یک یوتیوبر جوان اقدام به برگزاری رویدادی در مجموعه ایرانمال کرد و حضور هزاران نوجوان برای شرکت در این رویداد، کار را به جایی رساند که مجموعه مذکور تعطیل و حتی خودِ یوتیوبر مذکور نیز آسیب دید. اندکی پس از این حادثه نیز شاهد مسدودشدن اکانت این یوتیوبر و اقدام قضایی علیه وی بودیم.
بخشی از افکار عمومی این اتفاق را نشانه "افول ارزش ها" یا "بحران فرهنگی نسل جدید" توصیف کرده اند، اما شاید پرسش مهمتر این باشد که آیا مساله، خودِ نوجوانان هستند یا شیوه مواجهه ما با تحولات فرهنگی نیز جای بررسی دارد؟
هر نسل قهرمانان خود را می سازد. روزگاری ستاره های سینما، فوتبالیست ها یا خوانندگان، محور هیجان جوانان و نوجوانان بودند. با این حال، امروزه بخشی از این جایگاه به تولیدکنندگان محتوای دیجیتال منتقل شده است. تفاوت در این است که این چهره ها نه از مسیر رسانه های رسمی، بلکه از دل شبکه های اجتماعی رشد کرده اند و ارتباطی روزانه، صمیمی، و تعاملی با مخاطبان خود دارند. برای بسیاری از نوجوانان، این رابطه از یک هواداری ساده فراتر رفته و به نوعی احساس نزدیکی و تعلق تبدیل شده است. بنابراین، استقبال گسترده از یک یوتیوبر، پدیده ای منحصر به فرد در ایران نیست و نمونه های مشابه آن در کشورهای مختلف جهان نیز دیده شده است.
با این همه، آنچه اخیرا در مجموعه ایران مال رخ داد، صرفا داستان محبوبیت یک چهره اینترنتی و فضای مجازی نبود. این اتفاق نشان داد زیرساخت های ما برای مدیریت پدیده های نوظهور هنوز با واقعیت جامعه همگام نشدهاند. وقتی هزاران نفر برای یک رویداد فراخوانده می شوند، اما ظرفیت، مدیریت جمعیت و برنامه ریزی امنیتی متناسب با آن پیش بینی نمی شود، نتیجه چیزی جز هرج و مرج نخواهد بود. در چنین شرایطی، مقصر دانستن صِرف نوجوانان، سادهترین و در عین حال، کم فایدهترین تحلیل ممکن است.
نکته قابلتامل و محوری، شکاف عمیق میان نسلهاست. بسیاری از بزرگسالان اساسا یوتیوبر مذکور را نمیشناختند و همین ناآشنایی، زمینه قضاوتهای شتابزده را فراهم کرد. تاریخ رسانهها نشان میدهد که تقریبا هر نسل، سلیقه نسل بعد را با تردید و انتقاد نگریسته است. از موسیقی و سینما گرفته تا بازیهای رایانهای و اکنون شبکههای اجتماعی چنین بوده است. اما نپسندیدن یک سلیقه، لزوما به معنای بیارزش بودن آن نیست. از سوی دیگر، این رویداد نشانهای از تغییر الگوی "مرجعیت فرهنگی" نیز هست.
امروز بسیاری از نوجوانان بیش از آنکه از رسانههای سنتی الگو بگیرند، با شخصیتهایی ارتباط برقرار میکنند که هر روز در گوشی تلفن همراهشان حضور دارند. این تغییر، خواه مطلوب باشد یا نه، واقعیتی اجتماعی است. سیاستگذاری فرهنگی زمانی موفق خواهد بود که ابتدا این واقعیت را بپذیرد و سپس برای آن برنامهریزی کند، نه اینکه صرفا آن را انکار کند. در عین حال، مسوولیت چهرههای پرمخاطب نیز قابل چشمپوشی نیست. هر فردی که میلیونها دنبالکننده دارد، صرفنظر از نوع محتوایش، در عمل صاحب نوعی سرمایه اجتماعی است.
این سرمایه، علاوه بر فرصت، مسوولیت نیز ایجاد میکند. اطلاعرسانی دقیق، همکاری با برگزارکنندگان حرفهای و توجه به ظرفیت محل برگزاری، بخشی از این مسئولیت اجتماعی است. زیرا در رویدادهای حضوری، کوچکترین خطای مدیریتی میتواند به آسیبهای جدی منجر شود. ماجرای ایرانمال را میتوان هشداری برای آینده نیز دانست. جامعه ایران، بهویژه نسل نوجوان، بیش از گذشته در بسترهای دیجیتال زندگی میکند و چهرههای محبوب خود را از همان فضا انتخاب میکند.
اگر این واقعیت نادیده گرفته شود، فاصله میان سیاستگذاری فرهنگی و زندگی واقعی مردم بیشتر خواهد شد. در مقابل، اگر این پدیده با نگاهی جامعهشناختی و بدون پیشداوری مطالعه شود، میتواند به شناخت بهتر نیازها، علایق و شیوههای ارتباطی نسل جدید کمک کند. در نهایت، شاید مهمترین درس این اتفاق آن باشد که به جای تبدیل هر رخداد تازه به یک پرونده اخلاقی یا فرهنگی، ابتدا آن را بهعنوان یک "پدیده اجتماعی" بشناسیم.
ازدحام برای دیدار با یک یوتیوبر، لزوما نشانه سقوط فرهنگی نیست. همانگونه که محبوبیت ستارههای سینما یا ورزش در دهههای گذشته نیز چنین معنایی نداشت. پرسش اصلی این نیست که چرا نوجوانان، یک یوتیوبر را دوست دارند. پرسش این است که چرا هنوز زبان مشترکی برای گفتوگو با نسل جدید پیدا نکردهایم. پاسخ به این پرسش، احتمالا از نقد نوجوانان مهمتر و برای آینده جامعه سودمندتر خواهد بود.