به شهدای بالقوه ظلم نکنیم / عملیات استشهادی قالیباف و عراقچی/ به ۱۰ اسفند باز گردید

گروه سیاسی الف،   4050427002 ۰ نظر، ۱۱ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

عملیات استشهادی قالیباف و عراقچی

محمدرضا باهنر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام به ایرنا گفته است: «افرادی چون عراقچی یا قالیباف به‌رغم اینکه می‌دانند عده‌ای در کشور به آنها بد و بیراه می‌گویند، مانند سرباز تحت امر رهبر انقلاب در حال انجام وظیفه هستند؛ من به آنها غبطه می‌خورم؛ این‌ افراد خیلی بزرگواری می‌کنند و کار استشهادی انجام می‌دهند... برخی مخالفت‌ها با نفس مذاکره ناشی از فقدان نگاه واقع‌بینانه به مسائل و روابط بین‌الملل و سیر کردن در ابرها است ...

واقعیت‌ این است که یکی از ترفندهای دشمن، ایجاد شکاف بین صفوف ملت است. مخالفت با مذاکره ممکن است تحلیل شخصی باشد یا هر چیز دیگری باشد اما حرف من این است که باید از کشور ایران، حاکمیت و مردم آن صدای واحد به بیرون برسد.

*****

صلح بی‌پشتوانه، دعوت به جنگ است

وطن امروز نوشت:

گرچه امروز ایران زخمی و خسته به نظر می‌رسد اما هنوز روی پای خود ایستاده و فرونریخته است. ایران امروز اگرچه با چشمانی نگران به آینده نگاه می‌کند اما هنوز آنقدر از توان، حافظه و غرور تاریخی برخوردار است که با اتکا به فرزندانش درباره سرنوشت خود فکر کند و نخواهد در هیاهوی جنگ، انتقام، ترس یا خوش‌بینی‌های زودگذر، تصمیمی بگیرد که فردای کشور را از امروز دشوارتر کند. 

در چنین وضعیتی سخن‌ گفتن از صلح، گفت‌وگو، کاهش تنش و بیرون‌ کشیدن کشور از تنگناهای سخت را نباید به عنوان کاری بی‌اهمیت یا حاشیه‌ای در نظر گرفت. امروز برای ما معلوم است هیچ سیاست‌مدار عاقلی نباید از ادامه رنج مردم، از گسترش ویرانی، از فرسایش اقتصاد، از اضطراب خانواده‌ها و از عادی‌ شدن سایه جنگ بر زندگی روزمره مردم استقبال کند؛ از این جهت، اصل دعوت به صلح و حمایت از هر امکانی که بتواند آتش جنگ را فروبنشاند، سخنی است که البته ایران با انجام تفاهمنامه خاتمه جنگ، نشان داد به آن پایبند است...
ساده‌سازی صلح می‌تواند به خطایی راهبردی تبدیل شود. نمی‌توانیم انکار کنیم جنگ پایدار و تکرارشونده ممکن است سرمایه اجتماعی هر کشوری، از جمله ایران را فرسوده کند. 

همین‌طور نمی‌توانیم این مساله را انکار کنیم که جامعه ما نیز مثل هر اجتماع سیاسی دیگری نیازمند تثبیت نوعی آرامش سیاسی در داخل و در مناسبات خارجی کشور است؛ در عین حال می‌دانیم فشار بی‌امان جنگ و تحریم در کنار هم اقتصاد کشور را فرسوده خواهد کرد. درست به همین دلیل است که فکر می‌کنیم سیاستمداران ما در کنار نیروهای مسلح کشور باید از دست‌ زدن به هر کاری و دنبال‌ کردن هر امکانی که سایه جنگ را از سر کشور دور می‌کند فروگذار نباشند. با این حال از هیچ‌کدام از این گزاره‌های درست نمی‌توان نتیجه گرفت هر توافقی، در هر وضعیتی، با هر موازنه‌ای و زیر هر سطحی از فشار، ضرورتاً به سود ایران است.

*****

به 10 اسفند باز گردید

فرهیختگان نوشت:

در فضای اجتماعی و سیاسی نیز تحولاتی در حال وقوع است که شاید با طراحی دشمن، اجرا نشده؛ اما ادامه این روند می‌تواند به دشمن در پیشبرد اهدافش کمک کند. تولید هر کلیدواژه با هر ادبیاتی مبنی بر آنکه ایران جنگ‌طلب است، خواهان صلح نیست یا در نقطه مقابل طرح هر شبهه‌ای مبنی بر خیانتکار بودن مسئولان کشور و محکوم کردن آنها به وادادگی، دوروی یک سکه‌اند که تنها انسجام اجتماعی را هدف می‌گیرد، به فرسایش اجتماعی منجر می‌شود و توجهات را از دشمن اصلی ملت یعنی آمریکا، منحرف می‌کند.

باید به این گزاره اساسی توجه داشت که در سایه رفتار هوشمندانه و سیاست‌مدارانه، سیاست‌بلدان است که یک ملت توان و روحیه پیروزی بر دشمن را پیدا می‌کند. اگر سیاست‌مداران به‌جای تمرکز بر دشمن، بر دعواهای سیاسی و مقصر کردن دیگری در قبال تجاوز تمرکز کنند، با لگد دشمن از خواب غفلت بیدار می‌شوند. جامعه و فضای سیاسی ایران از حیث انسجام باید به روز 10 اسفند بازگردد، موقعیتی که دشمنی جز آمریکا وجود نداشت و اتحاد و انسجام اجتماعی در بالاترین درجه حول مقابله با دشمن قرار داشت، در غیر این‌صورت راه برای مقابله با دشمنی که به خاک ایران چشم طمع دوخته، سخت‌تر از آنچه انتظار می‌رود، خواهد شد.

دلواپسی برای جنوب یا سفیدشویی چهره قاتل؟

روزنامه قدس نوشت:

آنچه این روزها در فضای مجازی و کنش‌های رسانه‌ای درباره جنگ و حملات به جنوب کشور منتشر می‌شود، تأمل برانگیز است. همزمان با گروهی که سابقه دعوت از ترامپ برای زدن زیرساخت‌های کشور را در کارنامه کثیف وطن‌فروشی خود دارند، برخی فعالان فضای مجازی و سلبریتی‌ها نیز در این برهه از جنگ به نوشتن جملات نغز و سرودن شطحیات رمانتیک و ابراز احساسات کلی در مذمت جنگ روی آورده‌اند. تأسفبار استفاده از جملات با ساختار زبانی مجهول است. جایی که از کشتگان خبر هست و از قاتل خبری نیست. جایی که اشک و آه برای شهدای جنوب هست و لعن و تنفر نسبت به قاتل آنان نیست. گویی این جنگ قاتل نامشخصی دارد که فعلاً مهم نیست چه کسی است، بلکه فعلاً فقط باید در مذمت جنگ گفت نه آن‌که جنگ را شروع کرد.

برخی از این جماعت صریح‌تر سخن می‌گویند و تلویحاً جمهوری اسلامی ایران را به جرم ایستادگی در برابر دشمن و تن ندادن به تسلیم، قاتل هموطنان جنوبی تصویر می‌کنند و خون هموطن خود را بازیچه سیاست‌بازی کثیفی قرار می‌دهند که در آن رد قاتل گم و متجاوز سفیدشویی شود. حتی به صراحت جمهوری اسلامی ایران را به دلیل اصرار بر حقوق خود و صیانت از حق حاکمیت ملی بر تنگه هرمز، مورد شماتت قرار می‌دهند و جنگ‌طلب تصویرش می‌کنند. انگار همین افراد فراموش کرده‌اند مهم‌ترین دستاورد جمهوری اسلامی در جنگ ۴۰روزه و آن چیزی که منتج به منطقه‌ای و جهانی‌ شدن جنگ و فشار به مقامات کاخ سفید برای عقب‌نشینی و آتش‌بس شد، اقدام قاطع ایران در بستن تنگه هرمز بود. بر همین اساس آنچه در تفاهم مورد تأکید قرار گرفت، حق حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بر تنگه هرمز و بازگشایی تنگه با ترتیبات ایرانی بود.

با این حال تلاش آمریکا برای سوق دادن کشورها به عبور از کریدور عمانی در تنگه، به طور واضح دور زدن تنگه و عمل خارج از ترتیبات ایرانی بود و در تعارض صریح با تفاهم امضا شده قرار داشت. در چنین شرایطی و با وجود اخطارهای مکرر جمهوری اسلامی ایران برای عبور کشتی‌ها از مسیر ایران و براساس ترتیبات ایرانی تصریح شده در متن تفاهم، اقدام مخرب آمریکایی‌ها در عبور دادن کشتی‌ها از کریدور عمان، هیچ راهی جز برخورد سخت برای ایران باقی نگذاشت.

*****

ترامپ و باتلاق جنگ

روزنامه اعتماد نوشت: 

امروز در حالي كه همچنان بحران بين دو كشور ادامه دارد، شاهد نتايج ذيل هستيم: 

- امريكا از توهم تغيير نظام ايران، به مذاكره با آن و درخواست آتش‌بس  رسيد؛ 
- پرونده هسته‌اي ايران كه مهم‌ترين اولويت مقابله‌جويي امريكا بود، امروز به موضوع دست دوم تبديل شده است؛ 
- تنگه هرمز كه تا آن زمان گذرگاهي آزاد بود، پس از بستن آن توسط ايران، به موضوع اصلي جنگ و مذاكرات براي آتش بس تبديل شد. 
- موضوع موشكي ايران كلا از دستوركار مذاكرات خارج گرديد. 
- نيروهاي همسو با ايران كه پس از فرار بشار اسد به نقطه ضعف ايران تبديل شده بود، يك بارديگر خودنمايي كرد و نيروهاي حزب‌الله لبنان توانستند با حمله به رژيم صهيونيستي قدرت نمايي كنند. 
- با ممانعت ايران براي عبور نفت از تنگه هرمز، مساله اصلي ايالات متحده و كشورهاي مختلف جهان گرديد و موجب افزايش بهاي نفت و بنزين در همه كشورها شد. 
- حمله ايران به پايگاه‌هاي نظامي امريكا در كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس، فشار بر ترامپ براي دفاع از اين كشورها و پايان جنگ، افزايش يافت.


اين بود آن باتلاقي كه ترامپ تصور ورود به آن را نداشت و اكنون همچنان در حال دست و پا زدن است. نه مي‌تواند آن را با يك صلح آبرومندانه تمام كند و نه مي‌تواند جنگي تمام‌عيار (به غير از بمباران‌هاي وحشيانه) داشته باشد. فقط با استفاده از شبكه‌هاي مجازي و رسانه‌ها به‌دنبال جريان‌سازي و پروپاگاندا  در فضاي مجازي است.

****

درباره «ونس» اشتباه نکنید 

گفت‌وگوی اخیر ونس این گمان را در برخی ایرانیان ایجاد کرده که «این یک شکاف بزرگ در امریکا و فرصتی برای دیپلماسی در عین حفظ اقتدار در میدان جنگ است». در این نوشته می‌خواهم بگویم ونس نیز مانند هم‌حزبی‌های خود و مانند حزب دموکرات در مقابل ایران به یک هدف از پیش تعیین‌شده فکر می‌کند و اگر برخی تفاوت‌ها را در روش بپذیریم، این تفاوت‌ها فقط در انواع فایده‌گرایی‌های امریکایی است، نه چیزی که از آن برای ایران آبی گرم شود. بنگریم که حتی دیدگاه ونس یعنی «دیپلماسی همراه با سایه‌ی جنگ و زور» می‌تواند خطرناک‌تر هم باشد. 
درک عمیق‌تر نشان می‌دهد سیاست دولت امریکا مقابل ایران دوگانه نیست، «چندلایه» است.

لایه‌ی اول مانند جنگ روانی و رسانه‌ای است که ونس در آن نقش اصلی را بازی می‌کند.

در لایه‌ی دوم، فشار محدود اقتصادی و نظامی وارد می‌شود، مانند آنچه اکنون در تنگه‌هرمز و حملات نقطه‌ای دیده می‌شود.

در لایه‌ی سوم، مذاکرات پشت‌پرده وجود دارد که ونس به آن اشاره می‌کند، ولی جزئیاتش را فاش نمی‌کند تا امریکا بتواند در هر زمان هر ادعایی درباره‌ی نتایج آن داشته باشد.

این لایه‌ها شاید گاهی با هم تناقض ظاهری داشته باشند، ولی همگی در خدمت هدف نهایی یعنی مهار کامل ایران است.

****

خواب ترامپ برای جنوب ایران

جمیله کدیور دراطلاعات نوشت: 
به باور تحلیلگران نظامی، با توجه به قدرت هوایی، دریایی و آبی-خاکی، آمریکا توانایی نظامی و لجستیکی برای تصرف جزایر ایرانی را دارد، منتها سوال این است که هزینه اشغال این مناطق برای آمریکا و منطقه و جهان چقدر است؟ برای اینکه ایالات متحده هر جزیره ایرانی را تصرف کند، ابتدا باید قدرت دفاعی ایران را نابود کند، اما قدرت هوایی به تنهایی آن‌ها را به طور دائم از بین نمی‌برد و منجر به تصرف نمی‌شود و این امر مستلزم ورود زمینی سربازان آمریکایی است که هر اقدامی برای ورود، کابوسی برای سربازان دولت متجاوز خواهد بود.

اضافه بر این، تصرف احتمالی یک جزیره با حفظ و نگهداری آن و به دست آوردن منافع استراتژیک از آن بسیار متفاوت است. شاید بتوان جزایر کوچکی را تصرف کرد، اما قرار داشتن آن‌ها در معرض آتش پهپادها، موشک‌ها، توپخانه و قایق‌های تندرو کوچک ایران، آن‌ها را به اهدافی در دسترس تبدیل می‌کند و مستقر کردن سربازان آمریکایی در این نقاط، آن‌ها را به سیبل‌های ثابت و در دسترسی تبدیل می‌کند که تلفات انسانی روزانه و سنگینی را بر دولت متجاوز وارد خواهد کرد.

بازگشت تابوت سربازان آمریکایی از خلیج فارس، مشروعیت سیاسی ترامپ را در داخل در هم خواهد شکست و خاطره تلخ شکست آمریکا در ویتنام، عراق و افغانستان را زنده خواهد کرد... واشنگتن در موقعیت دشواری قرار دارد: در حالی که نمی‌خواهد واقعیت جدید در تنگه هرمز را بپذیرد، تصور می‌کند می‌تواند با زور و قلدری خواسته خود را اجرا کند و شرایط تنگه را به قبل از ۹ اسفند برگرداند.

ترامپ بر اساس دکترین «فشار حداکثری» تصور می‌کند با موج سوم حملات سنگین هوایی و بازگرداندن محاصره دریایی، می‌تواند اراده خود را بر ایران تحمیل کند و اوضاع تنگه هرمز را تحت کنترل خویش درآورد. واقعیت میدانی مبین آن است که توازن قوا در خلیج‌فارس تغییر کرده و ایران آمادگی بالایی برای پذیرش هزینه‌ها و تحمیل درد متقابل به طرف مقابل و متحدانش دارد و تسلیم فشار ترامپ نمی‌شود. ترامپ باید بفهمد دوران تحمیل اراده یک‌جانبه در خلیج‌فارس به پایان رسیده و هرگونه پافشاری بر قلدری نظامی، تنها به غرق شدن بیشتر واشنگتن در یک جنگ فرسایشی بی‌پایان منجر خواهد شد.

****

به شهدای بالقوه ظلم نکنیم

حسین صفارهرندی به خبرگزاری تسنیم گفته است:

 برخی همان فرمانده‌ای را که عملیات‌های «وعده صادق» را فرماندهی کرده بود، مورد طعنه و اهانت قرار دادند. شهید سلامی را از نزدیک می‌شناختم و یقین دارم که حتی به اندازه سر سوزنی در برابر دشمن تمکین نمی‌کرد. با این حال، در فضای آشفته‌ای که ایجاد شد، به او اهانت شد و ما نیز آن‌گونه که شایسته بود از وی دفاع نکردیم. خداوند ما را بابت این کوتاهی ببخشد. درباره شهید علی شمخانی نیز چنین رفتار‌هایی مشاهده شد، در حالی که رهبر معظم انقلاب در پاسخ به گزارش‌هایی درباره برخی نقاط ضعف ایشان فرموده بودند: «ما چند نفر مانند شمخانی داریم که این همه فراز و نشیب انقلاب را پشت سر گذاشته و تا امروز در کنار انقلاب مانده باشند؟... 

گاهی افراد را صرفاً بر اساس یک مقطع زمانی قضاوت می‌کنیم و همان ارزیابی را به کل کارنامه آنان تعمیم می‌دهیم، در حالی که این روش صحیح نیست و باید عملکرد افراد را در یک فرآیند کلی مورد ارزیابی قرار داد... بسیاری از ما به دلیل علاقه و عواطفی که نسبت به رئیس‌جمهور وقت ( احمدی نژاد) داشتیم، در قضاوت خود دچار اشتباه شدیم. در ماجرای افشاگری علیه خانواده لاریجانی، حق با آقای لاریجانی بود و آن روز، روز سیاه مجلس نبود، بلکه روز سیاه کسی بود که آن اقدام را انجام داد؛ اما برخی آن را به اشتباه «یک‌شنبه سیاه لاریجانی» نامیدند. 

 نباید درباره شخصیت‌های انقلابی بر اساس ارزیابی‌های مقطعی و نقطه‌ای قضاوت کرد، زیرا ممکن است سرنوشت بسیاری از این افراد، شهادت باشد. از این رو، باید مراقب باشیم به «شهدای بالقوه» و فرماندهانی که امروز در معرض شهادت هستند، ظلم نکنیم و با قضاوت‌های نادرست، حق آنان را ضایع نسازیم.