رهبر می‌رفت، تهران می‌گریست!

رضا حمیدی، گروه سیاسی الف،   4050416051

روز گذشته تهران تنها یک پیکر را بدرقه نمی‌کند؛ گویی بخشی از روح و حافظه خویش را تا آستانه افق همراهی می‌کند. شهری که چهل‌وهفت سال نام و نشان رهبر شهید را در کوچه‌ها، میدان‌ها، خاطره‌ها و روزهای پرحادثه خود حمل کرده بود، اکنون در سنگین‌ترین وداع تاریخ معاصر خویش ایستاده است.

از نخستین ساعات بامداد، سیل انسان‌ها در خیابان‌ها جاری شد؛ پیر و جوان، زن و مرد، آنان که سال‌ها او را از نزدیک دیده بودند و آنان که تنها نام و تصویرش را می‌شناختند. در میان این خیل عظیم، حضور نسل «زد» جلوه‌ای متفاوت داشت؛ نسلی که بسیاری از آنان هرگز فرصت دیدار نزدیک با رهبر شهید را نیافته بودند، اما اشک‌هایشان نشان می‌داد که پیوندهای عاطفی همیشه از مسیر دیدار نمی‌گذرند. چشمانی که از حسرت می‌بارید و دل‌هایی که گویی ناگهان معنای فقدان را دریافته بودند.
امروز نه مردم را یارای دل کندن بود و نه رهبر شهید را. کاروان تشییع دو بار میدان آزادی را دور زد؛ چنان که انگار تهران می‌خواست آخرین لحظات هم‌نفسی را اندکی بیشتر امتداد دهد. آزادی به تماشای وداع ایستاده بود و خیابان‌ها زیر گام‌های میلیون‌ها انسان، روایت دلدادگی و فراق را زمزمه می‌کردند.
هنگام اذان ظهر، آسمان تهران رنگ دیگری گرفت. ندای ملکوتی اذان با زمزمه دعای قنوت ماه رمضان درآمیخت؛ همان دعایی که سال‌ها از زبان مؤمنان برخاسته بود و امروز با بغضی جمعی تکرار می‌شد. ناگهان خیابان‌ها به دریایی از اشک و فریاد بدل شدند. کسی نمی‌توانست به روشنی بگوید چه چیزی تشییع می‌شود؛ رهبر شهید یا جان میلیون‌ها مردمی که قطعه‌ای از وجود خود را بر دوش گرفته بودند.
اکنون این مسافر دیرآشنا تهران را ترک می‌کند؛ راهی قم می‌شود تا در جوار حرم حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها سلامی دوباره نثار کند، در جمکران نماز وداع بخواند، عتبات عالیات را زیارت کند و سرانجام به مشهد، به زادگاه خویش بازگردد؛ جایی که از این پس مهمان همیشگی امام رضا علیه‌السلام خواهد بود.
و تهران از غروب امروز، چقدر دلگیر خواهد شد؛ شهری که پس از چهل‌وهفت سال، سایه مردی را از دست می‌دهد که نامش با تاریخ یک ملت درآمیخته بود. امشب، چراغ‌های شهر روشن خواهند بود، اما در گوشه‌ای از دل تهران، اندوهی خاموش و ماندگار خانه خواهد کرد.