به گزارش تسنیم، ساعتها مجالست با شاعران و شنیدن آثار آنها، خاطره خوشی از نیمه رمضان هر سال است که در کنج ذهن بسیاری از اهالی فرهنگ فارسیزبانان نقش بسته است. نگاه ویژه و ممتاز رهبر شهید انقلاب به زبان فارسی، جریان جدیدی در محافل ادبی و فرهنگی کشور طی دهههای اخیر ایجاد کرد. در این رویکرد تازه، شعر فارسی زینتالمجلس نبود؛ میراث ایرانیان بود که نقشی تمدنساز ایفا میکرد. در حالی که برخی بخشی از میراث ادب فارسی را رد کرده و آنها را آثار شرکآلود توصیف کردهاند، ایشان این دسته از آثار را در زمره درخشانترین آثار ادب فارسی برشمرده و در مواردی، مانند مثنوی را اصول اصول اصول الدین توصیف کردهاند.
این نگاه که حاصل سالها مؤانست ایشان با کتاب، آثار پدیدآورندگان در زبانهای مختلف و از جمله تأمل در منابع کلاسیک از دوره نوجوانی و جوانی شکل گرفته است، در سالهای اخیر جریان تازهای را پیش روی فضای ادبی کشور گشود که ضمن خلق آثار تازه، شاهد رویش استعدادهای جوان در میان فارسیزبانان هستیم که نویدبخش روزهای درخشانی برای شعر فارسی هستند.
علیرضا قزوه که سالها اجرای جلسات نیمه رمضان شاعران را برعهده داشت، در آستانه برگزاری مراسم وداع و تشییع رهبر شهید در گفتوگویی با تسنیم به بخشی از خاطرات این سالها اشاره کرد. مشروح این گفتوگو را میتوانید در ادامه بخوانید:
*تسنیم: مرور بیانات رهبر شهید انقلاب درباره شعر و دغدغههای ایشان درباره زبان فارسی در سالهای گذشته، نشان میدهد که ایشان برخلاف نگاه غالب مدیران فرهنگی، نگاه دم دستی و زینتالمجلسی به شعر ندارند؛ ایشان شعر را میراث ایرانیان معرفی میکردند و نقش تمدنی برای آن قائل بودند. این تفاوت نگاه، با توجه به اینکه ایشان مستمراً در دهههای متمادی جلساتی را با شاعران و دست اندرکاران فرهنگی داشتند، چه تأثیری بر شعر امروز گذاشت؟
ارتباط حضرت آقا با شاعران از دوران جوانی و نوجوانی شکل گرفت؛ از زمانی که ایشان کتابها را با پرداخت مبلغی به امانت میگرفتند و روزانه به مطالعه آنها میپرداختند. آن زمان مانند امروز نبود که کتاب خیلی راحت در دسترس باشد. ایشان قدر کتاب را میدانست و حوزه مطالعاتی خودش را در کنار علوم دینی، در دیگر موضوعات مانند شعر و ادبیات نیز تعریف کرده بودند. بیشتر عمر جوانی ایشان در انجمنهای فرهیختگان و شاعران بهویژه در خراسان مانند انجمن محمود فرخ و دیگر انجمنها گذشت؛ از این نظر آشنایی ایشان با ادبیات و شعر به یکی دو دهه اخیر بازنمیگردد، به سالها پیش بازمیگردد.
ایشان شخصیت ممتازی بودند؛ صاحب ایده، نقد و نظر بودند. میتوانستند با نقد، عیار شعر را مشخص کنند. کمبودهای شعر را با محک و معیار خود میسنجیدند و برای هر شعر، پیشنهاد داشتند. حضرت آقا و امام(ره) جزو شخصیتهایی هستند که یکی از جنبههای شخصیتی آنها علاقه به شعر و ادبیات است. این دو بزرگوار حکیم بودند؛ یعنی در تمامی علوم جامع بودند.
*تسنیم: این نگاه ویژه رهبر شهید چه تأثیری بر جریانسازی شعر جوان کشور گذاشت؟
ایشان بالاترین مقام در کشور بودند و با وجود مشغلههای متعدد، برای شعر و صحبت با شاعران وقت میگذاشتند. توجهی که ایشان به این حوزه داشتند و تشویقی که انجام میدادند، سبب شد تا رقابتی در میان شاعران جوان ایجاد شود و تلاش کنند تا آثار خود را بهگونهای رشد دهند که در جلسات نیمه رمضان با ایشان حضور داشته باشند.
ما هر سال در نیمه رمضان در شب ولادت امام مجتبی(ع) خدمت این بزرگوار مشرف میشدیم، فکر میکنم بیش از 35 جلسه با شاعران کشور در محضر ایشان داشتیم. این جلسات اهمیتش باعث شده بود که شاعران سر و دست بشکنند؛ چرا که کمتر جلسه ادبی در کشور بود که از جهت کمی و کیفی و دوام، تا این اندازه خوب بوده باشد؛ از این رو جلسات نیمه رمضان در شکلدهی به جریان شعر جوان کشور تأثیرگذار شد و همه در یک رقابت جدی تلاش کردند تا کیفیت شعر خود را افزایش دهند.
*تسنیم: در بیش از یک دهه گذشته ایدهای با عنوان «وطن فارسی» در میان اهل ادب و قلم کشورهای ایران، تاجیکستان و افغانستان شکل گرفت؛ ایدهای که علیرغم موانع مختلف مانند بُعد مسافت یا نگاه جامعه در آن زمان، تا حدودی توانست فاصلهها را کم کند. حضور شاعران فارسیزبان در دیدارهای نیمه رمضان از زمانی آغاز شد که شما مدیریت جلسات شعر نیمه رمضان را برعهده گرفتید. این جلسات چقدر در شکلدهی به آرمان وطن فارسی اثرگذار بود؟
علاوه بر شاعران فارسی زبان، شاعران بعضی از کشورهای دیگر که زبانشان غیر فارسی بود، مانند شاعران عربزبان هم گاهی در این جلسات حضور داشتند. بعضی وقتها نیز این شاعران به شکل خصوصی به محضر آقا میرسیدند. حضرت آقا توجه خاصی به شاعران جهان عرب داشتند. خاطرم هست روزی که محمدعلی جواهری، شاعر بزرگ جهان عرب از عراق به ایران آمده بود و یا عبدالوهاب البیاتی، شاعر مشهور عراقی در سفری به ایران در جلسه خصوصی با آقا حضور داشت.
در سالهای گذشته شاعرانی از کشورهای هند، پاکستان، تاجیکستان، ترکیه و ازبکستان نیز در جلسات نیمه رمضان حاضر میشدند و آثار خود را ارائه میدادند. ما این شاعران را جدا از جریان شعر فارسی نمیدانیم. یک زبان هستیم و حضور در چنین محافلی به آنها دلگرمی میداد و باعث تشویق آنها میشد. هر شاعری که از کشورهای فارسیزبان برای شرکت در این جلسات میآمدند، بسیار شیفته بودند که دوباره در این دیدارها شرکت کنند؛ در حالی که برخی از آنها در کشورهای خود اساتید دانشگاه و صاحب درجه و رتبه علمی بودند.
من بیش از 35 جلسه را در خدمت حضرت آقا بودم. فکر میکنم در طول دوران برگزاری این جلسات، تنها یک سال ایران نبودم و در بقیه دیدارها حضور داشتم. خاطرات زیادی از این دیدارها در ذهن دارم. یکی از خاطرات، نظر آقای دهرمیندرنات، از شاعران برجسته هند، بود که خدمت آقا رسیده و شعر خوانده بود. میگفت من به خیلی از کشورها سفر کردم، برنامههای ادبی و هنری متنوعی در کشورهایی مانند انگلستان، روسیه و ... داشتم اما هیچ سفری برای من به عظمت دیدار حضرت آقای خامنهای نبود. به گفته او؛ هیچکس همانند ایشان مهربان ندیدم، مردی که جامع علوم بود که اینقدر برای شعر اهمیت قائل باشد و برای آن وقت بگذارد. نمونه دیگر، نظر خانم آذرمیدخت صفوی، بنیانگذار و رئیس مرکز تحقیقات زبان فارسی هند، بود که برای ایشان تسلط بیمانند رهبر شهید انقلاب به زبان فارسی جالب توجه بود.
جلسات حضرت آقا در سال های اخیر به خصوص در 15 سال اخیر به دلیل استقبال شدید شاعران و ادیبان بهگونهای بود که گاه از 200 نفر فراتر میرفت. فرصت زیادی برای اینکه همه شعر بخوانند و حرف بزنند نبود. در جلسات اول که در سالهای بعد از رهبری حضرت آقا برگزار میشد، معمولاً 30-40 نفر حضور داشتند. در آن جلسات همه حرف میزدند و شعر میخواندند، همه روی زمین مینشستیم و خیلی با احترام دور ایشان حلقه میزدیم.
در سالهای آخر جمعیت زیاد شده بود و زمان زیادی- گاه تا پنج ساعت- برای شعرخوانی و گفتوگو با شاعران لحاظ میشد. ایشان گاهی از نیم ساعت قبل از اذان مغرب تشریف میآورند، کتاب شاعران را ملاحظه میکردند و پس از نماز و افطار، تا پاسی از شب با شاعران همراهی میکردند. همه این ساعات پر از خاطره بود.
خاطرم هست که خواندن شعر طنز در این جلسات در ابتدا خیلی جدی نبود. اولینبار کسی که در این دیدارها شعر طنز خواند، زرویی نصرآباد بود. به او پیشنها کردم که نترس، بخوان. آن موقع خیلی از شاعران میترسیدند که خواندن شعر طنز، شأن جلسه را به هم بزند. اما حضرت آقا خوششان میآمد و استقبال میکردند؛ دیگر طوری شده بود که هر سال یکی دو تا حتی سه اثر طنز در جلسات نیمه رمضان داشتیم. این توجه، باعث میشد که شعر طنز و انتقادی در جامعه ما زیاد شود.
یکی از خاطرات دیگر این است که روزهای قبل از دیدار، حوالی ظهر خدمت ایشان میرسیدیم و بعد از نماز گزارش کوتاهی خدمت ایشان میدادیم و ایشان نیز اگر نظری داشتند، میفرمودند. ایشان در این دیدارها تأکید داشتند که اگر شعری در وصف من بود، در جلسه خوانده نشود. علاقه نداشتند که شعری در وصف ایشان باشد. الآن بعد از شهادت ایشان ما درگیر چاپ آثاری هستیم که درباره امام شهیدمان گفته شده است. با وجود آنکه تنها چند ماه از شهادت ایشان گذشته، هفت جلد از سرودههای شاعران از ایران، افغانستان، پاکستان، کشورهای انگلیسیزبان و ... آماده کردهایم که در روز 23 تیرماه رونمایی خواهد شد.
*تسنیم: در این دیدارها، نکات جالبی احتمالاً از بیانات ایشان به خاطر دارید. شما در سفری هم که ایشان به کرمان داشتند، همراه ایشان بودید. با وجود این ارتباطی که با حضرت آقا داشتید، بفرمایید که قابل تأملترین نکته از منش ایشان در نظر شما چه بود؟
ایشان خیلی مردمی بودند. مثلاً در سالهای آخر که ایشان در جلسات روی صندلی مینشستند، اگر میدیدند که صندلی مجری با ایشان فاصله دارد؛ حتی به اندازه 10-20 سانتیمتر، اولین حرفشان این بود که صندلی مجری را به صندلی ایشان بچسبانند؛ یعنی تأکید داشتند که فاصلهای با مردم نداشته باشند. حضرت آقا حکیم بود، کارها و گفتار ایشان معنای ژرفی داشت. یکی از معانی این حرف این است که من هیچ فاصلهای بین خودم و مردم احساس نمیکنم.
ایشان کنار بچههای شاعر شام میخوردند و از همان غذایی میخوردند که برای دیگران تهیه شده بود. اگر ایشان به خانه خودشان رجوع میکردند، غذایشان به مراتب سادهتر بود. من در خلال سفر 12 روزه کرمان که همراه ایشان بودم، هرگز ندیدم که در یک سفره، دو نوع خورشت باشد. همیشه یک نوع غذا بود و همیشه رعایت میکردند که غذا زیاد نیاید. خیلی دقت روی این قضایا میکردند. نوشابه در سر سفره ایشان نبود، آب بود و نمیشد که هم سالاد باشد، هم ماست و هم سبزی. خیلی سفره سادهای داشتند.
از سوی دیگر، رفتار ایشان با مردم خودمانی بود. گاهی دقت میکردم میدیدم شاعر جوانی از شهرستانی دور آمده و حتی بنده خدا این بضاعت را نداشت که کت و شلوار مناسبی بپوشد. اتفاقاً بیشتر این نوع آدمها در دلشان جا باز میکردند و صمیمی میشدند. البته نه به واسطه اینکه لباس او ضعیف است یا شهرستانی است، بلکه به این دلیل که طبع بالایی دارد و شعر خوبی گفته است. اگر سال بعد هم در آن جلسه بودند، از آن شاعر یاد میکردند و سراغ او را میگرفتند.
در همین آخرین سالها بود که محمدرضا سهرابینژاد میخواست رباعی در حضور ایشان بخواند، آقا گفتند شما سالها قبل هم رباعی خوانده بودید. آقای سهرابینژاد خیلی تعجب کرد، گفت چه حافظهای! من 18 سال پیش آن کار را خوانده بودم.