باید برخاست از سوگ یک رهبر تا مسئولیت یک ملت

دکتر رضا حمیدی مدرس علوم ارتباطات اجتماعی، گروه سیاسی الف،   4050411108 ۰ نظر، ۱ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

قدرت واقعی یک ملت را تنها در روزهای پیروزی نمی‌توان سنجید؛ ملت‌ها بیش از هر زمان دیگری در لحظات فقدان و آزمون‌های بزرگ شناخته می‌شوند. هنگامی که یک جامعه با از دست دادن یکی از چهره‌های اثرگذار خود مواجه می‌شود، پرسش اصلی صرفاً درباره گذشته آن شخصیت نیست، بلکه درباره آینده آن جامعه است. اینکه آیا یک ملت می‌تواند اندوه را به آگاهی، فقدان را به مسئولیت و خاطره را به حرکت تبدیل کند یا خیر. از همین منظر، آیین تشییع رهبران بزرگ را باید فراتر از یک مراسم سوگواری فهمید؛ این رخدادها در حقیقت صحنه‌ای برای آشکار شدن ظرفیت‌های فرهنگی، اجتماعی و تاریخی یک ملت هستند.

تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. این رویداد تنها بدرقه یک شخصیت سیاسی یا مذهبی نیست، بلکه بازتاب جایگاه فردی است که طی دهه‌ها در متن مهم‌ترین تحولات کشور حضور داشت و نام او با بخش مهمی از تاریخ معاصر ایران پیوند خورده است. به همین دلیل، فقدان او صرفاً یک واقعه فردی تلقی نمی‌شود، بلکه به رخدادی ملی و بخشی از حافظه تاریخی جامعه ایرانی تبدیل شده است.

در ادبیات علوم اجتماعی، سرمایه اجتماعی زمانی بیش از هر زمان دیگر خود را نشان می‌دهد که یک جامعه در مواجهه با یک رویداد بزرگ، توانایی همگرایی حول ارزش‌ها، نمادها و باورهای مشترک را پیدا کند. آیین‌های وداع با رهبران ملی معمولاً یکی از مهم‌ترین عرصه‌های ظهور این همبستگی اجتماعی هستند؛ لحظاتی که جامعه، فارغ از تفاوت‌ها و سلایق گوناگون، پیرامون یک روایت مشترک گرد می‌آید و انسجام خود را بازنمایی می‌کند.

در این میان، انتخاب شعار «باید برخاست» واجد معنا و دلالتی فراتر از یک عبارت مناسبتی است. بسیاری از شعارهای مرتبط با سوگ بر فقدان، اندوه و حسرت تأکید دارند، اما این شعار حامل پیامی متفاوت است. «باید برخاست» از دل اندوه سخن می‌گوید، اما مقصد آن توقف نیست؛ دعوت به ادامه مسیر است. این عبارت کوتاه، نوعی فراخوان به مسئولیت تاریخی و اجتماعی محسوب می‌شود و یادآور این حقیقت است که فقدان شخصیت‌های بزرگ نباید به انفعال جمعی بینجامد.
تاریخ ایران نیز بارها چنین تجربه‌ای را از سر گذرانده است. این سرزمین در طول قرن‌ها، عالمان، فرماندهان، مصلحان و رهبران برجسته بسیاری را بدرقه کرده، اما هیچ‌گاه در سوگ آنان متوقف نمانده است. آنچه ملت‌ها را ماندگار می‌کند، صرفاً توانایی بزرگداشت گذشته نیست؛ بلکه قدرت تبدیل اندوه به اراده و خاطره به کنش اجتماعی است. جامعه‌ای که بتواند از دل فقدان، مسئولیت تازه‌ای برای خود تعریف کند، از سرمایه‌ای برخوردار است که مسیر آینده را نیز روشن خواهد کرد.
چهار روز دیگر، نگاه بسیاری از ناظران داخلی و خارجی به تهران خواهد بود. آنچه آنان مشاهده خواهند کرد، تنها یک مراسم تشییع نیست؛ بلکه نحوه مواجهه یک ملت با یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ معاصر خویش است. اهمیت این رخداد بیش از آنکه در ابعاد اجرایی یا شمار حاضران باشد، در پیامی نهفته است که به آینده ارسال می‌کند؛ اینکه راه شخصیت‌های بزرگ با فقدان آنان پایان نمی‌یابد و آرمان‌هایی که برای آن مجاهدت و فداکاری شده است، همچنان می‌تواند الهام‌بخش حرکت نسل‌های بعد باشد.
شاید از همین رو، عمیق‌ترین معنای این تشییع را بتوان در همان شعار کوتاه جست‌وجو کرد؛ شعاری که از یک سو زبان سوگ است و از سوی دیگر زبان مسئولیت. پیامی که می‌گوید در برابر فقدان، در برابر آینده و در برابر رسالت‌های بر زمین‌مانده، «باید برخاست».