آقای شهید و آقایی ایران!

دکتر عباس محمدیان،پژوهشگر حکمرانی فرهنگی، گروه سیاسی الف،   4050411107 ۰ نظر، ۱ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

 برخی انسان‌ها فقط در متن تاریخ ظاهر می‌شوند، اما برخی دیگر خود به سازنده‌ی متن تاریخ بدل می‌شوند؛ نه صرفاً با یک کنش سیاسی، بلکه با شکل دادن به حافظه‌ی جمعی، زبانِ عمومی و تخیلِ ملی. رهبر شهید انقلاب از همین سنخ بود. در منطق اهل نظر، چنین چهره‌هایی تنها یک فرد نیستند؛ به نشانه‌ای فرهنگی تبدیل می‌شوند که پیرامون آن معناها، روایت‌ها و هویت‌ها سامان می‌یابد. حضرت آیت الله خامنه ای قطعات پراکنده‌ی تجربه‌ ایرانی را چنان کنار هم می‌نشاند که «ایران» نه به‌مثابه یک مرز جغرافیایی، بلکه به‌مثابه یک روایت زنده و یک افق مشترک دیده شود. از همین روست که می‌توان او را ایرانی‌ترین ایرانی نامید. دقیقا به اعتبار نقشی که در بازنمایی و بازتولید هویت ملی ایفا کرد.
ایران برای او صرفاً خاک و نقشه نبود؛ یک سرمایه‌ نمادین و یک امانت تاریخی بود. در خوانش فرهنگی، وطن زمانی معنا می‌یابد که در حافظه‌جمعی، در آیین‌ها، در زبان، در مقاومت‌ها و در تجربه‌های زیسته‌مردم جاری شود. او ایران را در پیوند با اسلام می‌فهمید. پیوندی که در آن دین، نه امری جدا از زندگی اجتماعی، بلکه نیرویی برای معنا بخشیدن به زیست جمعی است. از این منظر، دفاع از ایران تنها دفاع از سرزمین نبود، بلکه پاسداری از یک نظم معنایی بود که ایمان، عدالت، کرامت و استقلال را در کنار هم می‌نشاند. ایران اسلامی در نگاه او، یک هویت ترکیبی و تاریخی بود؛ هویتی که از دل سنت، مقاومت و تجربه‌ی مدرنِ ملت‌بودن شکل گرفته است.
آقای شهید همه‌ سرمایه‌های شخصی خود را در میدان عمومی هزینه کرد: جان، اعتبار، توان جسمی و جایگاه جهانی. این یعنی تبدیل سرمایه‌ فردی به سرمایه‌ جمعی. او خود را در مرکز نمایش قدرت قرار نداد، در حاشیه‌ی امن نیز نایستاد. هر جا که شکافی در پیکره‌ ایران پدید می‌آمد، او پیش از دیگران در خط مقدم حاضر می‌شد. این حضور، فقط یک کنش نظامی نبود؛ نوعی درس-رفتار بود که به جامعه می‌گفت امنیت، وحدت و عزت، محصول ایستادن است نه تماشا کردن.
این روزها بسیار از «برخاستن» سخن گفته می‌شود، اما شهید عزیزسال‌ها پیش از آنکه این واژه به شعار بدل شود، آن را به سبک زندگی تبدیل کرده بود. برخاستن در تجربه‌ او یعنی عبور از خودمحوری، از آسایش فردی و از منطق مصلحت‌سنجی‌های کوتاه‌مدت. او به نسل‌ها آموخت که شعار، وقتی در بدن و رفتار انسان رسوب کند، به فرهنگ بدل می‌شود. از این رو، زندگی او را می‌توان یک متن فرهنگی دانست: متنی که در آن مسئولیت، ایثار و وفاداری به وطن، به زبان عمل ترجمه شده است.
کارنامه‌ رهبر مجاهد از مبارزه با طاغوت تا ایستادگی در برابر تجزیه‌طلبی و دفاع مقدس، رشته‌ای پیوسته از مقاومت را نشان می‌دهد. این پیوستگی، در سطح فرهنگی، یعنی مقاومت به‌عنوان یک الگوی هویتی. او نه فقط در برابر دشمن بیرونی، بلکه در برابر هر گفتمانی ایستاد که می‌خواست ایران را به قطعاتی بی‌ارتباط فروبکاهد. در این معنا، سید علی حسینی خامنه ای حافظ تمامیت نمادین ایران بود.
نام او نیز بخشی از همین معناست: علی، نشانه‌ی شجاعت و عدالت؛ حسینی، یادآور ایثار و قیام و خامنه‌ای، پیوندی با جغرافیای تاریخی و فرهنگی ایران. امروز اگر از او سخن می‌گوییم، در حقیقت از الگویی حرف می زنیم که نشان می‌دهد ملت‌ها با روایت‌های بزرگ زنده می‌مانند. ایران زمانی کامل می‌ماند که فرزندانش بزرگ بیندیشند، بزرگ بایستند و بزرگ فداکاری کنند زیرا نقشه‌ ایران، پیش از آنکه بر کاغذ کامل شود، در حافظه و اراده‌ مردمانش کامل می‌شود.