جنگ ایران و آمریکا از کریدور زنگزور تا تنگه هرمز

احمد روغنی، گروه سیاسی الف،   4050410037 ۰ نظر، ۳ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

در سیاست بین‌الملل، قدرت با نقشه تعریف می‌شود اما با تصمیم ساخته می‌شود. کشوری ممکن است بر یکی از مهم‌ترین چهارراه‌های ژئوپلیتیکی جهان قرار داشته باشد، اما اگر سیاست‌گذاری آن از منطق قدرت فاصله بگیرد، همان موقعیت به‌تدریج به نقطه فشار تبدیل می‌شود. ایران دقیقاً در چنین نقطه‌ای ایستاده است: جغرافیای ممتاز در کنار سیاست‌گذاری پرنوسان.

تحولات قفقاز جنوبی و بحث کریدور زنگزور، تنها یک پرونده منطقه‌ای نیست؛ بلکه نشانه‌ای از بازآرایی عمیق قدرت در پیرامون ایران است. بازآرایی‌ای که اگر با آن مواجهه راهبردی نشود، به معنای کاهش تدریجی نقش ایران در معماری اتصال منطقه خواهد بود.

وقتی قوم‌گرایی جای ژئوپلیتیک را می‌گیرد

در سال‌های گذشته، یکی از آسیب‌های جدی سیاست منطقه‌ای ایران، غلبه نگاه و قوم‌ گرایی بر تحلیل ژئوپلیتیکی بوده است. این نگاه، به‌جای تمرکز بر منافع بلندمدت ملی، تحولات منطقه را در قالب هم‌سویی‌ها و حساسیت‌های قومی تفسیر کرده است.

در نتیجه، بخشی از فضای سیاسی و مذهبی کشور در مواجهه با قفقاز جنوبی، به‌جای طراحی راهبرد حفظ موقعیت ایران، وارد سطحی از تحلیل شد که بیشتر واکنشی و قومی بود تا راهبردی.

این خطای تحلیلی، پیامد مستقیم داشت: مسئله اصلی یعنی حفظ نقش ایران در شبکه اتصال منطقه‌ای، به حاشیه رانده شد و نه تنها پای آمریکا و اسرائیل را به ارمنستان باز کرد بلکه باعث افزایش قدرت و نفوذ جمهوری آذربایجان شد که بزرگترین شریک راهبردی اسرائیل در منطقه است.

زنگزور؛ یک کریدور نیست، یک تغییر موازنه است

کریدور زنگزور را نمی‌توان صرفاً یک پروژه ترانزیتی دانست. این کریدور بخشی از فرآیند بزرگ‌تر بازطراحی مسیرهای ارتباطی در قفقاز جنوبی است؛ بازطراحی‌ای که مستقیماً بر جایگاه ایران در اتصال شرق و غرب و شمال و جنوب اثر می‌گذارد.

مسئله اصلی این نیست که چه کشوری در این معادله سود می‌برد؛ مسئله این است که ایران در حال از دست دادن نقش تاریخی خود به‌عنوان گره مرکزی ترانزیت منطقه است.

اگر این روند تثبیت شود، نتیجه آن کاهش قدرت چانه‌زنی ژئوپلیتیکی ایران در کل منطقه خواهد بود؛ حتی اگر این کاهش به‌صورت تدریجی و غیرمستقیم اتفاق بیفتد.

خطای محاسباتی و سیاست‌های واکنشی

یکی از ریشه‌های وضعیت کنونی، ضعف در تشخیص اولویت‌های راهبردی و جایگزینی تحلیل ژئوپلیتیکی با واکنش‌های سیاسی و هویتی است.

در چنین شرایطی، تصمیم‌سازی خارجی به‌جای آنکه بر طراحی آینده منطقه تمرکز کند، درگیر واکنش به تحولات لحظه‌ای می‌شود.

در همین چارچوب، نقش جریان‌های قوم‌محور و تحلیل‌های غیرراهبردی نیز قابل انکار نیست؛ جریان‌هایی که به‌جای تقویت موقعیت منطقه‌ای ایران، به شکل‌گیری سیاست‌های کوتاه‌مدت و غیرپایدار کمک کردند.

از زنگزور تا هرمز؛ انتقال مرکز فشار ژئوپلیتیکی

در منطق ژئوپلیتیک، کاهش نفوذ در یک جغرافیا معمولاً در همان نقطه متوقف نمی‌شود. فشار به‌صورت طبیعی به سایر نقاط منتقل می‌شود.

در همین چارچوب، «از زنگزور تا تنگه هرمز» صرفاً یک عبارت نیست؛ بلکه توصیف یک جابه‌جایی راهبردی است: انتقال تدریجی فشار از مرزهای شمالی به آبراه‌های جنوبی.

این یعنی حرکت از سیاست «طراحی محیط» به سیاست «واکنش به محیط»؛ تغییری که اگر تثبیت شود، پیامد آن فراتر از یک منطقه خواهد بود.

اهمیت هرمز فقط به نفت و گاز محدود نیست این تنگه نماد پیوند میان جغرافیا و قدرت است.

کشوری که بتواند امنیت، دسترسی یا نفوذ بیشتری در این منطقه داشته باشد، عملا بر بخشی از معادلات اقتصادی جهان اثرگذار خواهد بود.

دومینوی خاموش منطقه

قفقاز جنوبی، خاورمیانه و شرق مدیترانه در یک شبکه به‌هم‌پیوسته ژئوپلیتیکی قرار دارند. هیچ تحول مهمی در این مناطق مستقل از دیگری نیست.

در چنین ساختاری، هر خطای محاسباتی، هر عقب‌نشینی ژئوپلیتیکی و هر تصمیم غیرراهبردی می‌تواند بخشی از یک روند دومینویی باشد که به‌تدریج موقعیت منطقه‌ای کشور را فرسوده می‌کند.

این فرسایش معمولاً با یک شکست ناگهانی دیده نمی‌شود؛ بلکه با تغییرات آرام اما مستمر در موازنه قدرت خود را نشان می‌دهد.

نتیجه این خطاها و قوم گرایی سبب سقوط متحدان منطقه ای ایران از ارمنستان تا سوریه و عراق و لبنان شد که در نهایت به شهادت سید حسن نصرالله انجامید و سبب تکرار تاریخ شد در جریان مشروطه عاملان قتل شیخ فضل الله روحانیون بودند و امروز خون شیعیان وبزرگان مقاومت بر گردن روحانیون قوم گرا و پانترکی است که اتفاقا داعیه انقلابی دارند

مسئله، قدرت است نه جغرافیا

ایران از نظر جغرافیایی در یکی از حساس‌ترین نقاط جهان قرار دارد. اما جغرافیا تنها یک فرصت بالقوه است، نه تضمین قدرت.

قوم گرایی سبب شد تا ارمنستان مهمترین شریک استراتژیک ایران به دست اسرائیل و آمریکا بیفتد ، نقش افراد به ظاهر انقلابی و تندرو در این شکست ها کاملا هویداست

اگر سیاست خارجی از منطق ژئوپلیتیک فاصله بگیرد و تحت تأثیر نگاه‌های غیرراهبردی قرار گیرد، نتیجه آن نه یک بحران واحد، بلکه فرسایش تدریجی موقعیت منطقه‌ای کشور خواهد بود.

در نهایت، مسئله اصلی نه شمال است و نه جنوب؛ مسئله این است که آیا ایران همچنان طراح نظم منطقه‌ای باقی می‌ماند یا به بازیگری تبدیل می‌شود که صرفاً باید خود را با طرح دیگران تطبیق دهد.