به گزارش پایگاه خبری جماران: قائممقام وزیر و معاون میراث فرهنگی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی با اشاره به اینکه سازمان مجاهدین متأثر از افکار و اندیشههای مارکسیستی مبارزات خود را دنبال میکرد، گفت: سازمان مجاهدین خلق از سوی مردم به «منافقین خلق» نامیده شد چرا که عملکرد سازمان و اعضای آن را در ترور شخصیت رهبران انقلاب، تحریف انقلاب و تلاش برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی به طور گسترده میدیدند.
مشروح گفتوگوی معاونت پژوهش، آموزش و برنامهریزی راهبردی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) با علی دارابی را در ادامه میخوانید:
نقش سازمان مجاهدین خلق در سقوط رژیم پهلوی و سهمخواهی آنها از جمهوری اسلامی را لطفاً برای ما توضیح دهید.
برای تبیین این موضوع اجازه دهید یک مقدمه کوتاه درباره تقسیمبندی جریان سازمان را بیان کنم. جریانات سیاسی در دوران رژیم پهلوی را بنده در کتاب «جریانشناسی سیاسی در ایران» به پنج جریان عمده تقسیمبندی کردهام:
اول: جریان مذهبی یا اسلامگرا که محوریت عمده آنها روحانیون و افراد مذهبی بودند که خود به چند لایه تقسیم میشود اما جریان مبارزه و انقلابی آن به رهبری امام خمینی(ره) بود که «اسلام» محور و گفتمان اصلی آنها بود.
دوم: جریان ملیگرا یا ناسیونالیستها که سخنگوی اصلی آن جبهه ملی و یاران دکتر محمد مصدق بودند و ملیگرایی را مکتب فکری خود میدانستند.
سوم: جریان چپ یا مارکسیستی که حزب توده، سازمان چریکهای فدایی خلق با گفتمان کمونیسم، سوسیالیسم، مائوئیسم و انشعابهای مختلف درون آن تعریف میشوند.
چهارم: جریان سلطنتطلب که مبانی فکری آنها شاهمحوری، نظام سلطنت به عنوان موهبت الهی، باستانی گرایی، سکولاریسم، غرب زدگی و... را شامل میشود.
پنجم: جریان التقاطی که سازمان مجاهدین خلق در این جریان جای میگیرد. کار التقاط دستچین کردن خودسرانه و مکانیکی عقاید و اندیشههای ناهمگون، بدون پایداری روی اصول معین و مشخص است.
سازمان مجاهدین خلق در سال 1344 ه.ش با هدف مبارزه مسلحانه با رژیم شاه شکل گرفت. محمد حنیفنژاد، سعید محسن، علیاصغر بدیعزادگان که از طرفداران جبهه ملی و نهضت آزادی بودند که در واقع باید گفت شاخه جوانان و دانشجویی نهضت آزادی محسوب میشدند، این سازمان را تشکیل دادند.
این سازمان به دلیل برداشتهای خاص خود یا بهتر بگویم «گزینش مطالب مورد نظر از اسلام به دلخواه و تفسیر خود» اما متأثر از افکار و اندیشههای مارکسیستی مبارزات خود را دنبال میکرد. کتابها، جزوات و متون آموزشی سازمان از جمله کتاب شناخت راه انبیاء(حسین روحانی)، راه بشر(محمد حنیفنژاد)، تکامل(علی مهیندوست) و اقتصاد به زبان ساده(محمود عسگریزاده) همه مشحون از افکار و عقاید مارکسیستی و مبنای آموزش عقیدتی و تئوریک سازمان مجاهدین خلق بود.
سازمان تا سال 1352 به صورت مخفی و زیرپوستی در حال تغییر ایدئولوژی از اسلام به مارکسیسم بود. زیرا سازمان میگفت: «اسلام چون پیراهن وصلهداری است که هر جای آن را میدوزیم باز پاره میشود؛ و این اسلام پاسخگوی نیاز جامعه نیست و عاجز از پاسخگویی است و باید به مارکسیسم متوسل شویم.»
سال 1353 جمعی از رهبران سازمان در جریان تغییر ایدئولوژیک قرار میگیرند. سال 1354 عدهای از اعضای سازمان از جمله مجید شریف واقفی دانشجوی دانشگاه صنعتی آریامهر(دانشگاه صنعتی شریف فعلی) در برابر این انحراف سازمان ایستادگی میکنند و او توسط خود اعضای سازمان به فجیعترین وضع کشته میشود.
تقی شهرام از سردمداران سازمان صریحا گفت: «پیراهن اسلام را از هر کجا وصله علمی زدیم از جای دیگر پاره شد.» سازمان بر این باور بود که مارکسیسم علم مبارزه است و راهی جز آن وجود ندارد. در اثر چرخش ایدئولوژیک سازمان به سه گروه تقسیم شد: گروهی مارکسیست شدند، جمعی سازمان را رها کردند و به آغوش اسلام بازگشتند و گروه سوم در سازمان باقی ماندند و بعد از انقلاب تجدید سازمان شدند و روی در روی انقلاب اسلامی و مردم ایستادند که رهبری آنها را مسعود رجوی بر عهده داشت.
این تبار شناسی سازمان مجاهدین خلق ایران از تأسیس تا دوران پیروزی انقلاب اسلامی بهمن سال 1357 است. سازمان در دوران قبل از انقلاب اسلامی چند مورد ترور، بمبگذاری و هواپیماربایی داشت. حتی به زعم خود در مبارزه مسلحانه از سازمان چریکهای فدایی خلق عقب افتاد. وقتی که واقعه «پاسگاه سیاهکل» در گیلان توسط چریکهای فدایی صورت گرفت مجاهدین خلق تلاش کردند که چند مورد آدم ربایی، ترور و بمب گذاری کنند تا از چریکهای فدایی عقب نیفتند. افزون بر این مسعود رجوی که پس از «تصفیههای خونین درون گروهی» رهبر خود خوانده جمعی از مجاهدین خلق شده بود، اسناد و مدارک ساواک از همکاری او با سازمان اطلاعات و امنیت کشور و اعلام رضایتمندی از او برای همکاری با رژیم شاه میگوید.
نکته اساسی و مهم درباره سازمان در قبل از انقلاب اسلامی آن است که «سازمان با مبارزه مسلحانه» و ادعای طرفداری از افکار و اندیشههای آیت الله سید محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان و دکتر علی شریعتی توانست بخش زیادی از جوانان مبارز ضد رژیم پهلوی را در خود جمع کند حتی حمایت جمع زیادی از روحانیون شاخص مبارز وقت از جمله آیت الله حسینعلی منتظری، آیت الله طالقانی، آیت الله هاشمی رفسنجانی و... را نیز به سوی خود جلب کند. در پرتو همین حمایتها به نوعی خود را «سخنگوی اسلام مبارز سیاسی» معرفی کند. دقیقا در همان ایام استاد مرتضی مطهری قهرمان مبارزه با انحراف و التقاط علیه آنها روشنگری میکرد که نامه معروف مطهری به امام خمینی(ره) در نجف گویای این مسأله است.
اگر چه روحانیون شاخص نامبرده پس از آشکار شدن اهداف و ماهیت واقعی سازمان از آنها اعلام برائت و جدایی کردند. به هر حال سازمان مجاهدین خلق در جذب جوانان مسلمان به سمت مبارزه مسلحانه علیه رژیم نقش مهمی داشت، اما همین رویکرد سازمان در تشدید سرکوب و زندانی کردن مبارزان توسط شاه و ساواک نقش مهمی را ایفا میکرد. سازمان مجاهدین خلق نماد «نفاق» واقعی در همان اوان شکلگیری و سپس تغییر ایدئولوژیک و بعد از آن بود که جمع زیادی از اعضا و کادر سازمان به جوخه دار رژیم شاه آویخته شدند.
اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این سازمان مجاهدین خلق بود که تلاش کرد ابتکار عمل انقلاب و سرنوشت آن را به دست بگیرد. مسعود رجوی از طریق آیتالله طالقانی و مهندس بازرگان به امام خمینی - رهبر کبیر انقلاب اسلامی و مؤسس جمهوری اسلامی - پیشنهاد میکند که ما سازمان 60 هزار نفره مسلح، تشکیلاتی و کادری برای اداره کشور داریم و لذا مدیریت و رهبری انقلاب را به ما محول کنید! «میلیشیا» یا همان شاخه نظامی سازمان را در کوتاهترین فرصت سازماندهی کردند، بسیاری از سلاح ها و مهمات را از پادگانها غارت کردند و در اختیار خود قرار دادند.
مجاهدین خلق فهرست انتخاباتی برای خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی و... منتشر کردند. آنها تلاش داشتند خود را «یکه و تنها»، «قهرمان مبارزه مسلحانه در دوران شاه» و «سازمانی که توانایی و صلاحیت اداره امور پس از انقلاب را دارد» معرفی کنند. بر این اساس «پوشش و تحفّظ» در همراهی انقلاب را تا مدتی برای تابلوی خود انتخاب کردند، اما رهبران انقلاب که آنها را به درستی میشناختند و نیز مردم به آنها اعتماد نکردند که مسئولیتی را بر عهده آنها قرار دهند.
همکاری سازمان مجاهدین خلق با دولت عراق در دوران جنگ ایران و عراق چه تأثیری بر نگاه افکار عمومی ایران به این سازمان داشته است؟
پس از آنکه سازمان با ادبار مردم و نیز عدم اعتماد رهبران انقلاب به آنها به دلیل شناختی که از قبل از آنها داشتند روبرو شدند، به تدریج در صف مقابله با مردم، انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و ترور مسئولان قرار گرفتند؛ تا آنجا که جاسوسی و خدمت به رژیم بعثی در جریان جنگ را بر عهده گرفتند. سازمان مجاهدین خلق از سوی مردم به «منافقین خلق» نامیده شد، چرا که عملکرد سازمان و اعضای آن را در ترور شخصیت رهبران انقلاب، تحریف انقلاب و تلاش برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی به طور گسترده میدیدند.
مجاهدین خلق با جریان بنی صدر ائتلاف ایجاد کردند. در کارنامه آنها ترور بیش از 17 هزار نفر از مردم عادی، زنان و کودکان و مسئولان کشور که دو نمونه بارز آن نفوذ در حزب جمهوری اسلامی توسط کلاهی و انفجار بمب بود که آیتالله دکتر بهشتی و بیش از 72 تن از یاران انقلاب به شهادت رسیدند. همچنین بمبگذاری در ساختمان نخست وزیری توسط مسعود کشمیری عامل نفوذی سازمان و شهادت رئیس جمهور(محمدعلی رجایی) و نخست وزیر(حجت الاسلام و المسلمین) محمدجواد باهنر و جمعی از مسئولان نظامی کشور را باید اشاره کرد.
سازمان خیانت خود را در ترورهای خیابانی، افزایش فضای ناامنی و تهدید در سراسر کشور گسترش داد جایی نبود که ردّ پایی از جنایات آنها نباشد. مهدی ابریشمچی از رهبران مرکزی سازمان در جمع گروهی از اعضای سازمان با تشکر از ترورهای آنها میگوید: «شما بدانید که چه کار مهمی را انجام می دهید. شما مسأله حلکنهای خمینی را یکی پس از دیگری دارید از میان بر میدارید.»
جاسوسی برای دشمن بعثی در جنگ و دوستی با صدام حسین را شاید بزرگترین خیانت آنها باید بنامیم. سربازان بدون یونیفورم صدام حسین علیه ایران و استقلال کشور وارد جنگ شدند. حتی پس از پذیرش قطعنامه 598 توسط سازمان ملل متحد و متجاوز دانستن رژیم عراق، این منافقین بودند که با شعار «امروز مهران، فردا تهران» در عملیات مرصاد با تجهیزات و لجستیک کامل نظامی علیه ایران با حمایت همه جانبه عراق وارد جنگ شدند. بعد از شکست و نابودی رسوا کنندهای که در جنگ داشتند « پادگان اشرف» را در عراق محلی برای جاسوسی و جذب جوانان علیه ایران فعال کردند.
مجاهدین خلق - یا بهتر است بگوییم منافقین - آنقدر پرونده رسوایی از جنایت و خباثت دارند که حتی پس از جنگ 8 ساله در فراز و فرودهای حوادث و تحولات واقع شده در ایران رد پای آنها آشکار است.
پرسش اصلیتر آن است که این فرقه منحله، ضد بشری، غیرقانونی چگونه روزی در فهرست گروههای تروریستی مورد غضب آمریکا و غرب قرار میگیرد و روزی در کمال آزادی، حمایت و دادن امکانات از سوی کشورهای اروپایی و آمریکا به پارلمانهای اروپایی رفتوآمد میکنند، در کشور آلبانی به آنها پایگاه میدهند و از فهرست گروههای تروریستی آمریکا خارج میشود؟
به نظر شما مواجهه امام خمینی(ره) با مجاهدین خلق یک تاکتیک سیاسی بوده یا راهبرد اعتقادی؟
زمانی که امام خمینی(ره) در نجف تبعید بودند، حسین روحانی از سران سازمان چند روز در نجف از اصول عقاید سازمان برای امام(ره) میگوید. امام می فرمایند: «من دیدم اینها نهجالبلاغه را طوری تفسیر میکنند که اهداف خاص خود را دنبال می کند و من آنها را بیرون کردم.»(به نقل از کتاب آیین انقلاب اسلامی، ج2: ص 494) آنها حتی مجوز مبارزه مسلحانه از امام خواستند که امام موافقت نمیکند. مکاتبات استاد مطهری درباره انحراف و التقاط و ایدئولوژی سازمان با امام خمینی(ره) تأثیر جدی داشته است.
تا اینکه بعد از انقلاب اسلامی سازمان گام به گام علیه انقلاب موضعگیری و سنگربندی میکند. امام ابتدا آنها را موعظه و نصیحت میکند اما سازمان کار خود را میکرد. بعد از ترورها نیز زمان جنایات، خیانت در جنگ، شورشها و آشوبهای خیابانی، ناامنیسازی کشور در زمان جنگ فرا میرسد. سازمان با همه امکانات علیه جمهوری اسلامی و سرنگونی آن مبارزه میکند. طبیعی است که امام خمینی(ره) که این همه نصیحت، امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به انقلاب و همچنین اشراف و وقوف بر پیشینه، افکار و عقاید آنها دستور مبارزه با مجاهدین را صادر کرد این راهبرد عقیدتی بود؛ نه تاکتیکی.
این شرایط بیانگر آن است که در تبارشناسی خشونت مجاهدین خلق، باید نقش ایدئولوژی التقاطی، خودساخته و دستچین شده که برگرفته از کیش شخصیت و رهبری فردی سازمان است را مورد توجه قرار دهیم؛ تا شرایط سیاسی و شکست در رقابت قدرت. چرا که داستان سازمان مجاهدین خلق از تأسیس تاکنون قصه یک گروهک و فرقه مزدور، طرفدار اجنبی، علیه استقلال و تمامیت ارضی ایران است.
اعترافات زیادی که اعضای جدا شده از سازمان در کتابها، فیلمها و مصاحبههای خود بیان کردهاند، گویای آن است که «فرقه رجوی» نشانی از «سازمانی» بودن ندارد؛ فرقهای از فساد اخلاقی، وابستگی به بیگانگان و ستون پنجم برای بیگانه علیه کشور است. جنگ 12 روزه و جنگ رمضان در 1404 نیز بیانگر تداوم خیانت این فرقه به میهن و ایران عزیز است.