یورش آوردند اهریمنان به خاک آسمانی ایران. با هدف پلید ویرانی و تسلیم. از رهبر دانا و کشور دوست تا کودکان میناب، تا نیروهای مظلوم ناوچهی دنا، تا دانشآموزان و ورزشکاران لامرد، و تا نوزادان و پیران و جوانان و فرماندهان پهلوان و عیار، تا دانشمندان فرزانه و ... را به شهادت رساندند. با سودای سیاه شکست ایران. اما...
اما ایران و ایرانی و روح توحیدی، تاریخی و فرهنگی ایرانیان را نمیشناختند و از ژرفای شیعی دکترین شهادت و دلدادهگی این ملت به علی علیه السلام و حسین علیه السلام و پیروی از خط سرخ آزادهگی و سر خم نکردن در برابر ستمگران و ضحاکان، آگاهی نداشتند.
با کوس وکرنا و ناگهانی و ناجوانمردانه یورش آوردند. اما ملت ایران دست در دست خدا گذاشت. ایستاد. چون دماوند. رعد شد. غرید. طوفان شد. توفید. خورشید شد. چادر سیاه شب را برچید. باغ گل شد. شکوفید. سرو شد. بالید. دوباره مومن شد. به ایمان پویای خود نازید. و در متن زایش پیوسته و تاریخی خود، رویا و آرمان ملی را بر پرچم دانایی و غیرت ملی، نقش زد و ذات زبون اهریمنان را به رخشان کشید.
و اینچنین و تا این مرحله از جنگی نابرابر و نامتوازن، توانست شاهد شیرین و پر غرور پیروزی را در آغوش بگیرد و مام وطن را از گزندی سخت و صعب و هراسناک، در پناه امن خود، نگاهبان باشد.
خجسته باد این پیروزی بر هر آن که جاناش با جان ایران در آمیخته است. و یاد رهبر شهید و شهیدان سربلند آئین و ایران گرامی بادا.