پارادایم غدیر: از انفعالِ شهروندی تا بیداریِ امتی مبعوث

دکتر حسن خلیل خلیلی،   4050315115 ۰ نظر، ۲ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

 

 

 

اگر قرار باشد یک واقعه،تنها یک لحظه نباشد و به جای آن یک «نظام» بسازد، آن واقعه غدیر است. غدیر خم صرفاً صحنه اعلام یک جانشین نبود؛ لحظه‌ای بود که تاریخ از نو تعریف شد و انسان مسلمان از وضعیت توده‌ایِ پراکنده، به وضعیت یک پیکره‌ی بیدار و مسئول ارتقاء یافت. در غدیر، چیزی فراتر از نصب یک امام رخ داد: امت به درجه‌ای از آگاهی و برانگیختگی رسید که بتواند بار هدایت را بر دوش بکشد. همین‌جاست که غدیر را باید نه فقط در سطح یک حادثه تاریخی، بلکه به‌مثابه مبدأ یک پارادایم سیاسی-تمدنی خواند؛ پارادایمی که در آن، نسبت میان رهبر و پیرو، از جنس فرمان‌پذیریِ منفعل نیست، بلکه از جنس مشارکت در یک مأموریت الهی است.


برای درک عمق این تحول، باید به تضاد میان دو نقطه عطفی در تاریخ اسلام نگریست که مسیر آینده‌ی بشریت را از دو جهت متفاوت رقم زدند: سقیفه و غدیر. اگر سقیفه را نقطه آغازِ تلاش برای «تقلیلِ امت به ملت» بدانیم، غدیر نقطه آغازِ «تکوینِ امت» است. در سقیفه، تلاش بر آن بود تا اراده‌ی جمعیِ مسلمانان، در قالب یک توافقِ سیاسی میان عده‌ای قلیل، مدیریت شود. در آن الگو، حاکمیت از طریق قراردادهای مادی و بر پایه‌ی امتیازات گروهی شکل گرفت؛ مدلی که در آن، «امتِ واحدِ اسلامی» به یک «ملتِ پراکنده» تبدیل شد. در سقیفه، سیاست به مدیریتِ منافع و حفظ نظم مادی تقلیل یافت و از همین‌جا بود که مفهوم «شهروند» با تمام ضعف‌هایش وارد تاریخ شد؛ موجودی که تنها زمانی قدرت دارد که در صندوق‌های رأی شرکت کند و پس از آن، با سپردن زمام امور به منتخبین، به نوعی انفعال و سکوت مصلحت‌آمیز روی می‌آورد. سقیفه، سرآغازِ عصرِ حاکمانی بود که با رأی قلیل برگزیده می‌شدند و پیامد آن، فروپاشی عدالت و تبدیل شدنِ جامعه به مجموعه‌ای از افرادِ تنها در پی حقوق فردی بود.


اما در مقابل، غدیر خم مسیری کاملاً متفاوت را گشود. در غدیر، نه با یک قرارداد مادی، بلکه با یک پیوندِ تکوینی روبرو هستیم. اگر سقیفه تلاش کرد تا حقیقتِ نبوت را در قالبِ سیاستِ مادیِ ملت‌ها محصور کند، غدیر آمد تا نبوت را به امامت متصل کند و از این طریق، «امت» را پدید آورد. در غدیر، سیاست از بازیِ کسب قدرت برای رفاه فردی، به مأموریتِ رسیدن به قسط و کمال انسانی تغییر یافت. نکته‌ی شگفت‌آور این است که در غدیر، پیش از آنکه امام به جایگاه اجرایی برسد، «امت» به درجه‌ای از برانگیختگی و رهبری رسیده بود.

غدیر با اعلام ولایت، اراده‌ی جمعی را از حالتِ تبعیتِ محض، به حالتِ مسئولیتِ فعال تبدیل کرد؛ امتی که دیگر تنها منتظر دستور نیست، بلکه خود، حاملِ اراده‌ی الهی برای تغییر جهان است. در اینجا، تفاوت میان «شهروندِ سقیفه» و «مؤمنِ غدیر» آشکار می‌شود: شهروند در پی حقوق خویش است، اما مؤمنِ غدیری، در پی تکالیفِ خویش برای ساختنِ جامعه است.


این تفاوت بنیادین، در کیفیتِ اراده‌ی آن‌ها نهفته است. اگر ملت، ساختاری قراردادی با هدف نظم‌بخشی مادی است، امت، ساختاری ایمانی است که در آن فرد «مؤمنِ مأمور» تعریف می‌شود. در مدل «امام-امت»، فرد از حالتِ انفعالِ شهروندی خارج شده و به سطحِ کنشگریِ الهی می‌رسد. امام در این ساختار، نه تنها حاکم، بلکه حلقه واسطِ وحی و هدایت است که محور اصلی‌اش اجرای قسط و عدالت اجتماعی است. به همین دلیل است که در پارادایم غدیر، سیاست هرگز به یک بازیِ گذرا برای کسب قدرت تبدیل نمی‌شود، بلکه به یک «انقلاب وجودی» بدل می‌گردد که هدفش بازسازیِ ساختارِ جامعه بر اساس ارزش‌های متعالی است.


این پیوندِ ناگسستنی میان امام و امت، در دوران معاصر نیز در قالب «ولایت فقیه» تداوم یافته است؛ سازوکاری که هدف آن، حفظ همین برانگیختگیِ غدیری در دوران غیبت است. ولایت فقیه تلاش می‌کند تا از تبدیل شدنِ دوباره‌ی امت به ملتی منفعل و قراردادمحور جلوگیری کند. تجربه تاریخیِ امتِ ایران نشان داده است که وقتی این پیوند حفظ شود، جامعه حتی در سخت‌ترین لحظات و پس از فقدان فیزیکیِ رهبر، دچار فروپاشی نمی‌شود، بلکه با پشتوانه همان «برانگیختگیِ غدیری»، به سطوح بالاتری از پویایی و رهبری در حکمرانی دست می‌یابد. این نشان می‌دهد که در منطق امت، رهبر تنها فردی در رأس هرم نیست، بلکه محورِ بیداری است.


در نهایت، می‌توان گفت که تقابل سقیفه و غدیر، تقابلِ دو سرنوشت برای بشریت است: یا سرنوشتِ ملتی که در چرخه‌ی بی‌امانِ سیاستِ مادی و بی‌عدالتی گرفتار می‌شود، یا سرنوشتِ امتی که با هدایتِ امام، در مسیرِ تحققِ عدالت و کمال گام برمی‌دارد. ترکیب «امام و امت»، تنها یک فرمول مذهبی نیست، بلکه تنها راه فرار از بن‌بست‌های سیاسیِ مدرن و تنها پل ارتباطی میان واقعیت‌های مادیِ امروز و آرمان‌های مدینه فاضله‌ی عصر مهدویت است.