عقلانیت انقلابی و رفتار مسئولانه

دکتر عباس محمدیان،پژوهشگر حکمرانی فرهنگی، گروه سیاسی الف،   4050230031 ۰ نظر، ۲ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

سیاست، پیش از آنکه عرصه هیجان و شعار باشد، میدانِ تشخیص و اولویت‌گذاری است؛ حوزه‌ای که در آن، توانِ تمایز میان امر حیاتی و امر فرعی، و قدرتِ گزینش میان گزینه‌های متکثر، معیار اصلی بلوغ حکمرانی محسوب می‌شود. در چنین افقی، سیاست‌ورزی نه واکنش‌های لحظه‌ای، بلکه نوعی کنش آگاهانه مبتنی بر فهم ساختارهای قدرت، ظرفیت‌های ملی و محدودیت‌های واقعی است. آنان که سیاست را در سطح احساسات زودگذر فرو می‌کاهند، معمولاً در نخستین مواجهه با پیچیدگی‌های بحران، از تحلیل واقعیت و تصمیم‌سازی دقیق بازمی‌مانند. در مقابل، کنشگران برخوردار از عقلانیت راهبردی، حتی در میانه فشارهای روانی و رسانه‌ای، توان حفظ انسجام ذهنی و جهت‌گیری عملی خود را از دست نمی‌دهند.

در جهان معاصر که با شتاب تحولات ژئوپلیتیکی، رقابت‌های فناورانه و جنگ‌های ادراکی همراه است، موفقیت دولت‌ها و ملت‌ها بیش از هر چیز به کیفیت «ادراک واقعیت» و «مدیریت ظرفیت‌ها» وابسته است. کشورهایی که قادرند منابع محدود خود را به‌صورت بهینه در خدمت اهداف کلان قرار دهند، نه تنها از تهدیدها مصون‌تر می‌مانند، بلکه می‌توانند تهدید را به فرصت و محدودیت را به مزیت نسبی تبدیل کنند. این همان نقطه‌ای است که در آن، شور اجتماعی باید در چارچوب شعور راهبردی سامان یابد و هیجان عمومی در مدار تدبیر نهادمند شود. تجربه تاریخی نیز نشان می‌دهد که عبور از بحران‌های پیچیده، نه از مسیر واکنش‌های احساسی، بلکه از طریق صبوری راهبردی، انسجام ملی و تنظیم دقیق رفتار سیاسی ممکن می‌شود.

ایران در مقطع کنونی با مجموعه‌ای از چالش‌های هم‌زمان در سطوح منطقه‌ای، بین‌المللی و داخلی مواجه است؛ چالش‌هایی که ماهیت آنها صرفاً امنیتی یا اقتصادی نیست، بلکه به‌طور هم‌زمان در حوزه‌های شناختی و رسانه‌ای نیز بازتولید می‌شوند. در چنین شرایطی، عقلانیت انقلابی به‌عنوان یک چارچوب تصمیم‌سازی، واجد اهمیت مضاعف است؛ عقلانیتی که از یک سو ریشه در مکتب فکری انقلاب اسلامی دارد و از سوی دیگر بر ضرورت حفظ منافع ملی، انسجام اجتماعی و بقا و تقویت ساختار حکمرانی تأکید می‌ورزد. در این منظومه فکری، اصل «حفظ نظام» نه یک گزاره شعاری، بلکه یک قاعده بنیادین در هندسه فقه سیاسی و حکمرانی اسلامی است که به‌مثابه شرط امکان تحقق سایر اهداف ارزشی و توسعه‌ای عمل می‌کند.

از این منظر، درک صحیح از اولویت‌ها مستلزم توجه هم‌زمان به ثبات ساختاری و پویایی تصمیم‌گیری است. هیچ نظام سیاسی در جهان از ظرفیت نامحدود برخوردار نیست و هنر حکمرانی در مدیریت همین محدودیت‌ها و تبدیل آنها به بیشینه دستاوردهای ممکن تعریف می‌شود. خطای رایج در بسیاری از کنش‌های سیاسی و رسانه‌ای، غفلت از این واقعیت بدیهی و حرکت به سمت تصویرسازی‌های غیرواقع‌بینانه از توان ملی یا سطح انتظارات اجتماعی است؛ امری که در نهایت می‌تواند فاصله میان «واقعیت میدان» و «ادراک افکار عمومی» را به شکاف‌های پرهزینه تبدیل کند.

در این میان، میدان رسانه و ارتباطات سیاسی به یکی از اصلی‌ترین عرصه‌های رقابت قدرت تبدیل شده است. جنگ روایت‌ها، دیگر صرفاً ابزار مکمل سیاست خارجی یا داخلی نیست، بلکه خود به سطحی مستقل از کنش راهبردی ارتقا یافته است. در چنین فضایی، مدیریت ادراک عمومی به اندازه مدیریت میدانی اهمیت دارد. یکی از تکنیک‌های رایج در جنگ شناختی، بزرگ‌نمایی ناکامی‌های مقطعی و کوچک‌نمایی دستاوردهای راهبردی است؛ فرآیندی که هدف آن نه تغییر واقعیت، بلکه بازتعریف ادراک از واقعیت است. در این چارچوب، دشمن تلاش می‌کند ناکامی‌های محدود را به شکست‌های کلان تبدیل و موفقیت‌های ساختاری را در سطح افکار عمومی بی‌اثر سازد.

در برابر چنین الگوهایی، مسئولیت نخبگان سیاسی، رسانه‌ای و فکری صرفاً انتقال اطلاعات نیست، بلکه تولید فهم دقیق و متوازن از واقعیت است. هر موضع‌گیری، تحلیل یا روایت، در این ساختار پیچیده ارتباطی، می‌تواند به تقویت سرمایه اجتماعی یا تضعیف آن منجر شود. از این‌رو، مسئولیت‌پذیری در گفتار عمومی به یک الزام راهبردی تبدیل می‌شود، نه صرفاً یک توصیه اخلاقی. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد، حرکت از «واکنش‌گرایی رسانه‌ای» به «کنش‌گری راهبردی» است؛ کنش‌گری‌ای که بر پایه تحلیل دقیق، فهم چندلایه از میدان و توجه به پیامدهای ثانویه هر سخن و رفتار شکل می‌گیرد.

به طور کلی، عقلانیت انقلابی نه به معنای انفعال در برابر واقعیت‌ها و نه به معنای ساده‌سازی پیچیدگی‌هاست، بلکه رویکردی است که تلاش می‌کند میان آرمان‌گرایی هویتی و واقع‌گرایی راهبردی توازن برقرار کند. آینده هر نظام سیاسی، بیش از آنکه محصول هیاهوهای مقطعی باشد، نتیجه کیفیت تصمیم‌گیری‌های مستمر و انباشت عقلانیت در سطوح مختلف حکمرانی است.
ایران نیز در طول تاریخ معاصر خود نشان داده است که در مواجهه با بحران‌های پی چیده، زمانی موفق‌تر عمل کرده که انسجام ملی، فهم دقیق از شرایط و مدیریت هوشمندانه منابع در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. استمرار این مسیر، نیازمند آن است که کنش سیاسی، رسانه‌ای و اجتماعی بیش از پیش در مدار تدبیر، مسئولیت‌پذیری و درک تاریخی از موقعیت کشور تنظیم شود.