از دوران نوجوانی به خواندن تاریخ ایالات متحده آمریکا و تحولاتی که در تاریخ نه چندان طولانی این کشور روی داده علاقمند بودم. از چگونگی کشف این قاره، تا مهاجرت گروههای مذهبی به اصلاح پیورتن و شکل گیری جامعه خاص آمریکایی، همه را به صورت اجمالی از نظر گذراندم. اگر در قامت یک خواننده بی طرف، متون دست اول در مورد تاریخ آمریکا را بخوانید و نگرشی انتقادی داشته باشید، می توان گفت همین تاریخ کوتاه آمریکا هم تاریخ پرافتخاری نیست.
اثر کلاسیک الکسی دو توکویل، نمونه مرجعی است که جامعه آمریکا را در قرن ۱۹ به تصویر کشیده است. در رمانهای مثل شرق بهشت و کلبه عمو تم، فیلم دوازده سال بردگی و دهها کتاب و فیلم و مستند دیگر واقعیات تاریخ آمریکا از زوایای گوناگون به تصویر کشیده شده است. این تاریخ کوتاه با کشتار سرخپوستهای بومی و اشغال اراضی وسیع و پرحاصل آنان شروع شد. مرحله بعد آدم ربایی سیاهپوستان آفریقایی و انتقال آنان به آمریکا به بدترین روش ممکن بود. گاهی در فرآیند انتقال سیاهپوستان نگونبخت از آفریقا به آمریکا، بیش از نیمی از آنان در مسیر جان خود را از دست می دادند. در ادامه نیز این به اصطلاح برده ها مجبور بودند در قبال قوتی که فقط جان آنان را حفظ می کرد، 18 ساعت کار طاقت فرسا در مزارع اربابان آمریکایی خود انجام دهند.
در قوانین سرد اقتصاد کلاسیک، نیروی کار ارزان (حتی رایگان) و زمین و منابع طبیعی رایگان، یک ترکیب ایده آل برای سرمایه داران بود، اربابان سفید آمریکایی شاید تنها سرمایه داران دنیا بودند که همه این ها را به دست آورده بودند. لذا دور از ذهن نبود که در یک دوره که حدود یک قرن به طول انجامید، ثروت و سود سرشاری به جیب بزنند و دور از هیاهوی جنگ ها و هیاهوهای آن سوی دنیا خود را برای آقایی دنیای جدید آماده کنند. دنیای جدید که در آن آمریکا کلکسیون جنایات انسانی خود را تکمیل کرد و با به خاک و خون کشیدن صدهاهزار مرد و زن و کودک و هر جنبنده طی چند ثانیه، در هیروشیما و ناکازاکی با بمباران اتمی، آقایی خود را تثبیت کرد. در مرحله بعد نیز با تحمیل کاذب پول خود به جهان، مازاد کشورهای دیگر را در ازای یک مشت دلار بی پشتوانه جمع آوری کرد، تا اکنون شاهد آن باشیم که مردم بدهکارترین کشور جهان، در عین حال پرمصرفترین و مرفه ترین کشور جهان نیز قلمداد می شوند.
بد نیست بدانید که جامعه آمریکا در حالی که کمتر از ۵ درصد جمعیت جهان را تشکیل میدهد، بالغ بر ۲۰ درصد منابع جهان را مصرف می کند. معادله ساده است، اگر بقیه۹۵ درصد مردم دنیا هم بخواهند مثل آمریکایی ها مصرف کنند، ما حدود ۴ کره زمین دیگر نیاز داریم. بازی با جمع صفر است، اگر می خواهیم آمریکایی ها کماکان همین میزان مصرف را ادامه دهند، مردم دیگر نقاط جهان باید کماکان کم مصرف کنند، این زیربنای بسیاری از سیاستهای بین الملل آمریکاست.
هر چند به اذعان اقتصاددانانی چون استیگلیتز، درون جامعه کنونی آمریکا نیز ظلم ساختاری عجیبی حاکم است. شاید بتوان گفت آمریکا نابرابرترین کشور جهان است، در حالی که بیش از ۹۰ درصد مردم آن همواره دغدغه هزینه های درمانی، امنیت شغلی و صورت حسابهای تحصیلی فرزندان خود را دارند، یک درصد عاج نشین این جامعه، با روش های گوناگون، ثروت موجود در این کشور پرنعمت را تصاحب کرده اند. علاقمندان میتوانند به کتاب های استیگلیتز و پیکتی و دیگران مراجعه کنند تا حقایق آماری این واقعیت را ببینند.
اما در همین آمریکا با این تاریخچه هم، ظهور ترامپ و هگست مورد عجیبی است. رؤسای جمهوری آمریکا، از جفرسون و واشنگتن و لینکلن، تا کندی و ترومن و ریگان و بوش، هر چند همگی سازنده و میراث دار آمریکایی بوده اند که مختصری از شرح آن رفت، اما وجوهی ستودنی در شخصیت های آنان نیز غیر قابل انکار بود. ایراد سخنان و مواضع بسیار سنجیده، سخنرانیهای تاریخی، رسیدگی دقیق و موشکافانه به امور، حفظ ادب و نزاکت ریاکارانه که ریشه انگلیسی دارد، آشنایی به اصول تاریخ و جغرافیای سیاسی و روابط بین الملل، ویژگی های بود که پرزیدنت های آمریکایی کمابیش از آن برخوردار بوده اند.
ترامپ مورد عجیبی است، خودش نیز اذعان دارد که تاریخ نمی داند، شاید نتواند جای ده کشور را درست روی نقشه نشان دهد، بر اساس اذعان برخی از نزدیکان او و یا صاحب منصبان و کارکنان کاخ سفید در مصاحبه ها یا مکتوباتشان، روزانه چهار یا پنج ساعت بیشتر فعالیت ندارد، که آن هم به صورت عمده به تماشای تلویزیون و یا مصاحبه با رسانه ها و یا زدن توییت می پردازد. علاقه عجیبی به حرف زدن و مصاحبه دارد، گاهی در یک روز با چهار یا پنج رسانه مصاحبه تلفنی یا حضوری انجام میدهد، هیچ فرصتی را برای حرف زدن از دست نمی دهد. این همان چیزی است که به آن علاقه دارد، او یک شومن عشق دیده شدن بوده است، که حالا قدرت ایالات متحده در دست اوست.
بدیهی است، کسی که این همه حرف می زند و مصاحبه می کند، فرصت کمتری برای تفکر و یا مطالعه دارد. سخت بتوان باور کرد پشت این همه مصاحبه و توییت ضد و نقیض و بی سر و ته ترامپ، اتاق فکر و یا اندیشکده ای باشد. خود را جای مسیح میگذارد، به پاپ علنا توهین می کند و اوباما و همسرش را به شکل میمون رسم می کند، عجیب است او به همه توهین می کند و همه را به باد استهزای رکیک میگیرد، به جز آنهایی که میداند قدرت دارند! جلوی رئیس جمهور چین پسر مؤدب و دست به سینه میشود. کل دستگاه سیاست آمریکا را ابزاری برای ثروت اندوزی خود کرده است. یا توییت هایش قیمت نفت و اوراق و سهام را بالا و پایین می کند، در حالی که قبلا به دلالهایش سپرده که در بازاراهای سهام و نفت و اوراق چه بخرند و چه بفروشند، و در میزهای حضوری و مجازی قمار، روی چه شرط ببندند. این مصداق تام و تمام فساد است، استفاده از قدرت عمومی برای ثروت اندوزی خصوصی.
دادگاه های آمریکایی که اتباع و رییس جمهورهای کشورهای دیگر را محاکمه می کنند، چگونه مورد عجیب ترامپ را در نمی یابند. نتانیاهو از او در جزیره اپستین چه اطلاعاتی دارد که همواره با یک تلفن تصمیماتش را تغییر می دهد. ژنرال تلویزیونی هگست هم بهتر از ترامپ نیست. یک مجری شکست خورده تلویزیونی که به ناگاه خود را در قامت وزیر دفاع دید و واقعا باورش شده که ژنرال است.۲۴ ژنرال و فرمانده ارشد آمریکایی را چند روزه برکنار می کند، چون که مزخرفات او را مطابق با اصول و فنون جنگی نمی دیدند.
سخت است هضم این واقعیت که از دموکراسی که فوکویاما آن را پایان تاریخ می دانست، مورد عجیب مستر ترامپ و ژنرال هگست بیرون بیاید!