جنگ می شود یا نه؟
کیهان نوشت:
سؤال مهم این است که آیا با توجه به اینکه اهداف جنگ تحمیلی خرداد و رمضان محقق نشده است، اسرائیل و آمریکا وارد جنگ جدید میشوند یا خیر؟ برای پاسخ به این سؤال باید به چند نکته اساسی توجه کرد؛ اولاً باقی ماندن شرایطی که وقوع دو جنگ قبلی را در پی داشت، وقوع جنگ جدید را توجیه میکند، ثانیاًً باقی بودن عواملی که سبب شکست دشمنان مهاجم در دو جنگ قبلی شده، تکرار آن را در زمانی کوتاه غیر منطقی مینماید، ثالثاًً باقی ماندن دشمنانی که در دو جنگ دست به اقدامات انتحاری بینتیجه زدند، تکرار تصمیم و اقدام احمقانه آنان را ممکن مینماید. این سه گزاره میگویند راه افتادن دوباره جنگ در فضای ابهام قرار دارد و در عین حال احتمال وقوع آن در زمانی نه چندان دور بیشتر است.
اما اگر دوباره جنگ از سر گرفته شود کدام طرف دست برتر دارد؟ بر خلاف سؤال قبلی پاسخ به این سؤال راحتتر است، چرا:
- دستیابی مجدد دشمن به وحدت ساحات پس از دو شکست بسیار دشوار است. شکاف عمیق داخل کنگره و طبعاً جامعه آمریکا که در رأی برابر روز جمعه کنگره به دو طرف آری و نه جنگ به نمایش درآمد و وضع امارات که به تجزیه امیرنشینهای آن و فروپاشی مطلق کشوری ذیل عنوان امارات نزدیک شده است، نشان میدهد ساحات اسرائیلی، آمریکایی، عربی و... برای باز تکرار شدن با دشواری زیاد مواجه میباشد و این در حالی است که تکرار وحدت عملیاتی ساحات جبهه مقاومت در صورتی که جنگ جدیدی راه بیفتد، قطعی است و دشمن این را میداند.
- نتیجه جنگ رمضان افزایش شدید اعتماد به نفس ملی و سیستمی در ایران بوده، دولت ایران توانسته است مدیریت داخلی و نیروهای نظامی ایران توانستهاند مدیریت جنگ و مردم شریف توانستهاند مدیریت کوچه و بازار را به دست بگیرند و به خوبی از پس این کارها برآمدهاند. بنابراین ایران گرچه دنبال پایان دائمی جنگ علیه خود میباشد، از مواجه شدن با آن هم برای رسیدن به مراتب بعدی پیروزی استقبال میکند.
- رژیم جعلی اسرائیل متوجه است که بدون مشارکت آمریکا قادر به ورود به جنگ مستقیم با ایران نیست از آن طرف آمریکا قاعدتاً متوجه شده است که جنگ آن با ایران لزوماً جنگی محدود و چند روزه نخواهد بود. بنابراین تصمیم مجدد به جنگ با ایران مستلزم فراهم شدن استعدادی بیش از استعداد جنگ قبلی است. روند فعلی این را نشان نمیدهد هرچند غیر ممکن نیست.
- اگر جنگ دوباره از سر گرفته شود، مثل جنگ رمضان به فرسایش کشیده میشود و در این صورت آنکس دارای دست برتر است که استقرار کاملتری در زمین جنگ دارد.
- جنگ رمضان به مستحکمتر شدن موقعیت داخلی و خارجی ایران و ضعیف شدن موقعیت آمریکا در سطح جهانی منجر شد. اگر جنگ از سر گرفته شود، این دو موقعیت متضاد شتاب بیشتر میگیرند.
******
خانه امن ترامپ !
فرهیختگان نوشت:
ترامپ گذر زمان را به نفع خود نمیبیند. مهمترین نشانه آن، پناهبردن به فاکسنیوز برای توجیه سفر بینتیجه به چین، قیمت بالای سوخت و شکست در زمین ایران است. این الگوی رفتاری او که بلافاصله بعد از یک شکستخوردن، در یک کنش فوراً سراغ رسانههای همسو میرود، بیش از آنکه نشاندهنده موضع قدرت باشد، حکایت از استیصال و بنبستی دارد که او هم در صحنه داخلی و هم در عرصه بینالمللی با آن مواجه شده است.
فاکسنیوز همیشه برای ترامپ یک «خانه امن» بوده است؛ مکانی که او هر زمان با صخره سخت واقعیت برخورد میکند، به آنجا میرود تا با ادبیاتی تند، پرخاشگرانه و بیمعنی، شکستهای خود را در لفافهای از تهدید و شعار پنهان کند. این مصاحبه که در جریان سفر او به چین ضبط و منتشر شد، واکنشی مستقیم به شکست در گرفتن امتیاز از چین برای حل بحرانهای جاری است. در خصوص ایران، او خواستار فشار چین برای بازگشایی تنگه هرمز بود که به گفته روبیو، وزیر خارجه آمریکا، چینیها متعهد به رأی به قطعنامه تنگه هرمز نشدند و ازسویدیگر ترامپ قصد داشت با اعمال فشار بر چین، آنها را متقاعد به تحدید خرید نفت از ایران کند که این پروژه هم شکست خورد و خود ترامپ اعلام کرد «چین اصرار بر خرید نفت ایران دارد.» همزمان با این مصاحبه، اظهاراتی در نیویورکتایمز به نقل از منابع آمریکایی منتشر شد که شامل تهدیداتی از جمله تصرف جزیره خارک و ربایش اورانیوم غنیشده ایران بود.
اما سؤال این است که اگر این موضوعات جدی است، چرا رسانهای شده که ضریب غافلگیری کاهش پیدا کند و از این مهمتر، اگر تیم ترامپ واقعاً این گزینهها را در نظر دارد، چرا در اوج درگیریها دست به انجام آن نزد؟
*****
حاضر بزرگ، اما غایب در مذاکرات پکن
اعتماد نوشت:
در ظاهر، سفر دونالد ترامپ به پكن در مه ۲۰۲۶ به نظر ميرسيد يك نشست بزرگ اقتصادي ميان دو قدرت رقيب باشد. تصاوير رسمي پر بود از دست دادنهاي ديپلماتيك و بيانيههايي درباره تجارت، زنجيرههاي تامين، سرمايهگذاري و ثبات مالي جهاني. اما پشت اين صحنه رسمي، در اتاقهايي كه دور از دوربينها قرار داشتند، پروندهاي ديگر بر گفتوگوها سايه انداخته بود و به تدريج مرزهاي نظم بينالمللي را بازتعريف ميكرد: ايران. تهران به طور رسمي در ميز مذاكرات حضور نداشت، اما تقريبا در هر بحث مهمي حضور غيرمستقيم داشت. نام ايران در نگرانيها درباره امنيت انرژي، در بحثهاي مربوط به ثبات منطقهاي، در مساله امنيت كشتيراني در تنگه هرمز و حتي در زبان محتاطانهاي كه دو طرف براي جلوگيري از تشديد تنش به كار ميبردند، ديده ميشد. آنچه در اين ديدار آشكار شد اين بود كه ايران ديگر صرفا يك بحران خاورميانهاي يا يك پرونده هستهاي پيچيده نيست، بلكه به گرهاي ژئوپليتيكي در رقابت بر سر شكل قرن بيستويكم تبديل شده است.
خليجفارس ديگر «دريای انحصاري امريكا» نيست- براي دههها، ايالاتمتحده، خليجفارس را حوزه نفوذ تقريبا انحصاري خود ميدانست؛ منطقهاي كه با حضور نظامي گسترده، پايگاهها و ناوگانهاي دريايي محافظت ميشد، اما آنچه در پكن آشكار شد نشاندهنده تغييري مهم بود. واشنگتن ناچار شده است بپذيرد كه چين اكنون به بازيگري تبديل شده كه نميتوان او را در معادلات خليجفارس ناديده گرفت؛ نه به دليل حضور نظامي، بلكه به دليل وزن اقتصادي عظيمش. چين، امروز بزرگترين واردكننده نفت در جهان است و بزرگترين خريدار نفت خليجفارس و ايران محسوب ميشود. همچنين منافع اقتصادي آن در منطقه از طريق سرمايهگذاري در بنادر، زيرساختها و شبكههاي تجاري گسترش يافته است، به همين دليل هرگونه اختلال در تنگه هرمز براي پكن صرفا يك بحران منطقهاي نيست، بلكه تهديدي مستقيم براي شريان انرژي اقتصاد چين به شمار ميرود. از اين منظر، نگرانيهاي امريكا و چين در يك نقطه به هم ميرسند. واشنگتن ميخواهد از تهديد ايران عليه كشتيراني بينالمللي جلوگيري كند و مانع تغيير توازن قدرت در خليجفارس شود...
*****
بازی با حاصل جمع صفر
اطلاعات نوشت:
در اغلب جنگ ها که بر سر اختلافات سیاسی، اقتصادی یا سرزمینی رخ می دهد، طرفین ممکن است پس از مدتی جنگیدن با محاسبه سود و زیان در گفتگو به راه حل های میانه دست یابند و با گرفتن چماق از وسط، به جنگ پایان دهند. اما به نظر می رسد در جنگ تجاوزکارانه ای که از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی بر ما تحمیل شده راه حل میانه ای وجود ندارد و بازی با جمع صفر است.
دلائل این امر روشن است. هم مسئولان آمریکائی و هم رژیم صهیونیستی بارها به صراحت گفته اند که این یک جنگ دینی یا تمدنی است و آنها قصد نابودکردن تمدن ایرانی و کشور پهناور ایران و تجزیه آن به چندین کشور کوچک و تصاحب نفت و دیگر منابع ثروت ایران را دارند.اما ایران با تمدن سه هزار ساله ، کشوری نیست که تسلیم شود. این تجربه در طول تاریخ تکرار شده و هر بار ایران همچون پرنده ققنوس از خاکستر خود دوباره زنده شده و مجد و عظمت تمدنی خود را بازیافته و همین واقعیت تاریخی است که دشمنان، آن را درک نمی کنند چون تاریخ نخوانده اند.
گناه ایران این است که می خواهد مستقل باشد و مستقل بماند وبدیهی است که کشوری با چنین تمدنی نمی تواند و نباید زیر سلطه بیگانه زندگی کند.
با انقلاب اسلامی و آمیزش هویت ایرانی با آموزه های دین اسلام و مکتب اهل بیت پیامبر گرامی، دلیل دیگری نیز بر این استقلال طلبی از سلطه بیگانه افزوده شده و آن قاعده «نفی سبیل» است که بر اساس آیه ۱۴۱ سوره مبارکه نساء، هرگونه تسلط کفار بر مسلمانان در هر زمینه ای اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی را جایز نمی داند. به همین دلیل است که در شرایط جهان دوقطبی شعار «نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی» به عنوان یک اصل در روابط خارجی بر سر در وزارت امور خارجه
قرار گرفت.
*****
کلید واژههای رهبری در ۱۱ پیام
مشرق نوشت:
از روز انتخاب ایشان ( رهبر جدید انقلاب) تا ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۶۸ روز گذشته و از اولین پیام، ۶۴ روز گذشته است. طی این دو ماه ۱۱ پیام از سوی سومین رهبر انقلاب اسلامی صادر شده که به عنوان تازهترین راهبرد جمهوری اسلامی ایران در باب مسائل سیاسی، اجتماعی و منطقهای در عصر جدید به شمار میرود. بررسی متن کامل پیامها نشان میدهد که در شمارش خام، حدود ۹۱۰۰ واژه دربرمیگرفته میشود. با این حال، در تحلیل دادهمحور، بخشی از متن شامل آیات، عبارات دعایی و تشریفاتی، سلامها، تاریخها، امضاها، خطابهای رسمی، نامها و عناوین تکرارشونده است.
بنابراین، پس از کنار گذاشتن این موارد و تمرکز بر واژگان معنادار و حامل مضمون، حجم واژگان مفید برای تحلیل محتوایی حدود ۵۶۰۰ واژه برآورد میشود. بر همین اساس، تحلیل حاضر بر واژهها و مضامینی متمرکز است که در فهم اولویتها، تأکیدها، مخاطبان و جهتگیریهای اصلی پیامها نقش مستقیم دارند.
ایران
ررسی واژگانی پیامها، نیز نشان میدهد که کلمات «ایران/ایرانی» با ۶۰ بار تکرار، محوریترین خانواده واژگانی متن است و نشان میدهد که کانون اصلی این پیامها، صورتبندی بحرانها، تهدیدها و آینده مطلوب در نسبت با هویت ملی و سرزمینی ایران شکل گرفته است.تکرار بالای این واژه در کنار ترکیبهایی مانند «ملت ایران»، «ایران اسلامی»، «ایران قوی» و «هویت ایرانی ـ اسلامی» نشان میدهد که گفتمان پیامها میکوشد میان هویت ملی، مشروعیت دینی، قدرت نظامی، استقلال منطقهای و آینده تمدنی پیوند برقرار کند.
شهادت
پس از آن، خانواده واژگانی «شهید/شهادت/شهدا» با ۵۷ بار تکرار، دومین محور معنایی مهم متنهاست. این میزان تکرار نشان میدهد که فضای کلی پیامها در بستر سوگ، فقدان، ترور، جنگ و تجلیل از شهدا شکل گرفته است...
ملت
واژه «ملت» با ۵۱ بار تکرار، سومین محور پرتکرار است و جایگاه مردم را در این پیامها روشن میکند. ملت در این متنها، مخاطب منفعل نیست؛ بلکه نیروی فعال حفظ نظام، پشتیبان میدان جنگ، عامل شکست دشمن و ضامن تحقق ایران قوی معرفی میشود.
در کنار آن، واژه «مردم» با ۲۸ بار تکرار، همین معنا را در سطحی اجتماعیتر و روزمرهتر تکمیل میکند. تفاوت ظریف این دو واژه در متنها این است که «ملت» بیشتر بار هویتی، تاریخی و سیاسی دارد، در حالی که «مردم» بیشتر در مقام حضور خیابانی، نقشآفرینی اجتماعی، کمک متقابل، مصرف کالای داخلی، حمایت از نیروهای مسلح و مشارکت در صحنه به کار میرود.
دشمن
خانواده واژگانی «دشمن/دشمنان» با ۳۳ بار تکرار، قطب مقابل این گفتمان را میسازد. دشمن در این پیامها هم چهره نظامی دارد، هم رسانهای، هم اقتصادی و هم فرهنگی. در کنار واژه دشمن، تعبیرهایی مانند «استکبار»، «آمریکا»، «رژیم صهیونیستی»، «متجاوز»، «جبهه کفر» و «شیاطین» استفاده شده و همین امر نشان میدهد که نویسنده، بحرانها را نه بهصورت حوادث پراکنده، بلکه در قالب یک نبرد گسترده و چندلایه صورتبندی میکند.در این چارچوب، جنگ فقط در میدان نظامی رخ نمیدهد، بلکه اقتصاد، رسانه، زبان، هویت، خلیج فارس، تنگه هرمز و سبک زندگی نیز میدان تقابل معرفی میشوند.
اسلام
واژه «اسلام/اسلامی» با ۲۷ بار تکرار، بُعد اعتقادی پیامها را برجسته میکند. در این متنها، اسلام با مفاهیمی مانند انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، جمهوری اسلامی، امت اسلامی، مقاومت اسلامی و جبهه حق پیوند میخورد. به همین دلیل، هویت سیاسی مورد نظر پیامها، فقط ملی نیست و فقط دینی هم نیست؛ بلکه ترکیبی از ایرانیت، اسلامیت، مقاومت و استقلال است.
همین ترکیب در پیام اخیر مربوط به زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی نیز دیده میشود؛ جایی که زبان فارسی، شاهنامه، فردوسی و تمدن ایرانی ـ اسلامی در کنار مفاهیم قرآنی و دفاع مقدس قرار میگیرند.
*****
نه انفجار هسته ای بود، نه تست موشک، نه هارپ !
خبرآنلاین نوشت:
زمینلرزه ۴.۶ ریشتری شامگاه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ در حوالی پردیس که در تهران و شهرهای اطراف نیز احساس شد، خیلی زود با موجی از شایعات در شبکههای اجتماعی همراه شد؛ شایعاتی که از آزمایش هستهای زیرزمینی و تست موشکی تا فعال شدن گسلها بر اثر بمباران، انفجار در تأسیسات زیرزمینی و حتی پروژههایی مانند «هارپ» را دربر میگرفت.
مهدی زارع، استاد پژوهشکده بینالمللی زلزلهشناسی و مهندسی زلزله، در توضیح چرایی شکلگیری چنین روایتهایی میگوید فضای روانی جامعه در شرایطی که اخبار تنشهای نظامی و امنیتی در جریان است، میتواند زمینه شکلگیری و گسترش چنین برداشتهایی را فراهم کند.او توضیح میدهد که در چنین شرایطی هر رخداد طبیعی بهسرعت در قالب روایتهای امنیتی یا نظامی تفسیر میشود. به گفته زارع، بلافاصله پس از وقوع زلزله پردیس، در شبکههای اجتماعی ادعاهایی درباره «تست موشکی»، «انفجار زیرزمینی» یا حتی «آزمایش هستهای» مطرح شد؛ ادعاهایی که خیلی زود از فضای مجازی وارد گفتوگوهای روزمره مردم نیز شد.
زارع با اشاره به تجربهای که روز بعد از زلزله در شهر شاهد آن بوده، میگوید در مسیر حرکت در شهر، کنار یک ایستگاه اتوبوس دو خانم درباره زلزله شب قبل صحبت میکردند. یکی از آنها با نگرانی میگفت شنیده که این لرزشها بهخاطر «آزمایش موشکی» بوده و دیگری احتمال «انفجار زیرزمینی» را مطرح میکرد. به گفته او همین گفتوگوهای ساده خیابانی نشان میدهد که چگونه روایتهای منتشرشده در فضای مجازی به سرعت در ذهن مردم جا باز میکند.
زارع ادامه میدهد الگوی امواج ثبتشده در این زمینلرزه کاملاً با یک رخداد طبیعی سازگار است. او میگوید اگر انفجار یا آزمایش غیرمتعارفی رخ داده بود، ایستگاههای لرزهنگاری منطقهای و بینالمللی بهوضوح آن را ثبت میکردند و الگوی امواج نیز متفاوت میبود.
او در ادامه به شایعه دیگری که درباره ارتباط زلزله با بمبارانها یا استفاده از بمبهای سنگرشکن مطرح شده اشاره میکند و میگوید: چنین تصوری با دانش امروز زمینشناسی همخوانی ندارد.
زارع توضیح میدهد: انرژی آزادشده در یک زمینلرزه حتی با بزرگی متوسط، چندین برابر انرژی قویترین بمبهای متعارف است و انفجارهای سطحی یا نزدیک سطح زمین نمیتوانند گسلهایی را که در عمق چند کیلومتری قرار دارند فعال کنند.
به گفته او گسلها در نتیجه فرایندهای بلندمدت زمینساختی و انباشت تدریجی تنش در پوسته زمین فعال میشوند و نه بر اثر انفجارهای موضعی. بنابراین نسبت دادن زلزله پردیس به حملات نظامی یا بمباران، از نظر علمی قابل دفاع نیست.
زارع همچنین به ادعاهایی که درباره ارتباط این زمینلرزه با فعالیتهای موشکی، تونلهای زیرزمینی یا شهرهای موشکی مطرح شده اشاره میکند و میگوید: هیچ فعالیت انسانی در چنین مقیاسی نمیتواند لرزهای ایجاد کند که در محدوده وسیعی مانند تهران، پردیس و شهرهای اطراف احساس شود. او میگوید یکی از نشانههای مهم طبیعی بودن این زمینلرزه، ثبت پسلرزههای متعدد پس از رخداد اصلی است؛ موضوعی که در فرآیندهای طبیعی گسلش مشاهده میشود.
او در بخش دیگری از توضیحات خود به تکرار نام «هارپ» پس از بسیاری از زمینلرزهها اشاره میکند و میگوید: این موضوع بیشتر از آنکه ریشه علمی داشته باشد، ناشی از گسترش تئوریهای توطئه در فضای مجازی است. به گفته زارع، پروژه هارپ اساساً طرحی پژوهشی برای مطالعه یونوسفر است و هیچ توان فیزیکی برای ایجاد شکستگی در پوسته زمین یا تحریک گسلها ندارد.
این استاد زلزلهشناسی در ادامه به یکی از مهمترین شایعات مطرحشده یعنی «آزمایش هستهای زیرزمینی» اشاره میکند و میگوید: چنین ادعایی از نظر علمی هیچ پایهای ندارد. او توضیح میدهد عمق این زمینلرزه حدود ۱۰ کیلومتر ثبت شده است، در حالی که آزمایشهای هستهای زیرزمینی معمولاً در عمق بسیار کمتری انجام میشوند. به گفته زارع، تفاوت میان انفجار و زمینلرزه طبیعی در دادههای لرزهنگاری کاملاً قابل تشخیص است و مراکز لرزهنگاری میتوانند نوع رخداد را بهوضوح شناسایی کنند.
*****
آمریکا پشت نقاب جام جهانی
متجاوزترین کشور جهان کمتر از یک ماه دیگر میزبان بزرگترین رویداد فوتبالی جهان است و جهان منتظر مانده تا ببیند امریکا اینبار نیز پشت یک رویداد جهانی پنهان میشود و جنگ راه میاندازد یا اینبار فرق میکند!
کشوری که زیر سلطه لابیهای صهیونیستی حتی مردم خودش را هم فراموش کرده و با سران فاسدش فقط به این میاندیشد که کشورهای دیگر را غارت کند. کشوری که مسئولان فساد، کودککش و کودکخوار صهیونیستیاش هر وقت گند کارشان بالا میزند، گوشهای از جهان را به هم میزنند تا هم بمبها و موشکهای انبارهایشان را خالی کنند، هم توجه جهانیان را از افتضاح به بار آمده منحرف کنند.
این کشور حالا میزبان جام جهانی است، جامی که تا پیش از این سمبل دوستی و نزدیکی ملتها با هم بود، ولی حالا که امریکا پایش به فوتبال باز شده، بزرگان فوتبال جهان میگویند جام جهانی دیگر جایی برای لذت بردن از فوتبال نیست.
در طول قرن گذشته میلادی تا قرنی که حالا ۲۶ سال هم از آن گذشته، عرصه ورزش و مسابقاتی، چون جام جهانی و المپیکها فرصتی بود برای حکام فاسد، زیادهخواه، نژادپرست و خونریز کشورهایی مثل امریکا که با سوءاستفاده از فضای ورزش روی جنایتهای خود سرپوش بگذارند. تاریخ جهان را که ورق بزنید، متوجه میشوید بسیاری از جنایات، کشتارها و نسلکشیهای جهان همزمان با برگزاری المپیک و جام جهانی بوده، یعنی درست در روزهایی که فکر و ذهن مردم جهان معطوف رقابتهای ورزشی در گوشهای از جهان است، در گوشهای دیگر انسانهایی دیگر گرفتار بوالهوسی خودکامگان جنایتکار جهان زیر بمب و موشک هستند بدون آنکه صدای مظلومیتشان به گوش کسی برسد.
حالا امریکا میزبان جام جهانی است. یکی از نالایقترین میزبانان جام جهانی که تاریخ فوتبال به خود دیده است. کسی چه میداند شاید فوتبال سالها بعد نتواند بابت انتخاب چنین میزبانی از خجالت سرش را بالا بیاورد. میزبانی که حتی سال گذشته نتوانست از مسابقات جام جهانی باشگاهها هم سربلند بیرون بیاید. امریکا حالا میزبان جام جهانی است و همزمان با این میزبانی، جنگی تمامعیار را با کشور عزیزمان آغاز کرده است، جنگی که امروز نزدیک به سه ماه از آن میگذرد.
*****
تابستان سخت یا مطلوب؟
شرق نوشت:
کسری برق در ایران چیزی معادل یک پنجم نیاز بازار داخلی است. وزارت نیرو گزارش داده اســت در جنگ ۴۰ روزه به حدود پنج هزار مگاوات نیروگاه کشور خسارت وارد شده اســت و این مسئله به معنی افزایش کسری برق کشور اســت. در این شرایط، اسماعیل سقاب اصفهانی، رئیس سازمان بهینه سازی انرژی و معاون رئیس جمهوری، از «تابستان سخت» پیش رو گفته است. اما در مقابل، عباس علی آبادی، وزیر نیرو، در روایتی متناقض گفته است وضعیت تأمین برق در تابستان امسال مطلوب است. گفته های متناقض این دو مقام دولتی در حالی است که شهروندان ایرانی از آغاز قطع برق خانگی، آن هم از میانه بهار گزارش می دهند و البته نگاهی آماری به وضعیت تولید و مصرف برق کشور حاکی از آن اســت که برای عبور از شرایط دشوار فعلی، هیچ راه کوتاه مدتی جز واردات برق یا صرفه جویی مشترکان نمانده است. دو روایت متناقض دو روایت متناقض از دو متولی دولتی صنعت برق در شــرایطی در رسانه های کشور به چشم می آید که در ماه های پیش رو نیاز به اطالع رسانی صحیح و جلب همدلی مردم کشور احساس می شود... .