قاتل در تل‌آویو و واشنگتن است نه تهران

کبری آسوپار،   4050210005

 

یک سو امیرحسین ثابتی ریختن خون رهبر شهید را نتبجه مذاکره می‌داند که اگر مذاکره نمی‌شد، رهبر ما را ترور نمی‌کردند، یک سو عباس عبدی ریختن خون لاریجانی را به مذاکرات ربط می‌دهد که چون طرح مذاکره را نهایی کرده بود، ترور شد. هبچ کدام هم هیچ دلیل یا تحلیل استدلالی قابل توجه برای ادعای خود ندارند.‌ اما آنچه عیان است مصادره خون عزیزان این کشور برای اثبات نظر خود پیرامون مذاکره است؛ حالا چه رد مذاکره، چه تایید آن. 

وقتی مذاکره که صرفاً ابزاری برای دیپلماسی است، در ذهن افراد اصالتی در حد دوقطبی حق و باطل می‌یابد، برای آن حاضرند همه کاری بکنند؛ حتی سوءاستفاده از خون شهید. کاش هر کس، هر سوی سیاست داخلی که ایستاده است، شهدا را برای نظرات سیاسی خود خرج نکند.

خطای دیگر هر دو هم این است که جهت پیگیری ترور را بجای تل‌آویو و واشنگتن به تهران و داخل کشور می‌کشانند و همچون ماجرای ترور سید حسن نصرالله یا مخالفت‌ها با برجام، بجای دشمن اصلی و خارجی، درگیر مخالفان سیاسی داخلی می‌شوند و مخالف داخلی را در حد دولت‌های تروریست اسراییل و آمریکا به چالش می‌کشند!

مع‌الاسف باب تحلیل‌های جناحی از منافع ملی باز است و اهل سیاست و تحلیل، موضوعات امنیت ملی را به مسلخ دعواهای جناحی می‌برند.

پی‌نوشت اول: یک روز به غلط القا شد که اگر ایران پس از ترور شهید هنیه به اسراییل حمله می‌کرد، سید حسن نصرالله ترور نمی‌شد، در دیدار دانشجویی با رهبر شهید هم همین را طرح کردند و از سوی ایشان رد شد، اما گویا کلام رهبر هم مورد پذیرش قرار نگرفت.

پی‌نوشت دوم: عباس عبدی مدعی شده که اسراییلی‌ها موقعیت روزانه علی لاریجانی را داشتند، اما اقدام به ترور نکردند تا مطمئن شدند او طرح مذاکره را نهایی کرده است. این ادعا هم البته هیچ مستندی ندارد. از طرفی هم اگر لاریجانی را بخاطر موافقت با مذاکره ترور کردند، آیا بهتر نبود پیش از نهایی شدن طرح مذاکره به سراغ او می‌رفتند؟


بماند که دفاع از لاریجانی به اصلاح‌طلب جماعت نمی‌آید؛ فهرست ظلم‌های اصلاح‌طلبان در حق لاریجانی بلند بالاست و مجالی مفصل می‌طلبد و هنوز هم با مصادره خون او و ربطش به مذاکرات، باب ظلم به او را به گونه‌ای دیگر باز نگه داشته‌اند.