حمله به خودی !
روزنامه فرهیختگان نوشت:
جنگ رمضان پس از چهل روز به مرحله آتشبس موقت رسید. درحالیکه طرف مقابل جنگ را با هدف نابودی ایران و جمهوری اسلامی شروع کرده بود؛ در روز پایانی جنگ خواستار آتشبس شد. آتشبسی که در آن شروط آمریکا پذیرفته نشد و دست آخر شخص ترامپ با انتشار شروط دهگانه ایران برای آتشبس وارد این مرحله از جنگ شد؛ این یعنی پیروز مطلق جنگ در این مقطع ایران بوده است.
از ابتدایی که موضوع «مذاکره» در مقطع آتشبس مطرح شد؛ برخی در جامعه شروع به حمله به مسئولان کشور کردند؛ - آنهم همان مسئولانی که در این چهل روز در میانه آتش جنگ؛ فرماندهی و اداره میدان را برعهده داشتند - و حالا قرار بود بخش دیگری از تثبیت پیروزی را در میدان دیپلماسی رقم بزنند. باوجودآنکه رهبری معظم انقلاب نیز در پیامشان موضوع مذاکرات را مطرح کردند و حضور میدانی مردم را تقویتکننده موضع ایران در مذاکره دانستند؛ نقدها همچنان ادامه پیدا میکرد، آنهم با بازنشر سخنان رهبر شهید انقلاب که در مورد مذاکره با آمریکا در طول سالیان اخیر در موضوع هستهای مطرح کرده بودند.
این مناقشه در حالی بود که ماهیت این دو مذاکره اساساً با یکدیگر متفاوت است و مهمترین تفاوت این است که مذاکرات اسلامآباد فینفسه و مستقلاً معنایی ندارد؛ بلکه با عنوان «مذاکرات پایان جنگ» معنا میشود. در تمام طول تاریخ هر جنگی را نقطه پایانی بوده و نقطه پایان هم مذاکره و قراردادی مابین طرفین نزاع و یا حتی طرفهای سوم و چهارم و... است. این اصل هم بدیهی است که در شرایط موازنه قدرت نمیشود جنگ را تا ابد ادامه داد و مذاکره در این مسیر کارکرد پایاندادن به نزاع و تثبیت منافع را برعهده دارد و لذا اساساً این مذاکره با مذاکرات هستهای در دو دهه اخیر کاملاً متفاوت است اگرچه طرف مقابل مذاکره همان آمریکای غیرقابلاعتماد در مذاکرات قبلی باشد.
سؤالی که ذهن بخشی از جامعه را درگیر کرده این است که «اینکه ما در مذاکرات شرکت میکنیم به معنای کوتاهآمدن است؟» پاسخ به آن را شرایط ورود ما به مذاکرات که در پاراگراف اول آمده است، مشخص میکند. ما با شروط تعیینشده از سوی حاکمیت ایران وارد مذاکره شدهایم و این در موقعیت توفق نظامی ما در میدان جنگ بوده، یعنی این مذاکره نمودی از غلبه قدرت ایران بر آمریکا و تثبیت فرصتها و کارتهایی است که از پیش و در فرایند جنگ حاصل شده است و حالا باید به منافع پایدار ملی مبدل شود و این جز با یک مذاکره و به تحریر درآمدن و تبدیل شدن آن بهعنوان یک سند حقوقی بینالمللی حاصل نمیشود.
سؤال دیگر در این مقطع این میشود که «آیا در مذاکره همه شروط ایران محقق میشود؟» پاسخ را میشود در رفتار هیئت ایرانی دید. آنچه ما از تیم مذاکرهکننده در مرحله نخست دیدیم این است که از حقوق ملت ایران ذرهای عقبنشینی نمیکند؛ اما این موضوع را نباید فراموش کرد که دیپلماسی هم مانند میدان است و میدان هم مانند دیپلماسی است. آیا در میدان نظامی همه اهداف جنگ صددرصد محقق میشود؟ طبیعتاً خیر. هر تک یا پاتک؛ هر اقدام آفندی یا پدافندی میتواند درصدی از موفقیت را با خود حمل کند و البته هزینههایی هم داشته باشد. عرصه دیپلماسی هم همچنین است و آنچه اینجا حائز اهمیت است شروط غیرقابلمذاکره و برآیند کلی نتیجه مذاکره است.
******
آمریکا، محتاج توافق است اما رجز می خواند
روزنامه جوان می نویسد:
فاصله امریکا تا پاکستان نسبت به ایران تا پاکستان عاملی است که امریکا و ترامپ نتوانند یکی دیگر از هزاران دروغ خود را ببافند و مدعی شوند «اول ایران آمد و تمنا کرد تا ما هم به مذاکرات بپیوندیم!»
تا ساعات پایانی دوشنبهشب امریکا اعلام کرد که ونس و هیئت همراه در راه اسلامآباد هستند تا سهشنبه مذاکرات شروع شود. ولی طرف ایرانی خبر داد هنوز تصمیمی برای حضور در مذاکرات نگرفته است و این، به مسئله محاصره دریایی که ایران آن را نقض آتشبس میداند، مربوط بود. با اینحال، برخی اخبار از طرف رسانههای پاکستانی و چند رسانه دیگر نشان میداد که ترامپ قول داده رفع محاصره کند و حتی خبری مبنی بر رفع محاصره برای انجام مذاکره منتشر شد که به معنای یکی دیگر از عقبنشینیهای ترامپ بود.
امریکا بیش از آنکه در مجازی رجز جنگ میخواند، نیازمند پایان جنگ و توافق است. در عمل البته همان الگوی همیشگی را پی میگیرد، یعنی بخشی از موضوع را که «نداشتن سلاح هستهای» است، غیرقابلمذاکره اعلام میکند؛ یعنی چیزی که ایران اساساً ادعایی درباره آن ندارد، و صحنه جنگ را هم با حضور گسترده نظامیان و ادوات آرایش میدهد تا میز چانهزنی را به نفع خود مصادره کند.
ایران با بیاعتنایی اولیه در رفتن به اسلامآباد و درواقع نپذیرفتن فوری سفر یا مذاکره در قالب امریکایی، و حفظ فشار حداکثری غیرمستقیم خود، عملاً نشان داد پس از سالها تهدید امریکاییها به «همهچیز روی میز است»، حالا قدرت ایران است که هر چیزی را میتواند روی میز بگذارد یا از روی میز بردارد!
کمتر از یک روز به پایان آتشبس دو هفتهای باقی مانده، تلاشهای دیپلماتیک برای جلوگیری از افزایش تنش میان تهران و واشینگتن به نقطهای حساس رسیده است. میانجیگران در پی آن هستند تا دور دوم مذاکرات را در اسلامآباد برگزار کنند، اما به گفته مقامات پاکستانی، ادامه محاصره دریایی ایران همچنان مهمترین مانع پیشروی گفتوگوهاست. به همین دلیل، انتشار گزارشهایی درباره لغو محاصره دریایی در برخی رسانهها، این برداشت را تقویت کرده که شخص ترامپ برای هموار کردن بستر مذاکرات تحت فشار فزایندهای قرار دارد.
******
پترو یوآن به جای پترو دلار؟!
روزنامه ایران نوشت: از ریاض تا شانگهای، یک جابهجایی آرام اما مهم در حال شکلگیری است؛ اگر نفت بیشتری با «یوآن» واحد پول چین معامله شود، یکی از اصلیترین پایههای قدرت اقتصادی و سیاسی آمریکا تضعیف خواهد شد. برای دههها، آمریکا فقط با ارتش، پایگاه نظامی یا شرکتهای بزرگش بر جهان اثر نگذاشت؛ بخش مهمی از قدرت واشنگتن از جایی دیگر میآمد: دلار.
دلار زمانی به ابزار سلطه جهانی تبدیل شد که نفت، مهمترین کالای راهبردی جهان، با آن قیمتگذاری و معامله شد. از آن زمان به بعد، هر کشوری که میخواست نفت بخرد، ناچار بود دلار داشته باشد. همین نیاز دائمی، به آمریکا امکان داد که کسری بودجهاش را آسانتر تأمین کند، نفوذ مالیاش را گسترش دهد و از نظام پولی بینالمللی به عنوان اهرم فشار سیاسی استفاده کند. اما حالا این نظم با چالشی تازه روبهرو شده است؛ پترویوآن. چین آرام و پیوسته در حال ساختن مسیری است که در آن، بخشی از تجارت جهانی نفت به جای دلار با یوآن انجام شود. این روند اگرچه هنوز کامل نشده، اما به اندازهای جدی شده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک ایده تبلیغاتی دانست. آنچه امروز در حال شکلگیری است، نه فقط یک تغییر ارزی، بلکه تلاشی برای جابهجایی بخشی از قدرت از واشنگتن به پکن است.
پترودلار فقط یک اصطلاح اقتصادی نیست؛ یک معماری قدرت است. این سازوکار از دهه ۱۹۷۰ و پس از توافق آمریکا و عربستان شکل گرفت؛ توافقی که بر اساس آن، نفت با دلار قیمتگذاری شد و درآمدهای نفتی نیز تا حد زیادی دوباره به بازارهای مالی آمریکا بازگشت.نتیجه روشن بود: آمریکا توانست بدون آنکه مانند دیگر کشورها نگران تقاضا برای پول ملیاش باشد، دلار چاپ کند و از مزیت ارز ذخیره جهانی بهره ببرد. همه دولتها برای خرید انرژی، ذخایر دلاری نگه داشتند. بانکها، شرکتها و بازارهای مالی جهان نیز در مدار دلار حرکت کردند. این چرخه، نهفقط به اقتصاد آمریکا، بلکه به سیاست خارجی این کشور هم قدرت داد. در چنین وضعی، هر ضربه به انحصار دلار در بازار نفت، مستقیماً به یکی از مهمترین پایههای هژمونی آمریکا وارد میشود.
چین چرا حالا به دنبال پترویوآن است؟ پاسخ ساده است: چین دیگر فقط یک قدرت تولیدی نیست؛ یک قدرت انرژی، تجاری و مالی در مقیاس جهانی است. چین امروز بزرگترین واردکننده نفت جهان، بزرگترین صادرکننده کالا و یکی از مهمترین شرکای تجاری کشورهای تولیدکننده نفت است. در چنین شرایطی، طبیعی است که پکن نخواهد تجارت انرژیاش برای همیشه زیر سایه دلار و سیاستهای مالی آمریکا باقی بماند.
*******
تصویر جعلی دست دادن قالیباف و ونس
روزنامه همشهری به یک شایعه تصویری پرداخته و نوشته است:
تصویری در برخی کانالها و شبکههای اجتماعی منتشر شده که نشان میدهد ونس با قالیباف در حال دست دادن است. بررسیها نشان میدهد این تصویر هیچ منشأ معتبری ندارد و در هیچیک از رسانههای رسمی ایرانی یا آمریکایی منتشر نشده است. از نظر فنی نیز نشانههایی مانند ناهماهنگی در نور، جزئیات چهره و پسزمینه، از الگوهای رایج تصاویر تولیدشده با هوش مصنوعی حکایت دارد.
نتیجه راستی آزمایی و بررسی نهایی بیانگر این است که این عکس جعلی و ساخته هوش منصوعی است. همزمان، متنهای همراه این تصویر با عباراتی احساسی و تحریکآمیز نشان میدهد هدف از انتشار آن، نه اطلاعرسانی بلکه ایجاد شوک روانی و تحریک افکار عمومی است. عباراتی مانند «دست دادن با قاتل رهبری» نمونهای از این فضاسازی هیجانی است.
******
تقاضای مخالفت با ترامپ در شام انجمن خبرنگاران کاخ سفید
همشهری همچنین مخالفت برخی روزنامه نگاران آمریکایی را با حضور ترامپ در شام سالانه خود منعکس کرده است:
گروهی از سازمانهای حامی روزنامهنگاری و روزنامهنگاران پیشین مانند سم دونالدسون، لین شر و لیندا داگلاس از انجمن خبرنگاران کاخ سفید خواستند زمانی که دونالد ترامپ نخستین حضور خود را در شام سالانهٔ این گروه— که شنبه ۲۵ آوریل برگزار میشود— انجام میدهد، «مخالفت» خود را نشان دهند.
در نامهای خطاب به اعضا و هیئتمدیرهٔ این انجمن آمده است: «این شام از دیرباز نمادی از نقش حیاتی و غیرقابل جایگزینِ مطبوعات آزاد در دموکراسی آمریکایی و جشن متمم اول قانون اساسی و روزنامهنگارانی بوده که از آن پاسداری میکنند. حملات نظاممند، مداوم و بیسابقهٔ رئیسجمهور ترامپ به مطبوعات آزاد، حضور او در چنین رویدادی را به تناقضی عمیق با هدف آن تبدیل میکند.»
امضاکنندگان شامل «انجمن روزنامهنگاران حرفهای»، «انجمن ملی روزنامهنگاران سیاهپوست»، «انجمن ملی عکاسان خبری»، «انجمن آزادی مطبوعات»، «ائتلاف زنان در روزنامهنگاری» و «انجمن اخبار رادیو، تلویزیون و دیجیتال» هستند.
روابط میان دولت ترامپ و رسانههایی که آن را پوشش میدهند، در بهترین حالت پرتنش است. نامهٔ این گروه به مجموعهای از اقدامات برای تضعیف مطبوعات اشاره کرده است، از جمله محروم کردن خبرگزاری آسوشیتد پرس از حضور در گزارشهای «پول» کاخ سفید و گرفتن فضای اداری از رسانههای معتبر پوششدهندهٔ پنتاگون. بسیاری از این اقدامات در نهایت به دادگاه کشیده شدهاند.
*******
وقتی دجال کتاب مقدس می خواند !
خبرآنلاین نوشت: دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا قرار است از طریق پیام ویدئویی از دفتر ریاستجمهوری آمریکا، بخشی از کتاب مقدس را در چارچوب رویداد هفتهای «آمریکا کتاب مقدس را میخواند» قرائت کند.
...میزان ارجاع و استناد دونالد ترامپ به متون مقدس مسیحیت کاتولیک، به عنوان یکی از مهمترین عناصر تأثیر و جلب آرا در پایگاههای اجتماعی جمهوریخواهان، بهویژه در کارزار اخیر انتخابات ریاستجمهوری که به قدرت رسیدن وی را به همراه داشت، شاید در میان تمام ادوار و کمپینهای انتخاب ریاست جمهوری آمریکا بیسابقه باشد. در این میان با پیوستن چهرههای مسیحی محافظهکاری که از تأثیر بالایی در افکار عمومی همان پایگاه رأی برخوردار بودهاند، نظیر چارلی کرک، تاکر کارلسون و...، در کنار حمایتهای آشکار و نهان لابیهای قدرتمند و ثروتمند فناوری، اسلحه و ترور، از متا تا آیپک، کار به جایی رسید که دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ در ایالات متحده آسانتر از آنچه تصور میشد، محقق شد.
اما ظهور چهرههای کمتر سیاسی و بیشتر رسانهای، مبلغان قرائت خاصی از مسیحیت کاتولیک و به شکل خاص، اوانجلیستها در ساختارهای رسمی و عالی دولت آمریکا -افرادی نظیر پیت هگست، وزیر جنگ- در کنار شواهد و ادعاهای زیادی که ترامپ را خارجشده از مسیحیت و یهودی اعلام میکرد خیلی زود بخشهایی از این حامیان را با تردیدهای جدی روبهرو کرد. این امر در کنار حمایت چشم بسته و تام از جنایات اسرائیل حتی در جوامع مسیحی غرب آسیا (فلسطین، سوریه و...) بهسرعت تبدیل به یک باور عمومی منفی از او در میان باورمندان به آیین مسیحیت کاتولیک شد و کار تا جایی پیش رفت که بعضی از همان حامیان سابق، او را یک دجال یا ضدمسیح معرفی کردند.
این بحران شدتیافته که به شکل مستقیم پایگاه رأی و مقبولیت ترامپ را هدف قرار گرفته، در حال حاضر و حتی در یک سازوکار سکولار با سرعتی قابل توجه، تبدیل به عامل مشروعیتزدایی از او شده و در این میان، رقبای درونحزبی، دموکراتها و آسیبدیدگان از سیاستورزی دیوانهوار ترامپ هم از این روند استقبال میکنند.
*******
همافزایی داخلی برای تحقق فشار بر قیمت جهانی نفت
روزنامه کیهان نوشت:
برای تحقق فشار بهوسیله افزایش قیمت نفت و تبعات جهانی آن که به نفع کشورمان است؛ همافزایی داخلی و اظهارات حسابشده مسئولان ضروری است.
قیمت نفت از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، روند صعودی به خود گرفت و طی همان چند روز اول جنگ از بشکهای 67 دلار به بیش از 100 دلار رسید و رکوردهای 120 دلاری هم بر جای گذاشت.
در ادامه و به موازات اتفاقات میدان نبرد، برخی اظهارنظرها و مواضع دو طرف باعث افزایش قیمت و برخی موجب کاهش قیمت شد و به مثابه فشارشکن بهای نفت عمل کرد.
پس از بسته شدن تنگه هرمز، قیمت فروش آتی از 110 دلار عبور کرد و نرخ فیزیکی نفت دریای شمال به 148 دلار رسید. البته با توئیت وزیر امورخارجه مبنی بر بازگشایی تنگه هرمز و سپس بازگشایی چندساعته آن، بار دیگر، قیمت نفت کاهش یافت؛ بهطوری که نفت وست تگزاس تا 81 دلار پایین آمد و نفت برنت به زیر 90 دلار برگشت. البته در ادامه، اعلام بسته شدن دوباره تنگه هرمز، موج دیگری از افزایش قیمت نفت را رقم زده است، اما این اتفاقات نشان داد استخدام درست کلمات، چقدر میتواند بر مناسبات اقتصاد سیاسی مؤثر باشد و به عنوان ابزار کمک به میدان و نیروهای مسلح در جهت دستیابی به اهداف کشور باشد.
یک نمونه موفق از اظهارات به موقع و حسابشده مسئولان، توئیتهای رئیسمجلس شورای اسلامی درباره تحولات بازار نفت بوده که تاکنون در دو نوبت، بر بازار نفت اثر گذاشته است.
توئیت اخیر محمدباقر قالیباف؛ رئیسمجلس، صرفاً یک موضعگیری سیاسی سنتی یا یک اظهارنظر گذرا در شبکههای اجتماعی نیست؛ بلکه باید آن را به عنوان یک سیگنال بیسابقه، پیچیده و بهشدت تخصصی تعبیر کرد که مستقیماً قلب بازارهای مالی جهانی را هدف قرار داده است. این توئیت موجب افزایش قیمت نفت شد.
استفاده جسورانه از ادبیات تخصصی معاملهگران والاستریت و بهکارگیری کدهای اختصاصی ترمینال بلومبرگ توسط رئیس قوه مقننه ایران، نشاندهنده یک تغییر فاز اساسی در استراتژیهای جنگ روانی و دیپلماسی اقتصادی جمهوری اسلامی است.
ترامپ و خروج از جنگ با حداقلی از آبرومندی
روزنامه شرق نوشت:
در دو، سه روز اخیر شاهد موضعگیریهای ضدونقیضی درباره برگزاری دور دوم مذاکرات در اسلامآباد بودهایم. در حالی که شرکت ایران در مذاکرات تا دیروز روشن نبود، فرض پاکستان و آمریکا برگزاری مذاکرات در سهشنبه یا چهارشنبه است. اعلام ترامپ مبنی بر حضور جیدی ونس در این مذاکرات تحول مثبتی است؛ چراکه نظر هیئت ایرانی به درستی درباره مذاکره با ویتکاف و کوشنر منفی است.
کشمکشهای روزهای اخیر در آبهای جنوبی ایران و ابهام در مورد برگزاری دور دوم مذاکرات با توجه به شدت تقابلات، حساسیت اوضاع، فعالیت جریانهای افراطی در دو کشور و نقش همیشه مخرب اسرائیل غیرمنتظره نبوده و نیست. بهعلاوه، طبیعی است که دو کشور بعد از یک جنگ ویرانگر 40روزه هیچ اعتمادی به هم نداشته باشند و آتشبس در چنین شرایطی شکننده باشد. آنچه در این میان مهم است، تمرکز بر دو هدف عالی است که باید در دستور کار هیئت ایرانی باشد: 1. جلوگیری از تجاوز مجدد و ویرانی داراییهای مشترک همه ایرانیان در این سرزمین تاریخی و 2. حرکت در جهت لغو کامل تحریمهای ظالمانه آمریکا.
شاید بتوان گفت هر دو این اهداف در این دوره بیش از هر زمان دیگر در دسترساند. روشن است که ترامپ و نتانیاهو که از فرصت غافلگیری و شوک اولیه در دو، سه روز اول تجاوز به خاک ایران و ترور مقامات نتوانستند طرفی ببندند و نظام سیاسی و جامعه ایران تابآوری ارزشمندی را به نمایش گذاشت، اکنون برای ترامپ باید روشن شده باشد که از طریق ادامه جنگ امکان دسترسی به اهدافش را ندارد. اما جنبه منفی تکرار جنگ برای ترامپ این است که شکست او نیل به اهدافش را برجستهتر کرده و او را در داخل و در سطح بینالمللی با مشکلات بیشتری مواجه خواهد کرد.
به این دلیل، باید احتمال داد که ترامپ در پی فرصتی برای خروج از جنگ با حداقلی از آبرومندی است. اما باید در نظر داشت که او همزمان بدون امتیازی که قابل ارائه در داخل آمریکا باشد، کار را رها نخواهد کرد. چنین شرایطی یک تیغ دو دم است که هم میتواند کمک بزرگی به ایران باشد و هم تهدیدی جدی علیه زیرساختهای حیاتی ایران.
******
به فارسی مذاکره کنید !
عباس ملکی، عضو هیئت مذاکرهکننده قطعنامه ۵۹۸ و معاون پیشین وزارت امور خارجه که با خبرآنلاین گفت و گو کرده، پیشنهاد جالبی به مذاکره کنندگان ایرانی داده است:
... در عین حال که فنون مذاکره را جلو میبرید، در عین حال که باید مترجم درستی وجود داشته باشد، من تاکید میکنم که هرکسی از ایران مذاکره میکند، به زبان فارسی مذاکره کند. علاوه بر علاقمندی به زبان فارسی، به شما وقت میدهد تا در زمان ترجمه توسط مترجم، فکر و با افراد تیم خود مشورت کنید. مسائل دیگری هم مانند مسائل مرزی، مالی، اقتصادی و اجتماعی وجود دارد. به نظر میرسد ایران به همگرایی خواهد رسید. کما این که از چند روز گذشته انتقاداتی شد اما الآن میبینیم که انتقادات کمتر شده است. چون ما چارهای در برابر این دشمن نداریم و باید باهم باشیم. به قول مولانا (دشمن خونخوار نهی)، بنابراین، اگر باهم نباشیم کارمان زار است، به همین علت در داخل کشور باید توافق و انسجام ملی شکل بگیرد....
با تمام حرفهایی که گفته میشود، گروه مذاکره کننده ایران، با مقدورات و وضعیت ما و شوکهایی که در روزهای اول جنگ، آمریکا و اسرائیل علیه ایران و رهبری ایران، زیرساختها و میناب و بقیه حوادث اعمال کردند، تیم مذاکرهکننده خوب و مناسب هستند. باید آنها را حمایت کنیم و باید به آنها بازخورد و مشاوره دهیم و سناریوهای مختلف برایشان طراحی کنیم....
ایران میتواند به صورت مستقیم مذاکره کند. دوما زبان مشترکی پیدا شده است که چه مسائلی وجود دارد. مسئله هستهای و اورانیوم غنی شده، تحریمها و تنگه هرمز از این دسته مسائل است. به نظر من، اگر هیئت ایرانی بتواند این موضوع را جا بیندازد که آمریکا با فرمان اجرایی از تحریمهای ثانویه عقبنشینی کند، دستاوردی است که ایران را نجات خواهد داد.
در این صورت بدون تردید ایران به چرخه توسعه و رشد و سرمایه گذاری مالی میرسد. از رسانه، خبرنگاری، مهندسی، نفت و گاز و اقتصادهای مختلف، استعدادهای زیادی در این کشور وجود دارد. این تحریم ثانویه، یعنی تقریبا همه کشورها را بر روی ما قفل کردند. حتی هند، چین و روسیهای که خودشان تحریم هستند، روی تحریمهای ثانویه با ما محدودیت داشتند. آن زمان که این تحریمها در دولت آقای احمدینژاد اعمال میشد، شاید ایران توجه کافی نکرد ولی نمیشود به عقب برگشت. الآن اگر آقای دکتر قالیباف این تایید را بگیرد که تحریمهای ثانویه لغو میشود، من حاضرم دست ایشان را ببوسم.
*******
روحانیت، اولین سنگر دفاع از ایران
روزنامه اطلاعات در یادداشتی به قلم عبدالوهاب فراتی نوشت:
روحانیت شیعه در ایران، دقیقاً به مثابه نهاد میانی قدرتمندی عمل میکند که سرمایه اجتماعی عظیمی را در قالب اعتماد مردمی، شبکههای همیاری و هنجارهای ایثار، بسیج کرده و در لحظه بحران، آن را به حمایت ملموس از میهن تبدیل میکند.
در مقابل، بسیاری از روشنفکران ایرانی که اغلب فاقد چنین شبکههای نهادی و مردمی گستردهای هستند، در ساعات بحران دچار انزوای اجتماعی و فلج تحلیل میشوند.
البته باید انصاف داشت و استثناها را نیز دید؛ چهرههایی مانند عبدالکریم سروش و عطاءالله مهاجرانی در این ایام مواضع صریح و روشنی در حمایت از ایران اتخاذ کردند و نشان دادند که روشنفکری دینی نیز میتواند در کنار مردم بایستد.
اما در یک سوی میدان، روحانیت با تمام توان حضور داشت: در کوچههای بمبارانشده، در حضورهای شبانه، در سنگرهای خط مقدم و در تشییعهای بیشمار شهدا. آنان ثابت کردند که دغدغه وطن، نه یک ادعای شعاری، که گره خورده با عمیقترین باورهای دینی آنان است.
در حالی که برخی از روشنفکران در لحظه بحران به سمت «سکوت استراتژیک» حرکت میکنند، روحانیون دقیقاً در چنین لحظاتی ایستادگی را عقلانیترین انتخاب میدانند.
حقیقت آن است که روحانیت ایران، اولین سنگری است که دشمن در جنگ با ایران با آن مواجه میشود. پیش از آنکه دشمن به فکر بمباران پایگاههای نظامی باشد، باید از میان ایمانی عبور کند که روحانیت آن را در دل مردم زنده نگه داشته است. و آخرین سنگر نیز هست؛ زیرا اگر دشمن از همه موانع بگذرد، باز هم با روحیه تسلیمناپذیری روبروست که روحانیت مشعلدار آن بوده و تا آخرین نفس نیز خواهد بود.
روحانیت نشان داده است که هواداری از ایران، یک شعار زودگذر نیست، بلکه یک باور عمیق نهادی است. درود بر این سنگر استوار که در سختترین روزها، پشت ملت ایران ایستاده و اجازه نداده است دشمن تصور کند که میتواند میان دین و میهن این مردم جدایی بیندازد.