احمدی نژد کجاست؟!/ نقش یک خانواده‌ صهیونیست در ایران ستیزی آمریکا/ كشور را از دست اليگارش‌ها نجات دهيم

گروه سیاسی الف،   4050131019 ۴۴ نظر، ۰ در صف انتشار و ۲۹ تکراری یا غیرقابل انتشار

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

دوگانه‌سازی غلط از «میدان» و «دیپلماسی»

سیدجلال دهقانی فیروزآبادی دبیر شورای راهبردی روابط خارجی در روزنامه ایران نوشته است:
دوگانه‌سازی میان «میدان» و «دیپلماسی» بیش از آنکه بازتابی از واقعیت باشد، برساخته‌ای نادرست در تحلیل سیاست خارجی است؛ برساخته‌ای که نه در چهارچوب روابط بین‌الملل معنا پیدا می‌کند و نه در تجربه عینی سیاست خارجی ایران. آنچه معمولاً از آن با این دوگانه یاد می‌شود، در حقیقت دو جلوه از یک منطق واحد است: همان‌گونه که جنگ، ادامه سیاست با ابزارهای خشونت‌آمیز تلقی می‌شود، می‌توان به همان قیاس، دیپلماسی را نیز نوعی جنگ دانست که با ابزارهای مسالمت‌آمیز، همچون مذاکره، چانه‌زنی و دستیابی به توافق در پی تأمین منافع ملی است.
بر این اساس، نه ‌تنها نمی‌توان از تقابل میان میدان و دیپلماسی سخن گفت، بلکه باید از نوعی این‌همانی میان آنها یاد کرد. حتی به نظر می‌رسد تعبیر «میدان و دیپلماسی» نیز به ‌قدر کافی دقیق نیست و بهتر است از «میدان نظامی» و «میدان دیپلماسی» سخن به میان آید، چراکه همان‌گونه که عملیات نظامی در میدان تحقق می‌یابد، دیپلماسی نیز خود واجد میدانی مستقل است که در آن کنش‌ها و رقابت‌ها جریان دارد. نسبت این دو، نسبتی هم‌ارز و هم‌پوشان است.

در سنت فلسفی، مفهومی با عنوان «مساوق» وجود دارد که به دوگانگی در سطح مفهوم و وحدت در سطح مصداق اشاره می‌کند. میدان و دیپلماسی نیز از همین جنس‌اند: دو مفهوم متمایز که در عرصه عینی سیاست خارجی بر یکدیگر منطبق می‌شوند. از همین روست که گاه از آنها به‌عنوان دو روی یک سکه یا دو تیغه یک قیچی یاد می‌شود؛ ابزارهایی که کشورها به‌ واسطه آنها اهداف خود را پیش می‌برند و در مورد جمهوری اسلامی ایران نیز چنین کارکردی دارند.... نکته‌ای که در این میان بویژه در مورد شرایط کنونی جمهوری اسلامی ایران اهمیتی تعیین ‌کننده و در عین حال اطمینان ‌بخش دارد، آن است که برخلاف برخی روایت‌ها که به دوگانه‌سازی‌های کاذب دامن می‌‌زنند، اساساً شکافی میان میدان نظامی و میدان دیپلماسی وجود ندارد. 

*******

احمدی نژد کجاست؟

خبرآنلاین نوشت:

 عکسی از او منتشر نشده است، و به‌جز صدور دو بیانیه در پی شهادت رهبر انقلاب و انتخاب آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای به رهبری انقلاب، هیچ واکنش دیگری به شهادت مقامات نظامی و سیاسی و مردم غیرنظامی نداشته است. حال این روزها سؤال‌های زیادی درباره وضعیت سلامتی او مطرح شده و افکار عمومی می‌پرسد که احمدی‌نژاد کجاست؟

حجت‌الاسلام عباس امیری‌فر، فعال سیاسی اصولگرا و مشاور سابق احمدی‌نژاد که راهش را از او جدا کرده است، در گفت‌وگویی با خبرگزاری خبرآنلاین درباره آخرین خبر از رئیس‌جمهور پیشین بیان کرد: «کمابیش از دوستان که سؤال کردیم، گفتند به مسافرت  رفته تا آقای مشایی را ببیند، ولی یک ویلای شخصی دارد که معمولاً به آنجا می‌رود.»

وی درباره وضعیت سلامتی احمدی‌نژاد گفت: «اتفاقی برای او نیفتاده و فقط کمی دچار موج انفجار شده و پایش نیز آسیب دیده بود، اما دوستانش گفتند که مشکلی ندارد.»

امیری‌فر درباره نحوه ترور رئیس دولت بهار نیز خاطرنشان کرد: «خود خانه هدف حمله نبوده و اسرائیل و آمریکا به گیت محافظان که سر کوچه قرار داشت حمله کرده بودند و سه نفر از پاسداران به شهادت رسیدند.»

این چهره سیاسی اصولگرا درباره سکوت احمدی‌نژاد نسبت به ترور مقامات و شهادت مردم غیرنظامی گفت: «خیر، علت خاصی ندارد. احمدی‌نژاد یک روز شلوغ می‌کند، یک روز سکوت می‌کند. اصلاً مشخص نیست چگونه است و نمی‌شود روی او حساب کرد. البته برای شهادت رهبری و انتخابات رهبر سوم انقلاب، بیانیه‌ای صادر کرد، اما بعد از آن دیگر خبری از ایشان منتشر نشد. احتمالاً برای آنکه جایی که حضور دارد شناسایی نشود، مخفی شده است.»

******

رونمایی ایران از سلاح آخرالزمانی خود

کیهان نوشت:

کنترل موثر ایران بر تنگه هرمز همچنان سرخط خبر رسانه‌های جهان است. نشریه معتبر آمریکایی آتلانتیک با اشاره به اهمیت این تنگه نوشته ایران پس از سال‌ها از سلاح آخرالزمانی خود رونمایی کرده است.
هنگامی که نهم اسفند ترامپ جنگ نتانیاهو را علیه ایران تحمیل کرد، شاید کمتر کسی فکر می‌کرد که این جنگ خیلی زود سلاحی را به جهان معرفی کند که کم از بمب اتم نیست. زمانی که جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد تنگه هرمز به دلیل شرارت‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی بر روی کشتی‌های تجاری، نفتکش‌ها و ناوهای جنگی دشمن بسته است چنان لرزه‌ای به جان اقتصاد جهانی افتاد که بسیاری از تحلیلگران هشدار دادند که حتی اگر تنگه باز هم شود پس‌لرزه‌های آن تا مدت‌ها گلوی اقتصاد جهانی را رها نخواهد کرد. 

«آدام هنیه»، پژوهشگر برجسته توسعه و مدیر مؤسسه خاورمیانه در دانشگاه سواسِ لندن اخیراً در مصاحبه‌ای گفته بود: ایران با بستن تنگه هرمز نظام سرمایه‌داری جهانی را تا مرز فروپاشی برد. «جیسون بوردوف» مدیر مرکز سیاست جهانی انرژی و استاد دانشگاه کلمبیا هم در «فارن‌افرز» نوشته است: «بحران کنونی تنگه هرمز و کنترل مؤثر ایران بر این تنگه، نشان داد که با وجود گسترش قابل‌توجه انرژی‌های پاک، آسیب‌پذیری در حوزه سوخت‌های فسیلی همچنان وجود دارد؛ زیرا این سوخت‌ها بیش از ۸۰درصد انرژی جهان را تأمین می‌کنند.» به گفته وی «بسته‌شدن تنگه هرمز توسط ایران بزرگ‌ترین اختلال در جریان‌های انرژی جهانی در تاریخ را رقم زد.» 
وابستگی شدید اقتصاد جهانی به باز بودن تنگه هرمز بسیاری از کارشناسان را به این نتیجه رسانده است نظم آینده منطقه و جهان به‌شدت به کنترل این تنگه وابسته است و هر کشوری که کنترل آن را در دست داشته باشد طی سال‌های آینده بازیگر تعیین‌کننده معادلات در منطقه و جهان خواهد بود
*******

ایران؛ ملت ضروری 

اکبر ایرانی در اطلاعات نوشت:

مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه اسبق ایالات متحده، آمریکا را «ملت ضروری» نامید، کشوری که قادر است از دیگران آینده‌نگرتر باشد و همیشه آماده فداکاری در مسیر آزادی و دموکراسی است. با این حال، سیاستهای اخیر ایالات متحده، که ناشی از هوسهای رئیس جمهور کودک‌صفت و خیالپردازی‌های آخرالزمانی افراطیون اسرائیلی و صهیونیست‌های مسیحی است، ادعای آلبرایت را نقض می‌کند. این سیاستها، متحدان آمریکا را از این کشور بیگانه و دشمنانش را تقویت کرده و به جایگاه بین‌المللی آمریکا به شدت آسیب‌زده است. 
بی‌توجهی ایالات متحده به قوانین بین‌المللی در دوران دولت اوباما با کشتن غیرقانونی شهروندان آمریکایی و غیرآمریکایی در خارج از کشور توسط پهپادهای آمریکائی آشکار شد و در دوران بایدن و ترامپ با همدستی آنها در نسل‌کشی غزه به اوج خود رسید. بقیه به اصلاح «غرب» نیز عملکرد بهتری نداشت. به این ترتیب، حیثیت بین‌المللی متحدان اروپایی امریکا که کورکورانه از واشنگتن پیروی کردند، همراه با آمریکا دچار سقوط شد. 

ادعاهای اروپا مبنی بر پایبندی به قوانین بین‌المللی، حقوق بشر و ارزش‌های لیبرال در برابر حمایتش از کشتارها و فجایع اسرائیل در سرزمین‌های اشغالی و لبنان، توخالی به نظر می‌رسد. کارشناسان متفق‌القولند که حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در فوریه ۲۰۲۶ نقض قوانین بین‌المللی بوده است. کشورهای اروپایی به جز اسپانیا، نه تنها از محکومیت این تجاوز خودداری کردند، بلکه برخی از آنها فعالانه اما در پرده از آن حمایت کرده‌اند. انگلستان پایگاه خود در قبرس را در اختیار مهاجمان قرار داد، و فرانسه و آلمان از هیچ گونه مساعدت دیپلماتیک و نظامی دریغ نکرده‌اند. 
حتی هنگامی که ترامپ ایران و تمدن آن را به نابودی تهدید کرد، به استثناء اسپانیا، هیچ یک از کشورهای اروپایی به اظهارات توهین‌آمیز رئیس‌جمهوری آمریکا اعتراض نکردند و حتی تهدید او را در باب نابود ساختن ملت ایران جنایت جنگی نخواندند. غیرانسانی‌سازی ملت ایران توسط ترامپ و رویکرد نسل‌کشانه آمریکا نسبت به جنگ با ایران، که بی‌شباهت به رفتار اسرائیل با قربانیانش نیست، باعث انتقاد تحلیلگرانی مانند تریتا پارسی و دیگران شده است که اخیراً «اسرائیلی‌سازی» سیاست خارجی و رفتار نظامی آمریکا را مطرح کرده‌اند. 
با این وجود، این رویکرد هیچ اعتراضی از سوی اروپا در پی نداشته است، اروپایی که به قول یانیس واروفاکیس، وزیر دارایی سابق یونان، در ورطه‌ی «بی‌ربطی غیراخلاقی» سقوط کرده است. رسانه‌های بزرگ غربی، که اکنون عمدتاً در مالکیت الیگارش‌های غربی هستند، اساساً دیدگاه‌های آنان را منعکس می‌کنند.

******

 نقش یک خانواده‌ی صهیونیست در ایران ستیزی آمریکا

به نوشته سایت مشرق  یاشا لِوین، روزنامه‌نگار تحقیقاتی و نویسنده‌ی آمریکایی، که از قضا خود تبار یهودی، اما بینش ضدصهیونی دارد، در مقاله‌ای در فوریه ۲۰۲۴، به نقش یک خانواده‌ی صهیونیست با اصالت اوکراینی در ایران-ستیزی بنیادین سیاست خارجی آمریکا (در کنار دیگر خاندان‌های زرسالار یهودی صهیونیست) پرداخت.

طبق گزارش لِوین، لیندا و استوارت رزنیک — آن میلیاردرهای بورلی هیلزی که جنایت‌کاران اقلیمیِ ویرانگر کالیفرنیا هستند تا از انحصار پسته و بادام خود ثروت و قدرت بسازند — طرفداران پروپاقرص اشغال‌گری هستند. آن‌ها میلیون‌ها دلار به نهادهای خیریه مختلف مرتبط با ساختار اشغالگری اسرائیل، از جمله مستقیماً به ارتش تروریستی آن، سرازیر کرده‌اند.

قطعا حمایت آن‌ها از رژیم اسرائیل، مانند بسیاری از یهودیان آمریکایی، به باورهای سیاسیشان درباره‌ی ضرورت وجود یک «ملت یهودی» — کشوری که در کنترل و اداره‌ی یهودیان باشد — گره خورده است. اما برای رزنیک‌ها، این حمایت لایه‌ای عمیق‌تر هم دارد. انحصار پسته‌ی رزنیک‌ها یک بُعد ژئوپلیتیک بسیار خاص دارد: این انحصار بر پایه‌ی دخالت آمریکا در غرب آسیا شکل گرفته است. دقیقاً بر پایه‌ی سرنگونی دموکراسی در ایران توسط آمریکا و حمایت از شاه — دخالتی که نتیجهی معکوسِ تماشایی آن، گروگان‌گیری ۵۲ آمریکایی از سفارت ایالات متحده در سال ۱۳۵۷ بود. نتیجه‌ی این بازگشتِ آتش، تهاجم بیشتر به ایران شد: تحمیل تحریم‌های فلج‌کننده. همین تحریم‌ها برای نخستین بار در تاریخ، صنعت پسته‌ی ایران را از تجارت جهانی جدا کرد و به رِزنیک‌ها اجازه داد تا در کالیفرنیا وارد کسب‌وکار پسته شوند.

به جز یک وقفه‌ی کوتاهِ نسبی در دوران ریاست‌جمهوری باراک اوباما، تحریم‌های اقتصادی علیه ایران در دوران هر رئیس‌جمهوری پس از کارتر ادامه یافته و تشدید شده است؛ ایران را به یکی از تحریم‌شده‌ترین کشورهای جهان تبدیل کرده و به رزنیک‌ها امکان داده که صنعت پسته‌ی آمریکا را از صفر بسازند — صنعتی که از تولید صفر به دو برابر ایران رسید.

با وجود همه‌ی این تحریم‌ها، ایران هنوز رقیب اصلی رزنیک‌ها و صنعت پسته‌ی آمریکا بوده است. بنابراین مبارزه‌ی مداوم با ایران برای سهم بازار جهانی — چه در اروپا، چین، کره‌ی جنوبی، روسیه یا هند — یکی از اهداف اصلی رزنیک‌ها بوده است. آن‌ها این مبارزه را با حمایت از سیاستمداران و لابی‌هایی که مواضع سرسختانه‌ای در قبال ایران دارند، به راه انداخته‌اند — چه از طریق پشتیبانی از تحریم‌ها، افزایش تعرفه‌های خارجی، یا استدلال برای حمله و حتی جنگ تمام‌عیار.

******

اختیار جنگ با کدام نهاد است؟ 

 روزنامه فرهیختگان در مطلبی به قلم سیدمهدی طالبی نوشت:

در نظام تفکیک قوا که قوای سه‌گانه شامل قوه مجریه، مقننه و قضایی وجود دارند، دو قوه مجریه و مقننه در خصوص جنگ از حق اعلام نظر رسمی و اجرایی برخوردارند. در آمریکا کنگره یا قوه مقننه بر دولت یا قوه مجریه، در این‌باره برتری دارد. حق اعلام جنگ بر عهده کنگره است؛ اما رئیس‌جمهور در موارد خاص از چنین حقی برخوردار می‌شود. 
اگر کنگره اعلام جنگ کند، طبق ماده دوم، رئیس‌جمهور به‌عنوان فرمانده کل قوا می‌تواند تصمیم بگیرد که جنگ چگونه انجام شود. بر اساس همین ماده، رئیس‌جمهور می‌تواند با شرایطی، بدون اطلاع کنگره دست به اقدام جنگی بزند. رؤسای‌جمهور مجاز به انجام چنین حملاتی بر مبنای حق «دفاع از خود» هستند که برای تحقق آن باید آمریکا در معرض یک تهدید فوری قرار گیرد. 
رئیس‌جمهور در صورت وجود تهدید فوری می‌تواند دستور پاسخ صادر کند؛ اما ضروری است که ظرف ۴۸ ساعت پس از شروع اقدام نظامی، کنگره را مطلع کند. اگر دولت هیچ‌گونه تأیید قانونی برای ادامه پاسخ نداشته باشد، نیرو‌ها نمی‌توانند برای بیشتر از 60 روز یا دو ماه در منطقه مستقر بمانند. 
پس از این مدت استقرار به دو شکل امکان‌پذیر است؛ با تأیید کنگره اقدام نظامی می‌تواند جنگ تلقی شده و استقرار مجاز گردد و یا آنکه استقرار نظامی تنها برای 30 روز یا یک ماه دیگر تأیید شود. در صورتی که یکی از این دو حرکت انجام نشود، رئیس‌جمهور از نظر قانونی ملزم به خروج نیرو‌ها از محل استقرار نظامی آن‌ها خواهد بود.

******

وقتی ترامپ از اتاق جنگ کنار گذاشته شد!

روزنامه شرق نوشت: 

وال‌استریت‌ژورنال گزارش داد در اوج تنش‌های نظامی میان ایران و آمریکا، برخی دستیاران ارشد دونالد ترامپ برای جلوگیری از تصمیمات شتاب‌زده، او را از جلسات حساس «اتاق جنگ» کنار گذاشتند. این تصمیم به‌ویژه در مقطعی اتخاذ شد که یک جنگنده آمریکایی در ایران سرنگون شده بود و عملیات نجات خلبانان در جریان داشت. نگرانی اصلی مشاوران، بی‌صبری و واکنش‌های هیجانی ترامپ بود که می‌توانست روند تصمیم‌گیری نظامی را مختل کند.

 بر این اساس، اطلاعات به‌صورت گزینشی و در زمان‌های کلیدی به او منتقل می‌شد؛ اقدامی که نشان‌دهنده نوعی «مدیریت معکوس» در بالاترین سطح قدرت است. این وضعیت بیانگر سطحی از بی‌اعتمادی یا نگرانی در درون دولت نسبت به نحوه تصمیم‌گیری رئیس‌جمهور تلقی شده است. گزارش وال‌استریت‌ژورنال همچنین به رفتار متناقض ترامپ اشاره دارد؛ او در عرصه عمومی با لحن تهاجمی و تهدیدآمیز ظاهر می‌شد، اما در پشت صحنه نشانه‌هایی از تردید و نگرانی داشت. پس از سرنگونی هواپیما، واکنش احساسی و خشمگینانه او و نیز دغدغه‌هایی مانند افزایش قیمت سوخت و عدم همراهی متحدان اروپایی، بر تصمیماتش تأثیر گذاشته بود. در نهایت، ترس از تکرار تجربه بحران گروگان‌گیری ایران ۱۹۷۹ و نوسان میان جنگ و مذاکره، به سردرگمی متحدان آمریکا و افزایش عدم قطعیت در صحنه بین‌المللی انجامیده.

******

بايد كشور را از دست اليگارش‌ها نجات بدهيم

بیژن عبدالکریمی  به روزنامه اعتماد گفته است:

بعد از جنگ ۴۰ روزه، جامعه ايران تحول ژرفي پيدا كرده تا جايي كه در آستانه يك رنسانس بزرگ است. سطح خودآگاهي ملي و تاريخي بالا رفته و بسياري از جريانات پوشالي بودن روايت‌هايي كه از رخدادها داشتند را تغيير داده‌اند. روايت‌هاي قبلي، به ويژه روايت‌هاي ساخته‌ شده در فضاي مجازي آشكار شده‌اند و نسبت‌ها به‌ شدت تغيير كرده است. افرادي كه ليست بازرسي‌هاي بسيج را مزاحمت مي‌دانستند، امروز به استقبال اين نيروها مي‌روند، چرا كه در راستاي امنيت خود مي‌دانند. افرادي كه نيروهايي مثل سپاه را به عنوان نيروهاي راديكال مي‌ديدند، اكنون كاملا تغيير نگرش داده و آنها را اصيل‌ترين نيروهاي دفاع از كشور مي‌دانند.

دختر و پسراني كه پيش‌تر در جنبش زن، زندگي، آزادي حضور داشتند، اكنون نسبت ديگري پيدا كرده‌اند و وقتي رهبر انقلاب شهيد شده است، براي او اشك مي‌ريزند و احساس همبستگي عميق‌تري دارند. مردم احساس مي‌كنند بايد با تمام وجود در ميدان حضور داشته باشند تا بتوانند از حاكميت ملي و استقلال سياسي كشور دفاع كنند. اين دستاوردها بسيار بزرگ هستند و جامعه ايران هرگز به شرايط پيش از اين تحولات بازنخواهد گشت. اين دوره نقطه عطف تاريخي است كه بايد سطح انتظار جامعه و گفتمان‌ها با شرايط تازه هماهنگ شود تا دچار عقب‌افتادگي تاريخي نشويم...

من بارها گفته‌ام كه هيچ يك از بخش‌هاي جامعه در حوزه نظام دانش (ازجمله روحانيت، دانشگاه و روشنفكران) همچنين در حوزه رسانه، اقتصاد، امر اجتماعي و ساختار سياسي، پا به پاي بچه‌هاي حوزه دفاعي، هسته‌اي، راداري و موشكي عمل نكرده‌اند. بچه‌هاي مقاومت در حوزه دفاعي شاهكار كرده‌اند، اما در بخش‌هاي ديگر بايد تحول ايجاد كنيم. خصوصا در حوزه رسانه و فرهنگ بايد برخورد عميق‌تري داشته باشيم. ما با دومين شكاف تمدني مواجه هستيم و نمي‌توانيم زبان مشتركي با نسل جوان داشته باشيم. بايد اين زبان مشترك با جوانان و نسل زد شكل بگيرد. قدرت روايت‌سازي و ارائه روايت اول رسانه‌اي را نداريم. صدا و سیما از این منظر به تغییرات جدی نیاز دارد.  اقتصاد در دست عده‌اي اليگارش است و اقشار محروم كه در خيابان‌ها بودند از انقلاب كمترين بهره را برده‌اند.

بايد كشور را از دست اليگارش‌ها نجات بدهيم. همچنين در ديپلماسي نبايد اجازه بدهيم كه ميدان تابع ديپلماسي باشد، بلكه ديپلماسي بايد تابع ميدان باشد. این دو گزاره باید مکمل هم باشند. جريانات وابسته  در فرهنگ، ديپلماسي و اقتصاد ديگر جايگاهي در جامعه ندارند و جامعه ديگر پذيراي گفتمان وابسته ها نخواهد بود.


 نتانیاهو و استفاده از روانشناسی ترامپ

سیدمحمدکاظم سجادپور  به روانشناسی ترامپ و سو استفاده نتانیاهو از آن پرداخته و در روزنامه اطلاعات می نویسد:
  نتانیاهو با آگاهی از روانشناسی ترامپ، از علاقه او به پیروزی سریع، بهره‌برداری کرد و نقطه اتصال روانی که حائز اهمیت است، ایجاد همین حس می‌باشد. البته روانشناسی سیاسی نتانیاهو خود موضوع مستقلی است که باید به آن پرداخت. نتانیاهو، بر حس خودشیفتگی و خودمنحصربینی ترامپ، به اصطلاح سوار می‌شود. او قبل از حمله، در سفر به فلوریدا گفت برای اولین بار جایزه ملی اسرائیل را در ماه مه (اردیبهشت) به یک غیراسرائیلی خواهد داد و این بخاطر نقش استثنایی ترامپ است.

فراتر از بهره‌برداری نتانیاهو، آنچه جلب توجه می‌کند، بی‌اعتقادی ترامپ به کارشناسان و نهادهای حکومتی و تصمیم‌گیری براساس حس خود است. هرچند که شرایط بین‌المللی، منطقه‌ای و ملی با جنگ دوم جهانی کاملاً متفاوت می‌باشد اما پژواک روانشناسی سیاسی هیتلر را در ترامپ می‌توان دید. او نیز گزارش کارشناسان و ژنرال‌ها را می‌شنید اما خلاف آنها و براساس حس خود تصمیم می‌گرفت .در مورد ترامپ، علاوه بر روانشناسی تحقیر کارشناسان باید گفت که ضدیت با کارشناسی، بخشی از ایدئولوژی راست‌گرایان افراطی آمریکاست. سال پیش، تام نیکلاس پژوهشگر آمریکایی، کتابی تحقیقاتی و درخور توجه با عنوان «مرگ کارشناسی» بچاپ رساند.

مظهر آن ایده را در سامانه تصمیم‌گیری در تجاوز به ایران می‌توان مشاهده کرد. بحث روانشناسی سیاسی تجاوز به ایران، بدون تحلیل روانشناختی نتانیاهو، ناقص است.

******

 ایرانی‌ها بوی وحشت کاخ سفید را حس می‌کنند
 
جان بولتون مشاور امنیت ملی پیشین کاخ سفید گفت، اعزام جی دی ونس به مذاکرات با ایران این سیگنال را ارسال می‌کند که ترامپ به دنبال راهی برای خروج از جنگ است و ایرانی‌ها این را فهمیده‌اند.
به گزارش مشرق، جان بولتون مقام سابق دولت ترامپ روز یکشنبه در مصاحبه با شبکه سی‌ان‌ان تاکید کرد استراتژی دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، برای پایان دادن به جنگ در ایران نتیجه معکوس می‌دهد.

هفته گذشته، ترامپ، معاون رئیس جمهور، جی. دی. ونس، را برای مذاکره در مورد پایان جنگ به پاکستان فرستاد، اما ونس دست خالی به آمریکا بازگشت. جان بولتون، مشاور امنیت ملی ترامپ در دولت اول خود، با انتقاد از اعزام ونس به مذاکرات پاکستان گفت که این استراتژی به ایرانی‌ها "قدرت نفوذ زیادی" در مذاکرات داده است و ترامپ ممکن است با اعزام مقامات عالی رتبه بیشتر در هفته آینده، اوضاع را بدتر کند.

بولتون افزود که اعزام مقامات عالی رتبه توسط ترامپ به ایرانی‌ها این سیگنال را می‌دهد که او می‌خواهد راهی برای خروج از این درگیری پیدا کند.

او گفت: "فکر می‌کنم آنها(ایرانیها) بوی وحشت را در کاخ سفید حس می‌کنند. فکر می‌کنم می‌توانند ببینند که ترامپ می‌خواهد از این وضعیت خارج شود. او تقریباً هر روز این را پخش می‌کند. و این به ایرانی‌ها قدرت نفوذ زیادی می‌دهد.

بولتون پیش از این نیز از انتخاب جی دی ونس به عنوان رئیس هیات مذاکره کننده آمریکایی انتقاد کرده بود.


******

ضرورت آموزش كنشگران سياسي در برخی نهادهاي حاكميتي

ابوالفضل فاتح در روزنامه اعتماد نوشت:

شاهد آن هستيم كه برخي افراد صاحب تريبون در رسانه ملي و ميادين شهرها، گاه با طرح نقدهاي تند و بعضاً غيرضرور، از رييس‌جمهور و رييس مجلس تا رييس دستگاه ديپلماسي، عملا به تشديد فضاي دوقطبي دامن مي‌زنند؛ حتي تا جايي كه موضوعاتي مانند استيضاح را در چنين شرايطي مطرح مي‌كنند كه موجبات شادي دشمنان را فراهم مي‌كند.  آيا پيچيدگي‌هاي ميدان سياست، به‌ويژه در شرايط بحران، به‌درستي درك نشده است؟ آيا الزامات مذاكره، مديريت تعارض و تقسيم كار در ساختار حكمراني مورد توجه قرار نگرفته است؟  بي‌ترديد، كشور داراي سازوكارهاي تصميم‌گيري مشخص و سلسله‌مراتب مديريتي تعريف‌شده است و مسائل كلان، تحت اشراف نهادهاي عالي نظام پيگيري مي‌شود. 

از اين رو هرگونه رفتار شتاب‌زده يا مبتني بر ملاحظات كوتاه‌مدت سياسي مي‌تواند هزينه‌هاي مضاعفي بر نظام تحميل كند.  به نظر مي‌رسد يكي از خلأهاي موجود، كمبود درك مشترك از مفاهيم حكمراني در ميان برخي فعالان سياسي است. ضرورت دارد با طراحي سازوكارهاي آموزشي و تبييني، وظايف و حدود اختيارات نهادهاي حاكميتي بازتعريف و براي كنشگران سياسي كارگاه‌هاي آموزشي گذاشته شود تا از بروز رفتارهاي ناهمراستا با منافع ملي جلوگيري شود.  در نهايت، بايد بر يك اصل بنيادين تاكيد كرد؛ حفظ انسجام ملي و تقويت اعتماد عمومي، مهم‌ترين سرمايه كشور در عبور از شرايط پيچيده كنوني است.