اسرائیل؛علیه بشریت
روزنامه وطنامروز نوشت:
اسرائیل بازیگری است که درست از لحظه تأسیس خود، نه به عنوان بازیگری که رفتاری مسؤولانه دارد، بلکه به عنوان یک نقطه آشوب مدام در منطقه غرب آسیا عمل کرده است؛ بازیگری که ادعاهای فرهنگی رادیکالِ صهیونیسم یهودی را به سطح یکجور ایدئولوژی حذفگرای سیاسی مسلح تبدیل کرده و در مقاطع مختلفی علیه همه ارزشهایی که بنا بود ایدئولوژی سیاسی مناسبی را برای حفاظت از نظم اقتصادی حاکم بر جهان جدید ایجاد کنند، عمل کرده است. رفتار سیاسی رژیم صهیونیستی با ساکنان سرزمین اشغالی، اصرار به نقض قطعنامههای بینالمللی درباره حدود مرزهای دولت فلسطینی و اقدامات شریرانه در نقض همه اصول مربوط به حقوق بشر و جنایات متعدد و مستمر علیه بشریت در سرزمین اشغالی، رژیم صهیونیستی را به لکهای سیاه در لباس ایدئولوژیک تبدیل کرده است که نظم آمریکامحور بعد از پایان جنگ دوم جهانی بنا بود به اعتبار آن، روند موفقیتآمیز تجاریسازی دولتها در گوشههای مختلفی از جهان را مورد حمایت قرار دهد. در عین حال حمایت حقوقی و سیاسی بیدریغ اروپا و آمریکا از این رژیم که عموماً ضمن پناه بردن به استدلالهای سست و غیرقابل قبولی مانند حق دفاع از خود و عناصر ایدئولوژیک دیگری از نظم مبتنی بر حقوق بینالملل صورت میگیرد، در برخی دقایق مانند کشتار بیرحمانه کودکان و زنان در فلسطین اشغالی و لبنان، حتی برخی نهادهای حقوقی حافظ این نظم را به صدور دستور لازم برای توقف دستگاه کشتار اسرائیلی وادار کرده است.
بدون توجه به همه اینها، جنگ رمضان برای مجموعه متنوعی از کشورهای جهان این مساله را مشخص کرد که امپریالیسم مجهز به صهیونیسم یهودی در رژیم اسرائیل، هر بار در کنار صهیونیسم مسیحی حاکم بر دولت ایالات متحده آمریکا قرار گرفته و از سوی ارتش آمریکا مورد تأیید قرار بگیرد، میتواند به ابزاری علیه نظامات حاکم بر جهان عمل کرده و نظم به وجود آمده در سالهای پس از جنگ دوم جهانی در سطح جهان را به مخاطره بیندازد. خسارات ناشی از جنگ در تأسیسات نفتی و گازی ایران، در کنار خسارات قابلتوجه به تأسیسات انرژی در کشورهای حاشیه خلیج فارس که با آمریکا و اسرائیل در تهاجم به ایران همکاری کرده بودند، همینطور به مخاطره افتادن جریان انرژی از تنگه هرمز و خطر درگیرشدن بابالمندب در جنگی که علیه ایران به راه افتاده، سادهترین نتایج عدم کنترل رفتار سوداگرانه رژیم اسرائیل و همراهی غیرمسوولانه دولت ایالات متحده آمریکا با اراده امپریالیستی صهیونیسم حاکم بر رژیم اسرائیل است.
امروز تقریباً برای همه جهان معلوم است که ایران به عنوان بازیگری مسؤول نقش قابلتوجهی در تأمین جریان انرژی و کالا از تنگه هرمز داشته و در نتیجه جنگ نامشروع صهیونیسم یهودی و مسیحی علیه خود، ناگزیر به مدیریت حملونقل بار از جمله محمولههای انرژی در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز است. همینطور کمتر کسی میتواند این مساله را نادیده بگیرد که کاهش ظرفیت تولید و حملونقل انرژی در جهان ناشی از واکنش دفاعی ایران در مقابل این تهاجم غیرمشروع نیست: ایران درست مثل هر دولتی با هر چیزی که میتواند و به هر نحوی که ممکن باشد، دارد از خود دفاع میکند. به همین خاطر است که امروز و در محافل سیاسی جهان باید فکر عاجلی برای کنترل یا از میان برداشتن رژیمی اندیشیده شود که در بیش از یک سال گذشته به مجموعه قابلتوجهی از همسایگان خود یورش برده و سودای حذف تمدن بخش قابلتوجهی از مردمان منطقه غرب آسیا و دولتهای آنها را در سر میپروراند.
******
طلوع هرمز
روزنامه جوان نوشت:
در خلال جنگ تحمیلی اخیر معجزه بزرگی نمایان شد و جمهوری اسلامی ایران با مسدودسازی کامل تنگه هرمز و حمله شدید به پایگاههای مختلف امریکا، دوره جدیدی از ترتیبات امنیتی منطقه خلیج فارس را آغاز کرد. ناتوانی ساختاری امریکا در بازگشایی اجباری آبراه و حراست از پایگاههای خود، ستون فقرات نظم امنیتی پس از جنگ سرد را در هم شکست و ترتیبات جدیدی را حاکم کرد که محور آن حاکمیت عملی ایران بر خلیج فارس و تنگه هرمز است.
این نظم نوین دارای تأثیرات مهم راهبردی و اقتصادی بر ایران، منطقه و جهان است. برخی برآوردها نشان میدهد بر اساس الگوهای بینالمللی عوارض دریایی، درآمد سالانه کشور از این آبراه در سناریوی میانه به دهها میلیارد دلار میرسد و حتی ایران را از خامفروشی نفت بینیاز میکند. وابستگی حیاتی اقتصاد جهانی به این مسیر، این منبع درآمدی را مطلقاً تحریمناپذیر میسازد و ساختار اقتصاد سیاسی ایران را از خامفروشی به درآمد پایدار ترانزیتی تغییر میدهد. در کنار دستاوردهای اقتصادی، نظم جدید بازآرایی عمیقی در موازنه قدرت ایجاد میکند. ناوگان پنجم امریکا در بحرین و عمده پایگاههای نظامی امریکا در جنوب خلیج فارس بدون تضمین عبور آزاد، ارزش راهبردی خود را از دست میدهند و ایران با اتکا به موقعیت جغرافیایی خود، محدوده عبور ممنوعی برای اسرائیل و نیروهای رزمی ایالات متحده برقرار میکند. در حوزه پولی، الزام به پرداخت عوارض به ریال دیجیتال، ارزهای آسیایی، چون یوان یا روبل، تقاضای جهانی برای دلار را کاهش داده و چرخه پترودلار را دچار شکاف ساختاری میکند. ریال ایران از یک ارز تحت فشار به یک ارز کالایی استراتژیک با پشتوانه امنیت تنگه ارتقا مییابد و تحریمپذیری مالی کشور پایان میگیرد.
در چنین فضایی، کشورهای جنوب خلیج فارس با واقعیتی گریزناپذیر مواجه خواهند بود. امنیت پایانهها و محمولههای صادراتی آنها به جای تضمین ناوگان پنجم، در گرو فهم تغییرات راهبردی نوین و مشارکت در یک پیمان امنیت دریایی بومی با محوریت ایران خواهد بود. همزمان، قدرتهایی، چون چین و روسیه میتوانند در این بستر نقش سازندهای ایفا کنند: پکن با سرمایهگذاری در زیرساختهای بندری و مشارکت در سازوکارهای پرداخت غیردلاری، مسیر ابتکار کمربند و راه را ایمن میسازد و مسکو به عنوان تسهیلگر گفتوگوهای امنیتی میان دو کرانه عمل میکند.
بدین ترتیب، خلیج فارس از میدان تقابل قدرتهای فرامنطقهای به الگویی از همکاری چندجانبه آسیایی و بلوک امنیتی درونزا بدل میشود که در آن ایران نقش محوری در تنگه ایفا میکند و همسایگان عرب در صورت درک واقعیتها و اعراض از امریکا نیز سهم خود را از صلح و رونق اقتصادی دریافت مینمایند. طلوع خورشید هرمز، نه تهدیدی برای همسایگان، که نویدبخش فصلی تازه از همزیستی و شکوفایی در کرانههای خلیج فارس بدون مزاحمت امریکا خواهد بود.
******
چند نکته از محاصره دریایی ایران
روزنامه خراسان نوشت:
۱_ ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود و داشتن حدود ۱۵ همسایه، امکان استفاده از کریدورهای زمینی، ریلی و منطقهای را دارد. مسیرهای غربی از طریق ترکیه و عراق، مسیر شرقی از طریق پاکستان و مسیر شمالی از طریق دریای خزر و روسیه، میتوانند بخشی از تجارت ایران را حفظ کنند. البته این مسیرها در بهترین حالت نهایتا ۳۰ درصد تجارت ایران را پوشش دهند.
۲_ در سطح اقدامات متقابل، ایران نیز ابزارهای متنوعی در اختیار دارد که می تواند اثر فوری بر بازار جهانی انرژی و افزایش قیمت نفت داشته باشد و دولت ترامپ را تحت فشار قرار دهد تا از ادامه محاصره صرفنظر کند. افزایش ریسک در مناطق حساس دریایی مانند بابالمندب یا فشار بیشتر بر کشتیرانی خلیج فارس، یا هدف قرار دادن کشتی های نظامی آمریکا.
۳_ نکته مهم دیگر در بحث محاصره دریایی، تجربهای است که ایران در دور زدن تحریم بهدست آورده است. کشتی های مرتبط با ایران در سالهای گذشته از روشهایی مثل خاموش کردن یا دستکاری سیگنالها، تغییر مالکیت یا پرچم و تغییر مبدأ و مقصد استفاده می کنند و لذا اجرای کامل یک محاصره دریایی، آن هم برای کشوری مثل ایران با چنین سواحل طولانی و تجربه دور زدن تحریم ها، کار بسیار پیچیدهای است، زیرا ردیابی همه کشتیها در منطقهای پرتردد مانند خلیج فارس و دریای عمان به نظارت گسترده و اشرافیت نزدیک در سواحل نیاز دارد. حضور ناوها در نزدیکی ایران نیز ریسک انهدام را دارا هستند. لذا بخشی از صادرات بهصورت غیرمستقیم و پنهان همچنان وجود دارد.
۴_ چنانچه در اخبار نیز آمده است، چین و احتمالا برخی دولت ها همچون هند به محاصره دریایی اعتنایی نخواهند کرد. دلیل اصلی این موضع آن است که چین به نفت ایران، وابستگی بالایی دارد و در شرایطی که دسترسی به نفت ونزوئلا محدود شده، اهمیت نفت ایران برای پکن بیشتر شده است. به همین دلیل، چین معمولاً با ادامه واردات نفت، مواضع سیاسی، دور زدن تحریم و شاید فشار نظامی در برابر محاصره واکنش نشان میدهد تا مسیر تأمین انرژی خود را حفظ کند.
۵_ تحلیل رد پول در بازارهای مالی نیز نشان میدهد که بازار، به تهدید محاصره دریایی ترامپ، اعتنای جدی نکرده و بنای بیشتر را بر شروع مذاکرات در پاکستان گذاشته است. شاید هم اساسا تهدید محاصره دریایی، ابزاری برای ادامه مذاکرات با ایران و به نوعی فشار بر تهران برای کسب امتیاز باشد تا یک راهبرد اقتصادی بلندمدت.
******
جنگ، تحلیل غربزدگان را باطل کرد
روزنامه کیهان نوشت:
میگفت: «آمریکا با یک بمبش میتواند تمام سیستم دفاعی ما را از کار بیندازد.» او با کمال تأسف یکی از مسئولان ارشد اجرائی کشور بود که چنین ذهنیتی از قدرت نظامی آمریکا داشت. نامش چندان مهم نیست، مهم محتوای سخن اوست که جلوهای کوچک از ذهنیت مسموم طیفی از مسئولان و مدیران غربزده در ایران بود و او ناخواسته به زبان جاری کرد. آمریکا برای این جماعت خودباخته آنقدر بزرگ، پرقدرت و شکستناپذیر بود که تنها راهکار سیاستورزیشان طی دههها مسئولیت اجرائی «تنشزدایی با آمریکا» به هر قیمتی بود. جنگ 12 روزه و جنگ رمضان به خوبی ثابت کردند آمریکا هیچ سلاحی که بتواند تمام سیستم دفاعی ما را با آن از کار بیندازد، ندارد. چنین سلاحی نه در زرادخانههای تسلیحاتی آمریکا که فقط در ذهن غربزدگان ایرانی وجود دارد. این جنگ به ما نشان داد تحلیلهایی که آمریکا را ابرقدرتی شکستناپذیر تصویر میکند، ایران را ناتوان از مقابله و رویارویی با آن میداند و در نتیجه با کلیدواژه عوامفریبانه «تنشزدایی»، تسلیم شدن و سازش با آمریکا را بزک میکنند؛ چقدر سطحی، پوچ و غیرواقعی هستند. این را اولین بار وقتی فهمیدیم که پس از 12 روز نبرد با آمریکا، ساکنان کاخ سفید در حالی که در دسترسی به اهداف اصلی خود از جنگ ناکام مانده بودند، دست به دامن قطر شدند تا ایران را به آتشبس راضی کند.
میگفت: «حمله نظامی به ایران شر مطلق است و با نابودی زیرساختها و تخریب نیروگاهها به عصر حجر برمیگردیم.» دیگری میگفت: «مهمترین کشورهایی که دارند از تنگه هرمز تامین انرژی میکنند چین، هند و ژاپن هستند که از نزدیکان ما هستند. حتی به زبان آوردن تهدید مسدود کردن تنگه هرمز کار جاهلانهای است.» و در رسانههایشان هم نوشتند: «مسدود کردن تنگه هرمز، بهغیر از تبعات امنیتی و سیاسیاش، مجموعهای از دوستان ایران را نیز نگران کرده و بهجای اینکه بهعنوان اهرم فشاری در زورآزمایی با غرب، مورد استفاده باشد، بر شدت، سرعت و حجم اجماع جهانی و بینالمللی علیه ایران خواهد افزود.»
حتی فراتر از این گفتند: «ایران توانایی بستن تنگه هرمز را ندارد و اگر بتواند تنها یک هفته میتواند آن را بسته نگه دارد.» نامها واقعا مهم نیستند، هر چند از مشاوران رئیسجمهور باشند یا عنوان استاد دانشگاه را یدک بکشند و یا خود را تحلیلگر سیاسی بدانند. مهم ذهنیت مسموم غربزدگان ایرانی است که در این مواقع و با چنین جملاتی خود را بروز میداد. آنها سالها مردم ایران را از جنگ میترساندند و نسخه خودکشی از ترس مرگ را تجویز میکردند. آنها سالها از یکی از مهمترین اهرمهای فشار ایران و ابزار مؤثر احقاق حقوقش کلیدواژه طنز و تمسخر «بستن تنگه هرمز» ساختند تا هیچ کس جرأت نکند حتی چنین فکری را به زبان بیاورد.
حالا و پس از جنگ رمضان ثابت شده این سخنان و تحلیلها چقدر پوچ و بیاساس بودند و چگونه از منافع آمریکا در برابر ایران حفاظت و حراست میکردند. هیچکس از جنگ استقبال نمیکند اما ترساندن افکار عمومی از جنگ با عبارتی مانند «شر مطلق» بیش از هر چیز ذهن ساده و کمخرد صاحب سخن را نشان میدهد که در جهان مادی متغیر به دنبال «مطلقانگاری» است.
******
گزینه آلترناتیو اعراب برای تنگه هرمز؟ واکاوی یک توهم!
سایت جهاننیوز نوشت:
به تازگی و در پی مدیریت هوشمند تنگه هرمز توسط ایران و اذعان بسیاری از تئوریسین های راهبردی مبنی بر اینکه تهران با تحکیم تسلط خود بر تنگه هرمز توانسته به یک اهرم قوی تر از بمب اتم دست یابد، شاهد بوده ایم که برخی محافل صهیونیستی و عربی از طرحی خبر داده اند که در قالب آن رژیم های عربی حاشیه خلیج فارس می توانند نفت خود را از مسیر خشکی و اتصال به دریای سرخ صادر کنند. مانور فراوان رسانه های صهیونیست در مورد این طرح توجهات زیادی را به خود جلب کرده است. حداقل به ۴ دلیل عمده این طرح محکوم به شکست است:
یک: احداث این پروژه ماه ها زمان می برد. جدای از زمان٬ نیاز به میلیاردها دلار بودجه دارد. اکنون هر ساعت اختلال در عبور و مرور از تنگه هرمز فشارهای فزاینده ای را به اقتصاد جهانی تحمیل می کند. از این رو نه زمان کافی وجود دارد و نه بودجه سنگین این طرح٬ حاضر و آماده است.
دو: موشک و پهپادهای ایران و جبهه مقاومت می توانند به راحتی یکچنین طرحی را حتی در صورت احداث شدن هدف قرار دهند و مانع از عملکرد عادی آن شوند. به بیان ساده تر٬ طرح مذکور ولو عملیاتی هم شود برای اعراب و صادرات نفتشان حاشیه امنیت ایجاد نمی کند.
سه: متحدان ایران در یمن اشراف خوبی بر تنگه باب المندب و البته بنادر جنوبی اراضی اشغالی دارند. اینکه اعراب نفت خود را به سمت دریای سرخ روانه کنند تا از آنجا صادرات نفت داشته باشند می تواند آن ها را با چالش های نظیر انسداد تنگه باب المندب و یا ناامن شدن کانال سوئز رو به رو کند.
چهار: هر طور که نگاه کنیم٬ صادرات نفت رژیم های عربی از طریق هر منطقه ای الا تنگه هرمز هزینه های گزافی را بر اصل صادرات تحمیل می کند. به بیان ساده تر٬ صادرات نفت رژیم های عربی پرهزینه تر می شود و البته که از نظر امنیتی موقعیت بهتری پیدا نمی کند. از این رو دور زدن تنگه هرمز برای اعراب گزینه منطقی نیست.
******
سناریوی بستن بابالمندب
خبرگزاری دانشجو نوشت:
نگاهی به سه مسیری که انصارالله میتواند در پیش بگیرد، نشان میدهد که جغرافیا، دموگرافی و توپوگرافی همه به سود محور مقاومت صفآرایی کردهاند. در جنگ پشتیبانی اول غزه، انصارالله ثابت کرد که استاد جبهه دریای سرخ است. بندر ایلات اسرائیل تا ۸۵ درصد تعطیل شد. این یعنی یک جنبش یمنی، بدون ناوگان آبی، توانست اقتصاد یک رژیم منطقهای را فلج کند. امروز، با طرح محاصره دریایی آمریکا علیه ایران، بابالمندب به یک سلاح راهبردی تبدیل شده است.
اگر تنگه هرمز (که ۲۰ درصد انرژی جهان از آن عبور میکند) مسدود شود، افزودن بابالمندب به این معادله، سهم انرژی درگیر را به ۳۵ درصد کل تجارت و انرژی جهان میرساند. یعنی تقریباً از هر سه کشتی حامل نفت و گاز در جهان، یکی در تیررس بسته شدن قرار میگیرد. کارشناسان میگویند در چنین سناریویی، قیمت نفت به ۲۰۰ دلار در هر بشکه خواهد رسید؛ رقمی که اقتصادهای جهانی توان تحمل آن را ندارند.
انصارالله پیشتر نشان داده که میتواند واشنگتن را پای میز مذاکره بیاورد. در آخرین توافق با میانجیگری عمان، آمریکا پذیرفت داراییهای تجاری و نظامی خود را در برابر توقف حملات به شمال یمن، بیطرف کند. نکته جالب اینجا بود که آمریکا اصرار نکرد اسرائیل را در آن توافق بگنجاند. ناظران این را «کنار گذاشتن تاکتیکی یک متحد در زمان مصیبت» نامیدند. حالا تصور کنید در اوج محاصره هرمز، بابالمندب نیز بسته شود. اروپا، آسیا و حتی متحدان عربی آمریکا، آسیب جدی خواهند دید.
افشاگریها حاکی از آن است که منابع انرژی در عربستان و امارات، به ویژه سکوهای صادرات نفت در سواحل شرقی دریای سرخ، در فهرست اهداف بعدی قرار دارند.
خط لوله «شرق-غرب» عربستان، که بیش از چهار دهه پیش و در زمان جنگ نفتکشها ساخته شد، امروز ظرفیتی بیش از هفت میلیون بشکه در روز دارد. دو میلیون بشکه برای مصرف داخلی و پنج میلیون بشکه آماده صادرات از بندر ینبع. این پنج میلیون بشکه، تقریباً نیمی از شکاف ۱۱ میلیون بشکهای بازار جهانی عرضه و تقاضا را پر میکند. اگر این خط لوله یا سکوهای ینبع هدف قرار گیرد، بازارهای جهانی بدترین کابوس خود را تجربه خواهند کرد. این یعنی نهتنها هرمز و بابالمندب، بلکه خطوط زمینی نیز امن نیستند.
انصارالله خود را برای وضعیتی آماده کرده که در آن برخی کشورهای خلیج فارس وارد آتش جنگ شوند. عربستان و امارات، طعم جنگ هفت ساله با یمن را چشیدهاند. هزینه آن صدها میلیارد دلار و دهها هزار کشته بود. آن جنگ با توافق صلح پایان نیافت؛ با آتشبس موقت تمام شد. هنوز پیامدهای آن باقی است. اگر ریاض تصمیم بگیرد از مربع «صبر تاکتیکی» خارج شود و به سمت مشارکت فعالتر در کنار آمریکا حرکت کند، انصارالله قادر است بار دیگر فرودگاههای امارات را هدف قرار دهد، آرامکو را بمباران کند و حتی سناریوی مداخله زمینی را علیه پادشاهی همسایه اجرا کند. این گستردهترین عملیات به هم زدن معادلات منطقهای خواهد بود.
******
پشتپرده اعتراف آمریکاییها به پروژه تسلیح اغتشاشگران
سایت مشرقنیوز نوشت:
دونالد ترامپ، رئیسجمهور تروریست آمریکا که سابقهای طولانی در دشمنی با ملت ایران دارد، چند روز پیش به یک راز بزرگ اعتراف کرد. او صراحتاً اعلام کرد که در جریان اغتشاشات دیماه، آمریکا گروهکهای کرد تجزیهطلب را مسلح کرده است. در طول جنگ نیز آمریکاییها خبر عجیبی را درز داده و ادعا کردند که ترامپ به مصطفی هجری دبیرکل گروهک تروریستی حزب دموکرات تلفنی درباره مسائل روز صحبت کرده است، در آن ایام برخی از کارشناسان گفتند که هدف از این گفتگو آماده کردن تجزیهطلبان برای ورود به خاک ایران بوده است.
یک سیگنال دیگر در آن ایام یک رادیو کوتاه برد از آلمان بود که وابسته به سازمان سیا بوده و اعداد مرموزی را یک گوینده در طول ساعاتی از شبانهروز قرائت میکرد، این پخشها در فرکانس ۷۹۱۰ کیلوهرتز کوتاهبرد، حدود ۱۲ ساعت پس از شروع جنگ توسط آمریکا و رژیم اسرائیل آغاز شد. در این پیامها صدای مردی شنیده میشد که اعداد مختلفی را به فارسی میخواند و پس از آن کلمه توجه را تکرار میکرد، گفته میشد که این اعداد برای تروریستها بوده و با استفاده از کاغذ رمز یکبار مصرف (one-time pad) پیامها را رمزگشایی کرده و پس از خواندن آن را نابود کنند. این اعتراف و شواهد پس از آن که کمتر از یک اذعان رسمی به جنایت جنگی نیست، نقش مستقیم و بیپرده آمریکا در بیثباتسازی، تجزیه و ایجاد آشوب و جنگ در ایران را برای همیشه در تاریخ ثبت کرد.
تاریخ پنجاه سالۀ خصومت آمریکا با ایران مستقل، همواره با دو هدف راهبردی گره خورده است: تجزیه ایران و حذف نظام جمهوری اسلامی. از حمایت از رژیم منحوس پهلویِ وابسته تا کودتای ۲۸ مرداد، از تجهیز صدام در جنگ تحمیلی تا تأسیس گروهکهای تروریستی در مرزهای غربی و شرقی، ردپای آمریکا در تمام فتنههای تجزیهطلبانه کاملاً هویداست. آنچه ترامپ امروز به آن اعتراف میکند، چیزی جز ادامه همان استراتژی نیست. گروهکهای کُرد تجزیهطلب که سالها در مناطق مرزی غرب و شمالغرب ایران با حمایت تسلیحاتی، مالی و اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی فعال بودهاند، در اغتشاشات دیماه به عنوان «پیاده نظام تجزیه» وارد میدان شدند.
نکتۀ قابل تأمل در اظهارات ترامپ، عدم شرمساری از این جنایت است. او این اقدام را نه یک عملیات پنهان، که یک «دستاورد» برای آمریکا توصیف میکند. این گفتمان نشان میدهد که:
۱- آمریکا به مرحلهای از ناامیدی رسیده که مجبور است هزینههای پنهان خود را علنی کند تا افکار عمومی داخلیاش را متقاعد سازد.
۲- پروژه تجزیه ایران به یک اولویت راهبردی تبدیل شده و دیگر در لفافه دنبال نمیشود.
۳- ترامپ و تیمش از هرگونه خط قرمز اخلاقی و حقوق بینالملل عبور کردهاند و مسلح کردن گروهکهای تروریستی را «حق» خود میدانند.
رهبر شهید انقلاب اسلامی (مدظله العالی) بارها هشدار داده بودند که «آمریکا پشت پرده فتنهها، ناآرامیها و پروژههای تجزیهطلبانه علیه ایران ایستاده است». تجربه تاریخی نیز این هشدار را بارها اثبات کرده است که در فتنۀ ۱۳۸۸ باطراحی شبکهای از اغتشاشات با هدایت اطلاعاتی سفارتخانههای آمریکا و انگلیس در آشوبهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ با حمایت مالی و رسانهای از عوامل آشوبگر با استفاده از ظرفیت شبکههای ماهوارهای معاند و در اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴ نیز اولین باری که آمریکا رسماً اعتراف به تسلیح مستقیم گروهکهای تروریستی تجزیهطلب کرد. در هر سه مقطع، ردپای سازمانهای اطلاعاتی آمریکا (سیا، افبیآی و پنتاگون) به وضوح دیده میشد، اما این اعتراف ترامپ، نقطه عطفی در افشای این جنایات است.
در جنگی که امروز از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران به راه افتاده، استفاده از گروهکهای تجزیهطلب به یک تاکتیک اصلی تبدیل شده است. این تاکتیک، دقیقاً همان الگویی است که آمریکا پیشتر در سوریه، عراق و افغانستان با شکست مواجه شد. امروز در ایران نیز با همان سرنوشت روبهرو خواهد شد، البته آمریکا نمیتواند هم از تمامیت ارضی ایران سخن بگوید و هم گروهکهایی را مسلح کند که شعار «آزادی کردستان ایران» سر میدهند. این ریاکاری تاریخی دیگر بر هیچ کس پوشیده نیست.
واعتراف صریح ترامپ به تسلیح گروهکهای کرد تجزیهطلب در اغتشاشات دیماه، بیش از آنکه یک پیروزی تبلیغاتی برای آمریکا باشد، سند محکمهای علیه جنایات واشنگتن است. این اعتراف نشان داد که همواره آمریکا دشمن شماره یک تمامیت ارضی ایران بوده و هرگونه بیثباتی در ایران، طراحی شده از سوی کاخ سفید و پنتاگون است در این میانه گروهکهای تجزیهطلب، هیچ مشروعیت مردمی ندارند و صرفاً مزدوران آمریکا هستند.
آمریکا بداند که هر قدم در مسیر تجزیه ایران، با سیلیای سختتر از همیشه پاسخ داده خواهد شد. ملت ایران، متحد و یکپارچه، تا پای جان از هر وجب از خاک خود دفاع میکند و پروژه تجزیه را به گورستان راهبردهای شکستخورده آمریکا خواهد فرستاد.