همزمان با برگزاری چند دور از مذاکرات میان ایران و آمریکا در اسلام آباد٬ بسیاری از رسانه ها و تحلیلگران دیدگاه های مختلفی را در مورد نتیجه نهایی این مذاکرات مطرح می کنند. برخی معتقدند شانس توافق کم نیست٬ برخی می گویند احتمالا توافق خاصی حاصل نمی شود و بار دیگر شاهد جنگ و تنش خواهیم بود و در نهایت برخی نیز معتقدند که مذاکرات مذکور صرفا موجب رها شدن از درگیری می شود و بار دیگر فضای نه جنگ و نه صلح را حاکم می کند.
با این همه٬ ورای کلیه سناریوهایی که مطرح می شود٬ اینطور به نظر می رسد که حداقل به دو دلیل عمده که ریشه در رویکردهای آمریکا دارد٬ مذاکره با آمریکایی ها راه به جایی نمی برد.
اول اینکه طرف آمریکایی همانطور که برخی منابع نزدیک به تیم مذاکراتی کشورمان هم تایید کرده اند٬ به شدت در روند مذاکرات٬ با طرح درخواست های زیاده خواهان ایجاد کارشکنی می کند. این رویکرد آمریکایی ها به هیچ وجه عجیب نیست زیرا در سال های گذشته و تجربیات تاریخی پیشین نیز آمریکایی ها عیناً همینطور رفتار کرده اند و با زیاده خواهی به دنبال تحقق اهداف خود بوده اند. موضوعی که قویا از سوی کشورمان رد می شود.
نکته دوم اینکه طرف آمریکایی٬ مذاکره را اهرمی برای محقق کردند مسایلی می بیند که در میدان جنگ با بهره گیری از حداکثر زور و خشونت نتوانسته آنها را محقق کند. به بیان ساده تر٬ آمریکا که از جنگ افروزی علیه ایران شکست خورده٬ می خواهد ژست پیروز را بگیرد و از این موضع شروط خود را بر کشورمان تحمیل کند. این در حالی است که این طرز تفکر هیچ سنخیتی با واقعیت های میدانی ندارد و مردود است و خود در فضای مذاکراتی ایجاد بن بست می کند. دولت آمریکا باید بداند که مذاکره زمانی به نتیجه می رسد که واشینگتن متناسب با موقعیت خود وارد فضای مذاکره شود. اینکه بازنده جنگ مطالبه فاتحان جنگ را داشته باشد منطقی نیست.