نه می بخشیم، نه فراموش می کنیم!

غلامرضا بنی اسدی، گروه سیاسی الف،   4050119069 ۲۴ نظر، ۰ در صف انتشار و ۳۸ تکراری یا غیرقابل انتشار

به آتش، بس دادیم و به آتش افروز، ننگ، اما یادمان می ماند در این روز های سخت چه کسانی مرگ ما را آرزو می کردند و برای نابودی ایران، لحظه می شمردند. این خاکستر نشینانِ حسرت را نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم.

ما آوارگان بین صفر و یک نیستیم. همه چیز را سیاه یا سفید نمی بینیم می دانیم که صدها طیف رنگ وجود دارد. این را هم می دانیم که سیاست، در لحظه‌های عادی، میدانِ رقابتِ روایت‌هاست؛ اما در بزنگاه‌های تاریخی، به آزمونِ «وفاداری» تبدیل می‌شود. این‌جا دیگر مسئله، اختلافِ نظر یا تنوعِ قرائت‌ها نیست؛ مسئله، نسبتِ فرد با «ایران» است. آن خطی که میان نقد و خیانت کشیده می‌شود، نه خطی سلیقه‌ای که مرزی استراتژیک است؛ مرزی که عبور از آن، آدمی را از شهروندِ معترض به بازیگرِ پروژه‌های بیرونی بدل می‌کند.

در فهم رسانه ای امروز، «روایت» فقط انتقالِ خبر نیست؛ ساختنِ معناست. آن‌که روایت می‌کند، در حقیقت، جهان را بازتعریف می‌کند. اکنون، با پدیده‌ای مواجهیم که می‌توان آن را «برون‌سپاریِ روایت ملی» نامید؛ جایی که برخی، نه‌تنها روایتِ ایران را به رسانه‌های رقیب می‌سپارند، که خود، به تولیدکننده‌ی محتوایی بدل می‌شوند که در چارچوبِ راهبردیِ همان رسانه‌ها معنا پیدا می‌کند. این‌جا، دیگر صرفِ مخالفت مطرح نیست؛ هم‌راستاییِ گفتمانی با پروژه‌ای است که از بیرون، برای داخل نسخه می‌پیچد.مسئله، حتی«ایستادن در طرفِ غلطِ تاریخ» هم نیست؛ مسئله، مشارکت فعال در «طراحیِ آن طرف» است.

در منطقِ جنگ‌های نوین—که بیش از آن‌که نظامی باشند، ارتباطی و شناختی‌اند—سرباز، لزوماً یونیفرم نمی‌پوشد. گاه، با یک حساب کاربری، با یک تریبون، با یک جمله، در زمینِ دشمن بازی می‌کند. و چه‌بسا خطرناک‌تر از آن، آن‌جاست که این بازیگر، از سطحِ بازنشر عبور کرده و به سطحِ «درخواستِ تشدید» می‌رسد؛ یعنی مطالبه‌ کنش‌های سخت‌تر، خشن‌تر، حتی در حدّ جنایت‌های جنگی. در این چارچوب، وقتی صدایی از بیرون یا حاشیه، به صراحت از «تشدید خشونت» علیه ایران سخن می‌گوید، یا حتی سناریوهایی در حدّ حملات فاجعه‌بار را در قالب تحلیل یا آرزو مطرح می‌کند، ما با یک «کنش ارتباطی حتی از سر دلخوری» مواجه نیستیم؛ با یک «هم‌افزایی عملیاتی» طرفیم.

این همان نقطه‌ای است که مرزِ تحلیل و تحریک فرو می‌ریزد و کلمات، کارکردی فراتر از بیان پیدا می‌کنند؛ به ابزارِ میدان بدل می‌شوند.پدیده‌ای که ذیل عنوان «دیاسپورا» شناخته می‌شود، در ادبیات جهانی، ظرفیت‌هایی برای پل‌سازی میان داخل و خارج دارد. اما این مفهوم، وقتی از کارکردِ فرهنگی و میانجی‌گرانه فاصله بگیرد و به سکویی برای «رادیکالیزه کردنِ گفتمان علیه وطن» تبدیل شود، دیگر نه دیاسپوراست و نه حتی اپوزیسیونِ کلاسیک؛ بلکه به نوعی «اکوسیستم رسانه‌ایِ برون‌مرزی» بدل می‌شود که در آن، هویتِ ملی، به متغیری مزاحم تقلیل می‌یابد.

در تحلیل نهایی، آن‌چه اهمیت دارد، بازتعریفِ «ایرانی بودن» در این میدانِ پیچیده است. ایرانی بودن، نه صرفاً یک شناسنامه، که یک موقعیتِ ارتباطی است: اینکه در لحظه‌ بحران، کجا می‌ایستی، چه روایتی را تقویت می‌کنی و به کدام شبکه‌ معنایی، خوراک می‌رسانی. در جهانی که مرزها در سطح رسانه‌ها سیال شده‌اند، وفاداری نیز دیگر فقط در میدانِ جغرافیا سنجیده نمی‌شود؛ در میدانِ معنا سنجیده می‌شود.تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که جامعه‌ ایران، در لحظاتِ فشار، به‌سرعت از وضعیتِ پراکندگی به وضعیتِ تمرکز تغییر می‌کند.

این همان چیزی است که در ادبیات امنیتی، «بسیجِ خودجوشِ اجتماعی» نامیده می‌شود؛ وضعیتی که در آن، حتی کنشگرانِ غیرسیاسی نیز به دفاع از کلیتِ کشور می‌پردازند. این واقعیت، برای هر ناظرِ بیرونی، نشانه‌ای است از عمقِ پیوندِ جامعه با مفهومِ ایران.این روزهای سخت، در منطقِ سیاست، نه استثنا که قاعده‌اند. آن‌چه تعیین‌کننده است، نحوه‌ی مواجهه با آن‌هاست. آنان که به امیدِ فروپاشیِ ایران، به تشدیدِ فشارها دل می‌بندند، درکی از این پویایی ندارند؛ یا اگر دارند، آن را نادیده می‌گیرند.

در مقابل، آن‌چه ایران را نگه می‌دارد، نه صرفاً قدرتِ سخت، که همین شبکه‌ درهم‌تنیده‌ی معنا، هویت و روایت است.ایران می‌ماند، چون هنوز روایتِ خود را، در دلِ مردمانش، بازتولید می‌کند. و در این میان، هر صدا، هر کلمه و هر روایت، یا در خدمتِ این بازتولید است، یا در مسیرِ اخلال در آن. انتخاب، در نهایت، ساده است؛ اما پیامدهایش، عمیق و ماندگار.