پریشان، بی ادب و جنایتکار/ ردپای شریفی‌زارچی در حمله به مرکز هوش مصنوعی

سعید ونکی، گروه سیاسی الف،   4050118082 ۱۲ نظر، ۰ در صف انتشار و ۱۵ تکراری یا غیرقابل انتشار

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

ابعاد پنهان عملیات هلی‌برن آمریکا

روزنامه وطن‌امروز نوشت:

در پی حوادث اخیر مربوط به ادعای عملیات هلی‌برن آمریکا در استان‌های کهگیلویه و بویراحمد و اصفهان، فضای اطلاعاتی کشور با اخبار متناقض و پیچیده‌ای مواجه شده است. ادعای اولیه آمریکا مبنی بر «نجات خلبان» جنگنده ساقط‌شده، با انتشار اطلاعات دیگری از داخل ایران، خصوصاً از قرارگاه خاتم‌الانبیا(ص) تحت‌الشعاع قرار گرفته و صحت و اهداف واقعی این عملیات را زیر سؤال برده است. آنچه در این میان واضح است، «شکست سخت و تاریخی» آمریکا در این اقدام است؛ اما تحلیل این رویداد نیازمند بررسی ابعاد مختلف امنیتی، دفاعی، دیپلماتیک و رسانه‌ای است.

اگر ادعای آمریکا مبنی بر نجات خلبان جنگنده‌اش را بپذیریم، باید پرسید: چرا محل ادعای سقوط جنگنده (کهگیلویه و بویراحمد) با محل سقوط هواپیما در جنوب اصفهان «فاصله بسیار زیاد» دارد؟ این نکته بطور واضح نشان می‌دهد احتمالاً ۲ عملیات هلی‌برن جداگانه رخ داده است. یکی در استان کهگیلویه و بویراحمد برای هدف ادعایی نجات خلبان و دیگری که اهمیت بسیار بیش‌تری دارد در استان اصفهان. عملیات دوم، با توجه به حضور طیف گسترده‌ای از هواگردها (بلک‌هاوک، ۴ MH-6 لیتل برد، ۲ C-130 حامل نیرو و بالگرد، یک C-130 سوخت‌رسان و یک پهپاد MQ-9) نشان‌دهنده عملیاتی بزرگ و پیچیده با اهداف گسترده است.

با توجه به تجهیزات و حجم نیروی مورد استفاده آمریکا، منطقی است فرض کنیم هدف اصلی این عملیات، دست‌یابی به سایت هسته‌ای اصفهان و برخی پایگاه‌های موشکی بوده است. این اقدام را می‌توان در چارچوب تلاش دشمن برای کسب اطلاعات حیاتی، ایجاد اختلال یا حتی اقدام تخریبی علیه زیرساخت‌های هسته‌ای ایران تفسیر کرد. چنین عملیاتی، اگر موفق بوده، می‌توانست تهدیدی جدی برای امنیت ملی و منافع دفاعی ایران باشد. اطلاعات منتشر‌شده نشان می‌دهد پس از نشستن هواپیماهای آمریکایی در یک فرودگاه متروکه یا باند کشاورزی، بلافاصله زیر آتش کماندوهای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی قرار گرفته‌اند و امکان تحرک یا پرواز مجدد از آنها سلب شده است. این واکنش سریع و قاطع، عامل اصلی شکست عملیات آمریکا بوده است. این موفقیت، چند نکته کلیدی را برای منافع ملی ایران برجسته می‌کند.

۱. توانایی بالای نیروهای ایرانی در شناسایی و مقابله با عملیات مخفی: این نشان‌دهنده سطح بالای آمادگی، آموزش و هوشیاری نیروهای دفاعی ایران خصوصاً در مناطق حساس است.

۲. اهمیت دفاع از مناطق پرت و به‌ ظاهر غیرمهم: حتی فرودگاه‌های متروکه یا باندهای کشاورزی می‌تواند مورد استفاده دشمن قرار گیرد؛ از این رو پایش و دفاع از تمام نقاط کشور (حتی آنهایی که به‌ ظاهر اهمیت استراتژیک ندارند) ضروری است.

۳. کارآیی ساختار فرماندهی و کنترل یکپارچه: همکاری مؤثر بین نیروهای مختلف مسلح در دفع این حمله، نشان‌دهنده انسجام داخلی دستگاه‌های دفاعی ایران است.

******

ردپای شریفی‌زارچی در حمله به مرکز سخت افزار هوش مصنوعی ایران

کانال تلگرام خبرگزاری فارس نوشت:

اصابت دقیق و حملات دشمن به زیرساخت‌های پردازشی و GPU دانشگاه صنعتی شریف، بار دیگر بحث «نفوذ در لایه نخبگانی» را داغ کرده است؛ جایی که برخی تحلیل‌ها، نام علی شریفی‌زارچی را به دلیل دسترسی‌های پیشین به این زیرساخت‌ها، در کانون توجه قرار داده‌اند. مدیر مرکز پردازش سریع شریف از توقف کامل خدمات پردازشی و سامانه‌های هوش مصنوعی بومی خبر داده است.

کارشناسان امنیتی، دقت این حمله را نشانه یک «عملیات ترکیبی با احتمال نقش‌آفرینی عوامل داخلی» می‌دانند. برخی تحلیلگران هم دسترسی‌های تخصصی شریفی‌زارچی را عاملی می‌دانند که فرضیه انتقال اطلاعات به بیرون را قابل بررسی کرده است.

در همین چارچوب، منابع آگاه این الگو را بی‌سابقه نمی‌دانند و آن را در امتداد پرونده‌های امنیتی دهه ۹۰ شمسی، از جمله ماجرای مؤسسه حیات وحش میراث پارسیان و محکومیت جاسوس‌های اسرائیلی در آن حوزه ارزیابی می‌کنند.

حمله اخیر، فراتر از یک اقدام نظامی، به‌عنوان تلاشی برای ضربه به زیرساخت‌های حیاتی هوش مصنوعی ایران با تکیه بر اطلاعات دقیق داخلی تحلیل می‌شود.

******

باب‌المندب پس از هرمز

روزنامه جوان نوشت:

اخبار و اظهارات منتشرشده، نشان می‌دهد ایران با راهبردی هوشمندانه و چندلایه، جنگ را نه تنها مدیریت، بلکه صحنه را برای ضربه نهایی به اقتصاد امریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش طراحی کرده است. هشدار دکتر ولایتی را باید نقطه‌عطف راهبردی در مقابله با حمله به زیرساخت‌های کشور دانست. دو شب پیش مشاور رهبر انقلاب، دکتر علی‌اکبر ولایتی، تلویحاً هشدار داد که در صورت تعرض به زیرساخت‌های ایران، تنگه باب‌المندب بسته خواهد شد. این هشدار نشان‌دهنده فعال‌شدن لایه سوم راهبرد دفاعی ایران است.

برخلاف تصور رقبا که گمان می‌کنند جنگ محدود به تبادل موشکی است، ایران نشان داده که می‌تواند در زمان مناسب و با دست مجاهدان یمنی، شریان حیاتی اقتصاد جهانی را مسدود کند. این اقدام نه یک تهدید، بلکه یک اهرم راهبردی برای تغییر معادله قدرت است. با توجه به هشدار دکتر ولایتی و هماهنگی محور مقاومت، بستن باب‌المندب به دست مجاهدان ارتش یمن نقطه‌عطف نهایی خواهد بود. این اقدام درست زمانی انجام می‌شود که ذخایر استراتژیک غرب تحلیل رفته باشد، شاخص‌های اقتصادی امریکا و اروپا در آستانه شوک قرار گیرد، و متحدان منطقه‌ای امریکا (عربستان، امارات) بیشترین آسیب را از گرانی نفت و توقف کشتیرانی ببینند.

در عین حال سپاه با فعال نگه‌داشتن شهر‌های موشکی و پرتاب روزانه، مشغول مدیریت زمان است؛ نه اینکه ناتوان شده باشد. این تازه آغاز راه برای ایران است. ایران با درک عمیق از نقاط قوت خود در تولید بی‌وقفه موشک، شهر‌های موشکی فعال، روحیه بالای نیروها، و محور مقاومت یکپارچه، و نقاط ضعف دشمن از جمله فرسودگی راهبردی امریکا، تناقض‌های ترامپ، و شکنندگی اقتصاد غرب، جنگ را در مسیری هدایت می‌کند که ضربه نهایی نه با موشک، بلکه با بستن یک تنگه بر پیکر اقتصاد جهانی وارد شود. ترامپ درمانده و مستأصل مانده و سپاه نشان داده که این نبرد، تنها بخشی از یک دومینوی آتش‌بار است که پایان آن را کسی جز ایران تعیین نمی‌کند.

******

از توهم تغییر نظام تا پیشنهاد آتش‌بس؛ چرا طرح «اسلام‌آباد» رد شد؟

روزنامه فرهیختگان نوشت:

پاکستان طرح پیشنهادی آمریکا را در خصوص آتش‌بس به ایران تحویل داده که این پیشنهادات از سوی ایران رد شده است. در بررسی چرایی مخالفت ایران با این طرح پیشنهادی باید سه موضوع مهم را بررسی کرد که نشان می‌دهد چرا این قبیل پیشنهاد‌ها نه‌تنها تأمین‌کننده منافع ملی نیست بلکه به مثابه یک تله دیپلماتیک برای تغییر موازنه در میانه نبرد ارزیابی می‌شود.

۱- آتش‌بس یا بازیابی قوا

اساساً مفهوم آتش‌بس موقت در میانه یک نبرد تمام‌عیار، یک وقفه تاکتیکی برای بازسازی توان تحلیل‌رفته طرفی است که در دستیابی به اهداف اولیه خود ناکام مانده است. برای ایران، پذیرش آتش‌بس ۴۵ روزه به معنای بخشیدن فرصت طلایی به جبهه مقابل برای «تجهیز دوباره»، «ترمیم لجستیک» و از همه مهم‌تر، انجام «شناسایی‌های دقیق‌تر» است.

۲- کنترل تحریم و تنگه با هم

نکته مهم دیگر این است که ایران دیگر به دنبال دادن امتیاز در چهارچوب‌های قدیمی نیست. پیشنهاد پاکستان بر مبنای بازگشایی فوری تنگه هرمز در قبال کاهش بخشی از تحریم‌ها تنظیم شده؛ اما واقعیت میدان حاکی از تدوین یک نظام حقوقی و امنیتی برای کنترل تنگه هرمز است و در واقع وضعیت این آبراهه به دوران پیش از جنگ باز نخواهد گشت.

۳- محکم‌ترین توافق با آمریکا هم اسرائیل را مهار نمی‌کند

حتی اگر فرض محال بر این باشد که ایران و آمریکا بر سر یک نقشه راه به توافق برسند، شکاف عمیق دیگری در تضمین‌های امنیتی وجود دارد. جنگ کنونی دو بازوی اصلی دارد؛ ایالات متحده و رژیم صهیونیستی. توافق با آمریکا به هیچ عنوان به معنای مهار اسرائیل نیست. تاریخ نشان داده است که تل‌آویو همیشه به عنوان یک یک بازیگر سرکش عمل می‌کند تا هزینه‌های خود را بر دوش آمریکا بیندازد.

در مجموع، تهران با درک اینکه توازن قدرت در منطقه تغییر کرده، حاضر نیست دستاورد‌های میدانی خود را با وعده‌های توخالی یا آتش‌بس‌های آسیب‌زا معاوضه کند. تنگه هرمز اکنون به عنوان یک اهرم تغییردهنده قواعد بازی در اختیار ایران است و هرگونه توافقی باید بر اساس پذیرش این واقعیت جدید و پایان دائمی خصومت‌ها باشد، نه صرفاً یک تنفس مصنوعی برای دشمنی که در صدد بازیابی توان خود است. همچنین طرف آمریکایی باید دقت کند که هنوز کارت‌های مهمی، از جمله «تنگه باب‌المندب» دست نخورده باقی مانده است.

******

پریشان، بی ادب و جنایتکار 

روزنامه قدس نوشت:

در حالی که جنگ تحمیلی به ۴۰ روزگی خود نزدیک می‌شود، رخدادهای جاری از گرفتاری رئیس جمهور آمریکا در پیله خودساخته رویارویی با ایران حکایت دارد. کار به جایی رسیده دونالد ترامپی که با ادعای حمایت از مخالفان حاکمیت و شعار ادعایی «ایران را دوباره بزرگ کنیم» تهاجم علیه کشورمان را کلید زد، اکنون با تهدید حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی و اینکه درهای جهنم به روی شما باز خواهد شد، از «بازگرداندن ایران به عصر حجر» می‌گوید! در آخرین مورد هم او با انتشار توییتی سخیف و هتاکانه، به تهران برای بازگشایی تنگه هرمز هشدار داد و نوشت: «سه‌شنبه در ایران روز پل و نیروگاه خواهد بود. همه در یک روز. هیچ چیز مانند آن نخواهد بود! تنگه را باز کنید. ترامپ همچنین در تازه‌ترین اظهار نظرش در واکنش به خبرنگاری که درباره حمله به زیرساخت‌ها پرسید، مردم ایران را «حیوان» خواند.

«مرتضی مکی» تحلیلگر مسائل آمریکا در ارزیابی تهدیدهای ترامپ مبنی بر اینکه با ضربات بیشتری زیرساخت‌های ایران را هدف قرار خواهد داد، لحن مبتذل وی را نشان درماندگی در دستیابی به اهداف تعبیر کرد. وی گفت: «ترامپ تصور می‌کرد در یک فرصت محدود و با یک عملیات برق‌آسا، با ترور رهبر انقلاب و فرماندهان نظامی، تغییر رژیمی که نتانیاهو به دنبال آن بود و ترامپ را در این تله انداخت، انجام شود، اما برعکس این اقدام نشان داد سیستم سیاسی ایران تا چه حد نهادینه است که با وجود حذف رهبران، حاکمیت نه تنها پابرجا مانده بلکه همدلی میان مردم بیشتر هم شده است».

وی ادامه داد: «اکنون ترامپ تصور می‌کند با هدف قرار دادن مراکز غیرنظامی؛ تاب‌آوری اجتماعی و مردمی ایرانیان را هدف گرفته و در ادامه می‌تواند با ادعای دستاوردسازی از مهلکه بگریزد. با این تفاسیر احتمال ماجراجویی دشمن و هدف قرار دادن زیرساخت‌ها جدی است، اما همدلی و همراهی که مردم در مقابل متجاوزان نشان دادند اثبات می‌کند این مسیر گره‌گشای نیات پلید دشمن نخواهد بود. در این جنگ کشوری که تاب‌آوری اجتماعی خوبی دارد دست بالا را خواهد داشت. ۴۰روز گذشته نشان می‌دهد جمهوری اسلامی در این عرصه موفق بوده و این ترامپ و نتانیاهو هستند که زیر فشار افکار عمومی و نخبگان در پاسخ‌گویی به علت تهاجم بی‌برنامه و بی‌هدف علیه تهران در حال خرد شدن هستند». 

******

در باب تهدیدهای ترامپ و پیامدهای حمله به زیرساخت‌های اقتصادی

سایت عصر ایران نوشت:

دونالد ترامپ برخلاف مواضع اعلامی پیش از آغاز جنگ و حتی در روزهای ابتدایی آن—که بر حمایت از مردم ایران و پرهیز از هدف قرار دادن زیرساخت‌ها و مراکز غیرنظامی تأکید داشت—اکنون به‌صراحت ایران را به حمله به زیرساخت‌های اقتصادی تهدید کرده و برای این اقدام ضرب‌الاجلی نیز تعیین کرده است. این چرخش آشکار در رویکرد، بیش از هر چیز بیانگر ناکامی در تحقق اهداف اولیه جنگ، نگرانی از فرسایشی شدن آن و بروز خطاهای محاسباتی در برآورد روند و نتایج درگیری است. این ناکامی به‌ویژه در موضوع بسته ماندن تنگه هرمز و ناتوانی آمریکا در بازگشایی آن—در کنار عدم همراهی مؤثر متحدان غربی—بیش از پیش آشکار شده است؛ تا جایی که باز شدن این تنگه اکنون به مهم‌ترین هدف فوری جنگ تبدیل شده و هرگونه توافق احتمالی، بیش از آنکه ماهیتی جامع داشته باشد، معطوف به حل این گره حیاتی و جلوگیری از تسری آن به تنگه باب‌المندب است.

در واقع، ورود آمریکا به فاز تهدید و احتمالاً اقدام علیه زیرساخت‌های اقتصادی ایران را باید در چارچوب همین بن‌بست راهبردی تحلیل کرد. سناریوی اولیه جنگ بر پایه یک درگیری کوتاه‌مدت و وادار کردن ایران به عقب‌نشینی سریع طراحی شده بود؛ اما مقاومت ایران، تداوم توان پاسخ‌دهی و به‌ویژه استفاده از ابزارهای ژئوپلیتیکی، این سناریو را با اختلال جدی مواجه کرده است. در این میان، بسته شدن تنگه هرمز به‌عنوان یک اقدام راهبردی، نه‌تنها موازنه میدانی را تغییر داده، بلکه معادلات اقتصادی و سیاسی جنگ را نیز دگرگون کرده است.

اهمیت تنگه هرمز صرفاً به نقش آن در انتقال انرژی محدود نمی‌شود؛ بلکه این گذرگاه به نماد توانایی کنترل یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های اقتصاد جهانی تبدیل شده است. بسته ماندن آن، حتی در بازه‌ای محدود، اثراتی فراتر از حجم واقعی نفت عبوری دارد و با ایجاد شوک روانی در بازارهای جهانی، فشارهای گسترده‌ای بر اقتصاد بین‌المللی وارد می‌کند. از این منظر، ناتوانی آمریکا در بازگشایی این تنگه، صرفاً یک ناکامی عملیاتی نیست، بلکه به‌طور مستقیم اعتبار و جایگاه راهبردی آن را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در چنین شرایطی، تهدید به حمله به زیرساخت‌های اقتصادی ایران، تلاشی برای تغییر قواعد بازی و تحمیل هزینه‌های جدید به طرف مقابل است؛ اقدامی که هدف نهایی آن، وادار کردن ایران به عقب‌نشینی از اهرم فشار خود در تنگه هرمز تلقی می‌شود. با این حال، این رویکرد بیش از آنکه نشانه برتری باشد، بازتابی از محدود شدن گزینه‌های مؤثر در میدان است. به بیان دیگر، وقتی اهداف اصلی جنگ—از جمله کنترل سریع شرایط و تحمیل اراده سیاسی—محقق نمی‌شود، حرکت به‌سوی اهداف ثانویه و ابزارهای پرریسک‌تر در دستور کار قرار می‌گیرد.