به گزارش روز دوشنبه ایرنا، در مقاله رئیس پیشین دستگاه دیپلماسی ترکیه آمده است: امروزه، هم مردم آمریکا و هم بخش بزرگی از جهان یک سؤال ساده میپرسند: دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، با چه منطقی از بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، در جنگی با اهداف نامشخص و پیامدهای بالقوه فاجعهبار پیروی کرد؟
داوواوغلو در این مقاله که که دیروز (یکشنبه) منتشر شد، نوشت: «مفاهیم سنتی کشورداری عقلانی، مانند تعادل ژئوپلیتیک، وابستگی متقابل ژئواکونومیک، مدیریت بحران و ثبات منطقهای، با واژگان متفاوتی چون آرماگدون، مأموریت الهی، «قوم برگزیده» و پندار تحقق قهرآمیز تقدیر مقدس، جایگزین شدهاند.
وقتی نمادگرایی مذهبی و روایتهای آخرالزمانی بر تصمیمگیری در بالاترین سطوح قدرت تأثیر میگذارند، نتیجه آن تحریف سیاست از خطرناکترین نوع خواهد بود که این یک تهدید وجودی بالقوه برای نظم جهانی است.
اتحاد نتانیاهو-ترامپ، که توسط شبکههای ایدئولوژیک صهیونیستی و مسیحی-صهیونیستی پشتیبانی میشود، عقلانیت ژئوپلیتیک را با منطق جنگ الهی-سیاسی جایگزین کرده و پیامدهای آن بنیادین است. تهدید تنگه هرمز، اقتصاد جهانی را به خطر میاندازد؛ تصویر خلیج فارس به عنوان یک قطب مالی امن تضعیف میشود؛ و حضور پایگاههای آمریکایی دیگر تضمینکننده امنیت نیست. این منطقه که زمانی سنگ بنای ثبات جهانی بود، اکنون به مرکز یک بحران سیستماتیک تبدیل شده است.»
داووداوغلو در ادامه این یادداشت به لوازم برقراری آتش بس اشاره کرد و نوشت: «برای تحقق آتشبس، آمریکا به ویژه باید یک ارزیابی راهبردی مجدد انجام دهد. این به معنای جدا کردن سیاست خارجی ایالات متحده از جاهطلبیهای اسرائیل و نیروهای ایدئولوژیک در پس آن است.
این واقعیت مسئولیت را بر دوش بازیگران منطق گرای داخل آمریکا قرار میدهد. رهبران دو حزب، به ویژه در حزب جمهوریخواه، باید کاهش حمایت عمومی از جنگ را تشخیص داده و این فرض را که تشدید تنش نظامی رهاورد سیاسی دارد را به چالش بکشند. تظاهرات گسترده «نه به پادشاه» در شهرهای بزرگ آمریکا، نشاندهنده تقاضای فزاینده عمومی برای خویشتنداری و پاسخگویی است.
ثابت شد که تکیه طولانی مدت کشورهای حاشیه خلیج فارس بر ضمانتهای امنیتی خارجی ناکافی بوده است. نه حضور نظامی آمریکا و نه افزایش هزینههای دفاعی مانع بیثباتی نشده است. ابتکارات عادیسازی روابط در چهارچوب پیمان های ابراهیم که مساله فلسطین را نادیده میگیرند نیز نتوانستهاند صلح پایدار برقرار کند و در عوض چالش مشروعیت ایجاد کردهاند.
در نتیجه، رهبران کشورهای حاشیه خلیج فارس با نیاز مبرم به یک تحول راهبردی جامع بر اساس چهار رکن مواجه هستند: احیای سازوکارهای همکاری منطقهای مانند شورای همکاری خلیج فارس؛ ایجاد یک نظم منطقهای فراگیر شامل بازیگران کلیدی، از جمله ترکیه، مصر، عراق، سوریه و ایران؛ حفظ روابط متعادل بین قدرتهای جهانی و به رسمیت شناختن اینکه هیچ صلح پایداری بدون پرداختن به حقوق فلسطینیان حاصل نمیشود.»