شکست تخیلات هالیوودی
وطن امروز نوشت:
فیلم «تاپگان؛ ماوریک» را میتوان یکی از آن دسته آثار هالیوودی دانست که اهداف کلان نظامی و امنیتی ایالات متحده را پیشدستانه افشا میکنند. نکته اما این است که آنچه در این فیلم راجع به حمله هوایی برقآسا در ایران تخیل شده بود، با آنچه در واقعیت رخ داد، زمین تا آسمان فرق داشت. آنها در آن فیلم حمله جنگندههای آمریکایی به تاسیسات اتمی کشوری را نمایش دادند که با کنار هم قرار دادن نشانهها میشد فهمید منظور ایران است و اتفاقاً محل حمله، استان کهگیلویه و بویراحمد بود؛ اما در واقعیت وقتی یکی از جنگندههای آمریکایی در جنگ رمضان مورد اصابت پدافند هوایی ایران قرار گرفت و خلبان آن در استان کهگیلویه و بویراحمد فرود آمد، معلوم شد تخیلات هالیوودی، چقدر با واقعیت فاصله دارد. این اتفاق وقتی رخ داد که دشمنان ایران با حمله به یکسری زیرساختهای مهندسی با کاربرد کاملاً غیرنظامی، سعی در تخریب روحیه مردم ایران داشتند؛ اما در ادامه، روندها به نحوی پیش رفت که حتی فیلمهایی که آمریکاییها از مدتها پیش برای بخشیدن روحیه به مردم خودشان ساخته بودند، زیر سوال رفت. در ادامه مروری بر همین قضیه خواهیم داشت و معرفی مختصری راجع به فیلم و ارتباط آن با سیاستهای نظامی ایالات متحده صورت میگیرد و سپس به مختصات منطقهای که در آن فیلم مورد تهاجم قرار میگیرد، یعنی استان کهگیلویه و بویراحمد پرداخته میشود....
در دنیای تریلرهای نظامی هالیوود، مبهم نشان دادن هدفمند ملتی که بهعنوان دشمن به نمایش درآمده، چیز جدیدی نیست. بهعنوان مثال، تاپ گان اصلی که سال ۱۹۸۶ ساخته شد، به طرز ماهرانهای به کشوری که جنگندههای میگ را در اطراف اقیانوس هند به پرواز درمیآورد، اشاره میکرد. نشریه Task and Purpose در همان ایام متوجه شد کشور مورد کنایه، کرهشمالی است. در نمونههای اخیر هم این موارد را زیاد میتوان سراغ گرفت. مثلاً به نظر میرسید فیلم «۶ زیرزمینی» به کارگردانی مایکل بی، از قصد آمریکا برای سرنگونی دیکتاتور ترکمنستان خبر میدهد؛ هرچند آن سرزمین را ترکستان نامید. در فیلم «بدون پشیمانی» هم قطعاً این روسها هستند که مایکل بی جردن آنها را میکشد؛ اگرچه بدمن واقعی فیلم یک وزیر دفاع دیوانه ایالات متحده است. فیلم «طلوع سرخ ۲۰۱۲» یک داستان کامل درباره حمله چین به ایالات متحده برای بازپسگیری بدهی معوق است. این البته مربوط به قبل از آن میشود که استودیوی سازنده کار، بابت از دست دادن میلیاردها دلار در باکس آفیس چین وحشت کند و افراد بد را پس از تولید فیلم، به کرهشمالی تغییر دهد. البته این ترفند هم کار نکرد و چین به هر حال فیلم را نشان نداد. حالا در بازسازی جدیدی که از فیلم تاپ گان شده و پسوند ماوریک را هم دارد، به استخدامکنندگان مأموریت محرمانه نیروی دریایی گفته میشود یک «ملت سرکش (rogue nation)»، به افتتاح یک پالایشگاه جدید اورانیوم نزدیک شده است؛ چیزی که به آنها توانایی هستهای میدهد. اما از ملت سرکش هرگز نامی برده نمیشود. پس ملت سرکش کیست؟
تشخیص اینکه ارتش ایالات متحده چه کشورهایی را «کشورهای سرکش» میداند میتواند دشوار باشد، زیرا سال ۲۰۰۰، وزارت خارجه آمریکا رسماً استفاده از این واژه را متوقف کرد و مادلین آلبرایت وزیر وقت خارجه آنها اعلام کرد این کشورها از این به بعد «کشورهای مورد نگرانی (states of concern)» خوانده میشوند. با این حال، سال ۲۰۱۷ دونالد ترامپ مجدداً به «رژیمهای سرکش» مانند کره شمالی اشاره کرد. در حال حاضر تنها ۹ کشور توسط ایالات متحده بهعنوان کشورهای سرکش در نظر گرفته میشوند: افغانستان، بلاروس، کوبا، نیکاراگوئه، کره شمالی، روسیه، سوریه، ونزوئلا و ایران. سینمای آمریکا بهطور مداوم بهعنوان شرور و دشمن به این کشورها میپردازد؛ گاه کنایی و مبهم، مثل نمونههایی که ذکر شد و گاه صریح و مستقیم، مثل جنگ با کره شمالی در «پشت خطوط دشمن ۲؛ محور شرارت ۲۰۰۶»، جنگ با روسیه در «تنت ۲۰۲۰» و رویارویی با ایران در آثاری مثل «آرگو ۲۰۱۲». حالا اما تقریباً هیچ کس تردیدی ندارد که «تاپ گان؛ ماوریک» یک حمله هوایی نمادین به ایران را نمایش میدهد. حتی سایت The Ringer جایی که در این فیلم تأسیسات هستهای ایران مورد هدف قرار میگیرد را حوالی کوه خامین در استان کهگیلویه و بویراحمد تشخیص میدهد؛ جایی که طبق توصیف این سایت، برخلاف تصویر همیشگی هالیوود از خاورمیانه که بیابانی صاف و بزرگ است، از نظر آبوهوایی و ارتفاع، با مناطقی که میتوان در اتریش یا کلرادو پیدا کرد، قابل مقایسه است. این سایت، کوه خامین را چنین توصیف میکند: «بیش از ۱۰۰۰۰ فوت قد و حدود ۵۰ مایل پروازی با خلیجفارس فاصله دارد. در فیلم، هنگام طراحی نقشه مأموریت، ستاره ماوریک، خلبانانش را ملزم میکند کابین را با سرعت بیش از ۶۵۰ گره (معادل ۷۵۰ مایل در ساعت) به مدت ۲ دقیقه و ۳۰ ثانیه
در دست بگیرند (تا به آن نقطه برسند). البته با این سرعت نمیتوانید از خلیجفارس به کوه خامین برسید، اما در عرض ۴ دقیقه میتوانید و ۹۰ ثانیه دیگر را باید به تزئینات غلوآمیز هالیوود ببخشید. جالب این است که آمریکاییها بعد از دیدن این فیلم، تازه فهمیدند سراسر ایران بیابان نیست و اینجا کوه و جنگل هم دارد.
****
️ الله اکبر به انگلیسی چه می شود؟
روزنامه قدس نوشت:
فیلم خانمی که در راهپیمایی روز قدس تهران در حال توضیح دادن معنای «اللهاکبر» به زبان انگلیسی بود و پس از آن انفجاری پشت سرش رخ داد، توزیع و بازخورد آن به شکل گستردهای در شبکههای اجتماعی و رسانههای رسمی منتشر و با واکنشهای زیادی روبهرو شد.به این بهانه به سراغ این خانم اهل دیار خراسان رفتیم. فرشته سادات رحیمی که دانشجوی دکترای مطالعات آمریکا دانشگاه تهران و دارای مدرک کارشناسیارشد مترجمی زبان انگلیسی است، درباره این کلیپ در گفتوگو با طوس میگوید: زمانی که سن کمتری داشتم، با خارجیهایی که به عنوان گردشگر به ایران میآمدند، صحبت میکردم و متوجه شدم چقدر تصورات اشتباهی نسبت به ایران، اسلام و مسلمانان دارند. این موجب شد تولیداتم را بیشتر به سمت زبان انگلیسی ببرم.او با بیان اینکه بازخورد مخاطبان برای کلیپ توضیح معنای «اللهاکبر» در راهپیمایی روز قدس و کامنتها و پیامها زیاد بود که امکان خواندن و پاسخ به همه آنها را نداشتم، میافزاید: این کلیپ با کارگردانی خدا ساخته شد و من واقعاً در ساخت آن هیچ کاره بودم؛ اما به نظرم غیر از آن انفجار، چیزی که سبب اثرگذاری بیشتر آن کلیپ شد، این بود که من سعی کردم از زاویه دید آمریکاییها «اللهاکبر» را تعریف کنم، نه با ذهنیت خودمان.رحیمی خاطرنشان میکند: تاکنون کسی به مخاطب آمریکایی توضیح نداده بود که «اللهاکبر» یعنی خدا از بمبافکنهای شما بزرگتر است؛ چرا که بالاترین و بزرگترین چیزی که آنها میتوانند تصور کنند، همین مسائل مادی بوده که نماد آن برایشان ناو آبراهام لینکلن است و هنگامی که یک نفر میگوید خدای ما از اینها بزرگتر است، این موضوع برایشان خیلی جالب است.
او ادامه میدهد: همیشه در ذهنیت آمریکاییها با توجه به آن چیزی که توسط داعش ایجاد شده و اسلامهراسیهایی که به وجود آمده بود، پس از شنیدن صدای «اللهاکبر» یک انفجار رخ میداد؛ اما این بار ابتدا انفجار رخ داد و سپس ما «اللهاکبر» گفتیم. این شاید برای ما خیلی معنا نداشته باشد؛ اما برای آمریکاییها نشاندهنده این است که «اللهاکبر» تاکنون برایشان اشتباه معنی شده بود. توفیق شد که بازتعریف اللهاکبر در این کلیپ، روزی من شود. به این خاطر از خداوند خیلی سپاسگزارم.رحیمی بیان میکند: این کلیپ را تنها در کانال تلگرامم منتشر کرده بودم و پیش از اینکه آن را در سایر صفحات مجازی خودم انتشار دهم، در صفحه مجازی رسانه الجزیره منتشر شده و در مدت چند ساعت بیش از یکمیلیون بازدید گرفته بود. در صفحات مجازی مختلف دیگری دیدم که منتشر شده است، حتی افراد مشهوری در شبکه ایکس این فیلم را بازنشر کردند. یکی از خبرنگاران آمریکایی نوشته بود این فیلم آموزندهترین محتوایی بود که از ایرانیها دیده بودم؛ یعنی حتی خبرنگاری که خودش آگاه است و گول پروپاگاندای رسانهای غرب را نخورده، این نوع از تعریف اللهاکبر برایش جالب بود.او ادامه میدهد: دوستان خارجی دارم که فراموششان کرده بودم و چندین سال از آشنایی با آنها گذشته بود. آنها پس از انتشار این کلیپ به من پیام دادند که ویدئوی تو را دیدهایم. یکی از دوستانم نیز گفت فیلم من را در برنامه کیتی هربر در تلویزیون انگلیس دیده است.رحیمی درباره نظرات مردم آمریکا نیز خاطرنشان میکند: در اینستاگرامم زیر این فیلم، مردم آمریکا نوشتهاند: «ما از طرف دولت آمریکا از شما عذرخواهی میکنیم. ما با دولتمان نیستیم و مردم ما را از دولت جدا کنید. ما خودمان مخالف جنگ و طرفدار ایران هستیم». خیلی جالب بود که از طرف مردم آمریکا برایم پیامهای دوستانه و حمایتی زیادی آمده بود.
****
طبس در جنگ رمضان
کیهان نوشت:
تاریخ معاصر ایران با حماسههایی عجین شده است که در آنها قدرت ایمان بر تجهیزات مدرن غلبه کرده است. نقطه عطف این تقابل را میتوان در اردیبهشتماه سال ۱۳۵۹ جستوجو کرد. در آن زمان، نیروهای آمریکایی که زبدهترین کماندوهای «دلتا فورس» را در اختیار داشتند، به دستور رئیسجمهور دموکرات وقت، جیمی کارتر، عملیاتی موسوم به «پنجه عقاب» را آغاز کردند. هدف، پیادهشدن در قلب کویر طبس، آزادسازی گروگانهای لانه جاسوسی و سپس بمباران نقاط استراتژیک در تهران بود. و اما همانطور که امام خمینی(ره) فرمودند، شنها مأمور خدا بودند و طوفان کویر، اجساد سیاه شده متجاوزان را به آمریکا بازگرداند. امروز در سال ۱۴۰۵، جهان شاهد است که آن حماسه تاریخی، در جنگی موسوم به «جنگ رمضان»، در مقیاسی به مراتب بزرگتر و پیچیدهتر تکرار شده است.
عبدالباری عطوان تحلیلگر مشهور عرب اخیرا گفته است: ایران نهتنها از موضع قدرت سخن میگوید، بلکه با توسعه توان موشکی و سرنگونی جنگنده F-35 پیام روشنی ارسال کرده و آن این است که «تسلیم در کار نیست.» اگر در طبس، تنها چند هلیکوپتر و هواپیمای سی-۱۳۰ نابود شد و چندین تروریست آمریکایی به درک واصل شدند، در جنگ رمضان، هزینههای جانی و مالی ارتش آمریکا سرسامآور است.
لیست تجهیزات سرنگون شده در یکماه اول جنگ نشان از یک فاجعه تمامعیار برای پنتاگون دارد: یک جنگنده F-35 به ارزش ۱۱۰ میلیون دلار، چهار جنگنده F-15E به ارزش ۳۶۰ میلیون دلار، یک هواپیمای تهاجمی A-10 به ارزش ۱۸.۸ میلیون دلار، یک غول جاسوسی آواکس E3 به ارزش ۷۰۰ میلیون دلار، هشت هواپیمای سوخترسان به ارزش ۳۲۰ میلیون دلار، سه بالگرد پیشرفته HH-60M و HH-60W و یک بالگرد شینوک در کویت و ۱۷ پهپاد MQ-9 به ارزش ۵۱۰ میلیون دلار.
واقعه طبس نشان داد که تکنولوژگی در برابر اراده الهی و مقاومت یک ملت شکستخورده است. جنگ رمضان نیز ثابت کرد که ایران نهتنها ضعیف نشده، بلکه با تکیه بر تجربیات دهههای گذشته، اکنون در چنان جایگاهی از قدرت قرار دارد که میتواند مدرنترین تجهیزات قرن بیست و یکم را به همان سرنوشت هلیکوپترهای کارتر در طبس دچار کند. همانگونه که مقامات نظامی و رسانههای غربی اذعان کردهاند، آمریکا هرگز نخواهد توانست کنترل آسمان ایران را به دست بگیرد. تاریخ تکرار شد، اما این بار با صدایی بلندتر و شکستی سهمگینتر برای متجاوزان؛ این است میراث طبس در قلب جنگ رمضان.
و اما این پایان ماجرا نیست؛ آمریکا که در آسمان با انهدام جنگندهها و پهپادهایش از ایران سیلی خورده، در دریا با معادله تنگه هرمز روبهرو شده و در روی زمین نیز پایگاههای آمریکا در منطقه، به مخروبه بدل شده است. بر همین اساس مجموعه اتفاقات و تحولاتی که در آسمانِ، زمین و دریا و آبراههای راهبردی منطقه رقم خورده است، 180 درجه با اهداف مدنظر آمریکا اختلاف دارد.
****
معجزه مردم
جعفر گلابی در اعتماد نوشت:
ميتوان ادعاي معجزه كرد و از عهدهاش برآمد كه ملتي بزرگ در توفاني از ابتلائات پيشيني و متراكم و همهجانبه زير انواع حملههاي چندين ساله، برخاسته و مشغول استمرار صحنهاي غيرقابل باور تاريخي شدهاند. حضور روزافزون مردم ايران در ميادين هزاران شهر و روستا براي دفاع از كيان كشور خويش در حال رقم زدن سرنوشت جنگ و تاثير تعيينكننده در معادلات منطقهاي هستند.آنها هيجانزده نشدهاند، آنها در سينههاي خود كوههاي غم را حمل ميكنند، آنها خوب ميدانند كه در جهاني بيرحم در ظاهر مقابل دو كشور اتمي و در اصل مقابل ائتلاف نانوشتهاي از كشورهاي ثروتمند قرار گرفتهاند. خيانت ضد ميهني عدهاي از وطنفروشان فارسي زبان آنها را به خشم آورده است، جهل خسارتبار عدهاي كه عيبها و نقصها و بدعمليها آنان را از فهم اولويتها عاجز ميكند رنجشان ميدهد، ميدانداران اين روزها در سراسر كشور هوشمندانه منافع و امنيت ملي ايران را اصل قرار داده و اعتنايي به دعواهاي رايج سياسي ندارند، فقط مردم تيزهوش ميتوانند آن همه القائات روشنفكرمآبانه در فلاكت هويت خويش را كنار بزنند و جوهره مستقل و ارادهمند خود را پيش بكشند.
صورت مساله براي ميهندوستاني كه اتفاقا هنگام تقسيم منافع كنار ميكشند كاملا روشن و ساده است؛ بايد از ايران دفاع كرد. اتفاقا اقدام مردم در پشتيباني از فرزندان خود در نيروهاي مسلح كاملا حساب شده و ناشي از عقلانيتي مشهود است. تسخيركنندگان ميادين سراسر كشور آيندهانديش و فداكارند. آنها نميتوانند كشور خود را تنها بگذارند تا بيگانگان بدكار و عوامل خشونتطلبشان براي مقدرات ايران تصميم بگيرند.
كساني كه اين روزها سكوت پيشه كرده و از ايران دفاع نميكنند در پيشگاه تاريخ پاسخي نخواهند داشت.كاش ميتوانستيم كاري بكنيم كه جنگ نشود، كاش تجاوز و جنگ در اثناء مذاكره اوج نامردي و بيرسمي تلقي ميشد، كاش هزاران خبرگزاري و شبكه ماهوارهاي و روزنامه و سايت خبري گوشهاي از مظلوميت ايران را نشان ميدادند، كاش دنيا محل جولان كودككشان سرمست از قدرت و جنگطلب نبود، كاش هزينه استقلال واقعي خون هزاران شهيد از زن و كودك و پير و جوان نبود، كاش بچههاي ميناب و نوجوانان لامرد هدف پيشرفتهترين موشكها و بمبها قرار نميگرفتند و ذرهاي از قانون و شرف در جنگ قلدران عالم دخالت داشت، كاش خيرهسران دروغگو كمي تاريخ خوانده بودند. ايرانيان غيور با تمام وجود برخاسته به خلق شگفتانههاي محيرالقول روي آوردهاند.ايرانيان يك زندگي معمولي و مستقل ميخواهند و طرفدار صلح و عدالتند .پيشنهاد مشخص اين است كه گروهها و شخصيتهاي سياسي با اسم و رسم وارد ميادين شوند و بر عمق دفاع و معجزه مردمي بيفزايند. فردا هر نتيجهاي حاصل شود عدم دفاع از ميهن توجيهبردار نيست .
****
ظرافت زیرکانه آقای ظریف
حسین دهباشی در فرهیختگان نوشت:
راستش اینجانب نیز کاملاً موافق است که - مطابق معمول - سخنان آقای دکتر ظریف دچار بدفهمی شده است و آنچه ایشان باظرافت خاص و همیشگی خود مرقوم کرده، از اساس آنچه نیست که به چشم و ذهن افراد عجول و ظاهربین میرسد!
عموم معترضان مدعیاند که وزیر اسبق خارجه کشورمان در مطلب اخیر خود توصیه به تداوم مذاکره با آمریکا و تلویحاً اسرائیل نموده و پیشنهاد داده که با اعلام پیروزی ایران در جنگ، باب توافق و آتشبسی دیگر گشوده شود. ولی آیا بهراستی چنین است؟ این تهمت همانقدر دورازذهن میرسد که مثلاً وزیر سابق خارجه آمریکا مطلبی به فارسی در روزنامه کیهان نوشته باشد و تصور شود که مخاطبان او مقامات آمریکاییاند!
در توصیهنامه اخیر آقای ظریف در مجله نخبگانی فارنافرز نیز، مخاطبان او اصلاً مردم و مقامات فعلی ایرانی نیستند! که اگر چنین بود بهسادگی آن را به زبان فارسی یا در یادداشتی خصوصی به رهبری فعلی جمهوری اسلامی یا مثلاً به اعضای شورایعالی امنیت ملی ایران یا در قالب مقالهای عمومی در یکی از نشریات داخل کشور مینوشت؛ بلکه مخاطبان وی طرف دیگر جنگ یعنی آمریکاییها و اسرائیلیها هستند و منظورش از مسئولان ایرانی نیز نه مقامات بالفعل فعلی که مقامات بالقوه کشورمان یعنی افرادی مانند خود و آقای روحانیاند و دارد اینگونه پیام میدهد که اگر در ادامه جنگ جوری شود که تصمیمگیران و مدیران فعلی نباشند و ما اصلاحطلبان بهجای آنها به قدرت برسیم، نقشهمان برای پاسخ به مطالبات داخلی و خارجی این است.
به زبانی صریح، نوشته اخیر آقای دکتر ظریف، واکنشی به سودای ترامپ است که ترجیح میدهد بهجای امثال رضا پهلوی یا مریم رجوی، افرادی منتسب بهنظام جمهوری اسلامی - و در قالبی شبهکودتا - الگوی تسلیم به سبک ونزوئلایی او را در ایران به نتیجه برسانند.
سابقه برجام کماکان سرمایهای بزرگ در کارنامه خارجی آقای دکتر ظریف است و او مایل است مخاطبان او در نظر بگیرند که خیلی بیشتر از آنچه را در جنگ با ایران ممکن است عایدشان شود، میتوانند با خسارات و هزینههایی بهمراتب کمتر دریافت کنند. بهشرط آنکه گزینههای رقیب چه در میان اپوزیسیون خارج از کشور و چه در داخل جمهوری اسلامی حذف شده و گزینه بدیل جایگزین و طرف معامله شود.
باید دقت شود که پیام آقای ظریف نه به انگیزهای ضدایرانی یا غیرمؤمنانه و خدایناکرده خائنانه که دقیقاً در عمل به این نصیحت از نظر ایشان درست است که: «در کف شیر نر خونخوارهای، جز به تسلیم و رضا کو چارهای؟» و در وقتی حریف قدرتمند است از اساس باید به عهدنامهای مانند گلستان رضایت داد تا دچار عهدنامه بدتری چون ترکمنچای نشویم!
****
امیر خدمت، رفیق جمهور
حبیب الله عباسی در اطلاعات نوشت:
مدیریت جنگ با وجود فشارهای همهجانبه اقتصادی و نظامی تجربهای بیسابقه است. رئیسجمهوری توانست با برخوریداری از درک عمیقی و با حفظ اقتدار نیروهای مسلح و پیشبرد اهداف دفاعی، از بروز هر گونه تنش داخلی و اختلافات جناحی جلوگیری کند.
روزهای سرنوشتسازی است. ایران عزیز ما با جنگی تحمیلی و چندلایه مواجه است. ایران فقط با هجوم موشکها و پهپادها مواجه نیست؛ اخبار و شایعههایی چون استعفای رئیسجمهوری یا ناکارآمدی دولت، سعی دارد موج تردید و ناامیدی را به دریای استقامت ملت وارد کند و این در حالی است که دکتر پزشکیان، نهتنها بهعنوان یک سیاستمدار، بلکه بهعنوان نمادی از استقامت، تدبیر و تعهد به ملت، در خط مقدم خدمت حضور دارد و در این گذرگاه حساس تاریخی، تمام ثانیهها را صرف خدمت به این آب و خاک کرده است؛ فعالیتی که نه از اجبار، بلکه از عمق جان برآمده و با ارادهای پولادین تداوم یافته است. رئیسجمهوری و دولت در این شرایط سخت جنگی، نشان دادهاند چگونه میتوان در بحران، اقتدار و کارآمدی را به نمایش گذاشت و اجازه نداد زندگی مردم از حرکت بایستد.
دولت چهاردهم با مدیریت دکتر پزشکیان در حوزه های راهبردی، استوار و مؤثر برنامهریزی و اقدام کرده است. دولت با تمام توان برای حفظ و حمایت از معیشت مردم بیوقفه تلاش میکند تا مردم در میان تلخکامیهای جنگ با مشکلات کمتری در زندگی و تأمین مایحتاج اساسی مواجه شوند. در میانه جنگ تحمیلی اقتصاد صرفاً حوزه اجرایی نیست، بلکه ستون فقرات پایداری ملی و خط مقدم جبهه مقاومت محسوب میشود. تأمین پایدار کالاهای اساسی، حفظ ثبات بازار، حمایت از تولید داخلی و جلوگیری از شوکهای اقتصادی، عناصر جداییناپذیر از مدیریت صحنه جنگ در دولت چهاردهم است. از سویی نیروهای مسلح و دولت همراه و از سویی و مقاومت دلیرانه ملت، ستونهای قدرت ملی را استوار نگه داشتهاند. این روزها، مدیریت این شرایط بحرانی از راهبردهای کلیدی چون «پرهیز از پراکندگی»، «حرکت به سمت حکمرانی متمرکز» و «برنامهریزی و اقدام مبتنی بر واقعیتهای میدان» تبعیت میکند.
***
همه عالم همه كس را وطن است
حمیدرضا محمدی در اعتماد نوشت:
در روزهاي تعطيلات نوروز، يكي از دوستانم در گروه فرهنگي يكي از خبرگزاريها گفت درباره جنگ و عليه هجمه و حمله ددمنشانه امريكا و اسراييل عليه ميهنمان، برخي از اهالي فرهنگ و هنر تماس گرفته تا موضعشان را بپرسد و بداند و نكتهاي بگويند عليه اين توحش مدرن و لزوم وحدت ملي و تماميت ارضي ايران. در اوج ناباوري برخي حاضر به انجام گفتوگو يا نوشتن يادداشت نشدند. آناني كه - طبيعتا از ذكر نامشان معذورم- در تمام عمر، چه در كلاسهاي درس و سخنرانيها و چه در كتابها و مقالهها و شعرهايشان از ايراندوستي و وطنپرستي ياد ميكردند و شاهد مثالها ميآوردند، حالا لابد سر در جيب مراقبت فرو بردهاند و مصلحت ندانستهاند چيزي بگويند يا بنويسند. وااسفا و واحيرتا. آدم ميماند از اين سكوت و سكون؛ متعحب و متحير كه داد ايرانايرانشان را به خاطر آوريم يا اين انفعالشان را. كسي گفت نشستهاند ببينند چه ميشود. گفتم مگر قرار است چه بشود. طرفِ آغازكننده منازعه و مخاصمه به كهنبوممان يورش آورده و در اين نزديك به چهل روز هر چه خواسته كرده و فراوان ايراني را به خاك و خون كشيده و بسيار خانه را ويرانه ساخته و كسبوكار را كساد كرده، پس اين خاموش ماندن چه معنايي دارد. از قضا حالاست كه عيار و معيار وطنخواهي روشن ميشود و ميشود فهميد عيار كيست. وگرنه در موقع و موعد صلح كه همه شيفته و شيداي موطن و مولد خود هستند.
و البته در اين ميان دم آناني كه پاي كار ايران ماندند و فارغ از هراس برچسب خوردنهاي افواه و افكار، حتي اگر مخالفت و فراتر، معاندتي با جمهوري اسلامي داشتند، از زادبوم خود گفتند و نوشتند و پاي هزينههاي البته عوامانه ايستادند گرم. تاريخ گواهي راستين است و صادقترين راوي و حاكي و اين آيندگان هستند كه به داوري خواهند نشست كه در آن جنگ ايالات متحده و رژيم صهيونيستي و مشتي تازهبه دوران رسيده باديهنشينِ نفتپرورده و البته وطنفروشها عليه ايران كجا ايستادند و چه كردند و چه گفتند. سرزميني كه در پيشينه دستكم دههزار سالهاش حكومتهاي وافر و حاكمان فراوان و از قفاي آنها تعرضهاي بيشمار ديد و ماند، اما از پاي نيفتاد، چون ققنوس از خاكستر خود برخاست و به پرواز درآمد، همان «وطنِ مألوفِ» ما كه اگر برايش بميريم چه جاي ملامت و شماتت كه به قول «طبقاتالشافعيه» عبدالرحيم اِسْنوي در وصف احمد معقليهروي (از علماي نيمه قرن چهارم و متوفاي رمضان 356 هـ.ق در بخارا) «كشته عشقِ وطن»ايم. بگذار ديگران هر باطل و بيهودهاي ميخواهند بگويند كه نام، برتر و بهتر است از ننگِ نان.
****
واقعگرایی راهبردی در جنگ
محمد مهدی خیرجو در خراسان نوشت:
در تحلیل استراتژیهای کلان امنیت ملی، رویکرد مقاومت فعال بهعنوان پارادایم اصلی برای مدیریت و خاتمهدادن به منازعات معرفی میشود. از منظر مکتب واقعگرایی(Realism) در روابط بینالملل، تلاش و اصرار بر دیپلماسی در شرایط تخاصم وجودی، جز ارسال سیگنال ضعف به بیرون و ایجاد دوقطبیهای سیاسی درونی ثمری ندارد. با در نظر گرفتن ماهیت آنارشیک نظام بینالملل در قرن ۲۱ که در آن مفاهیم قرن بیستمی چون دموکراسی، آزادی، حقوق بشر و حقوق بینالملل غالباً کارکردی سیاسی برای تحمیل اراده ابرقدرتها بر سایر کشورها دارد، تقلیل سطح منازعه به میز مذاکره با بازیگران فاقد تعهد، یک خطای محاسباتی استراتژیک محسوب میشود که جز خسارت محض ثمری نداشته و ندارد.
مطالعه روند تکوین قدرتهای بزرگ نظیر آمریکا نیز نشان میدهد که ماهیتاً ابرقدرتی آنها بر پایه اعمال قدرت سخت و زور استوار است، نه سازوکارهای دیپلماتیک و هر کجا که عقب نشسته و تن به خواست طرف مقابل داده، مشاهده قدرت بازدارندگی و اراده مقابله آن کشور بوده است.
بر مبنای این منطق راهبردی، دستیابی به ایده پایان جنگ، ثبات پایدار، بازدارندگی و تامین منافع ملی، مستلزم تداوم رویکرد تقابلی تا تحقق کامل سه هدف بنیادین و غیرقابلمذاکره است که در دو دهه اخیر از طریق مذاکره دنبال شد و نتیجهای در بَر نداشت.
اکنون نیز تحقق اهداف سهگانه ای که بدان اشاره می شود، متضمن بازتولید معماری اقتدار ایران در نظام بینالملل خواهد بود:
اول، لغو جامع و بیقیدوشرط نظام تحریمهای اقتصادی علیه ملت ایران.
دوم، تأسیس ترتیبات امنیتی و حقوقی نوین در کلانروند تنگه هرمز و کریدورهای ژئواستراتژیک منطقه با پذیرش حق مدیریت جمهوری اسلامی ایران.
سوم، حفظ برنامه هستهای بدون پذیرش هرگونه محدودیت و شرط خارجی.