به گزارش ایرنا، جولیو چیناپی پژوهشگر مرکز مطالعات اوراسیا و مدیترانه ایتالیا، در یادداشتی اختصاصی برای دفتر ایرنا در لندن تصریح کرد که اولتیماتوم رئیسجمهوری آمریکا برای هدف قرار دادن نیروگاهها و زیرساختهای انرژی ایران، نه اقدامی در مسیر کاهش تنش بلکه مصداق روشن تهدید به زور، مجازات جمعی و نقض اصول بنیادین منشور ملل متحد و حقوق بشردوستانه بینالمللی است.
وی افزود که حمله یا حتی تهدید به حمله علیه زیرساختهای حیاتی یک کشور، بهویژه در شرایط جنگی، مستقیماً زندگی غیرنظامیان، خدمات عمومی، بیمارستانها، تأمین آب و غذا و ثبات اقتصادی را هدف میگیرد و از این رو، نمیتوان آن را در چارچوب ضرورت مشروع نظامی توجیه کرد.
این پژوهشگر همچنین با اشاره به پیامدهای گسترده جنگ علیه زیرساختهای انرژی، هشدار داد که چنین تهدیدهایی نهتنها ایران بلکه کل منطقه خلیج فارس و بازار جهانی انرژی را در معرض بیثباتی شدید قرار میدهد و تبعات آن از اختلال در کشتیرانی و افزایش بهای انرژی تا آسیب به اقتصادهای آسیا، اروپا و آمریکا امتداد مییابد.
وی همچنین رویکرد واشنگتن را نشانهای از فروپاشی هنجارهای بینالمللی و تناقض آشکار در ادعاهای غرب درباره دفاع از قانون، ثبات و امنیت انسانی دانست و تأکید کرد که عادیسازی تهدید علیه زیرساختهای غیرنظامی، جنگهای آینده را خشنتر، تنبیهیتر و بیمهارتر خواهد کرد.
متن کامل از این قرار است: تهدید دونالد ترامپ به نابود کردن نیروگاههای برق ایران در صورت عدم بازگشایی تنگه هرمز از سوی تهران، دیپلماسی نیست بلکه جنگی مبتنی بر اجبار است.
این اقدام جان غیرنظامیان را به خطر میاندازد، بازارهای جهانی انرژی را بیثبات میکند و نظم حقوقیای را که ایالات متحده مدعی دفاع از آن است، بیش از پیش تضعیف میکند.
اولتیماتوم اخیر رئیسجمهوری آمریکا به ایران، تشدیدی خطرناک در چارچوب جنگی است که از اساس غیرقانونی استترامپ تهدید کرده بود که در صورت عدم بازگشایی کامل تنگه هرمز از سوی تهران، طی ۴۸ ساعت نیروگاههای برق ایران را «نابود» خواهد کرد. یک روز بعد، اعلام شد که او این مهلت را پنج روز دیگر تمدید کرده و در عین حال از گفتوگوهای سازنده با ایران سخن گفته است.
با این حال، تعویق این ضربالاجل نیز تغییری در ماهیت تهدید ایجاد نکرده است. ایالات متحده بهطور علنی تهدید کرده که برای وادار کردن یک کشور به امتیازدهی سیاسی و راهبردی، زیرساختهای حیاتی غیرنظامی آن را هدف قرار خواهد داد.
این کاهش تنش نیست، بلکه اجبار از طریق تهدید به زور است.
این تهدید در هفته چهارم جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران مطرح شد؛ جنگی که با حمله گسترده در ۲۸ فوریه آغاز شده است. تا تاریخ ۲۲ و ۲۳ مارس، این درگیری به بحرانی در حوزه انرژی و کشتیرانی تبدیل شده بود.
ایران هشدار داده بود که در صورت هدف قرار گرفتن تأسیسات انرژیاش، تنگه هرمز را بهطور کامل خواهد بست و همچنین اعلام کرده بود زیرساختهای انرژی کشورهایی که میزبان پایگاههای آمریکا هستند میتواند در چارچوب پاسخ متقابل، اهدافی مشروع تلقی شود. در این شرایط، اولتیماتوم ترامپ عملاً به تشدید چرخه تنش و افزایش خطر گسترش جنگ در منطقه خلیج فارس دامن زد.
از منظر حقوق بینالملل، مشکل حتی پیش از سقوط نخستین بمب آغاز میشود. ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد همه کشورها را ملزم میکند که از تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی دیگر کشورها خودداری کنند.
ماده ۵۱ نیز تنها در صورت وقوع حمله مسلحانه و تا زمان اقدام شورای امنیت، حق دفاع مشروع را به رسمیت میشناسد.
این موارد جزئیات فنی حاشیهای نیستند، بلکه اصول بنیادینی هستند که برای جلوگیری از چنین اقدامات یکجانبه نظامی طراحی شدهاند.
اولتیماتومی که تهدید به نابودی زیرساختهای انرژی یک کشور در صورت تغییر رفتار آن میکند، مصداق آشکار تهدید به زور است؛ همان چیزی که منشور برای جلوگیری از آن تدوین شده است.
قوانین حقوق بشردوستانه بینالمللی نیز محدودیتهای سختگیرانهای برای حمله به زیرساختهای انرژی تعیین کرده است. کمیته بینالمللی صلیب سرخ تأکید میکند که تأسیسات انرژی اصولاً اهداف غیرنظامی محسوب میشوند و از حمله مستقیم مصون هستند.
مهمتر آنکه این نهاد تصریح میکند حمله به زیرساختهای انرژی زمانی که با هدف تضعیف توان اقتصادی طرف مقابل، وادار کردن آن به مذاکره، تأثیرگذاری بر اراده جمعیت یا ارعاب رهبران سیاسی صورت گیرد، ممنوع است.
ادبیات ترامپ دقیقاً در همین چارچوب قرار میگیرد؛ او تهدید خود را نه بهعنوان یک ضرورت محدود نظامی، بلکه بهعنوان یک اولتیماتوم مطرح کرده است: یا هرمز را باز کنید یا نیروگاههایتان را از دست بدهید.
همین تحلیل همچنین تأکید میکند که حتی اگر بخشی از زیرساخت انرژی در شرایطی خاص هدف نظامی تلقی شود، مهاجمان موظفند آثار غیرمستقیم و گسترده آن بر غیرنظامیان را ارزیابی کنند؛ از جمله آسیبهای زیستمحیطی، پیامدهای بهداشتی، اختلال در خدمات حیاتی، و اثرات زنجیرهای بر بیمارستانها، سیستمهای آب، توزیع غذا و جابهجایی جمعیت.
این مسئولیت سنگین است زیرا سیستمهای انرژی مدرن بهشدت بههمپیوستهاند و آسیب به آنها محدود به محل انفجار نیست.
بنابراین تهدید به نابودی نیروگاهها در کشوری که پیشتر نیز هدف حملات قرار گرفته، بهمعنای تهدید یک زنجیره گسترده از رنج انسانی قابل پیشبینی است.
از منظر سیاسی، این اولتیماتوم منطق امپریالیستی نهفته در رویکرد واشنگتن را آشکار میکند.
در گفتمان غربی غالباً گفته میشود که آمریکا برای دفاع از آزادی ناوبری، ثبات و نظم بینالمللی اقدام میکند. اما تهدید به نابودی زیرساخت برق یک کشور برای تحمیل نتیجهای مطلوب در یک آبراه راهبردی، دفاع از نظم نیست، بلکه استفاده ابزاری از آسیبپذیری غیرنظامیان است.
این رویکرد بیشتر به جنگ محاصره شباهت دارد تا مدیریت مشروع بحران. پیامدهای اقتصادی این وضعیت نیز بسیار گسترده است.
مدیر آژانس بینالمللی انرژی، جنگ جاری علیه ایران را «تهدیدی بسیار بزرگ» برای اقتصاد جهانی توصیف و اعلام کرد که تأثیر این جنگ بر بازار نفت حتی از مجموع دو شوک نفتی دهه ۱۹۷۰ نیز فراتر رفته و روزانه ۱۱ میلیون بشکه از عرضه کاسته شده است.
در حوزه گاز نیز اختلال به ۱۴۰ میلیارد مترمکعب رسیده که تقریباً دو برابر اختلال پس از جنگ اوکراین است.
همچنین ۴۰ زیرساخت انرژی در ۹ کشور بهشدت یا بسیار شدید آسیب دیدهاند. این وضعیت یک مشکل منطقهای نیست، بلکه شوکی فراگیر در سطح نظام جهانی است. با اختلال در جریان نفت و فرآوردههای نفتی خاورمیانه به سمت آسیا، پالایشگاههای آسیایی تولید خود را کاهش داده و بهدنبال تأمین محموله از اروپا و آمریکا رفتهاند.
صادرات بنزین اروپا و آمریکا به سمت شرق هدایت شده تا از افزایش قیمتها در آسیا بهرهبرداری شود و در عین حال خرید سوخت از روسیه نیز افزایش یافته است.
انتظار میرود صادرات کرهجنوبی به نصف کاهش یابد، صادرات بنزین هند افت کرده و چین نیز برای حفاظت از بازار داخلی خود، صادرات سوخت را ممنوع کرده است. نتیجه کلی همان چیزی است که از یک گلوگاه انرژی ناشی از جنگ انتظار میرود؛ کاهش عرضه، افزایش قیمتها، هزینه بالاتر حملونقل و بازآرایی تجارت جهانی در شرایط اضطراری.
منطقه خلیج فارس اکنون در معرض پیامدهای این سیاست قرار گرفته است. شرکت «ادنوک» در امارات متحده عربی به دلیل اختلال در کشتیرانی در تنگه هرمز، ناچار به اعمال تغییرات موقت در تولید گاز مایع و صادرات خود شده است.
تأسیسات «جزیره داس» این شرکت به عبور کشتیها از تنگه وابسته است و مجتمع گازی بزرگ «حبشان» نیز در پی اصابت بقایای موشک در چارچوب گسترش درگیری آسیب دیده است.
به بیان دیگر، تهدید آمریکا علیه زیرساختهای انرژی ایران تنها ایران را هدف قرار نمیدهد، بلکه امنیت انرژی شرکای واشنگتن و کل بازار جهانی را نیز در معرض خطر قرار میدهد.
به همین دلیل حتی دولتهای منطقه نیز با نگرانی به این روند مینگرند، زیرا میدانند جنگ علیه زیرساخت انرژی ایران میتواند بهسرعت به جنگی علیه کل زیرساختهای منطقه تبدیل شود.
پیامد عمیقتر این وضعیت، تضعیف هنجارهای بینالمللی است. اگر این رویه تثبیت شود که یک کشور میتواند برای تحمیل خواستههای خود، تهدید به نابودی شبکه برق کشور دیگر کند، این امر محدود به ایران نخواهد ماند.
چنین روندی یکی از آخرین محدودیتهای باقیمانده در جنگ مدرن را از میان میبرد؛ یعنی این اصل که زیرساختهای غیرنظامی ابزار مشروع فشار ژئوپلیتیکی نیستند.
اگر این مرز از میان برود، جنگهای آینده خشنتر، تنبیهیتر و مستقیماً متوجه جامعه خواهند بود نه صرفاً نیروهای نظامی. هشدار صلیب سرخ در این زمینه روشن است؛ اگر تأثیرگذاری مستقیم بر اراده جمعیت دشمن هدفی مشروع تلقی شود، «هیچ محدودیتی برای جنگ باقی نخواهد ماند».
اولتیماتوم ترامپ دقیقاً در همین مسیر قرار دارد. تناقض در رفتار غرب نیز آشکار است.
همان کشورهایی که در دیگر مناطق از «قواعد»، «هنجارها» و «امنیت انسانی» سخن میگویند، اکنون تهدید به نابودی زیرساختهای حیاتی کشوری با دهها میلیون جمعیت میکنند. از جلوگیری از آشوب سخن میگویند اما زمینههای آشوب را گسترش میدهند.
از ثبات بازار دفاع میکنند اما همان سیستمهایی را تهدید میکنند که انرژی و تجارت را حفظ میکنند. از قانون سخن میگویند اما ماده ۲ منشور ملل متحد را نه بهعنوان یک قاعده الزامآور بلکه بهعنوان مانعی مزاحم تلقی میکنند.
این دفاع از نظم بینالمللی نیست، بلکه تضعیف آن از سوی قدرتهایی است که بیشترین توان نقض آن را دارند.
برای درک اهمیت این موضوع، نیازی به جانبداری از هیچ دولتی نیست. تهدید به نابودی نیروگاهها، تهدیدی علیه بیمارستانها، سیستمهای آب، زنجیره تأمین غذا، مدارس و کل زندگی غیرنظامیان است.
این تهدید متوجه بیماران، سالمندان، کودکان و همه کسانی است که بقای آنها به خدمات حیاتی وابسته است.
همچنین این تهدید اقتصاد جهانی را نیز هدف قرار میدهد، زیرا اختلال در گلوگاههای انرژی محدود به یک منطقه باقی نمیماند. مسئله صرفاً حمایت یا عدم حمایت از ایران نیست؛ مسئله پذیرش یا رد جهانی است که در آن قدرتهای بزرگ میتوانند بهطور علنی زیرساختهای غیرنظامی را برای تحمیل خواستههای سیاسی هدف تهدید قرار دهند.
این اولتیماتوم نشان میدهد مرز میان جنگ و باجخواهی در حال فروپاشی است. ممنوعیت تهدید به زور در عمل در حال تهیشدن از محتواست. زیرساختهای غیرنظامی، علیرغم تمام ادبیات بشردوستانه، بهتدریج به ابزار فشار تبدیل میشوند.
همچنین کشورهای جنوب جهانی و حتی اروپا و آسیا، هزینه تصمیمهایی را خواهند پرداخت که در واشنگتن و تلآویو اتخاذ میشود؛ از طریق تورم، اختلال در تجارت، تخریب زیرساختها و ترس دائمی از تشدید درگیری.
در نهایت، تهدید ترامپ برای حمله به زیرساختهای انرژی ایران باید همانگونه که هست درک شود؛ نه اقدامی برای صلح، بلکه نمایشی آشکار از قدرت امپریالیستی. این تهدید منشور ملل متحد را تضعیف میکند، با منطق حمایت از غیرنظامیان در تضاد است، خطر گسترش درگیری در منطقه را افزایش میدهد و بحران جهانی انرژی را که هماکنون میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار داده، تشدید میکند.
اگر هنوز تعهدی جدی به قانون، دیپلماسی و حداقل هنجارهای تمدنی باقی مانده باشد، این تهدید باید صریح و بدون ابهام رد شود. هر واکنش ضعیفتر از این، بهمعنای پذیرش عادیسازی مجازات جمعی بهعنوان ابزار سیاستورزی خواهد بود.