انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، صرفاً یک تغییر حاکمیت نبود؛ بلکه «انفجاری در نظریههای کلاسیک توسعه سیاسی» بود. این انقلاب سه نظریه مسلط زمان خود را به چالش کشید. اول، نظریه غربگرایی اجباری که مدرنیزاسیون را در گرو پیروی بیقیدوشرط از الگوهای لیبرال-سکولار میدانست. دوم، نظریه مارکسیستی که مبارزه طبقاتی را محور هر تغییر اجتماعی قلمداد میکرد. سوم، نظریه نوسازی آمرانه که توسعه را از بالا و با اتکا به نخبگان غربدیده ممکن میپنداشت.
امام خمینی(ره) با ارائه نظریه امت و امامت، پارادایم جدیدی را بنیان نهاد که در آن دین نه به عنوان افیون تودهها، بلکه به عنوان موتور محرکه تغییر اجتماعی ظاهر شد. ویژگی منحصربهفرد این انقلاب، تلفیق معنویت با سیاست در عصر حاکمیت ماتریالیسم بود. دوازدهم بهمن ۱۳۵۷، روزی که امام خمینی(ره) پس از سالها تبعید قدم بر خاک ایران گذاشت، تنها بازگشت یک رهبر نبود؛ بلکه تجسم عینی امکان تحقق حکومت دینی در عصر مدرن بود. این دقیقا همان تغییری است که برخی اندیشمندان غربی مانند میشل فوکو از آن به عنوان ظهور ایران به عنوان روح یک جهان بی روح تعبیر کرد.
مبانی تئوریک انقلاب اسلامی: پنج اصل بنیادین
-
حاکمیت الهی-مردمی: جمهوری اسلامی ایران مدل بیبدیلی از تلفیق مشروعیت الهی (از طریق ولایت فقیه) با مقبولیت مردمی(از طریق انتخابات) ارائه کرد. این مدل پاسخ به معمای قدیمی حقانیت و کارآمدی در فلسفه سیاسی بود.
-
استقلال به مثابه گوهر وجودی: برخلاف بسیاری از جنبشهای ضداستعماری که پس از کسب استقلال سیاسی، در وابستگی فرهنگی و اقتصادی غرق شدند، انقلاب ایران استقلال همهجانبه را به عنوان اصل غیرقابل مذاکره تعریف کرد.
-
عدالت به مثابه کانونیترین ارزش: انقلاب اسلامی با احیای گفتمان عدالت، آن را از حاشیه گفتمانهای چپ مدرن به مرکز پروژه سیاسی خود بازگرداند. تأکید بر حق محرومان و مقاومت در برابر استکبار دو روی یک سکه بودند.
-
عقلانیت دینی: این انقلاب نشان داد که دینداری نه تنها با خردورزی در تعارض نیست، بلکه میتواند عقلانیت انتقادی را در برابر عقلانیت ابزاری غرب قرار دهد. پیشرفتهای علمی چهار دهه اخیر در حوزههای هستهای، سلولهای بنیادی و فناوریهای دفاعی، تجلی همین عقلانیت ترکیبی است.
-
امید به تغییر به عنوان نیروی محرکه: امام خمینی(ره) با شعارما میتوانیم، روانشناسی ملتی را که تحت تأثیر گفتمان عقبماندگی تاریخی قرار داشت، دگرگون کرد. این اعتمادبهنفس احیا شده، بزرگترین سرمایه انقلاب بود.
انقلاب اسلامی در مقام الگوی حکمرانی جایگزین
جمهوری اسلامی ایران در عمل نشان داده که
-
میتوان نهادهای دموکراتیک داشت بدون تقلید از سکولاریسم لیبرال
-
میتوان پیشرفت علمی کرد بدون وابستگی به مراکز قدرت جهانی
-
میتوان مردمسالاری را با ارزشهای اخلاقی تلفیق کرد
-
میتوان در نظام بینالملل فعال بود بدون انفعال در برابر هژمونی موجود
هر چند انقلاب اسلامی دستاوردهای بیبدیلی داشته، اما مسئولیت تاریخی کنونی ما گذار از مرحله ثبات نظام به مرحله تمدنسازی است. این گذار نیازمند توجه جدی به چند محور است؛
-
نوآوری در نهادهای مردمی: باید مکانیزمهای جدیدی برای مشارکت حداکثری نسل جوان در سرنوشت کشور طراحی کنیم. شوراهای محلـی میتوانند به آزمایشگاههای دموکراسی مشارکتی تبدیل شوند.
-
تلفیق تخصص و تعهد: نظام انقلابی نیازمند نخبگان جدیدی است که هم از عمق دینی برخوردار باشند و هم از دانش روز بهره مند. چالش کنونی، چالش تحقق مدیریت انقلابی کارآمد است.
-
اقتصاد به مثابه عرصه جدید جهاد: تا زمانی که اقتصاد نتواند عدالت و پیشرفت را همزمان تأمین کند، پروژه تمدنی انقلاب اسلامی ناتمام خواهد ماند. اقتصاد مقاومتی باید از شعار به الگوی عملی توسعه ملی تبدیل شود.
-
فرهنگ به مثابه جبهه اصلی: بزرگترین خطر امروز، بحران معناسازی در نسل جوان نیست، بلکه کمکاری در تولید محتوای جذاب برای انتقال ارزشهای انقلاب اسلامی است. هر ارزشی که نتواند خود را در قالبهای هنری و فرهنگی روز بیان کند، محکوم به فراموشی است
بنابراین انقلاب اسلامی ایران، پروژهای ناتمام اما راهبردی است که ثابت کرده میتوان در برابر جریان مسلط جهانی ایستاد و الگویی متفاوت ارائه داد. فتنههای اخیر - که در بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی به درستی به ماهیت خارجی و طراحی شده آنها اشاره شد - تنها نشاندهنده حساسیت دشمنان نسبت به تداوم این الگو است. اما نفس حضور میلیونی مردم در صحنه، که در ۲۲ دیماه نیز مجدداً تکرار شد، ثابت میکند که مردم همچنان اصلیترین حاملان این پروژه تاریخی هستند.
مسئله آمریکا نیز، در تحلیل نهایی، تنها نمودی از تقابل دو نظام فکر است: نظامی که میخواهد همه جهان را در چارچوب ارزشهای لیبرال-سکولار خود هضم کند، در برابر نظامی که برحق تعیین سرنوشت بر اساس هویت فرهنگی-دینی خود تأکید دارد.
آینده انقلاب اسلامی در گرو توانایی ما در نوآوری نهادی، تحقق عدالت اقتصادی و گفتوگوی خلاق با نسل جدید است. دهه فجر نه تنها یادآور پیروزی گذشته، که فراخوانی برای تکمیل پروژه تمدنی است که در بهمن 13۵۷ آغاز شد. این انقلاب، با عبور از همه آزمونها، ثابت کرده که زنده، پویا و آیندهساز است.