کار، کار جمهوری اسلامی است!

محسن سلگی، گروه سیاسی الف،   4041120045 ۱۳ نظر، ۱ در صف انتشار و ۱۲ تکراری یا غیرقابل انتشار

در سال‌های اخیر، گزاره‌ای نادرست و در عین حال پرکاربرد در میان بخشی از مردم و بعضاً در برخی محافل سیاسی و رسانه‌ای تکرار شده است؛ این‌که گویا میان جمهوری اسلامی و بازیگران اصلی خصومت با آن، از جمله دولت ترامپ یا حتی رژیم صهیونیستی، نوعی هماهنگی یا همدستی پنهان وجود دارد. این روایت‌ها گاه تا آنجا پیش می‌روند که همه‌ی تحولات، از فشارهای خارجی گرفته تا بحران‌های امنیتی و اجتماعی، به اراده و طراحی جمهوری اسلامی نسبت داده می‌شود! 

در نمونه‌ای اغراق‌آمیز، برخی تحلیلگران، گرایش‌های چپ و جمهوری‌خواه حتی خداناباورِ خارج از کشور را هم که مخالف جمهوری اسلامی هستند، «نیروی جمهوری اسلامی» می‌دانند!

برخی حتی رضا پهلوی را نیروی جمهوری اسلامی می‌دانند.

در امتداد نگاه مذکور، شکوری‌راد مدعی شده‌ جمهوری اسلامی حتی «نیروهای خودی» را آگاهانه قربانی می‌کند؛ گویی نظام سیاسی برای پیشبرد سناریویی کلان‌تر، نه‌تنها از هزینه‌های خارجی، بلکه از حذف سرمایه‌های انسانی و امنیتی خود نیز ابایی ندارد.

پذیرش چنین ادعاهایی، فارغ از نیت گویندگان، به بازنمایی خاصی از قدرت انجامیده و  تصویری از حکومتی همه‌جاحاضر، مطلق و مهارناپذیر داده که همزمان توان هدایت کنش دشمنان خارجی، مدیریت بحران‌های درونی، تحمیل هزینه‌های سنگین به خود و حتی قربانی‌کردن نیروهای وفادار خویش را داراست.

این تصویر، جمهوری اسلامی را از یک نظام سیاسی تاریخی با مجموعه‌ای از تضادها، خطاها، محدودیت‌ها و ناکامی‌ها، به موجودیتی رازآلود و دست‌نیافتنی ارتقا می‌دهد. چنین بازنمایی، نقض غرض تحلیلگران و مخالفان است؛ زیرا قدرت را بیش از آن‌چه هست، غیرقابل فهم و تغییر جلوه می‌دهد و توان نقد و تحلیل عقلانی را نیز مخدوش می‌کند. باری، حکومت اگر چنین پیچیده و هستیِ همه‌جاحاضر است، چگونه می‌خواهند آن را تغییر دهند و این پرسشی است که باید از جریان نوپهلوی مزدور نیز پرسید.

واقعیت آن است که جمهوری اسلامی، هرچند حکومتی پیچیده و دارای بنیان فلسفی خاص‌و عمیق است، همزمان صادق است و به امور استثنایی و غیرقابل توجیه متوسل نمی‌شود. این ترکیب، قدرتی واقع‌بینانه و مشهود پدید می‌آورد؛ حکومتی که می‌توان ویژگی‌های آن را تحلیل، نقد و سنجش کرد، بی‌آن‌که تصویر آن را غیرواقعی و فراانسانی ساخت.

به این‌سان، سیاست از حوزه‌ی تحلیل عقلانی خارج نمی‌شود و به عرصه‌ی اسطوره‌سازی منتقل نمی‌گردد. نتیجه‌ی نهایی چنین رویکردی، بازتولید واقعیت قدرت در سطحی قابل فهم و نقد است؛ سطحی که امکان بررسی، نقد و تغییر آن همچنان محفوظ است، و تحلیل‌های توطئه‌محور، بر خلاف تصور، تنها به تقویت پیچیدگی ظاهری و رازآلودگی قدرت منجر می‌شوند.