کپی‌کاری یک اصلاح‌طلب از سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق/ اپستین نمونه خروجی‌ منظومه فکری غرب است/ مذاکرات و اتمام حجت در برابر مردم ایران

گروه سیاسی الف،   4041119067 ۰ نظر، ۷ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

مذاکراتی همراه با دو پیام

روزنامه خراسان نوشت:

نخستین جلسه از دور جدید مذاکرات ایران و آمریکا پس از وقفه هشت ماهه روز جمعه در مسقط پایتخت عمان برگزار شد. این دور از مذاکرات تفاوت‌هایی با نوبت‌های پیشین داشت از جمله تلاش‌های ترکیه، مصر و قطر برای میانجی‌گری و شکل‌گیری رایزنی‌هایی مانند سفر و تماس‌های اردوغان با مصر و عربستان و درخواست آلمان برای پیوستن به مذاکرات. همچنین حضور «جرد کوشنر» داماد ترامپ در تیم مذاکره کننده و پیوستن نابهنگام و دقیقه آخر «برد کوپر» فرمانده سنتکام در ترکیب هیئت آمریکایی از دیگر تفاوت‌ها بود.

هرچند آمریکا همانند گذشته سعی کرد با اظهارات پیاپی و تکراری ترامپ و دیگر مقامات با تهدید ایران موجی از اضطراب ایجاد و با بهره‌گیری از فضای ایجاد شده مسیر مذاکرات را به سمت دلخواه هدایت کند و حتی شایعه گسترده لحظه آخری انصراف ایران از حضور در مسقط را انتشار داد، اما روند تحولات در روز جمعه و واکنش‌های پس از آن حکایت از شکل‌گیری فضایی متفاوت از آنچه را آمریکا انتظار داشت نشان داد.عراقچی بعد از پایان مذاکرات برای رسانه‌ها مواضع ایران را تشریح و تصویری از چارچوب گفت وگوها ارائه داد اما هیئت آمریکایی بدون هیچ اظهار نظری مسقط را ترک و تا ساعت‌ها بعد که ترامپ به صورت مختصر از مذاکرات اظهار رضایت نسبی و اعلام آمادگی برای ادامه گفت وگوها در هفته آینده نمود موضع فعالی را نشان نداد اما نکته حائز اهمیت و جالب در این دور از گفت وگوها، دو پیام نمادین ارسالی از سوی ایران در قبل و بعد از انجام مذاکرات بود.

پیام اول پرواز هواپیمای حامل هیئت ایرانی از طبس به سوی مسقط با هدف یادآوری اشتباه محاسباتی آمریکا در حمله سال ۵۹ به ایران و کشته شدن سربازان آن کشور بود تا به این وسیله پاسخ تهدیدهای روزهای قبل مقامات آمریکایی داده شده باشد ، اما پیام دوم بسیار ظریف‌تر و هوشمندانه بود. برخلاف دفعات قبل که هیئت مذاکره کننده بلافاصله به کشور باز می‌گشت تا گزارش اقدامات را به اطلاع مقامات عالی رتبه و تصمیم گیر برساند این بار عراقچی از عمان به قطر رفت تا در «مجمع الجزیره» شرکت کند. این اقدام زمان بیشتر جلب توجه می‌کند که با توجه به فاصله کم میان کشورهای منطقه هیئت ایرانی می‌توانست در بعد از ظهر جمعه به تهران آمده ارائه گزارش نماید و صبح شنبه به قطر سفر کند، اما ترجیح داد از مسقط مستقیم به دوحه برود. این حرکت نمادین پیام روشنی را مخابره نمود؛ اینکه مذاکرات روز جمعه مطابق انتظار ایران بوده و بنابراین عجله ای برای اقدام فوری ندارد. همچنین تهدید و یا موضوع ویژه ای که نیاز به تصمیم گیری سریع داشته باشد در مذاکرات مطرح نشده است.

******

کپی‌کاری یک اصلاح‌طلب از سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق

اظهارات علی شکوری‌راد، چهره شناخته‌شده اصلاح‌طلب در خصوص وقایع دی‌ماه و سخنان وی پیرامون آتش‌زدن مساجد توسط نیروهای امنیتی و ادعای خودساخته بودن بسیاری از خشونت‌ها توسط نهادهای امنیتی، موجی از واکنش‌ها را به دنبال داشته است.

روزنامه فرهیختگان در این‌باره نوشت:

علی شکوری‌راد در دورهمی معاونان ستاد مسعود پزشکیان که گویا هر از چند گاهی با ریاست علی عبدالعلی‌زاده، رئیس ستاد انتخاباتی پزشکیان برگزار می‌شود، سخنانی را به‌عنوان تحلیل خود از وقایع دی‌ماه ایران ارائه داده که در واقع یک کپی از مواضع رسانه‌های فارسی‌زبان غربی است؛ اما چنان نازل بیان شده که مشابه آن را می‌توان نه‌تنها در کامنت‌های انبوه تیم‌های سایبری در کف توییتر و اینستاگرام دید، بلکه همه آنچه را که شکوری‌راد گفته، می‌توان در جمله معروف و تبدیل به طنز شده «کار خودشونه» خلاصه کرد. او همه اغتشاشات رخ‌داده در ده‌ها شهر ایران را پروژه نهاد‌های امنیتی ایران می‌داند و تصریح می‌کند که باور ندارد این وقایع کار هسته‌های تروریستی موساد و نیرو‌های عملیاتی رضا پهلوی باشد. توهمات شکوری‌راد را مرور کنیم؛ نیرو‌های انتظامی سلاخی شدند؟ کار خود نظام است. بسیجی‌ها را کشتند؟ کار خود نظام است. مسجد آتش زدند؟ کار خود نظام است. قرآن سوزاندند؟ کار خود نظام است. بانک و درمانگاه و بازار و کتابخانه و آثار تاریخی و ماشین و اتوبوس و... آتش زدند؟ کار خود نظام است. به پایگاه نظامی و کلانتری‌ها حمله کردند؟ کار خود نظام است. مردم کشته شدند؟ کار خود نظام است. زمان‌بندی اعتراضات بازار که در پایان ترم دانشگاه‌ها باشد؟ کار خود نظام است.

لابد شکوری‌راد فکر کرده با این فاصله‌گذاری - مشمئزکننده از شدت بی‌منطقی - با نظام، براندازان روی او و برخی هم‌فکرانش در داخل جریان اصلاح‌طلب حسابی متفاوت باز می‌کنند و آن‌ها هم در ذهن خود بین نظام و اصلاح‌طلبان تندرو فاصله‌گذاری می‌کنند. درحالی‌که جریان براندازی که با خشونت عجیب و داعشی‌وار خود 18 دی به خیابان‌های ایران ریخت، هیچ نسبتی میان خود با هیچ‌یک از جریان‌های داخلی ایران نمی‌بیند و به دنبال براندازی کامل است و از قضا از نگاه آن‌ها، تندرو و کندرو و چپ و راست و میانه و اصول‌گرا و اصلاح‌طلب در داخل ایران، همه مهره‌های جمهوری اسلامی هستند و حتی رادیکالیسم طیف تندروی اصلاح‌طلبان و از جمله همین کپی‌کاری شکوری‌راد از روی دست سلطنت‌طلب‌ها و مجاهدین خلق و اینترنشنال و بی‌بی‌سی را هم پروژه امنیتی نظام می‌دانند؛ لذا به نظر می‌رسد حداقل در این فقره، شکوری‌راد بازی دو سر باختی را انجام داد و از همه‌جا رانده و مانده خواهد شد. طبیعی هم است، هیچ‌کس به آدم متناقض و بلاتکلیف سیاسی علاقه ندارد. 

******

شاه بی‌تاج در سرزمین ربات‌ها؛ فاصله یک پروژه رسانه‌ای با واقعیت ایران

خبرگزاری مهر نوشت:

واقعیت آن است که فضای مجازی، به‌ویژه شبکه‌هایی مانند ایکس (توییتر سابق)، بیش از آنکه آینه جامعه باشد، صحنه مهندسی افکار عمومی است. در چنین فضایی، تولید انبوه محتوا، هشتگ‌سازی، ترند کردن نام‌ها و القای حمایت گسترده، الزاماً به معنای وجود پشتوانه واقعی در جامعه نیست. تجربه‌های متعدد در جهان نشان داده که ارتش‌های سایبری و ربات‌ها می‌توانند برای مدتی کوتاه، چهره‌ای پرطرفدار از یک جریان یا فرد بسازند؛ اما این تصویر، با نخستین آزمون جدی در میدان واقعی سیاست فرو می‌ریزد.

رضا پهلوی سال‌هاست که تلاش می‌کند خود را به‌عنوان «آلترناتیو» سیاسی برای ایران معرفی کند؛ تلاشی که بیش از آنکه بر برنامه، سازمان و ارتباط واقعی با بدنه جامعه استوار باشد، بر جنجال رسانه‌ای و بازنمایی اغراق‌آمیز در فضای مجازی تکیه دارد. گزارش روزنامه فرانسوی که او را «شاه ربات‌ها» نامیده، دقیقاً به همین نقطه ضعف اشاره می‌کند: اتکای بیش از حد به حمایت‌های مصنوعی به‌جای سرمایه اجتماعی واقعی.

نکته قابل‌تأمل اینجاست که حتی در میان ایرانیان خارج از کشور نیز، اجماع معناداری حول رضا پهلوی شکل نگرفته است. اختلافات عمیق میان گروه‌های مخالف، انتقادهای جدی به کارنامه سیاسی و فقدان مواضع شفاف درباره مسائل کلیدی ایران، باعث شده او نتواند نقش یک رهبر مورد قبول را ایفا کند. با این حال، آنچه در شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شود، اغلب تصویری وارونه از این واقعیت است؛ تصویری که با کمک ربات‌ها و شبکه‌های هماهنگ، بزرگ‌نمایی می‌شود.

اتکای یک جریان سیاسی به حمایت سایبری رژیمی مانند اسرائیل، خود نشانه‌ای روشن از بحران مشروعیت است. جریانی که مدعی «نجات ایران» است، اما برای دیده‌شدن ناچار به استفاده از ظرفیت‌های جنگ روانی و سایبری یک رژیم خارجی می‌شود، چگونه می‌تواند ادعای نمایندگی مردم ایران را داشته باشد؟ این تناقض، پرسشی بنیادین درباره ماهیت و اهداف چنین پروژه‌ای ایجاد می‌کند.

تجربه سال‌های اخیر نشان داده که جنبش‌های واقعی، حتی اگر در ابتدا کم‌صدا باشند، ریشه در جامعه دارند و از دل مطالبات ملموس مردم بیرون می‌آیند. در مقابل، پروژه‌هایی که بر موج‌سازی رسانه‌ای و عملیات سایبری بنا شده‌اند، عمری کوتاه دارند و با تغییر فضای خبری یا افشای پشت‌پرده‌ها، به‌سرعت رنگ می‌بازند. افشای نقش ربات‌ها در برجسته‌سازی رضا پهلوی دقیقاً در همین چارچوب قابل‌تحلیل است.

در نهایت، آنچه امروز بیش از هر چیز خودنمایی می‌کند، شکاف عمیق میان «تصویر مجازی» و «واقعیت اجتماعی» است. رضا پهلوی شاید در فضای مجازی، با کمک ربات‌ها و حمایت‌های خارجی، پرسر و صدا به نظر برسد، اما این صدا، پژواک یک سالن خالی است. جامعه ایران، با تمام پیچیدگی‌ها و تضادهایش، به‌خوبی تفاوت میان حمایت واقعی و جنجال مصنوعی را تشخیص می‌دهد. تاریخ سیاست ایران نیز بارها نشان داده که آینده کشور نه در ترندهای ساختگی، بلکه در بستر واقعیت‌های اجتماعی و اراده واقعی مردم رقم می‌خورد.

******

جزیره اپستین را باورکنیم یا شعارهای‌حقوق‌زنان غربی‌ها را؟

روزنامه همشهری نوشت:

۱- ساختار فرهنگی حاکم بر تمدن غرب، اعم از کشورهای اروپایی و ایالات متحده آمریکا، بر بنیان‌های نظری لیبرالیسم و اومانیسم استوار است؛ منظومه‌ای فکری که در آن «اراده انسان» جایگزین «حقیقت متعالی» و خواست اکثریت، معیار نهایی تشخیص حق و باطل تلقی می‌شود. در این چارچوب، آنچه انسان‌ها بپذیرند، مشروعیت می‌یابد و آنچه مقبول رأی عمومی نباشد، ولو ریشه در وحی و آموزه‌های الهی داشته باشد، از دایره هنجارهای رسمی کنار گذاشته می‌شود. بدین‌سان، قوانین الهی نه به‌سبب ناکارآمدی، بلکه به‌دلیل آنکه محصول دمکراسی لیبرال نیستند، به حاشیه رانده می‌شوند و در مقابل، الگوهای برخاسته از این سبک زیست، به‌عنوان «هنجارهای بین‌المللی» معرفی و تحمیل می‌شوند.

۲- در امتداد همین منطق، مفاهیمی چون اخلاق، کرامت انسانی و مرزهای رفتاری نیز تابع خواست فردی تعریف می‌شوند. برقراری روابط جنسی، حتی درصورتی که به‌وضوح آسیب‌زا باشد، مادامی که ذیل عنوان «رضایت» صورت گیرد، از منظر این فرهنگ قابل توجیه تلقی می‌شود؛ حتی اگر پای کودکی 10‌ساله و فردی سالخورده در میان باشد. پرونده جنجالی جفری اپستین را باید در همین بستر فرهنگی تحلیل کرد؛ پرونده‌ای که نه یک انحراف فردی، بلکه برآمده از تمدنی است که افسارگسیختگی جنسی را آزادی می‌نامد و نسبت به پیامدهای انسانی آن چشم می‌بندد. جزایر مخوف اپستین، محصول طبیعی چنین نگرشی‌اند، نه استثنایی تصادفی.

۳- اپستین تنها یک نمونه از خروجی‌های این منظومه فکری است. امروز در تمدن غرب، هرزه‌نگاری نه‌تنها امری پنهان نیست، بلکه به‌عنوان یک «صنعت» رسمی و سودآور شناخته می‌شود؛ صنعتی که کار را به جایی رسانده است که حضور کودکان در آن، به‌صورت آشکار بازنمایی و بازتولید می‌شود. در لایه‌های مختلف تمدن غرب، مصادیق متعددی از همین منطق وجود دارد؛ اپستین‌هایی که گاه دیده می‌شوند و گاه پشت ویترین‌های پرزرق‌وبرق آزادی پنهان می‌مانند. آنچه امروز در فضای رسانه‌ای برجسته شده، نه نخستین نمونه از این انحطاط اخلاقی است و نه واپسین آن.

۴- در چارچوب فکری لیبرالی ـ اومانیستی، بروز چنین رفتارهایی نه عجیب است و نه غیرمنتظره؛ چراکه اصل بنیادین، انجام هر آن چیزی است که مطلوب فرد باشد. از همین منظر است که تمدن غرب، هنگام مواجهه با جوامعی مانند ایران که بر ارزش‌های اخلاقی، دینی و فرهنگی خود پای می‌فشارند و این جلوه‌های آلوده را پس می‌زنند، زبان به شعار حقوق بشر و حقوق زنان می‌گشایند. اما همین ایستادگی مستقل، در روایت غربی به‌عنوان رفتاری ضدانسانی و ضدزن معرفی می‌شود؛ نه از آن رو که واقعا ناقض کرامت انسانی است، بلکه صرفا به این دلیل که با قرائت مسلط غرب هم‌نوا نیست.

******

تغییر منطق دشمن از تسلیم مطلق به تعامل موردی

خبرگزاری آنا نوشت:

نگاهی به نقشه تحولات سیاسی پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و خروش مردم ایران در تاریخ ۲۲ دی ماه نشان می‌دهد که موتور محرک سیاست خارجی آمریکا دچار نقص فنی بنیادین شده است. برای فهم دقیق این موضوع باید از پوسته اخبار رسمی عبور کرد و به لایه‌های ذهنی دونالد ترامپ نفوذ کرد. او که در تجارت املاک نیویورک آموخته است چگونه از موضع قدرت کاذب چانه‌زنی کند، اکنون در برابر تهرانی قرار گرفته که بازدارندگی خود را در میدان عمل ـ نه روی کاغذ ـ به اثبات رسانده است.

با بررسی آنچه در مسقط رخ داد میبینیم تیم مذاکره‌کننده ایالات متحده، با یک تضاد درونی وارد عمان شد. آنها از یک سو ماموریت دارند پرستیژ ابرقدرتی را حفظ کنند و از سوی دیگر باید به هر قیمتی از وقوع یک جنگ استراتژیک جلوگیری نمایند. افزایش فشار رسانه‌ای و اعمال تعرفه‌های سنگین در آستانه دور جدید گفت‌وگوها، بیش از آنکه کارکرد اقتصادی داشته باشد، تلاشی برای ساختن اهرم فشار در میز مذاکره است. در چنین فضایی، این سناریو قابل تصور است که در مرحله نهایی، رفع همین فشار‌ها به‌عنوان یک امتیاز بزرگ مطرح شود و در مقابل، مطالبات هسته‌ای پیگیری شود؛ رویکردی که یادآور نوعی بازاریابی سیاسی برای تثبیت یک توافق از پیش طراحی‌شده است.

نقطه عطف این تحول، عقب‌نشینی آشکار از پکیج تحمیلی گذشته است. تا پیش از تابستان ۱۴۰۴، هرگونه گفت‌و‌گو مشروط به انحلال کامل برنامه موشکی و خروج منطقه‌ای ایران بود. اما اصابت دقیق موشک‌های خیبر و فتاح به اهداف استراتژیک، دکترین «همه یا هیچ» را در نطفه خفه کرد. کاخ سفید اکنون با واقع‌گرایی تلخی روبروست؛ آنها پذیرفته‌اند که توان موشکی ایران غیرقابل مذاکره است و نفوذ منطقه‌ای تهران بخشی از نظم نوین خاورمیانه محسوب می‌شود. رضایت دادن به تفکیک پرونده‌ها و تمرکز صرف بر موضوع هسته‌ای، بزرگترین پیروزی راهبردی ایران در یک دهه اخیر است. این یعنی تهران توانسته است منطق دشمن را از «تسلیم مطلق» به «تعامل موردی» تغییر دهد.

******

پیشنهاداتی برای دولت 

حسین صمصامی، اقتصاددان و نماینده مردم تهران، طی نطق امروز خود در مجلس از آثار زیان‌بار حذف ارز ترجیحی و تورم حاصله گفت. بخش‌هایی از اظهارات وی به شرح زیر است:

* مسئله ارز و محدودیت‌های ارزی از موضوعات مهم کشور است که ارز حاصل از صادرات نفتی از سال ۱۳۹۷ تا آذرماه ۱۴۰۴ حدود ۷۶ میلیارد دلار به کشور بازنگشته است، یعنی تعهدات سررسیده شده‌ای که ایفا نشده است این مبلغ در حال حاضر به ۸۵ میلیارد دلار رسیده است؛ یعنی در این مدت حدود ۹ میلیارد دلار اضافه شده است.این در حالی است که نرخ ارز به شدت افزایش یافته و از ۷۰ هزار تومان به ۱۳۰ تا ۱۴۰ هزار تومان رسیده، اما همچنان ارز به کشور بازنمی‌گردد و نیاز است که در شرایط فعلی به این موضوع توجه ویژه شود.

* ما به عنوان نمایندگان مردم سوگند یاد کرده‌ایم که در این مجلس مقدس حافظ حقوق آنان باشیم. آیا ارزیابی و نتایج دقیقی از نتایج سیاست‌هایی مانند حذف ارز ۲۸۵۰۰ و ارائه کالابرگ یک میلیون تومانی داریم؟ آیا ارزیابی دقیقی از حذف ارز تالار اول ۷۰ هزار تومان و رساندن آن به بیش از ۱۳۰ هزار تومان صورت گرفته است؟ آیا مسئولان اجرایی کشور در حال حاضر می‌دانند که اقتصاد و معیشت مردم به چه سمتی حرکت می‌کند؟ سیاست‌های فعلی منجر به افزایش ۳۰ تا ۵۰ درصدی قیمت تقریباً تمام کالاها از مواد شوینده، بهداشتی، انواع نوشیدنی‌ها، روغن موتور، لاستیک خودرو، خودرو تا لوازم ساختمانی شده است.

* مکانیزم اثرگذاری این سیاست‌ها این است که وقتی نرخ ارز افزایش می‌یابد، از طریق واردات، بورس کالا و از طریق قوانین دلاری‌سازی که در سال‌های گذشته در مجلس تصویب شده، قیمت کالاها نیز افزایش پیدا می‌کند.

* بنده از رئیس محترم مجلس درخواست دارم که این قوانین را سریعاً مورد بررسی قرار دهد. همچنین در مجلس و کمیسیون اقتصادی باید این قوانین مورد بازنگری قرار گیرند و برای بررسی به صحن علنی مجلس بیاید تا بخش‌هایی که باعث تشدید مشکلات اقتصادی شده، اصلاح یا حذف شود.

* دولت در شرایط موجود چند راهکار بیشتر ندارد. نخست، ادامه وضع موجود است؛ به این معنا که نرخ ارز رسمی افزایش یافته و از ۱۳۰ هزار تومان به ۱۵۰ هزار تومان برسد و نرخ ۱۱۳ هزار تومانی نیز به امید یکسان‌سازی افزایش یابد. این مسیر وضعیت موجود را پایدار نگه نخواهد داشت و مشکلات معیشتی مردم را تشدید می‌کند.

* راهکار دوم، ثبات بخشی به وضع موجود است؛ به این معنا که نرخ ارز رسمی را افزایش ندهیم، قانون مبارزه با قاچاق کالا را اجرایی کنیم، ارزهای حاصل از صادرات غیرنفتی را با اجرای قوانین موجود بازگردانیم، قوانین پولشویی را عملیاتی کرده و پایگاه‌های اطلاعاتی را تکمیل کنیم. در شرایط فعلی، تنها این مسیر است که می‌تواند به ثبات اقتصادی و کاهش فشار بر معیشت مردم منجر شود.

******

مذاکرات و اتمام حجت در برابر مردم ایران

علی مطهری، فعال سیاسی و نماینده ادوار مجلس در روزنامه جام‌جم نوشت:

جمهوری اسلامی ایران در راستای تأمین منافع اساسی ملت و نیز ابطال عملیات رسانه‌ای طرف مقابل برای مذاکره‌ناپذیر نشان دادن ایران در میان افکار عمومی جهان به‌‌درستی دوباره وارد تعامل و گفت‌وگو با طرف آمریکایی شده؛ چه این‌که ایران اساسا هرگز با اصل مذاکره بر مبنای اصول انسانی و اسلامی مخالفت نداشته است.

با این حال، در سطح راهبردی، اعتماد زیادی به آمریکا وجود ندارد و مذاکره بیشتر برای اتمام حجت در برابر مردم ایران و افکار عمومی جهانی دنبال می‌شود. این مذاکرات ممکن است به نتیجه برسد یا نرسد. در صورت دستیابی به نتیجه، احتمال کاهش بخشی از تحریم‌ها وجود دارد و حتی اگر به نتیجه نینجامد؛ در صورت تشدید تنش یا بروز درگیری، می‌تواند به تقویت انسجام و وحدت ملی منجر شود‌؛ چراکه افکار عمومی مشاهده می‌کند ایران مسیر گفت‌وگو را برگزیده و برای حل مسائل از راه مذاکره آمادگی داشته است.

در دور قبلی مذاکرات هم وقتی آمریکا در میانه مذاکرات، دست به تهاجم به ایران زد، چون مردم دیدند ایران در حال گفت‌وگو بوده، حق را به جمهوری اسلامی دادند و انسجام ملی تقویت شد. از این‌رو، جمهوری اسلامی ضمن آن‌که اعتماد کامل به آمریکا ندارد، هیچ‌گاه میز مذاکره را ترک نمی‌کند. در این میان، پرسش مهم این است که چه شد ترامپی که همواره بر گسترش مذاکرات به موضوعات فراتر از هسته‌ای تأکید داشت، اکنون به گفت‌وگو صرفا در چارچوب هسته‌ای تن داده است.

این موضوع را می‌توان نوعی موفقیت برای ایران ارزیابی کرد. آمریکا برای وادار کردن ایران به تسلیم، مسیرهای مختلفی را طی کرده است: ابتدا فشار و تهدید لفظی، سپس تحریم‌های شدید اقتصادی برای وارد آوردن فشار بر مردم، بعد تهدید نظامی و جابه‌جایی نیروها در منطقه و در نهایت تجربه درگیری نظامی. با این حال، هنگامی که مشاهده کرد ملت ایران تسلیم نمی‌شود و جنگ نیز راه‌حل آسانی نیست، ناگزیر به بازگشت به میز مذاکره شد.

اگر ملت و نیروهای مسلح ایران آمادگی لازم را نداشتند و از تحرکات نظامی آمریکا در نزدیکی آب‌های ایران هراس نشان می‌دادند، احتمال اقدام نظامی بیشتر بود‌ اما درک آمادگی ایران برای دفاع، آمریکا را به سمت مذاکره سوق داد. از این منظر، می‌توان این تحول را یک موفقیت برای ایران دانست. اکنون باید دید روند مذاکرات به چه سرانجامی خواهد انجامید. 

******

احتمال توافق میان ایران و آمریکا وجود دارد/ می‌خواستند با آشوب و جنگ شهری، جمهوری‌اسلامی را ساقط کنند

حمیدرضا جلایی‌پور، فعال سیاسی اصلاح‌طلب گفت و گویی را با سایت خبرآنلاین درباره مذاکرات ایران و آمریکا و وقایع تروریستی دی‌ماه انجام داده که بخش‌هایی از آن به شرح زیر است:

* درباره  موضوع توافق که پیش‌بینی علمی و دقیق که نمی‌توان انجام داد. هم اکنون هم که نتانیاهو عازم آمریکا است. معمولا هم او، برای تشویق آمریکا به جنگ با ایران سفر می‌کند نه تشویق به مذاکره. خود ترامپ هم که هر روز یک توئیت شوک‌آور می زند. در این فضاها پیش‌بینی ممکن نیست. فقط کشور در درجه اول باید آماده دفاع از خودش باشد. 

* ما تنها می‌توانیم درباره افق مذاکره «حدس‌های» ضعیفی بزنیم. بعنوان مثال می‌توان حدس زد که چون طرفین دعوا دنبال جنگ طولانی نیستند، احتمال انجام توافق بین ایران و آمریکا هست. ایران برای دفاع از کشور آماده است و دنبال جنگ هم نیست. اگر آمریکا یا اسرائیل به ایران حمله کنند ایران مثل جنگ دوازده روزه از کشور دفاع می‌کند. از طرفی دیگر برای ترامپ هم فایده‌ای ندارد که خود را بخاطر اسرائیل درگیر یک جنگ طولانی دیگر بکند. البته این حدس من مبتنی بر این هست که اسرائیل جنایتکار (و آمریکا) در فاصله مذاکرات دست به تجاوز به ایران نزند و جنایت گذشته‌اش را تکرار نکند.

* به نظر من در شرایط فعلی مهمترین مانع توافق میان ایران و آمریکا دولت اسرائیل و نئوکان‌های موجود در بوروکراسی آمریکا هستند. باید دید ترامپ نامتعادل و غیرقابل پیش‌بینی، حریفشان می‌شود یا نه؟ یا دوباره ترامپ مقهور نتانیاهو می‌شود. 

* در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ اتفاقا دولت پزشکیان و پلیس با معترضین همدردی داشتند. مشکل و جنایت از فراخوان رضا پهلوی و حمایت ترامپ از او در پنجشنبه و جمعه شروع شد. ترامپ و اسرائیل در دفاع از این فراخوان انتظار داشتند با جنگ و آشوب شهری جمهوری اسلامی را ساقط کنند. متاسفانه در این دو روز نزدیک به ۳ هزار و ۲۰۰ نفر ایرانی جان‌باختند. این پرهزینه‌ترین اعتراض در تاریخ معاصر ایران بود. در این زخم بزرگی که به جامعه وارد شد همه مسئول‌اند، که هنوز هم تمام ابعاد آن معلوم نشده است. 

* در این رخداد جانکاه در درجه اول کل حکومت (نه فقط دولت پزشکیان) مسئول است که چرا کار کشور به این‌جا رسیده است؟ دوم چرا در شرایطی که تمامیت ایران با ناوهای آمریکا در نزدیکی ایران تهدید می‌شد، رضا پهلوی اسرائیلی به جوانان در پنجشنبه و جمعه فراخوان جنگ داد؟ آیا او متوجه پیامدهای حمله به ٣۵۰ مسجد، ۴٧ کلانتری و پاسگاه و اموال عمومی نبود؟ در رخدادی به این مهمی ساده‌ترین کار این است که دولت پزشکیان را مقصر قلمداد کنیم.