اصلاح‌طلبان با دلقک ضد ایرانی مرزبندی کنند/ ما کشتیم ولی تقصیر جمهوری اسلامی است!/ وضعیت کشور باید نرمال باشد

گروه سیاسی الف،   4041104081 ۶۷ نظر، ۴ در صف انتشار و ۵۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

۲۴۲۷ شهید، نتیجه استفاده دشمن از فضای بی‌در و پیکر مجازی

روزنامه کیهان نوشت:

فتنه دی‌ماه ۱۴۰۴، فرجام شوم وادادگی در برابر «ارتش سایبری موساد و سیا» و اصرار بر ماندن در اتمسفر ولنگار پلتفرم‌های صهیونیستی است؛ جایی که ۲۴۲۷ شهید، تاوان سنگین تبدیل شدن فضای مجازی به اتاق جنگ استکبار را با خون خود پرداختند. آنچه در هفته‌های اخیر بر مُلک و ملّت گذشت، فتنه دست ساخته آمریکا، صهیونیسم به کمک پیاده نظام اجیر شده در داخل بود. امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که ما با یک جنگ ترکیبی تمام‌عیار رو‌به‌رو بودیم؛ نبردی که در آن، اتاق جنگ مشترک «سیا» و «موساد»، پس از شکست ذلت‌بار در جبهه سخت و چشیدن ضرب شست سربازان اسلام در جنگ ۱۲ روزه، با تغییر تاکتیک به سمت «تروریسم» و «آشوب‌های خیابانی» کوچ کرد.

اما این حجم از توحش، این نقشه دقیق برای کشته‌سازی و این سازماندهی اشرار اجاره‌ای، در کدام بستر نضج گرفت؟ پاسخ را باید در «ولنگاری» فضای مجازی جست‌وجو کرد. سال‌هاست که دلسوزان نظام و نخبگان امنیتی درباره خطر واگذاری مرزهای سایبری به بیگانگان هشدار می‌دهند، اما هر بار جریانی خاص با نعل وارونه زدن و دوقطبی‌سازی‌های کاذب، مانع از تحقق «شبکه ملی اطلاعات»  شد.

نتیجه این وادادگی، امروز پیش روی ماست: ۲۴۲۷ شهید گلگون‌کفن؛ جوانانی که خون پاکشان نه در جبهه‌های نبرد، بلکه در کوچه ‌پس‌کوچه‌های شهر و به دست تروریست‌هایی ریخته شد که در «دانشگاه اینستاگرام» و «پادگان تلگرام»، آموزش ذبح و حریق می‌دیدند. فتنه اخیر ثابت کرد وقتی فضای مجازی بی ‌در و پیکر باشد، دشمن در خانه ما حکم قتل صادر می‌کند و مزدورانش با خیال راحت، پول خون می‌گیرند و به ریش امنیت ملی می‌خندند. زمان آن رسیده است که با متهمان سایه‌نشین و بانیان این ولنگاری، بی‌تعارف تسویه‌حساب شود.

******

وقایع تروریستی دی‌ماه به روایت مهاجرانی

عطاءالله مهاجرانی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و وزیر دولت اصلاحات، طی یادداشتی در روزنامه ایران ریشه‌های اغتشاشات اخیر را بررسی کرده که بخش‌هایی از یادداشت وی به شرح زیر است:

* ما نیازمند فضای متعادل و به دور از غوغاسالاری برای بیان اعتراض و اعتصاب و شکل گرفتن گفت‌وگو هستیم. در غیاب چنین فضایی نمی‌توان گفت‌وگو کرد. صدا به صدا نمی‌رسد. زبان مشترک گفت‌وگو وجود ندارد.

* تظاهرات یا اعتصاب بدون حضور احزاب، سازمان‌های سیاسی و اجتماعی صنفی و مردم‌نهاد می‌شود همین توده بی‌شکل مه آلود مضطربی که شاهدش بوده و هستیم.احزاب شناخته شده و سنجیده و انجمن‌ها و اتحادیه‌های صنفی بهترین حلقه پیوند دولت و مردم می‌توانند به شمار آیند. وقتی درجامعه احزاب واقعی شکل نگرفتند، مجال برای احزاب مشکوک و قارچ آسا و جمعیت‌های مصنوعی و موقتی و مصلحتی باز می‌شود. «آبادگران» و «جمنا» کجا هستند؟ از کجا آمدند؟ چرا ناپدید شدند؟ اینها نشانه‌های بی‌سامانی سیاسی است. بعداً هم کسی مسئولیت دولت را بر عهده نمی‌گیرد.

* باید فضا و فرصتی در جامعه ایجاد شود که طبقه متوسط دانشگاهیان، بازاریان، ‌پزشکان، مهندسان، وکلا، مدیران شرکت‌ها، قضات و افسران نیروهای مسلح و بویژه جوانان که طبقه متوسط نسل‌های بعدی را خواهند ساخت نسبت به کشور و نظام «دلبستگی» داشته باشند. دلبستگی بدون «امید» نسبت به آینده و افقی روشن در پیش روی، ممکن نیست.

* انسان ناامید احساس می‌کند در فضای تنگ و تاریک گرفتار است زبان و دست به خشونت باز می‌کند.  به خشونت کلامی محدود نمی‌ماند. دیده‌اید دعواها و درگیری‌ها اول با نگاه شعله ور از کینه شروع می‌شود. دوم ناسزا و فحاشی است و سپس دست به یقه می‌شوند و گاه کار به استفاده از سلاح سرد و گرم گشیده می‌شود. انسان امیدوار که افق روشنی را در پیش خود احساس می‌کند. متعادل و آرام است.
 
* اعتراضات و تظاهرات و البته آشوب در سال‌های ۹۸ و ۴۰۱ و ۴۰۴ هر کدام رنگ و شمایل خود را داشت. می‌توان گفت در ۹۸، سازماندهی سیاسی نظامی صورت نگرفته بود. اگرچه پمپئو وزیر خارجه وقت آمریکا و رئیس سابق سیا در دولت اول ترامپ سعی کرد ابتکار رهبری آشوب ۹۸ را به عهده بگیرد، توئیت‌هایی به زبان فارسی منتشر کرد، از آشوب‌طلبان خواست که عکس و فیلم را مستقیماً به دفتر پمپئو بفرستند! جان بولتون مشاور امنیت ملی ترامپ از تغییر نظام در ایران به صراحت سخن گفت. اما در ۴۰۴ ما شاهد جنگ مرکب تروریسم علیه نظام و ایران بودیم؛ جنگی که روز سیزدهم و چهاردهم جنگ ۱۲ روزه بود. این بار به شکل بی‌سابقه‌ای، رئیس‌جمهوری آمریکا در موضع رهبری آشوب و تروریسم قرار گرفت. به نظر می‌رسید او را با اطلاعات گمراه کننده قانع کرده‌اند که نظام جمهوری اسلامی در آستانه سقوط است. ترامپ هم که کارنامه‌اش شکست‌های زنجیره‌ای است. دیوانه پیروزی زودرس است. می‌خواهد در اولین و کوتاه‌ترین فرصت پیروزی زودرس را جشن بگیرد. به همین خاطر در ۱۸ و ۱۹ دی تمام سرمایه‌های خود را به میدان آوردند. کاری را که در جنگ ۱۲ روزه نتوانسته بودند به نتیجه برسانند، گمان کردند در جنگ شهری و تروریسم دی ماه به پایان می‌رسانند.

* نظام باید نخبگان را به رسمیت بشناسد سپس از آنها انتظار داشته باشد. ممیزی  بایست متناسب با تحولات جامعه و اینکه ما دیگر در عصر ممیزی و ممنوعیت نیستیم سامان یابد.

******

اصلاح‌طلبان با دلقک ضد ایرانی مرزبندی کنند 

روزنامه جوان نوشت:

ولودیمیر زلنسکی رئیس جمهور محبوب رسانه‌های اصلاح‌طلب وطنی، که با خوش‌خدمتی‌هایش برای اروپا و غرب، کشورش را در بحران عمیق امنیتی فرو برده، در اظهار نظری احمقانه خواستار پایان دادن به حکومت جمهوری اسلامی ایران شده است!

عباس عراقچی وزیر خارجه، اما در واکنش به مواضع رئیس‌جمهور مفلوک اوکراین گفته است: «زلنسکی با سوءاستفاده از پول مالیات‌دهندگان امریکایی و اروپایی، جیب ژنرال‌های فاسد خود را پر می‌کند و این کار را به بهانه مقابله با آنچه تجاوز غیرقانونی و ناقض منشور سازمان ملل می‌نامد، انجام می‌دهد. در عین حال، او آشکارا و بدون هیچ شرمی خواستار تجاوز غیرقانونی امریکا به ایران می‌شود؛ اقدامی که همان منشور سازمان ملل را نقض می‌کند.» او خطاب به این عروسک خیمه شب بازی ترامپ نوشته است: «آقای زلنسکی، جهان دیگر از دلقک‌های سردرگم به ستوه آمده است. برخلاف ارتش شما که متکی به حمایت خارجی و آکنده از نیرو‌های مزدور است، ما ایرانی‌ها بلدیم از خودمان دفاع کنیم و نیازی به گدایی از بیگانگان نداریم.»

دکتر عراقچی وزیر امورخارجه آن‌گونه که باید تو دهنی محکمی به زلنسکی بیچاره زده است، اما تکلیف برخی واداده‌های وطنی با این عنصر نامطلوب غربی که سرنوشت مردم اوکراین را پای قمار با ترامپ و ناتو باخت، همچنان روشن نیست. جریانی در داخل که در میانه جنگ روسیه و اوکراین، از این عنصر امریکایی، قهرمان پوشالی ساختند، عکس او را صفحه نخست رسانه‌های خود کردند و به پوتین فحاشی و حمله کردند.

اکنون، اما روسیه، در جنگ امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، در نقطه حمایت از ملت ایران ایستاده و بار‌ها نمایندگان این کشور در مجامع بین‌المللی، تجاوز به جمهوری اسلامی ایران را قویاً محکوم کرده‌اند. حال آنکه زلنسکی این مهره بی‌اختیار غربی، همسو با امریکا و رژیم صهیونیستی حمله به ایران و پایان دادن به حکومت جمهوری اسلامی را طلب می‌کند. سؤال اساسی این است که بین برخی جریان‌های وطنی و زلنسکی نقطه اشتراک و همذات‌پنداری وجود دارد، یا آن قهرمان‌سازی‌های پوشالین از او یک اشتباه محاسباتی و از سر تحلیل‌های غلط بوده است، مرزبندی، واکنش صریح و آشکار به تمنای رئیس‌جمهور زبون و بیچاره اوکراین، از سوی این جریان سیاسی در داخل می‌تواند این ابهام را برطرف نماید.

******

شروع اعتراضات از بازار، بو می‌داد!

​​​​​​​محمدصادق جوادی حصار، فعال سیاسی اصلاح‌طلب در گفت و گو با روزنامه خراسان به تحلیل و بررسی وقایع اخیر کشور پرداخت که بخش‌هایی از اظهارات وی به شرح زیر است:

* در جریانات اخیر دو اتفاق با هم رخ داد؛ ناامنی اقتصادی یا معیشتی که متأثر از تورم بالا و پیوسته چندساله که توان مردم را از پا درآورد. وقتی سخنگوی محترم دولت در تلویزیون ظاهر می شود و می‌گوید ما یارانه را از حلقه اول زنجیره به حلقه آخر زنجیره انتقال دادیم و یک‌هفته‌ای طول می‌کشد که یارانه بدهیم ولی مردم در جریان باشید که در این‌یک هفته مرغ حتماً گران خواهد شد، تخم‌مرغ قطعاً گران خواهد شد، روغن  و نهاده‌های دامی هم حتماً  گران خواهد شد، خوب پس چی گران نمی‌شود؟ در جامعه‌ای که غالب مردم یا به مرغ یا تخم‌مرغ و یا به روغن وابسته‌اند و شما هم می‌گویید حتماً گران می‌شوند فکر می‌کنید طاقت مردم ادامه پیدا می‌کند؟ طبیعتاً به خیابان خواهند آمد.

* سوال این جاست که منشأ کجا بود؟ به لحاظ منشأ مشابهت تام و تمام با چیزی که از مشهد در سال ۹۶ شروع شد دارد که تحت عنوان مرگ بر گرانی در میدان شهدا آغاز شد بعد شد مرگ بر روحانی و بلافاصله کل کشور را گرفت. داستان این دوره از بازار تهران «بو» می‌دهد. شروعش از بازار تهران «بودار» است. بازار تهران که گرسنه نیست اگر یک سال هم کارش را تعطیل کند تکان نخواهد خورد. آن‌ها که برای گرسنگی نرفتند اعتراض کنند، بلکه برای کاسته شدن منفعتشان اعتراض کردند و جرقه را زدند و  تمام کشور گفتند ما تخم‌مرغ هم نمی‌توانیم بخوریم که بنده معتقدم تا این جا تزاحم منافع اقتصادی و معیشتی بوده که مردم در خیابان بودند و هیچ درگیری هم به وجود نیامد.

* یک‌دفعه پادشاه جیرجیرک یادش می‌افتد الان وقت خوبی برای جیرجیر کردن است اما رفتن مردم به آن سمت فقط از طرف مردم بود؟ خیر من به‌عنوان کارشناس می‌گویم نه. امکان ندارد در همه کشور در یک‌شب همه یک‌شکل عمل کنند. معلوم است برنامه‌ریزی‌شده بود. اما مقصرش ما هستیم؛ طرف می‌گوید شما که چیزی نمی‌دهید بگذار ببینم آن‌ها چه می‌گویند. مگر پهلوی بار اول است که به مردم ایران فراخوان می‌دهد؟

* چندین عامل دست‌به‌دست هم دادند که مهم است؛ اولین بار است که بخشی از مردم باور کردند که رضا پهلوی می‌تواند با اتکا به قدرت‌های خارجی با نظام جمهوری اسلامی ایران معارضه جدی بکند؛ یک روز اسرائیل می‌گوید کمکش می‌کند و یک روز ترامپ. اما مهم‌تر آن که اتاق جنگ روانی آن‌ها از اتاق جنگ نظامی‌شان بسیار قوی‌تر عمل می‌کند. متأسفم که این را می‌گویم که صداوسیمای ما در جنگ روانی کلاً تعطیل است. شما وقتی‌که یک کارشناس آن‌ها در آن‌طرف صحبت می‌کند را ببینید؛ یک ارتش جنگ روانی پشت سرش است. دشمنتان را دست‌کم نگیرید و بدانید اگر انسان یک‌کم متزلزل باشد برابر این جنگ روانی خواهد شکست چون دشمن در جنگ روانی نقطه زنی فکری می‌کند. بعد ما یک عزیزی را می‌آوریم وسط جنگ در تلویزیون جمهوری اسلامی  مسخره‌بازی و لمپن بازی درمی آورد.

* اگر جمهوری اسلامی می‌خواهد در جنگ روانی پیروز شود باید رسانه ملی‌اش را به نیروهای خبره ملی بدهد که برایش برنامه تولید کنند. اصلاً پروژه از آن‌ها خریداری کند. ولی با این دست‌فرمان و تفکر مردم‌ستیز ره به‌جایی نخواهیم برد. صراحتاً باید بگویم جامعه ما به شدت عصبی است.

* در شرایط کنونی یک عده‌ای با یک عده‌ای درگیر شدند؛ بسیجی ما کشته شد و تظاهرات‌کننده ما هم کشته شد اما این وسط چه کسی آمده آتش تهیه‌کرده است و مردم را کشته است؟ دولت جمهوری اسلامی باید رسماً اعلام کند اما آن‌طرف ماجرا که اسرائیل و آمریکا رسماً اعلام کردند و گفتند که ما کنارتان هستیم را که نمی‌توان انکار کرد. 

******

ما کشتیم ولی تقصیر جمهوری اسلامی است!

روزنامه فرهیختگان نوشت:

در یک راسته خیابان بیشتر از سه آتش‌سوزی به راه انداختند. زنی با صورت پوشانده که ویدئو همان را هم تار کرده مقابل دوربین می‌آید و فریاد می‌کشد «اینه خروش آریایی». این صحنه، بخش کوچکی از واقعیت آنچه در 18 و 19 دی‌ماه در ایران گذشت را نشان می‌دهد. حلقه‌هایی که به اسم اعتراض با سلاح‌های سرد و گرم به خیابان آمدند. برایشان، ماشین‌های مردم و اموال عمومی حکم هیزمی داشت که با آن در خیابان آتش به راه بیندازند. پیش از شروع فراخوان‌ها، صفحات مجازی آشوب‌طلبان هم با تقلید از همان فرمول 1401، از آموزش ساخت کوکتل مولوتوف و نارنجک دستی شروع کردند تا ترغیب برای کشته گرفتن از هر طرف و اینکه هرچه برایتان اتفاق افتاد، به بیمارستان‌ها مراجعه نکنید.

مجموع این برخورد‌ها -که گاهی صاحب پروژه‌ها آن را لو دادند- آرایشی شفاف‌تر از پروژه ساخته شده علیه خیابان‌های ایران ارائه می‌کند. هدف تلفات گرفتن و بالا رفتن آمار کشته‌شدگان بود تا به سقف خواسته موساد یعنی 800 هزار کشته برسند و به‌زعم خودشان، زمینه را برای اقدام نظامی فراهم کنند. اما وقتی موفق نمی‌شوند، نهایتاً نام جوانان و مردم عادی که به دست همین حلقه‌های تروریستی آشوب جانشان را از دست دادند، به اسم کشته‌شدگان حکومت منتشر کردند و برای تحریک احساسات و فریب مردم در رسانه‌های ضدایرانی‌شان بازتاب دادند تا اینبار پروژه را به این شکل علیه ایران ادامه دهند. این شعبده پهلوی‌هاست که وقتی پای تحریک مردم وسط می‌آید، می‌گویند این «جنگ» است و معترضین «مسلح» هستند و به سمت ماموران شلیک می‌کنند؛ اما وقتی آمار کشته‌ها منتشر می‌شود، می‌گویند همه چیز تقصیر جمهوری اسلامی است. 

یک هفته پیش از شروع آشوب‌سازی و به خیابان آمدن حلقه‌های آشوب، حساب کاربری موساد در پیامی در شبکه ایکس کشتن 800 هزار نفر را بهای ر‌هایی از آنچه استبداد می‌خواند معرفی کرد. پیامی که نشان می‌داد پای پروژه طراحی شده‌ای برای ناآرام کردن خیابان‌های ایران در میان است، این بار هدف کشتن مردم عادی است. دو هفته بعد از فراخوان و وقوع صحنه‌های تلخ در خیابان‌های ایران، تامیر موراگ، خبرنگار شبکه 14 اسرائیل در پیامی در ایکس نوشت: «ما امشب گزارش دادیم که بازیگران خارجی، معترضان ایرانی را با سلاح گرم، مسلح می‌کنند و همین امر دلیل کشته شدن صد‌ها نفر از پرسنل امنیتی ایران است. همه آزادند که حدس بزنند چه کسی پشت این ماجراست.»

شواهد نشان می‌داد که پای یک طراحی بزرگ آشوب از جانب اسرائیل برای کشتار مردم ایران در میان بود تا در ادامه پروژه و محکوم کردن حکمرانی، ترامپ، پروژه را ادامه دهد. 
مشابه این اظهارات، در لغزش‌های کلامی مزدور‌های پهلویچی هم قابل مشاهده بود. وقتی خبرنگار شبکه سی‌بی‌اس از ربع پهلوی می‌پرسد که فرستادن شهروندان ایران به پای مرگ، اقدامی مسئولانه است، پاسخش این است که «این جنگ است و جنگ هم تلفات دارد.» محسن بنایی، چهره نزدیک به پهلوی، اصل حرف ربع پهلوی را صریح‌تر می‌گوید: «این جنگ است و ما یک میلیون کشته می‌خواهیم.» در کلان پروژه، هدف‌گذاری روی کشتار مردم ایران به هر قیمت و به هر طریقی تعیین شده است، نکته‌ای که هم موساد به آن اعتراف می‌کند و هم مزدوران پهلوی صراحتاً آن را بیان می‌کنند. 

طبیعتا با مجموعه این تلاش‌ها برای ورود جریان اعتراض به آشوب و درگیری داخلی، کشته شدن مردم و حتی نیرو‌های انتظامی برای آنان خبری خوشحال‌کننده است یا حداقل انتظار می‌رود بعد از محقق شدن اهداف عملیات، سکوت را ترجیح دهند. اما فاز بعدی پروژه این است که با وقاحت تمام و با کتمان کردن شواهد موجود که دست داشتن موساد و حلقه‌های آشوبشان را در خیابان‌های ایران اثبات می‌کرد، بازوان رسانه‌ای موساد بر محکوم کردن حکمرانی و متوجه کردن مسئولیت تمام کشتار‌ها بر حکومت ایران است. اقدامی که دو هدف مشخص را دنبال می‌کرد؛ 1. عصبانی کردن مردم برای زنده نگه داشتن خیابان و به میدان آوردن مردم. 2. متوجه کردن هزینه‌های حقوقی و بین‌المللی برای سهل‌تر شدن انجام هر اقدامی علیه ایران.

آمار بالای افرادی که از پشت سر و با سلاح سرد کشته شده بودند و در کمال تعجب در رسانه‌های فارسی‌زبان موساد به نام کشتار حکومت علیه مردم بی‌گناه بازنشر می‌شد، اثبات می‌کرد که با چه پروژه‌ای مواجه هستیم. نکته عجیب آن است که همان اکانت‌هایی که صراحتاً از دست زدن به خشونت و استفاده از سلاح سرد و گرم علیه مردم و اماکن مختلف حمایت می‌کردند و تصاویر افراد قمه به دست را به نشانه افتخار بازنشر می‌دادند، پس از شکست پروژه تروریستی‌شان، یکباره فرمان را چرخاندند و سوگ ملی به راه انداختند و عزادار مردم شدند و نوای وطن‌پرستی‌شان از آن سر دنیا بلند شد. هر طرف این ماجرا را که نگاه کنید مزدوری همه‌جانبه این طیف برای بیگانه به چشم می‌خورد. آن‌ها بودند که اعتراضات مسالمت‌آمیز نوسان قیمت دلار را تبدیل به اغتشاش و در نهایت یک عملیات پیچیده تروریستی کردند. دست‌های آنان همچون ترامپ، نتانیاهو و آن شازده فراری به خون هزاران نفر از این مردم آغشته است. 

******

پای سلبریتی‌ها براساس قانون گیر است

روزنامه همشهری نوشت:

اقدامات تروریستی دی‌ماه منجر شد که هزاران میلیارد تومان به مردم و دولت ایران خسارت وارد شود. اموال عمومی بسیاری نظیر بانک‌ها، آمبولانس‌ها، بیمارستان‌ها و اتوبوس‌ها‌ طعمه خشونت و آتش تروریست‌ها شدند و از بین رفتند. حال سؤال مهم این است که این اموال و اماکنی که با پول عوارض مردم ساخته و تهیه شده بودند با خرج چه‌کسی ترمیم و جایگزین می‌شوند. 

طبق اصول حقوقی، آسیب رساندن به شکل مستقیم و غیرمستقیم با عنوان «اتلاف و تسبیب» صورت می‌گیرد. ماده‌یک قانون مسئولیت مدنی صراحت دارد که افراد چه به شکل مباشر یا مسبب، مسئول خسارتی هستند که از عمل آنان ناشی شده. همچنین اگر جنایتی صورت گرفته باشد، بنا به ماده 526قانون مجازات، مسببین هم دخیل هستند و بنا به اثرگذاری و اقدامشان ضامن خواهند بود.

بنابراین، تمامی بلاگرها، سلبریتی‌ها، روشنفکران و برخی استادان دانشگاه که با کنشگری خود در فضای مجازی احساسات را برای اقدامات ضدامنیتی تحریک کرده‌اند، مسببین جنایات و خسارات هستند و از منظر حقوقی می‌توان آنان را تحت پیگرد حقوقی قرار داد.‌

******

شطرنج خونین در خیابان؛ وقتی «مطالبه» قربانی «پروژه» می‌شود

خبرگزاری آنا نوشت:

آنچه در میانه دی‌ماه امسال از بازار تهران آغاز شد و به سرعت چهره‌ای خشن به خود گرفت، در نگاه نخست یک واکنش هیجانی به تنگنا‌های معیشتی به نظر می‌رسید. اما رصد دقیق‌تر وقایع ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه نشان می‌دهد که چگونه یک حرکت صنفی، در کوتاه‌ترین زمان ممکن، توسط شبکه‌های آموزش‌دیده به سمت «کشتار سازمان‌یافته» سوق داده شد. تفاوت ماهوی این غائله با نمونه‌های پیشین، در سرعت دگردیسی آن بود؛ جایی که اعتراض به حق نانوایان و بازاریان، ناگهان به میدانی برای سلاح‌های گرم و هسته‌های عملیاتی تبدیل شد که هدفی جز فروپاشی ساختار‌های اجتماعی نداشتند.

برای درک بهتر ماهیت این فتنه، نیازی به تحلیل‌های داخلی نیست؛ نگاهی به ادبیات صاحب‌نظران برجسته بین‌المللی، پرده از واقعیتی تلخ برمی‌دارد. «جان مرشایمر»، نظریه‌پرداز نامدار روابط بین‌الملل، صراحتاً از یک کتاب دستورالعمل سخن می‌گوید که گام اول آن ویرانی اقتصاد با تحریم و گام نهایی‌اش ضربه به زیرساخت‌ها از طریق نفوذ است. این همان نقطه‌ای است که «جفری ساکس» از آن به عنوان جنگ خاص یاد می‌کند؛ مدلی که در آن مرز میان شهروند و مأمور اطلاعاتی آگاهانه مخدوش می‌شود تا هزینه برخورد با خشونت‌آفرینان، به پای حاکمیت نوشته شود.

شباهت حوادث اخیر با کودتای مرداد ۱۳۳۲، موضوعی است که حتی صدای رئیس‌جمهور صربستان را نیز درآورده است. الکساندر ووچیچ با اشاره به فرمول‌های تکراری سازمان سیا و موساد، نسبت به تکرار سناریوی «همه مردان شاه» هشدار می‌دهد. در این میان، حضور تکنولوژی‌هایی نظیر استارلینک و کارزار‌های اطلاعات نادرست، صرفاً ابزار‌های مدرنی برای همان هدف قدیمی تغییر رژیم هستند. 

اعترافات افسران سابق سیا مانند «لری جانسون» و «جان کریاکو» مبنی بر حضور فیزیکی عوامل نفوذی در میان جمعیت و تشویق به شلیک به سمت پلیس، نشان می‌دهد که ما با یک اعتراض طبیعی رو‌به‌رو نبوده‌ایم، بلکه یک عملیات اطلاعاتی حساب‌شده در جریان بود که می‌خواست دموکراسی را به مسلخ دیکتاتوری‌های دست‌نشانده ببرد.

پایان این غائله در ۲۲ دی‌ماه، نه صرفاً یک پیروزی امنیتی، بلکه نشان‌دهنده هوشیاری لایه‌های عمیق جامعه در برابر مهندسی آشوب بود. هرچند زخم‌های اقتصادی همچنان باقی است و نیازمند تدبیر جدی سیاست‌گذاران است، اما تجربه دی‌ماه ۱۴۰۴ ثابت کرد که جامعه ایران میان نقد ساختاری و پروژه براندازی مرز دقیقی قائل است. شکست دکترین هرج‌ومرج سازنده در ایران، پیام روشنی برای پایتخت‌هایی داشت که گمان می‌کردند با موج‌سواری بر معیشت مردم، می‌توانند نقشه‌های کهنه خود را بازتولید کنند.

******

وضعیت کشور باید نرمال باشد

احمد زیدآبادی، فعال سیاسی و رسانه‌ای اصلاح‌طلب، همچنان در رویای توافق با آمریکا به سر می‌برد و مدعی است که برنامه هسته‌ای ایران و اورانیوم‌های غنی‌شده به هیچ دردی نمی‌خورند! او می‌گوید راه حل مسائل ایران، نرمال‌شدن است! بخش‌هایی از اظهارات وی در گفت و گو با سایت انصاف‌نیوز به شرح زیر است:

* وضعیت کشور باید نرمال باشد؛ چون نرمال‌بودن اگرچه برای برخی ترسناک تلقی می‌شود، اما آنرمال‌بودن یعنی هیچ چیز سر جای خودش نباشد: اقتصاد دائماً مسئله‌دار و به‌هم‌ریخته باشد، امنیت در معرض تهدید مدام قرار گیرد، جامعه زیر سایه‌ی جنگ زندگی کند، هر روز بحث جنگ و درگیری مطرح باشد و اقتصاد تحریمی به یک وضعیت دائمی تبدیل شود. در چنین شرایطی، دخالت‌های مستمر و غیبت امکان مشارکت واقعی، اجتناب‌ناپذیر می‌شود.

* در یک وضعیت آنرمال احتمال بیشتری وجود دارد که افراد به خاطر حرف‌زدن به زندان بروند، مشارکت در قدرت محدود شود و حتی در عرصه اجتماعی، الگوهای رفتاری مشخص و تحمیلی مانند قالب‌های خاص پوشش به جامعه تحمیل می‌شود. مادامی که این وضعیت غیرطبیعی ادامه داشته باشد، مشکل اساساً حل‌شدنی نیست. اما اگر کشور به سمت نرمال‌بودن و طبیعی‌شدن در یک حد معقول حرکت کند، امکان تغییر مسیر به‌سادگی فراهم می‌شود.

* برخی تصور می‌کنند دشمنی باید ادامه یابد، اما معنای این رویکرد آن است که این وضعیت تا حذف یکی از طرفین ادامه پیدا کند. آمریکا شروطی مانند توقف غنی‌سازی، تحویل اورانیوم غنی‌شده یا نظارت‌های شدید مطرح می‌کند. پرسش اینجاست: برای خروج از بحران چه باید کرد؟

* از همان ابتدای طرح غنی‌سازی، مخالفت وجود داشت. این مسیر عملاً پای قدرت‌های خارجی را به ایران باز کرد، پرونده را به شورای امنیت برد و دست قدرت‌های بزرگ را برای مداخله باز گذاشت. تجربه‌ی حضور مأموران آژانس در کشورهایی مانند عراق نیز نشان می‌دهد که این روند از ابتدا اشتباه بوده است.

* وقتی صحبت از صدها کیلو اورانیوم با غنای بالا می‌شود که گفته می‌شود زیر خاک مدفون است و حتی دسترسی به آن ممکن نیست، پرسش اصلی این است: این مواد دقیقاً چه فایده‌ای برای زندگی مردم دارد؟ اگر قرار نیست سلاح هسته‌ای ساخته شود که همواره گفته شده نمی‌خواهیم پس این غنی‌سازی چه ارزش اقتصادی یا عملی برای جامعه دارد؟ مردم هیچ‌کدام از فواید ادعایی غنی‌سازی اورانیوم را در زندگی روزمره‌ی خود نمی‌بینند، اما هزینه‌هایش را با گوشت و پوست و استخوان لمس می‌کنند.

* وقتی از دایره خصومت خارج شویم، ماهیت بحث موشکی هم تغییر می‌کند. در یک موضع منطقی، مذاکره می‌تواند به شکل‌گیری اراده ملی و همبستگی اجتماعی منجر شود حتی اگر فشارهایی وجود داشته باشد. اما وقتی مذاکره سال‌ها تابو می‌شود و بعد هم به شکل غیرمستقیم و مبهم دنبال می‌شود، فضا به سمت عملیات فریب و بی‌اعتمادی کامل می‌رود. مذاکره بدون بده‌بستان معنا ندارد و هیچ طرفی نمی‌تواند انتظار داشته باشد همه چیز را بگیرد و هیچ امتیازی ندهد.