کودک کشی؛ عادت تروریست‌های خیابانی

  4041022041 ۴ نظر، ۶ در صف انتشار و ۱ تکراری یا غیرقابل انتشار

کودک‌کشی اقدام شناسنامه‌دار تروریست‌هایی است که در برهه‌های مختلف تاریخی علیه امنیت و مردم ایران، دست به اقدام تروریستی ‌زده‌اند. در دوران دهه ۶۰ و چه پس از آن در جریان اقدامات تخریب‌گرانه شبه‌تروریست‌های خیابانی دی ماه ۱۴۰۴، کشتار کودکان خردسال برای این جانیان مثل آب خوردن بوده است.

راننده می‌گفت نزدیک بیمارستان حافظ بودند که دو دختر فریاد زدند بمب! اتوبوس را که کنار خیابان پارک کرد، دو دختر از اتوبوس پیاده شدند و چیزی را داخل اتوبوس انداختند. بمب منفجر شد و در اثر آتش‌سوزی اتوبوس، 17 مسافر، شهید و مجروح شدند. در جریان این حادثه تروریستی 2 کودک خردسال شهید و نزدیک به 10 خانم مجروح شدند. این حادثه در دی ماه 1404 اتفاق نیفتاده، اما شباهت زیادی به اتفاقاتی دارد که این روز‌ها در برخی خیابان‌ها در حال وقوع است. اتفاقی که در مهر 60 برای یک اتوبوس در شیراز افتاد، این روز‌ها با همان خشونت علیه مردم عادی در حال وقوع است. شبه‌تروریست‌هایی که به نام اعتراض، ماشین‌های مردم را متوقف می‌کنند، آتش می‌زنند، کودکان خردسال را به شهادت می‌رسانند، زن جوان را زنده زنده در آتش می‌سوزانند و به اسم اعتراض یک کارمند عادی در ساختمان را سلاخی می‌کنند.

برای مردم ایران، این جنایت‌های کور چندان ناشناخته نیست. این بار اگرچه این جنایت‌ها به اسم فراخوان‌های پهلوی در حال وقوع است، اما از همان فرمولی تبعیت می‌کند که سازمان موسوم به مجاهدین(منافقین) در تابستان 60 در ایران رقم زد و در این فقره پهلوی‌ها و منافقین در یک خط قرار گرفته‌اند. چه بسا عملیات مهندسی که با فراخوان پهلوی‌ها در حال وقوع است، فضاحت بیشتری دارد؛ چراکه جنایاتی که منافقین در تابستان و در فرایندی چند ماهه رقم زدند، تنها در عرض چند ساعت و در چند شب به وقوع پیوسته است. همین شباهت حافظه تاریخی را به سال‌های دهه 60 می‌برد. به همین بهانه مروری کردیم بر عملیات‌ تروریستی که منافقین در دهه 60 رقم زدند که این همانی‌سازی‌های زیادی با رویداد‌های این روز‌ها در خیابان‌های ایران دارد.

تکرار بمب‌گذاری مهر 61 در درمانگاه شیراز

ساعت 8 و نیم شب مهر ماه سال 61، صدای مهیبی در تهران شنیده می‌شود. انفجاری در میدان امام خمینی رخ می‌دهد که تا 20 کیلومتری جاده کرج شنیده می‌شود. انفجار تا شعاع یک کیلومتری، شیشه اغلب منازل، مغازه‌ها، ادارات را می‌شکند. بمب دقیقاً در محل حضور آوارگان جنگ تحمیلی تعبیه شده بود. شاهدان می‌گفتند بمب در یک کامیون 10 تنی، مقابل مسافرخانه، محل حضور ساکنان، تعبیه شده بود. در اثر این انفجار 80 نفر شهید می‌شوند و مجروحان نیز 217 نفر اعلام شده بودند. عملیات اطفا و نجات مردم تا 8ونیم صبح روز بعد ادامه پیدا می‌کند. رئیس وقت شهربانی اعلام کرد این انفجار بزرگ‌ترین انفجار تا آن زمان در تهران بود. بمب‌گذاری‌ای که تنها برای ترور آوارگان جنگ تحمیلی در مسافرخانه زیبا طراحی شده بود.


پنجشنبه 18 دی ماه 1404 شهر رشت شاهد جنایتی مشابه مهر 61 در درمانگاه امام سجاد این شهر بود. یکی از کادر درمان حاضر در محل حادثه می‌گوید «جریان آشوب ابتدا ماشین‌های مردم را آتش زدند و بعد از آن نزدیک به 10 نفر، کنتور لوله گازی که در محل بود را شکستند و لوله گاز را بعد از شکستن پنجره، وارد ساختمان کردند. بعد از ده دقیقه‌ای که گاز به طور کامل وارد ساختمان شد، یک دفعه انفجاری در طبقات یک و دو اتفاق افتاد.» در مورد برآورد خسارت‌ها نمی‌توان عدد دقیقی گفت، اما کادر بیمارستان می‌گویند درمانگاه مجهز به تجهیزاتی برای بیماران بود که با کمک خیرین به تازگی تهیه شده بود. اطفای حریق این درمانگاه نزدیک به 14 ساعت طول کشید. همه این اتفاق‌ها در حالی رخ داد که ساختمان تخلیه نشده بود.

خانم پرستاری که به خروج حاضران در ساختمان کمک می‌کرد به خاطر شدت آتش‌سوزی زنده زنده در آتش سوخت و به شهادت رسید. جانیانی که به اسم اعتراض، مزدوری بیگانگان را می‌کردند و این جنایت را درست مثل انفجار هتل زیبا که با طراحی از پیش تعیین شده انجام شده بود، تکرار کردند با این تفاوت که منافقین این اقدام را بی‌سروصدا انجام می‌دادند، اما اوباش گماشته پهلوی این جنایت را با برهم زدن آرامش و امنیت مردم و آسیب مستقیم به اموال مردم انجام دادند.

«دخترم می‌گفت پشت حوض بودم که در را محکم زدند، رفتم در را باز کردم و این‌ها من را کنار زدند و داخل شدند. یک رگبار به در و پنجره گرفتند و شیشه‌ها را شکستند. مادرم فهمید که منافقین آمدند، هفت هشت گلوله رگبار به او زدند. بعد داخل اتاق رفتند و دو مهمان خانه را زدند. موقع رفتن به دختر چهار ساله‌ای که بالای سر مادرش بود هم یک گلوله زدند.» این روایت محسن اسکندری از درگیری‌های مستقیمی است که با اعضای سازمان منافقین در دهه 60 داشت. اعضای سازمان سال 61 وارد خانه او می‌شوند و به سمت کودک خردسال و مادر خانه شلیک می‌کنند.


میلنا سه‌ساله رور پنجشنبه همین‌طور به دست تروریست‌ها به شهادت می‌رسد، زمانی که با پدرش برای خرید دارو به سمت داروخانه می‌رود و تروریست‌ها این دختر خردسال را هدف قرار می‌دهند. کودک‌کشی اقدام شناسنامه‌دار تروریست‌هایی است که در برهه‌های مختلف تاریخی علیه امنیت و مردم ایران، دست به اقدام تروریستی ‌زده‌اند. در دوران دهه 60 و چه پس از آن در جریان اقدامات تخریب‌گرانه شبه‌تروریست‌های خیابانی دی ماه 1404، کشتار کودکان خردسال برای این جانیان مثل آب خوردن بوده است. برخلاف آنکه به زعم خودشان چه در دهه 60 و چه در 1404 هدف آسیب به نظام سیاسی ایران بوده، اما بیشترین قشری که در این جنایت‌ها آسیب دیدند، زنان و کودکان بودند؛ چراکه برخلاف شعار‌های به ظاهر ضدحکومت، دشمنان اصلی آنان، همیشه مردم ایران بودند.

ترور و شکنجه، فقط برای انتقام

از 30 خرداد 61 تا 30 خرداد 62، منافقین نزدیک به 2800 نفر را به شهادت رساندند. نکته قابل تأمل اینکه از این تعداد تنها 40 نفر پاسدار بودند و بقیه مردم عادی بودند. منافقین اگرچه به اسم مبارزه با حکومت وارد فاز مسلحانه شدند، اما نکته این بود که این عملیات پس از آن تنها با ترور‌های کور و کشتار مردم عادی ادامه پیدا کرد. ماجرای شهادت عباس عفت‌پیشه، شاهد مثالی از این اقدام تروریستی بود. عباس عفت‌پیشه، کفاش معمولی بود که برای گذران زندگی، شب‌ها نگهبانی می‌داد. اعضایی سازمان منافقین به اسم آنکه از اعضای کمیته هستند، وارد خانه او می‌شوند، او را داخل حمام می‌برند و شروع به شکنجه او می‌کنند که از او اعتراف بگیرند. اعتراف‌کنندگان جنایت می‌گویند: «علی‌رغم اینکه کفاش التماس می‌کرد که من نمی‌دانم شما چه چیزی از من می‌خواهید، به خاطر اینکه افراد بالا گفته بودند اطلاعات دارد، شکنجه ادامه پیدا می‌کند.» شکنجه‌کنندگان عباس می‌گفتند ما نتوانستیم اطلاعات بگیریم، ولی انتقام گرفتیم.


پنجشنبه و جمعه مشابه این انتقام‌گیری‌ها در خیابان‌های شهر در حال وقوع بود. جوانانی که هدف حمله این جنایت‌های تروریست قرار گرفتند در روایت‌هایشان از خشونت‌هایی می‌گویند که مشابه آن تنها در دهه 60 پیدا می‌شود. حوالی میدان خراسان جمعیتی به سمت جوانی حمله‌ور می‌شوند، از موتور پیاده‌اش می‌کنند و با هرچه دم دست‌شان است، او را می‌زنند. یکی با آجر، یکی با سنگ، یکی با لگد، یکی با چاقو، هرکسی هرچه داشت، نیم ساعتی تحت شکنجه و ضرب و شتم قرار می‌گیرد و نهایتاً هم فردی ناشناس او را تا نزدیک‌ترین بیمارستان می‌برد.


یکی از مجروحان، روایت حادثه‌ای که برایش رخ داده را این‌طور بیان می‌کند: «روی زمین بودم، با لگد می‌زدند، کاسکتم را نگه داشته بودم که سرم ضربه نبیند. من را می‌کشند به سمت خیابان آزادی که ماشین از روی من رد شود و یک نفر آنجا بود که روی زمین نشسته بود... جوری من را می‌کشیدند انگار که پشت اسب من را بسته بودند.» یکی دیگر از مجروحان می‌گوید: «لباس‌هایم را درآوردند، آنقدر به سرم ضربه زدند که بی‌هوش شدم. از چهار نقطه به بدنم چاقو ‌زده بودند. فکر کرده بودند من مرده‌ام. مرا انداخته بودند کنار خیابان... یکی از پشت مرا گرفت، زمین انداخت و بقیه با لگد و مشت و هرچه داشتند، ضربه می‌زدند که از هوش رفتم.»

*روزنامه فرهیختگان