میفهمیم که باربارا اسلاوین باید برای منافع دموکراتهای آمریکایی و فراتر از آن برای کشورش قلم بزند و آزادی بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران را تقلیل دهد، علی واعظ وظیفه هدایت جنگروانی در رسانهها و حمله به دستاورد دیپلماتهای ایرانی را بهعهده دارد و جمهوریخواهان آمریکا هم با ترجیحدادن منافع حزبی خود به اقدام دموکراتها حمله کنند اما سوال این است که چرا در ایران، برخی همچون افراد و گروههای فوق در حال حزبیکردن یک موضوع ملیاند و چپ و راست، آزادی بخشی از داراییهای ایران را زیر ضرب حملات خود قرار میدهند؟
اصلاحطلبانی که در زمان انعقاد برجام، خواستار اجماع و حمایت تام و تمام بودند و هر گونه نقد دلسوزانه به این توافق را حمله به منافع ملی قلمداد میکردند، چرا امروز دوشادوش ایرانستیزان علیه این دستاورد شمشیر کشیدهاند؟ دستاوردی که شقالقمر نیست اما اقدامی است قابلتوجه برای دریافت حق و حقوقی که دست ایران از رسیدن به آن باز مانده بود.
آیا هجمه هماهنگ و منسجم اصلاحطلبان این شائبه را تقویت نمیکند که برای آنان مردم و کشور اهمیت ندارد و آن چیزی که اصالت دارد سندخوردن هرگونه توافق بهپای سیاستمداران و دیپلماتهای منتسب به این جریان است؟
نه فقط در فقره اخیر و این دولت، بلکه هر زمان که آنان عنان قدرت را در دست نداشتهاند، ثابت کردهاند که میتوانند منافعملی را نادیده گیرند؛ از زعمای این قوم و فردی چون میرحسین موسوی و کنشورزیهایش پیرامون مسئله هستهای در اواخر دهه 80 گرفته تا کوچکترین سربازان رسانهایشان همه در این جهت قدم برداشتهاند.
حمله به اقدامات دیپلماتیک دولت دهم و شورایعالی امنیتملی وقت در سالهای 88 و 89 و بهخصوص توافق سهجانبه ایران، ترکیه و برزیل در مسئله تبادل سوخت هستهای تا هر موضوع دیپلماتیک دیگری چون آزادسازی پولهای بلوکهشده ایران که غیرخودیها در آن ایفاینقش کرده باشند، آماج حملات بیرحمانه و چهبسا منفعتطلبانه آنان قرار گرفته است.
بهصف شدن سیاستمداران و فعالین رسانهای منتسب به طیف هواداران برجام که قاعدتاً ذیل جریان غربگرای ایرانی تعریف میشوند، نشان داد که آنان در غربگرایی هم بسیار متحجرند که اگر اینگونه نبود و ساعتشان با منافع حزب و قبیله سیاسیشان نمیزد، با رندی و ذکاوت خاصی از توافق دولت کنونی حمایت و آن را مقدمهای برای حلوفصل دیگر موضوعات قلمداد میکردند!