جنگ ۳۳ روزه و مرگ «خاورمیانه جدید آمریکا»

  4020425043

نتایج جنگ ۳۳ روزه با اهدافی که آمریکا و رژیم صهیونیستی از آغاز این تجاوز علیه لبنان دنبال می‌کردند کاملا در نقطه مقابل هم قرار داشت و همین امر برای اثبات بازنده بودن اسرائیل مقابل حزب‌الله کافی است.

به گزارش الف، رژیم صهیونیستی که در سال 2000 برای نخستین بار شکستی خفت بار از یک گروه مقاومتی در جنوب لبنان متحمل شده بود برای جبران این ناکامی بار دیگر در جولای 2006 تصمیم به لشکرکشی به این کشور گرفت؛ با این تصور که تنها طی چند روز با پیروزی از این جنگ خارج می‌شود. 

رژیم صهیونیستی و حامیان آن از جمله آمریکا که جنگ دوم اسرائیل و لبنان را مقدمه ظهور «خاورمیانه جدید» طبق معادلات محور آمریکایی می‌دانست و «کاندولیزا رایس» وزیر خارجه وقت دولت وقت ایالات متحده این جنگ را «درد زایمان تولد خاورمیانه جدید» تعبیر می‌کرد، چند هدف عمده از تجاوز دوم به لبنان داشتند:

1-نابودی حزب‌الله و خلع سلاح آن؛ به طوری که شرایط برای سیطره کامل آمریکا بر لبنان فراهم گردد و ارتش این کشور درواقع تبدیل به نیرویی در خدمت منافع اسرائیل شود.

2-احیای بازدارندگی از دست رفته رژیم صهیونیستی بعد از شکست از حزب‌الله در سال 2000.

3-فراهم کردن شرایط برای ورود آمریکا به «خاورمیانه جدید» به شکل زیر:

-تسلیم کردن سوریه در برابر تصمیمات آمریکا و سپس محاصره دولت دمشق بعد از نابود کردن حزب‌الله.

-قطع ارتباط و هماهنگی میان جمهوری اسلامی ایران و گروه‌های مقاومت و ارسال این پیام برای همه کشورهای منطقه که «دوره مخالفت با آمریکا در شرق به پایان رسیده و  همه باید از تصمیمات ایالات متحده پیروی کنند».

-تقسیم کشورهای منطقه به دولت‌های کوچک بر مبنای گرایش‌های فرقه‌ای و قومی یا به عبارت دیگه فدرالیته‌سازی این کشورها.

-جلوگیری از پیشرفت ارتش‌ها و قدرت نظامی کشورهای منطقه؛ به طوری که تنها اسرائیل انحصار قدرت نظامی منطقه را در اختیار داشته و بتواند هر زمان به هر کشوری تجاوز کند و کشورهای منطقه جرات پاسخگویی نداشته باشند.

صهیونیست‌ها برای تحقق این اهداف یک برنامه نظامی جهت آغاز حمله به لبنان تدوین کردند که در وهله نخست شامل انهدام شبکه ارتباطات و حمل و نقل لبنان از جنوب به سایر مناطق و بستن همه بنادری بود که لبنان را به خارج وصل می‌کند. هدف رژیم صهیونیستی از این اقدام قطع راه هرگونه کمک نظامی به حزب‌الله از خارج بود تا شهروندان لبنانی را علیه مقاومت تحریک کند.

ترور رهبران و فرماندهان حزب‌الله و از جمله شخص سید «حسن نصرالله» دبیر کل حزب‌الله و سپس حمله به مراکز فرماندهی و ارتباطات آن با هدف فلج کردن حزب‌الله و ایجاد هرج و مرج در این جنبش و تخریب ساختار لجستیکی مقاومت از طریق انهدام انبارهای سلاح آن، از دیگر برنامه‌های نظامی مهم رژیم اشغالگر در روزهای ابتدایی تجاوز به لبنان در جولای 2006 بود.

صهیونیست‌ها همچنین قصد داشتند با کشتار مردم لبنان آنها را علیه حزب‌الله تحریک و وانمود کنند که حضور حزب‌الله در لبنان، این کشور را در معرض خطرات دائمی قرار می‌دهد.

ارتش رژیم صهیونیستی ابتدا هرآنچه که می‌توانست از اهداف غیرنظامی لبنان از جمله 420 مورد از تاسیسات مدنی این کشور را تخریب کرد. اما برخلاف تصور اسرائیلی‌ها، حزب‌الله غافلگیر نشد و به سرعت اقدامات پیشگیرانه را برای مقابله با تجاوزات دشمن آغاز کرد و توانست بعد از چند روز ابتکار عمل جنگ را به دست بگیرد.

رژیم اشغالگر در جنگ با حزب‌الله که 33 روز طول کشید خساراتی را متحمل شد که از زمان آغاز اشغالگری خود در فلسطین در سال 1948 تا آن زمان تجربه نکرده بود. قدرت موشکی حزب‌الله در این جنگ برای صهیونیست‌ها بسیار غافلگیرکننده بوده و برای نخستین بار در تاریخ رژیم جعلی اسرائیل، جبهه داخلی این رژیم آماج موشک‌ها قرار گرفت و شهرک‌نشینان مجبور به فرار به پناهگاه شدند. 

توانمندی‌های نظامی قابل توجه مقاومت در سطوح میدانی و اطلاعاتی و امنیتی، رژیم صهیونیستی را غافلگیر کرد و حتی نیروی هوایی اسرائیل که از به روزترین فناوری و تجهیزات نظامی برخوردار است در دستیابی به اهداف تعیین شده خود در برابر مقاومت ناکام ماند. نگاهی به نتایج جنگ 33 روزه میان ارتش رژیم صهیونیستی و مقاومت لبنان به خوبی ثابت می‌کند که چرا اسرائیلی‌ها طرف بازنده این جنگ محسوب می‌شوند:

-در این جنگ نه تنها حزب‌الله خلع سلاح نشد و از بین نرفت؛ بلکه زمینه تبدیل شدن این حزب به یک قدرت نظامی بزرگ فراهم شد، تا جایی که پروژه موشک‌های نقطه زن و پهپادهای حزب‌الله از سال 2006 تاکنون بزرگترین کابوس اسرائیل بوده و این رژیم از هر اقدامی که منجر به هرگونه رویارویی با مقاومت لبنان شود اجتناب می‌کند.

-شکست پروژه خاورمیانه جدید و تغییر توازن قوا در منطقه دومین نتیجه جنگ جولای بود و حزب‌الله به عنوان یک جنبش مقاومتی به همه ارتش‌های دنیا و به ویژه کشورهای منطقه ثابت کرد که شکست‌ناپذیر بودن ارتش اسرائیل صرفا یک توهم و افسانه است.

-دومین شکست مقابل حزب‌الله، ضربه بزرگی به اعتبار پوشالی ارتش رژیم صهیونیستی بود و شهرک‌نشینان اعتماد خود را به این ارتش که زمانی احساس می‌کردند بزرگترین حامی آنهاست، از دست دادند. علاوه بر آن تعداد زیادی از نظامیانی که در جنگ با حزب‌الله شرکت کرده بودند دچار اختلالات روانی متعدد شده و به سمت خودکشی رفتند؛ تا جایی که 58 نفر از آنها به خاطر اختلالات ناشی از  ترسِ جنگ با نیروهای حزب‌الله خودکشی کردند.

البته سانسور نظامی ارتش اسرائیل اجازه افشای آمار دقیق بیماری‌های روانی و خودکشی نظامیان صهیونیست بعد از جنگ 33 روزه را نمی‌دهد و اطلاعاتی که در این زمینه وجود دارد مربوط به مصاحبه این نظامیان با رسانه‌های عبری است. این وضعیت موجب شد تا جوانان اسرائیلی به فکر فرار از خدمت بیفتند و آمار متقاضیان برای معافیت از سربازی در ارتش اسرائیل 30 درصد بالا رفت.

بنابراین نیروی زمینی ارتش رژیم صهیونیستی که پاشنه آشیل این رژیم در هر جنگی محسوب می‌شود و بزرگترین نقطه ضعف آن است، بعد از جنگ جولای آسیب‌پذیرتر شد.

-نابودی اسطوره تانک‌های مرکاوای رژیم صهیونیستی و تاثیر منفی آن بر بازار صادرات این تانک‌ها.

-افشای ضعف ساختار دفاعی و لجستیکی رژیم صهیونیستی.

-افشای ناتوانی میدانی و نظامی و شناسایی و اطلاعاتی اسرائیل.

-آشکار شدن ضعف ساختار تشکیلاتی ارتش و نهاد سیاسی رژیم صهیونیستی.

همه این‌ها درحالی بود که جنگ جولای 2006 برخلاف تصوراتی که آمریکا و اسرائیل داشتند، تبدیل به نقطه عطف پیروزی کل محور مقاومت و تثبیت معادلات آن در منطقه شد و امروز می‌بینیم که نسل جدید فلسطین چگونه با الگوگیری از مقاومت لبنان در حال غرق کردن کشتی سوراخ اسرائیل هستند.