ایران و عربستان؛ اختلافات راهبردی همچنان پابرجاست

مختار شیخ حسینی،   4000221068
ایران و عربستان؛ اختلافات راهبردی همچنان پابرجاست

 پس از انقلاب اسلامی اختلاف فکری، بنیاد تعارضات ایران و عربستان در سطوح سیاسی، امنیتی و...بوده است. در این بستر اختلاف راهبردی، چشم انداز روشنی برای همگرایی راهبردی وجود ندارد مگر این که یکی از طرفین از ایده مرکزی و بنیادین فکری خود عقب نشینی کند که چنین نشان های نیز در دسترس نیست. در مدار چنین زمینه اختلاف‌انگیزی هر گاه روابط دو بازیگر به سمت تعامل سوق یافته متاثر از یک مولفه خرد بوده است و با پایان قدرت بازیگری آن مولفه خرد، تعارضات بنیادین آشکار و چالش¬ها در مناسبات طرفین بروز و ظهور اشکارتری یافته است.

در شرایط حاضر پس از چند مرحله گفتگوی غیر علنی بین طرفین با وساطت عراق، نشانه هایی از تعامل  و برقراری روابط دیپلماتیک فراروی دو کشور پس از چند سال جنگ نیابتی و قطع روابط دیپلماتیک آشکار شده است. سوال اصلی چرایی گشایش در روابط دو کشور در مقطع کنونی است؟ و چرایی بازیگری عراق در این معادله؟

هر چند عملکرد چند سال اخیر محمد بن سلمان نشانه هایی برای گذار از بنیادهای فکری حاکم بر عربستان را نشان می‌دهد که سند 2030 و مجموعه آزادی های اجتماعی اعطایی او نشانگر این موضوع است اما هنوز برای قضاوت درباره عقب نشینی عربستان از بنیاد های ایدئولوژیک اش زود است و این ازادی های اعطایی بیشتر در راستای کسب پرستیژ  برای ولیعهد جوان در رقابت با نوه های دیگرعبدالعزیز بن سعود تلقی می شود خصوصاً که مهم ترین بحران عربستان کنونی، بحران جانشینی است و محمد بن سلمان و دیگر نوه های عبدلعزیز می دانند استقرار حکومت در یک از خاندان ها به معنای محرومیت دیگران از بزرگترین رانت خاورمیانه خواهد بود.

از این رو همچنان باید به دنبال متغیر خرد دیگری بود که طرفین را به سمت گفتگوها سوق داده است به نظر می رسد مهم ترین مولفه در این زمینه، تغییر دولت در امریکا و سیاست اعلامی خاورمیانه ای بایدن است که حفظ و توسعه منافع امریکا را نه بر اساس تحریم و جنگ که بر اساس قدرت هوشمند دنبال می کند. از سویی با توجه نقش امریکا در اینده بحران جانشینی در عربستان ،اتخاذ سیاست خاورمیانه ای این کشور تابعی از سیاست ایالات متحده خواهد بود و بازکردن زمینه گفتگو با دولت سوریه، نشانه های پایان جنگ یمن و گفتگو با ایران بازتاب تغییر سیاست خاورمیانه ای امریکا و به تبع آن بازیگر پیرو خواهد بود.

در ایران نیز در این مقطع زمانی همه اهتمام دولت در روزهای پایانی اش بر بازگشت به برجام قرار گرفته است. این بازگشت علاوه بر تعامل در سطح ساختار نظام بین الملل، نیازمند کاهش ریسک‌های منطقه ای  برای بهره مندی بیشتر از مزایای بازگشت به برجام است. موضوعی که در توافق اولیه برجام جدی دنبال نشد و بازیگران منطقه ای ناراضی زیادی مانع از بهره مندی ایران از مزایای توافق شدند. با وجود این تجربه، ایران می داند که کمربندهای منطقه ای و حاشیه ای در بهره برداری از مزایای پسا توافق نقش مهمی دارند، نقش عربستان در بازگشت ایران به سطح تولید گذشته نفت در اپک، نقش امارات در واسطه گری کمپانی های اقتصادی بزرگ برای ورد به ایران پسا توافق اهمیت زیادی دارد. طبعاً انگیزه های امنیتی نیز برای پایان دادن یا کاستن از سطح تعارضات در بحران های منطقه نیز بی تاثیر نیست اما همه می‌دانند که این تعارضات، کوتاه مدت افول و در بلند مدت تداوم خواهد یافت. 

عراق کنونی نیز در سطح درونی به یک خودآگاهی نسبی رسیده است که بسیاری از تعارضات و بحران های درونی این کشور ریشه در تعارضات بازیگران منطقه ای دارد و بازتاب آن در عراق، منجر به بی ثباتی می شود. در این معادله، رابطه مستقیمی بین تفاهم منطقه ای ایران و عربستان و ثبات سیاسی در عراق وجود دارد. بازیگری عراق، کنشی عقلانی برای کاهش سطح تعارض و تنش در سطح ملی  است که مسیر آن تقویت تفاهم منطقه ای دو بازیگری است که بیشتری تاثیر را بر احزاب و گروه های عراقی دارند. بنابراین آنچه رخ  می‌دهد صرفا گشایشی تاکتیکی و برای منافعی کوتاه مدت خواهد بود و در بلند مدت با وجود اختلافات فکری و بنیادین، منازعه ادامه خواهد یافت و تا آن روز عراق هم مفری از این منازعه نخواهد داشت.