«زمزمه‌های چرنوبیل»؛ سویتلانا آلکسویچ؛ ترجمه‌ی شهرام همت‌زاده؛ نیستان روایتی مستند از حادثه چرنوبیل

شهرام همت‌زاده،   4000205127 ۲ نظر، ۰ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

از نظر زیان‌های مالی و انسانی، حادثۀ چرنوبیل بدترین حادثۀ نیروگاه‌های هسته‌ای در جهان به شمار می‌آید. در اثر آن نزدیک به ۵ میلیون نفر آسیب دیدند، حدود ۵ هزار مرکز مسکونی در بلاروس، اوکرائین و فدراسیون روسیه با ذرات رادیواکتیو آلوده شدند که از این میان، ۲۲۱۸ شهر و روستا با جمعیت حدود ۲/۴ میلیون نفر در محدودۀ اوکرائین قرار داشتند

«زمزمه‌های چرنوبیل»
نویسنده: سویتلانا آلکسویچ
مترجم: شهرام همت‌زاده
ناشر: نیستان؛ چاپ اول 1395
496 صفحه، 76000تومان
 

****

 

آنچه در روزهای ۲۵ و ۲۶ آوریل ۱۹۸۶ در رآکتور شمارۀ 4 نیروگاه هسته‏‌ای چرنوبیل رخ داد تاریخ آن منطقه را برای همیشه دگرگون کرد. هنگامی که این رآکتور برای انجام آزمایشی غیر‎فعال شد و کندکننده‌های نوترون از آن خارج شدند، رآکتور از کنترل خارج شد و انفجاری رخ داد که باعث پراکنده شدن مواد رادیواکتیو در سراسر گیتی و غیرقابل سکونت شدن بسیاری مناطق همجوار با این نیروگاه شد. در عرض چند ساعت نشانه‌های دریافت تشعشع رادیواکتیو در تعداد زیادی از کارکنان تأسیسات بروز کرد. عدۀ افرادی که در بیمارستان‏‌ها بستری شدند، تا ساعت 6 صبح 26 آوریل به ۱۰۸ و تا پایان همان روز به ۱۳۲ نفر رسید. پس از انفجار، ابتدا محیط اطراف تأسیسات به امواج رادیواکتیو آلوده شد و به تدریج، ابرهای آلوده به نواحی دورتر سرکشیدند و بارش باران سبب شد که بخش‌های وسیعی از اروپا به مواد رادیواکتیو آلوده شود. در اثر انفجار در رآکتور شمارۀ 4 تأسیسات اتمی چرنوبیل، مواد رادیواکتیو برای ساخت حدود 100 بمب اتمی آزاد شد. در آن سال مقاماتِ وقت اتحاد شوروی، پخش هرگونه خبری را در مورد این فاجعه به شدت ممنوع کردند. بیانیۀ رسمی دولت شوروی چند خط بیشتر نبود: «حادثه‌ای در مجتمع هسته‌ای چرنوبیل اتفاق افتاده و یکی از رآکتورهای اتمی صدمه دیده است. اقدامات لازم برای از بین بردن اثرات حادثه انجام شده است. به قربانیان حادثه کمک شده و یک کمیسیون دولتی تعیین شده است». ولی واقعیت این بود که واژۀ «صدمه» بیانگر وخامت سانحۀ اتمی نبود که در آن هستۀ مرکزی رآکتور اتمی ذوب شده بود، قسمت گرافیت آن در آتش می‌سوخت و ستون مواد رادیواکتیو آن هزاران متر به آسمان می‌رفت. بیانیۀ رسمی مقامات شوروی فقط برای شمار کمی از افراد خارج از کشور قابل استناد بود، درحالی‌که مردم این کشور که بیش از همه در معرض تشعشعات اتمی بودند، در مورد حادثه چیزی نمی‌دانستند. البته این بیانیه زمانی صادر شد که دیپلمات‌های سوئدی اذعان کردند درصدد «اعلام خطر رسمی» به مقامات آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هستند، چرا که 2 روز پس از حادثه، ذرات رادیواکتیو حتی در سوئد هم کشف شد، ولی مقامات شوروی در ابتدا از قبول این که یک حادثۀ غیرعادی اتمی در آن کشور اتفاق افتاده است امتناع کردند. 

از نظر زیان‌های مالی و انسانی، حادثۀ چرنوبیل بدترین حادثۀ نیروگاه‌های هسته‌ای در جهان به شمار می‌آید. در اثر آن نزدیک به 5 میلیون نفر آسیب دیدند، حدود 5 هزار مرکز مسکونی در بلاروس، اوکرائین و فدراسیون روسیه با ذرات رادیواکتیو آلوده شدند که از این میان، ۲۲۱۸ شهر و روستا با جمعیت حدود ۲/۴ میلیون نفر در محدودۀ اوکرائین قرار داشتند. در شوروی، اشخاصی که بیش از همه در معرض تشعشعات هسته‌ای قرار گرفته بودند کمتر از همه در مورد حادثه اطلاع داشتند. برای نمونه، مردم در شهر «پریپیات» که برای زندگی کارکنان چرنوبیل و خانواده‌های‏‌شان در 2 کیلومتری آن مجتمع ساخته شده بود، به زندگی عادی خود ادامه می‌دادند. این شهر ۳۶ ساعت پس از وقوع حادثه تخلیه شد و تخلیۀ ساکنان روستاهای مجاور نیز هفته‌ها به طول انجامید. 

کتاب «زمزمه های چرنوبیل» اثر سویتلانا آلکسیویچ به شیوۀ مستندنگاری و مصاحبه با بازماندگان این حادثه، به شرح این ماجرا پرداخته است.  این کتاب که در سال 1997 منتشر شد بر مبنای گفتگو با شاهدان فاجعۀ اتمی چرنوبیل است. در ادامۀ عنوان این کتاب نوشته شده «مستنداتی برای آینده» که همزمان نشان‏‌دهندۀ دو فاجعه است: یکی فاجعۀ تکنولوژیکی و دیگری فاجعۀ سوسیالیسم که در نتیجۀ آن قارۀ عظیم سوسیالیستی به زیر آب رفت. نویسنده این اثر در سال 2015 به دلیل «آثار چند صدایی و خاطرات رنج و شجاعت زمان ما» موفق به دریافت جایزۀ نوبل ادبی شد. او اولین برندۀ جایزۀ نوبل در جمهوری بلاروس و نیز اولین نویسندۀ روس‏‌زبان است که از سال 1987 موفق به دریافت این جایزۀ بزرگ ادبی شد و این اولین باری بود که در 50 سال گذشته یک روزنامه‏‌نگار برای ادبیات مستند در تاریخ اهدای جایزۀ ادبی نوبل، موفق به دریافت این جایزه شده است. 

خانم آلکسیویچ طی بیش از 10 سال با بیش از 500 شاهد این فاجعه، از جمله آتش‏‌نشانان، مهارکنندگان، سیاستمداران، پزشکان، فیزیک‏‌دانان و برخی دیگر از شهروندان مصاحبه کرد. این کتاب شرح غم‏‌انگیز حالاتِ روحی و شخصی افرادی است که تحت تأثیر فاجعۀ اتمی چرنوبیل قرار گرفتند. 

متن این رمان اولین بار در سال 1997 و در مجلۀ «دروژبا ناروداف» منتشر شد و جایزۀ برتر مجله را از آن خود کرد و در همان سال به‎صورت کتاب نیز چاپ شد و همزمان ترجمۀ انگلیسی آن نیز در همان سال منتشر شد. ترجمۀ انگلیسی آن در سال 2005 جایزۀ انجمن ملی منتقدین کتاب ایالات متحدۀ آمریکا را کسب کرد. 

نویسنده این اثر خود درباره این کتاب می‏‌نویسد: «این کتاب دربارۀ چرنوبیل نیست، بلکه دربارۀ دنیای چرنوبیل است. دربارۀ خودِ حادثه، تاکنون هزاران صفحه نوشته شده و صدها هزار متر فیلم تهیه شده است. من به آن چیزی می‏‌پردازم که آن ‌را «تاریخ از دست‏‌رفته» می‏‌نامم، من مشغول بررسی اثری از حضورمان اما بدون ردپا روی سیارة زمین در زمان هستم. می‏‌نویسم و احساسات، افکار و واژگان روزمره را جمع‏‌آوری می‏‌کنم. سعی می‏‌کنم تلنگری به روح انسان بزنم. زندگی عادی انسان‏‌های معمولی را به تصویر بکشم، ولی اینجا همه چیز غیرعادی است: هم اوضاع و هم مردم. مردمی که مجبورشان کردند و شرایطی برای‏‌شان ایجاد کردند تا آنها مکان جدیدی برای زندگی انتخاب کنند. چرنوبیل برای آنها استعاره و سمبل نیست. چرنوبیل خانۀ آنهاست». سپس در ادامه با برشمردن خاطرات خود در مصاحبه با افراد مختلف و ذکر حقایق موجود می‏‌نویسد: «سرنوشت، زندگی یک نفر است، ولی تاریخ زندگی همۀ ماست. من می‏‌خواهم تاریخ را به گونه‏‌ای تعریف کنم که سرنوشت یک فرد نیز از نظر دور نماند... در چرنوبیل بیش از هر چیز، زندگی «بدون‏‌هیچ» به ذهن خطور می‏‌کند: وسایل بدون انسان، طبیعت بدون انسان. جاده‏‌ها به سمت «هیچ‏‌کجا» می‏‌روند و سیم‏‌های برق به «ناکجاآباد» کشیده شده‏‌اند. حالا نظر شما چیست؟ آیا این گذشته است یا آینده؟ من گاهی فکر می‏‌کنم که دارم آینده را ثبت و ضبط می‏‌کنم...»

سویتلانا آلکسیویچ نویسنده اثر متولد 1948 در اوکرائین و از پدری بلاروسی و مادری اوکرائینی است. بیشتر عمر خود را در بلاروس گذراند و خود را یک نویسنده بلاروسی می‏‌داند. در سال 1972 از دانشکدة روزنامه‏‌نگاری دانشگاه ملی بلاروس فارغ‌التحصيل شد و در روزنامه‏‌های آن زمان، فعالیت خود را آغاز کرد. در سال 1983 به عضويت «اتحادیه نویسندگان شوروی» درآمد، مدتی در فرانسه و آلمان زیست و از سال 2013 مجدداً به بلاروس بازگشت. به او لقب «آرشیو حافظه» داده‏‌اند. کتاب‏‌های او بر مبنای مصاحبه‏‌های طولانی با افرادی است که حادثه یا رویداد مهمی را گذرانده‏‌اند و یا اینکه در زندگي نزدیکان آنها رخ داده است.

شهرت او مرهون آثار مستندی همچون «جنگ چهرة زنانه ندارد»، «بچه‏‌هایی از جنس روی»، «شیفتگان مرگ»، «آخرین شاهدان»، «زمزمه‏‌های چرنوبیل» و «زمان دست دوم» است.

کتاب‏‌های سويتلانا آلكسيويچ به زبان‏‌های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، سوئدی، لهستانی، چینی، نروژی، فارسی و بسیاری زبان‏‌های دیگر ترجمه‌شده‌اند. آثار او برندة جوایز بسیاری، ازجمله جایزه «ریمارک» (2001)، جایزه ملی نقد (ایالات‌متحده 2006)، نشان خوانندگان جایزه «کتاب بزرگ» (2014) برای کتاب «زمان دست‏‌دوم» و بسیاری از جوایز دیگر را به خود اختصاص داده است. در سال 2013 نيز برندة مدال طلای جمهوری بلاروس با عنوان «برند سال 2013» شد. همچنين در این سال، نامزد دریافت جایزة نوبل ادبی شد. در سال 2015 نيز به دلیل «آثار چندصدایی و خاطرات رنج و شجاعت زمان ما» در كتاب «زمزمه‏‌های چرنوبیل» جایزه نوبل ادبی را دریافت كرد. دریافت جایزه نوبل ادبیات این فرصت را برای این نویسنده و آثارش فراهم آورد تا بار دیگر روایتی تازه از دردها و رنج های انسان در چهارچوب بسترهای دست‌ساز خودش برای حکومت باشد؛ روایت اضمحلال انسان با دست‌های خود.

و اما اگر بخواهم از دیدگاه مترجمی که سه اثر از ایشان ترجمه کرده، درخصوص انگیزه‏‌ی چنین کاری مطلبی عرض کنم باید به گفته ژان روسیو، جامعه‌شناس سوئیسی اشاره کنم که در نقدی بر کتاب «زمزمه‏‌های چرنوبیل»، نوشته است: «نویسندۀ این کتاب قصد محکوم‎‏‌کردنِ کسی را ندارد ولی خوانندگان را مجبور می‏‌کند که بر یک حافظۀ دسته‌جمعی دربارۀ عواقب انسانی و اجتماعی فاجعۀ چرنوبیل فکر کنند. به نظر من کمک به انتشار کتاب‏‌های خانم آلکسیویچ ضرورتی اخلاقی است». 

بخشی از کتاب که از زبان همسر یکی از آتش‏‌نشانانی که همان روز اول دچار جراحت شد و 14 روز بعد درگذشت، نوشته شده: «لباس فرم تنش کردند و کلاهش را روی سینه‏‌اش گذاشتند. نمی‌توانستند کفشی برایش انتخاب کنند، چون پاهایش به‏‌شدت ورم کرده بود. پاهایش مثل یک بمب شده بود. لباس فرمش را هم پاره‏‌پاره کرده بودند، چون در غیر این صورت نمی‏‌توانستند تنش کنند، بدن کاملی از او باقی نمانده بود. تمام بدنش پر از جراحت‏‌های خونی بود. 2 روز آخر بیمارستان را هنوز به یاد دارم... وقتی دستش را بلند می‏‌کردم، استخوان‏‌هایش تکان می‏‌خوردند. استخوان‏‌هایش لق شده بودند. پارچۀ روی بدنش را برداشته بودند. تکه‏‌هایی از شش‏‌ها و کبدش از دهانش بیرون زده بود. او از اندام‏‌های داخلی‏‌اش تغذیه می‏‌کرد. دستش را باندپیچی می‏‌کردم و چیزی در دهانش می‏‌گذاشتم و همه چیز را از جلو دستش برمی‏‌داشتم. این را نمی‏‌شود تعریف کرد! نمی‏‌شود نوشت و حتی تحمل کرد. او عزیز من بود... »

دیدگاه کاربران

ناشناس۱۹۳۷۵۴۲۲۳:۳۲:۳۹ ۱۴۰۰/۲/۵
چقدر این اتفاقات شوروی آشناست برای ماها
نجیب۱۹۳۷۷۴۶۰۵:۵۷:۰۵ ۱۴۰۰/۲/۶
حالا با این کارها (ترجمه کتاب و ترساندن مردم و برانگیختن احساسات و ...) تمام تلاشتون رو بکنید که ایران دست از اتمی شدن بردارد غافل از اینکه چند صباح دیگر نفت تمام می شود و باید دست گدایی جلوی همین کشورهای دارای انرژی هسته ای دراز کنیم.
یکتانتتریبون

پربحث‌های هفته

  1. وقتی نقشه شوم تجزیه ایران توسط مزدوران لندنی و سعودی آشکار می‌شود

  2. بازداشت رئیس یکی از ادارات به دلیل رفتار غیر اخلاقی در محیط اداری

  3. میراث اقتصادی پر دردسر رئیس‌جمهور منتخب

  4. احمد توکلی: باید هم از کوپن خوشتان نیاید، سیر که از گرسنه خبر ندارد!

  5. آقای مهندس ، آقای دکتر!

  6. ناکارآمدی یک شورای عالی ۲۰ ساله !

  7. پارک یا توالت عمومی سگ‌ها

  8. اعتراض؛ حقی که باید از آن محافظت کرد

  9. عکسی زیبا از جواد فروغی

  10. بار مسئولیتی سنگین بر دوش دولت آینده

  11. وقتی جهانگیری به کارآمدی دولت افتخار می‌کند/ پیشنهاد قاضی‌زاده هاشمی به رئیسی درباره خوزستان/ انتقادات تند حجاریان از برخی گروه‌های اصلاح‌طلب/ حاکمیت برای بیان قانونی اعتراضات فکری کند

  12. راه حل مشکل آب از آسمان نمی آید/حل مشکل به شیوه شیخ بهایی

  13. کارِ کیست؟!

  14. روحانی: مصوبه مجلس نبود تحریمی وجود نداشت/ جنگ اقتصادی به دولت مربوط نمی‌شود

  15. واقعیتی تلخ به نام مدیران مرکزنشین

  16. ۳۸۲ حیاط خلوت دولتی دور از چشم دستگاه های نظارتی

  17. مجلس یازدهم و امتیازات نادرست گذشته

  18. کاروان‌ جدید تانکرهای آبرسان سپاه به خوزستان رسید

  19. نوبخت رئیس مرکز پژوهش آینده‌نگر را عزل کرد/ داماد رئیس جمهور عضو هیات علمی شد

  20. آنچه باید درباره مذاکرات وین بدانید

  21. نظرپور: تکلیف قانونی برای همسان سازی حقوق اعضای هیات علمی

  22. رامبد جوان کرونا گرفت!

  23. ماجرای رقصیدن عضو هیات مذاکره کننده بعد از مکالمه روحانی با اوباما

  24. دلسوزی دولت در روزهای پایانی یا مین گذاری برای دولت بعد؟!

  25. تملقی ترسناک است که مقدس شود؛ و بخشی از جامعه برای آن کف بزند

ابر آروان

آخرین عناوین