«مفتون و فیروزه»؛ سعید تشکری؛ کتاب نیستان روایت رویش انقلاب در خاک خراسان

سعید تشکری،   3991225076

برگزیدگان و شایستگان تقدیر نخستین جایزه «کتاب تاریخ انقلاب اسلامی» معرفی شدند. رمان مفتون و فیروزه اثر سعید تشکری رتبه سوم این دوره را به خود اختصاص داد، به مناسبت همین موفقیت یادداشتی از نویسنده را درباره این رمان می خوانید

روایت رویش انقلاب در خاک خراسان

«مفتون و فیروزه»

نویسنده: سعید تشکری

ناشر: کتاب نیستان، چاپ دوم 1396

1108 صفحه، 80000تومان (2 جلد)

 

****

 

باور دارم مسیر نوشتن هر رمان و داستان در دل خود یک داستان دارد و اگر بخواهم درباره مفتون و فیروزه صحبت کنم و قصه تولدش را برایتان بگویم فکر می کنم بهتر است پیش از هر چیز به طبقه بندی ذهنی نویسنده مراجعه کنم چرا که به نظر می رسد هربار نویسنده ای تصمیم می گیرد یک اثر بزرگ به مفهوم حجم و موضوع بنویسد و خود را در اثر جاودانه کند و باقی بگذارد به این طبقه بندی شخصی مراجعه می کند و تلاش می کند روایت ها و داستان هایی را از میان انبوه اطلاعات بیرون بیاورد این تلاش به میزان قدرت نویسنده بر می گردد و قضاوت درباره میزان موفقیتش در این که چگونه اثری نوشته است به زمان و آینده ی اثر برمی گردد. منِ زاده شده از پدر و مادری مشهدی هستم که به قوچان مهاجرت می کنند، در کوچه های قوچان قد میکشم و این شهر می شود آبشخور تفکر من به جهت هنر و ادبیات. شهری کوهستانی که اصلی ترین مسئله مردمانش بخشی بودن و موسیقایی بودن آن هاست، یعنی به هر بهانه ای ساز از دست مگذار. این اصلیت تکه ای از هویتم می شود. گشت و گذار در خیابان های قوچان پایم را به دکه روزنامه فروشی نراقی باز می کند که ارتباطی هم با خود آقای نراقی مالک بنگاه مطبوعاتی بزرگ لاله زار تهران داشت. دکه ای که دستم را به کتاب های زیرزمینی و عادی بسیاری می رساند. همه جور چیزی می فروخت از شکلات شوکوپارس که برای ما بچه ها خوشمزه بود تا تصنیف های چاپ شده و کتاب های عزیز نسین و جک لندن و کتاب های تولستوی و متنوع جیبی. آن زمان، روزگار روزگارِ کتاب های جیبی بود. من آنجا به خاطر کتاب های جیبی می رفتم و کتاب امانت می گرفتم هر دو کتاب شبی یک قِران بود. خواندن مثل خوره با سرعتی برق آسا همراه من بود. انگار همان زمان مفتون را می نوشتم.
به راستی مفتون و  فیروزه چه کسانی هستند؟ این دو شخصیت چطور در ذهنِ منِ نویسنده شکل می گیرد و از نو خلق می شود. مفتون یکی از همان جوان های بَخشی قوچان است که از نوجوانی با موسیقی رشد می کنند، فیروزه آن قُله کوه های کیسمار اطراف قوچان است که به روستای فیروزه در پشت کوه های الله اکبرِ باجگیران منتهی می شود روستایی که به دست روس ها برای همیشه ضمیمه دولت روسیه تزاری و در عوض مالیات، با سکنه به آن ها بخشیده شد. در همان سال ها قصه این روستا و دختران زیبایش را می شنیدم و همین فکرِ آغازین نگارش مفتون و فیروزه بود. 

در همان روزگار سوار دوچرخه ام دنبال ماک ارتش رکاب میزدم که نظامیان و افسران قوچان را به روستایی به نام شورِک می برد. رکاب زنان با دوچرخه ام میرفتم تا ببینم آخرش کجاست. آدرس هایی که می دهم همه در مفتون هست روستایی به نام شورِک قوچان که در بالاسر قوچان قراردارد و آن طرفش محیطی برای آب تنی و گذرانِ روزگار ما نوجوان ها بود. رود اترک شهر قوچان را دور میزند، همه این جغرافیا و مساحت در حقیقت محل گذار و نوشته شدن مفتون در ذهن یک نوجوان است. آن سال ها می گذرد سیل قوچان می آید آن سیل وهمناک و ترسناک. بخش عظیمی از مردم قوچان به مشهد مهاجرت می کنند. من با خانواده ام با عده ای همراه می شویم و به مشهد می آییم. در این مسیر شاهد آدم هایی زندگی باخته هستم. 

این سال ها می گذرد و سال های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی می آید و تمام این سال ها آدم های بسیاری می آیند و همراه می شوند. بعضی ها می مانند و بعضی ها می گذرند چه به عنوان معلم، مربی و استاد چه به عنوان دوست و رفیق تا می‌رسیم به سعید تشکری که با یک اتفاق نادر رو به رو می شود و آقای سید مهدی شجاعی به او پیشنهاد می دهد تا رمانی بنویسم درباره انقلاب اسلامی در خراسان و به ویژه شهر مشهد. در همان لحظه رژه کلمات رژه جغرافیا بی آنکه بخواهم در ذهنم آغاز می شود. قصه آن روزها، بی آنکه تصمیم بگیرم کار شاقی انجام بدهم در ذهنم تکه تکه کنار هم می نشیند. مفتون و فیروزه خود را پیدا می کنند. رمان سر و شکل می گیرد. بر می گردم به سال55. باز از نو تمام آن روزها پیش چشمم زنده می شود و می گذرد. این رویدادها تکه هایی از محفظه ذهنی نویسنده است که ابتدا گفتم. موقعیت هایی دراماتیک درست مثل تکه های در هم و برهم پازل که سرانجام در قالب فیش برداری منسجم و مرتبط می شوند. در نگارش مفتون و فیروزه دوران فیش برداری بسیار سختی را طی کردم اما اساس کارم نوشتن رمان بود و نه خاطرات شفاهی و قصه های شفاهی و چیزهایی از این دست که استناد بر آن می تواند یک رمان را از مسیر طبیعیِ لذت بخشی خارج کند. رمان همواره رمان است. باید قصه و کاراکترهای قرص و محکمی داشته باشد. برای رسیدن به این نقطه در رمان یعنی لذت بخشی و باورپذیری باید جغرافیا و لوکیشین و انسانِ ایستاده در سال55 را بشناسیم. روی این مسئله بسیار تاکید دارم. نوشتن مفتون و فیروزه با نگاه کردن از امروز به سال های 55 محکوم به شکست است همان طور که خواندنش در امروز با نگاه از امروز به سال 55 از لذت بخشی و باورپذیری درام های رمان می کاهد.  این اساسی ترین شگردی بود که من در مفتون و فیروزه به کار بردم یعنی آدم ها در همان سال 55 به وقایع نگاه می کنند و در وقایع حضور و ثبوت دارند. در این سال ها خورده روایت هایی درباره بوجود آمدن مفتون وجود داشت که می خواهم امروز درباره آن صحبت کنم و بهتر است بازگو شود. سنت مرضیه برای هنرمند بودن در شاکله قبل از انقلاب اسلامی داشتن دیدگاه های  چپ بود. عمدتا ادبیات و هنر یک نمودارِ ترسیمی از هنر سوسیالیستی بود. آدم ها به واسطه هنر سعی می کردند در دو جناح علیه حکومت پهلوی و به نفع حکومت پهلوی مثل جشن هنر شیراز، جشن هنر طوس، قرار بگیرند اگر چه هنرمندان صدیقی هم در آن دوران در جشن ها حضور داشتند اما یک مسئله روشن بود. غیبتِ هنر مبارزه در این جشن ها بود.

 هنرمندان مبارز عمدتا ارجاعشان به مردم بود و جالب توجه اینکه هنر تئاتر در آن زمان برخلاف هنر سینما مثل قصه نویسی ما ذاتا هنر مبارزه بود و مخاطب حرفه ایِ تئاتر دوست داشت منِ استبدادزده ی خود را روی صحنه ببیند. نویسندگان بزرگی هم در این دوران تلاش کردند و کار کردند که فهرست نام آن ها کمی دور از بحث ماست اما در این دوران نویسندگان و هنرمندانی بودند که عَلَمِ مبارزه بر دوش داشتند ولی هویتشان تحت تاثیر مبارزات سیقل نیافته بود. شخصیت داریوش دانشگر برگرفته از همین طیف هنرمندان است. یک کمپوزسیون از هنرمندی که کار مبارزاتی می کند اما این مبارزه به او هویت نداده است. هویتش از مبارزه بی نصیب مانده است و به همین دلیل وقتی در جریان مبارزه قرار می گیرد به یک انسان رنجور و غیرقابل اعتماد تبدیل می شود. این کاراکتر در کنار آدمی قرار می گیرد مثل مفتون خبوشانی که پزشک است، هنرمند و درضمن بسیار صادق. این کاراکترها در طول مبارزاتشان روی یکدیگر تاثیر می گذارند، فیروزه روی مفتون استیلا و سیطره دارد. مفتون براساس تفکر و جایگاهی که دارد روی خانواده اش تاثیر گذار است. اما تراژدی آن زمان است که مفتون متوجه می شود فرزند واقعی این خانواده نیست و فرزند خدمتکار خانه است. من با این تراژدی و آدم ها از نزدیک آشنا بودم و این آشنایی آبشخور رمان مفتون و فیروزه شد اما رویدادهای بزرگی در دل مفتون اتفاق می افتد مثل گم شدن هُژبر یزدانی در قوچان در آن شب برفی مثل گشتن خانه به خانه در شهر قوچان توسط ماموران شهربانی برای پیدا کردن هژبر و اتفاقاتی از این دست و پرداختن به اصل چهار آمریکایی و اصلاحات ارضی که نتیجه اش فقر و تنگدستی کشاورزان و واگذاری زمین هایشان به خان بزرگ مثل هژبر یزدانی بود که در واقعه اصلاحات ارضی به یک خان بزرگ تبدیل می شود و نمونه ساده اش زمین های کشاورزی هژبر یزدانی از مشهد تا بجنورد بود که زیر کاشت چغندر بود. در حقیقت مفتون از دل انقلاب شاه و مردم عبور می کند و متوجه می شود انقلاب شاه و مردم، دروغین و جعلی است و هنر فرمایشی و آریامهری مورد نقد جدی قرار می گیرد. اینکه در گفت و گوهای قبلی می گویم هنر نوشتن و داستان نویسی و رمان نویسی از دل حرکت  کاراکتر به لوکیشن و جغرافیا صورت می گیرد و نه تاریخ به همین خاطر است. در مفتون این نمودار سر و شکل خود را پیدا می کند. اگر ما به شیوه نویسندگان ترک یه مثل باموک تصمیم بگیریم یک موزه داشته باشیم. مفتون و فیروزه هم صاحب این موزه خواهد بود. 

روایت های تو در توی فیروزه فقط برای لذت بخشی رمان است. تکنیک به کار رفته در رمان تکنیک ادبیات سینما است. مفهومی که در جهان امروز ادبی مورد مطالعه و بحث قرار می گیرد اما این بحث هنوز برای مخاطبین ما تبیین نشده است و مخاطب چاره ای ندارند جز اینکه در فضای پر قیل و قال مجازی چشم به کتاب هایی باز کند که رسانه ها درباره این آثار تبلیغ می کنند و بیش از آنکه دغدغه ای درباره انقلاب اسلامی داشته باشند دغدغه فروش و یا مسیری خارج از مسیر ادبیات مردمی دارند و به دنبال انبوه سازی هستند. اگر بخواهیم تاریخ معاصر را بعد از انقلاب اسلامی در رمان ها جست و جو کنیم به چندین رمان می رسیم و رمان «مفتون و فیروزه» قطعا یکی از آن هاست که به دغدغه های انقلاب اسلامی توجه دارد اما تکنیک برای نویسنده اش اصلی ترین و جدی ترین مقوله است و در کنارش تاریخ سازی مورد توجه قرار گرفته است و می توانیم با خواندن مفتون و فیروزه به روزهایی برگردیم که تنها یکبار در تاریخ یک ملت اتفاق می افتد.

 

یکتانتتریبون

پربحث‌های اخیر

    پربحث‌های هفته

    1. گفتار ظریف؛ اختلال‌‌‌ فهمِ فردی یا بحران دانش سیاسی در ایران؟!

    2. زینب سلیمانی :اگر مذاکره برای فلسطین جواب می‌داد، اکنون فلسطین آزاد شده بود

    3. روحیه‌ قاجاری و دستاوردهای فرنگ در یک فایل صوتی

    4. پایانی بر جنجال یک فایل صوتی

    5. اندکی مسئولیت‌پذیر باشیم!

    6. الگوی بزرگ میدان

    7. توضیحات عجیب غرضی درباره خانه هزارمتری اش در دروس !

    8. چرا بن سلمان کم آورد؟!

    9. نظرات برگزیده مخاطبین الف: ظریف باید پاسخگو باشد چگونه ترامپ به راحتی از برجام خارج شد/ آقای جهانگیری! چه خبر از اقتصاد و تهِ درّه؟/ اصلاح‌طلبان هیچ‌گاه پاسخگو نیستند

    10. رئیس جمهور گارانتی ندارد !

    11. سیاستمداران باتقوا یا سیاستمداران نابغه؟!

    12. یک صندلی و این‌همه نامزد!...

    13. تلاش احمدی نژاد برای نزدیک شدن به رئیسی/به بعضی‌ها گفته‌اند نیا!

    14. شورای رقابت با مردم !

    15. دولت اگر اختیار ندارد، چرا دوباره بر سر کار آمد؟

    16. عراقچی: آمریکایی‌ها اعلام آمادگی کرده‌اند بخش بزرگی از تحریم‌ها را بردارند

    17. بیژن مقدم:  جهانگیری همان روحانی است 

    18. حرف‌های جنجالی همسر آزاده نامداری در مراسم چهلم

    19. مطرح‌کردن شائبه تقلب توسط نماینده روحانی

    20. نامه سعید محمد به رقبایش: متهم سفره‌های خالی مردم کارگزاران هستند نه انقلاب/ کاهش اعتماد عمومی نتیجه ناکارآمدی‌هاست

    21. «شهید قدس» چگونه اسرائیل را در لاک دفاعی فرو برد؟

    22. رأی رییسی در نظرسنجی خبرگزاری دولت

    23. دولت آینده گریبانش را از عوام‌زدگيِ دانشگاهي و حوزوي رها کند/ مراكز پژوهشي مركز تجمع آقازاده‌ها شده است/ دولتي که نتواند همه مغزها را بكار بگیرد بیمار است

    24. مطهری: افرادی را برای معاون اولی و وزارت در نظر دارم

    25. رد پای جهانگیری در واگذاری‌های غیرقانونی سازمان خصوصی‌سازی

    ابر آروان

    آخرین عناوین