به احترام داود فیرحی 

دکتر رسول جعفریان*،   3990823007 ۱ نظر، ۰ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

بدون تعارف، برای من، کسی استاد مطهری نمی شود، و این نیست مگر به حیث قدرت تفکر، حس نقادی و حق گویی و آزادیخواهی اش و به ویژه اینکه در این میان، توانست این حس خود را با ایمانش جمع کند، یا بهتر است بگویم، حساب علم و استدلال را با حساب ایمان و عشق دینی اش جدا کند..

مطهری در میان شخصیت های حوزوی و دانشگاهی، نماد احترام به علم، نوآوری در چارچوب سنت و در حد مقدورات، مردی متتبع و در وقت استدلال، نیرومند و روشمند بود. 

این معیاری بود که ما برای نسلی از عالمان از این دست داشتیم که در ایران، البته بسیار اندک، زمینه ای برای بروز و ظهور داشتند. بعد از انقلاب، نیاز به آنان بیش از گذشته بود، اما و مع الاسف، به تدریج، نظام دست از این افراد شست و سرنوشت اندیشه و فکر را در اختیار گروهی گذاشت که اصلا و ابدا این ویژگی را نداشتند. 

با این حال، بخشی از جامعه متدین که به عقل احترام می گذاشت و عقلانیت را چراغ راه خود قرار داده بود، همچنان ارادتمند افرادی بود که خط مطهری را ادامه می دادند. 

البته که شمار افراد این خط، نادر بلکه بسیار نادر بود. جامعه به سمت کسانی هدایت می شد، که بیش از آنکه علمی باشند، هوچی و قصه گو بودند. 

نشستیم و نگریستیم که آیا از آن نسل، کسی ظهور می کند؟ کسی که بتواند چراغ «تفکر» را زنده نگه دارد؟ 

روشن بود که حالا دیگر نمی شد مثل مطهری، در چند زمینه فعال بود. آن شرایط، خاص ایران آن وقت و با توان متفاوت او بود..

دوست دانشمند ما، استاد داود فیرحی از این نسل از عالمان بود که در کار خود عمیق، فکور و متخصص و از سرآمدان بود. 

فیرحی به خاطر امتیازش در فکر کردن و نوشتن، برای همه قابل احترام بود. اهل فن درک می کردند که او از روی تامل و تفکر، با تتبع کافی، با شناخت راه و مسیر و چراغ به دست، روی اندیشه سیاسی تامل می کند و می نویسد. همواره می کوشد تا تعصب را از خود دور کند و همزمان، نوآورانه، راهی برای آینده باز کند. 

آگاهیم که پس از انقلاب، چقدر در این زمینه ها، اباطیل نوشته شد، اما اندک بودند کسانی که اندیشه های قابل تامل داشتند، متون را می شناختند و با تسلط بر آرا و نظریات جدید، به نقد و بررسی آنها می پرداختند. 

فیرحی، درس های حوزوی و رشته تحصیلی خودش را که قدم به قدم پیش آمده بود، درست خوانده بود. راه و رسم اندیشیدن در متون را می دانست، جست وجو می کرد و می کوشید تا با شناخت بستر تفکر سیاسی در ایران، یافته های علمی خود و نوآوری های خویش را مثل یک دستگاه فکری منظم ارایه دهد. 

هدف او نوشتن یک کتاب نبود، هدف او ارایه یک دستگاه فکری بود که بتواند یافته ها را در یک چارچوب مشخص ارایه دهد..

دلسوزی عزیز از دست رفته ما، مرحوم فیرحی برای باز کردن مسیری که از مشروطه از سوی عالمان نواندیش و آزادیخواه به روی مردم باز شده بود، قابل تقدیر بود. این احساسی افزون بر جنبه های تحقیقی و پژوهشی او بود.

بودند و هستند کسانی که پژوهش در حوزه تاریخ و اندیشه سیاسی را در خدمت استبدادگرایی و نابود کردن آزادی و اندیشه آزاد می خواستند، اما فیرحی با تمام توان و با استناد به هر نص و خبر دینی که می یافت، در تلاش بود تا وجه انسانی و آزادیخواهانه دین را، به ویژه در بعد اندیشه سیاسی نشان دهد. خدای رحمتش کند.

منبع :اعتماد

*استاد تاریخ دانشگاه تهران