گزارش روزانه سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر / ۷ از کیانوری تا آقای رئیس جمهور!

حمیدرضا امیدی سرور،   3981119045 ۴ نظر، ۰ در صف انتشار و ۲ تکراری یا غیرقابل انتشار
از کیانوری تا آقای رئیس جمهور!

نمایش یک فیلم در چند سالن به طور همزمان، تکرار فیلمها در روز بعد و همچنین گذاشتن سانس فوق العاده برای فیلمهای پر مخاطب و نظم حاکم بر زمان نمایش فیلمها مطابق برنامه از پیش اعلام شده، از جمله ویژگی های مثبت جشنواره امسال است که باعث شده از ازدحام سالهای پیش جشنواره کاسته و فرصتی برای تماشای فیلمهای از دست داده شده در اختیار اهالی رسانه قرار دهد.

این ویژگی اگرچه تاحد زیادی ناشی از برنامه ریزی و نظم خوب جشنواره بوده است، اما نباید از نقش پیشرفت های تکنولوژیک و تغییر سیستم های نمایش فیلم غافل شد. هیچ وقت فراموش نمی کنم نمایش فیلم لیلا (ساخته داریوش مهرجویی) را در جشنواره که حلقه حلقه کپی فیلم به سالن سینما می رسید و به همین دلیل بعد از تماشای هر حلقه وقفه ای نیم ساعته و یا بیشتر به وجود می‌آمد و سرانجام وقتی حلقه آخر از سینمای دیگر رسید و برای ما نمایش داده شد که تا صبح زمان زیادی نمانده بود و احتمالا اگر فیلم یک پرده دیگر هم داشت، حاضران در سالن هنگام بازگشت به خانه می توانستند برای صبحانه سری هم به کله‌پزی بزنند!

اما از زمانی که فیلمبرداری دیجیتال جای فیلمبرداری به طریقه 35 میلی متری را گرفته، دیگر شاهد چنین اتفاقهایی نبوده ایم. دیگر احتیاجی به کپی های 35 میلی متری گرانقیمت نیست که برای نمایش فیلم در سالن‌های مختلف محدودیت ایجاد کند. نشانه های این تغییر سیستم نمایش فیلم را در پردیس ملت به صورت عینی هم می‌توان مشاهده کرد. پرژوکتورهای قدیمی نمایش فیلمهای 35 میلی متری که حالا کاربرد خود را از دست داده اند، به جای اینکه در انبار خاک بخورد و اسقاط شود، به صورتی خلاقانه برای تزئین سالن انتظار و راهروهای منتهی به آن مورد استفاده قرار گرفته است و حال هوایی نوستالژیک به پردیس ملت داده است.

چرا که یاد آور دورانی است سپری شده در گذشته و این گذشته بازی همیشه و هرجا جذابیت های خود را دارد. شاید به همین علت تماشای فیلمهایی که درباره وقایع گذشته ساخته‌می‌شوند، فی نفسه برای اغلب ما جدابیت دارند. نخستین فیلمی که در روز هفتم جشنواره، برای اهالی رسانه به نمایش در می‌آید از چنین حال و هوایی برخوردار است.

*****

«لباس شخصی» اولین فیلم بلند امیرعباس ربیعی، با تصاویری از تاریخ معاصر ایران آغاز می شود، فیلمهایی مربوط به مهمترین وقایع سیاسی تاریخ معاصر و همچنین تصاویری از تیتر روزنامه های قدیمی که به عنوان زمینه تیتراژ فیلم نیز مورد استفاده قرار گرفته و از سوی دیگر به صورت خلاصه و فشرده به وقایع مهم تاریخ معاصر و نقش حزب توده در این رخدادها اشاراتی دارد.

با چنین تیتراژی دور از انتظار نیست اگر فیلمی را پیرامون حزب توده و نقش آن در نخستین سالهای انقلاب اسلامی شاهد باشیم. هرچند که عنوان فیلم، پیش از تماشایش کارکردی عکس همین داشت و خیال می‌کردیم موضوع آن به پدیده لباس شخصی ها در سالهای گذشته می پردازد.

این فیلم را باید در ادامه جریانی قرار داد که می‌کوشد با نگاهی تازه و غیر شعاری وقایع سیاسی مهم تاریخ معاصر را با روایتی سینمایی و داستانگو، بازخوانی کند. نقطه عطف این نوع فیلمها را باید ماجرای نیمروز ساخته حسین مهدویان محسوب کرد که ماجرایی تاریخی را در قالب درام سینمایی خوش ساختی پیش روی مخاطبان سینما گذاشت.

بی‌شک اگر «لباس شخصی» پیش از ماجرای نیمروز ساخته شده بود، فیلمی مقبول‌تر برای مخاطبان سینما جلوه می کرد. اما اگر واقعبینانه قضاوت کنیم، ماجرای نیمروز سطح توقع مخاطبان فیلمهای تاریخی / سیاسی را تا اندازه‌ای بالا برد که خود مهدویان هم در «رد خون» یا همان ماجرای نیمروز 2 نتوانست این انتظارات را برآورده اند.

«لباس شخصی» تمام ویژگی های برجسته ماجرای نیمروز را در سطح پایین تری دارد. از پرورش دراماتیزه شده یک اتفاق تاریخی گرفته، تا پرداخت سینمایی آن و همچنین سطح بازی هنرپیشگان فیلم. یکی از نقاط قوت عمده ماجرای نیمروز که در لباس شخصی عملا غایب به نظر می رسد؛ طراحی صحنه و لباس بازیگران و همچنین فضا سازی بسیار خوب ماجرای نیمروز بود که با شیوه فیلمبرداری و همچنین میزانسن های هوشمندانه سازنده‌ی خود، به شدت فضای آن سالها را تداعی می کرد. 

با این وصف مهمترین ویژگی «لباس شخصی» فیلمنامه قابل قبول آن است که در روایت داستانگویانه گوشه هایی از تاریخ انقلاب و چالش های که پشت سرگذاشته، نسبتا موفق عمل کرده است. 

*****

«خروج» تازه ترین ساخته ابراهیم حاتمی کیا تاکیدی دوباره براین واقعیت نه چندان خوشایند است که دوران اوج سینمای حاتمی کیا سالهاست سپری شده و متاسفانه آثار او دیگر همانند اواخر دهه شصت تا اوایل دهه هشتاد، بازتاب دهنده روح زمانه خود نیستند و آن تاثیرگذاری و شور و حال گذشته را ندارند. این در حالی است که حاتمی کیا بیش از هر زمان دیگری سعی دارد فیلم هایش به روز باشند و حرف روزگار خود را بزنند!

این مهم بیش از آنکه تابع میل و خواست حاتمی کیا باشد، نتیجه نوع نگاه و چگونگی ذهنیت او در قبال این زمانه است. بخصوص که او را نیز کم و بیش جزو فیلمسازان غریزی سینمای ایران می‌توان به حساب آورد که موفق ترین فیلمهایش نه الزاما خوش ساخت ترین های آنها که پر حس و حال ترین آنها بوده است. اما با وجود پیش رفتن زمانه و احاطه بیشتر حاتمی کیا بر ابزار تکنیکی سینما، از شور و حال و تاثیر گذاری آثارش کاسته شده است.

فیلم ماجرای رحمت رزمنده‌ای قدیمی است که کنج عزلت اختیار کرده، اما شهادت فرزندش او را دوباره به میان مردم روستا باز می گرداند. وقتی دادخواهی اهالی روستا که از هدایت آبهای شور به مزارع آنها دچار خسارت شده اند، به نتیجه نمی رسد؛ سوار تراکتورهای‌شان راهی سفری به سوی تهران می شوند که شکایت‌شان را نزد رئیس جمهور ببرند. اما ماجرا به همین سادگی نیست و مشکلات زیادی پیش پای آنها گذاشته می شود تا از این سفر منصرف شوند. اما رحمت که جلودار کاروان تراکتورهاست؛ تصمیم خود را گرفته است که این سفر را به انجام برساند و...    

«خروج» برمبنای اتفاقی واقعی نوشته و ساخته شده است. از جمله نکات شاخص آن باید به بازی خوب فرامرز قریبیان اشاره کرد که پس از نمایش فیلم و در نشست پرسش و پاسخ «خروج»، سخن از خداحافظی خود از سینما گفت و البته بعید نیست که داوران جشنواره این خداحافظی را با چاشنی یک سیمرغ بلورین برای قریبیان، به یادماندنی کنند!

****

نیکی کریمی مهمترین ستاره سینمای ایران است که در کسوت فیلمساز هم آثار نسبتا موفقی را به لحاظ هنری، پیش روی مخاطبان سینمای ایران گذاشته است. هرچند که هنوز جای یک فیلم شاخص با موفقیتی همه جانبه در کارنامه او خالی است. تازه ترین ساخته او با نام «آتابای» از جمله آثار جالب توجه جشنواره امسال محسوب می شود، بخصوص که به زبان ترکی ساخته شده ، در حالی که خود کریمی فیلمسازی ترک زبان نیست!

البته فیلمنامه توسط هادی حجازی فرِ ترک زبان نوشته شده، بازیگر اصلی فیلم که او هم مثل کریمی پا در حیطه حرفه‌ای دیگری گذاشته است. اگرچه نیکی کریمی درکسوت فیلمساز بیشتر به سینمای شخصیت محور و بدون خط داستانی پر رنگ گرایش داشته است، اما در آتابای با وجود تاکیدی که بر ویژگی های بومی و فرهنگی جغرافیای رخدادهای فیلم دارد؛ با خط داستانی پر رنگ تری در قیاس با دیگر فیلمهایش روبه رو هستیم. 

کاظم با بازی هادی حجازی فر ، در روستای خود به اسم آتابای معروف است. او که روزگاری برای کار به ژاپن رفته، از جذابیت‌های محل زندگی خود برای جذب مسافر و توریست استفاده می کند. تورهای مسافرتی‌ای که او ترتیب می دهد، برای منطقه و اهالی روستا منبع درآمدی محسوب می شود و به همین خاطر هم اهالی روستا روی او حساب ویژه ای باز کرده و آتابای را آدمی موفق فرض می کنند. اما این تنها ظاهر ماجراست چرا که در پشت جلوه ظاهری زندگی او نیز رازها و مسائل خاصی پنهان شده است که با جلو رفتن قصه رفته رفته خود را نشان می دهند.

حجازی فر ساختاری لایه لایه را برای فیلمنامه در نظر گرفته است، هر چه قصه پیش می رود، لایه تازه ای از زندگی آتابای برای مخاطب آشکار می شود؛ استفاده از این شیوه در روایت داستان شاید تمهید موفقی برای همراه کردن تماشاگر محسوب می شود، اما مشکل آنجاست که شاید کنار رفتن این لایه ها کنجکاوی مخاطب را برای شناخت زندگی و گذشته آتابای ارضا کند، اما آنچنان که باید داستان را به جلو نمی برد و شاید به همین خاطر است تماشاگران فیلم در نیمه پایانی آن تا اندازه‌ای احساس سردرگمی می کنند.