فرار یا فنای مغزها

علی قسام، گروه تعاملی الف،   3970614033
فرار یا فنای مغزها

یکی از مسائلی که چند صباحی پیش ورد زبان ها بود ولی حالا ظاهرا برای همه عادی شده پدیده مهاجرت نخبگان بود که به فرار مغزها معروف شده است.

نمی دانم اطلاق اصطلاح فرار مغزها به این پدیده از چه زمانی شروع شد ولی به شخصه این اصطلاح را نمی پسندم. چرا که تلویحا عاملیت پدیده را به مغزی که در حال فرار است منتسب می کند. حال آنکه محیطی که مهاجرت از آنجا شروع شده را باید عامل دانست. یا بهتر بگوییم فراری دادن مغزها.

به نظر میرسد فاصله محیط نظری یا همان مراکز آموزش عالی و محیط عملی یا همان صنعت و مراکز تولیدی و خدماتی اعم از دولتی یا خصوصی، هم از لحاظ سطح علمی و هم به لحاظ مسائل مبتلا بهی که در دو محیط جریان دارد، زیاد شده است. به بیان دیگر دانشگاه صرفنظر از اینکه تا چه حد موفق است، به مسائلی می پردازد که در سطح جهانی بعنوان مسائل حل نشده مطرح است. در حالیکه مسائل محیط اقتصادی، یا حداقل برداشتی که مدیران این محیط از مساله دارند، با آنچه در دانشگاه ها تولید می شود متفاوت است. لذا در بسیاری از زمینه ها آنچه نخبگان تراز اول دانشگاهی می توانند تولید کنند به درد محیط اقتصادی نمی خورد، نه به دلیل کیفیت بلکه به دلیل عدم تناسب با نیازمندی های محیط. در واقع محیط اقتصادی به دلایل مختلف، که از حوصله این مقال خارج است، به نخبه و آنچه وی عرضه می کند احساس نیاز نمی کند و با زبان بی زبانی به وی می گوید بود و نبود تو به حال ما فرق نخواهد داشت.

بگذارید برای روشن تر شدن مطلب مثالی انتزاعی و مبالغه آمیز بزنم. فرض کنید محیط اقتصادی کشور به مثابه فردی صاحب یک ماشین پیکان بنزینی مدل ۷۰ است. و نخبه محققی است در حال کار کردن روی بهینه سازی مصرف سوخت در آخرین مدل جت هواپیما. او پس از سال ها تحصیل و صرف هزینه در داخل کشور به سطحی رسیده که از لحاظ تئوری پاسخ مساله را می یابد و محصول خود را که همین یک نکته ی ظریف است عرضه می کند. به نظر شما آن راننده چه پاسخی در برابر محصول این نخبه خواهد داشت؟ اگر منصف باشد در بهترین حالت میگوید « دادش اگه بنزینی که ادعا میکنی واقعا تو این لکنته من هم جواب داد صد تومن گرونتر از بنزین معمولی ازت میخرم. حالا چون پسر خوبی هستی بیا یه دست به سر و روی ماشینم بکش، یه چند وقتیه ریپ میزنه ببین کجاش مشکل داره شاید از کاربراتورشه انعامت هم محفوظه ! ».

من در اینجا مسائل عمده دیگر را از قبیل عدم پرورش تدریجی و پلکانی نخبه ها و گردش نخبگانی، عدم ایجاد تعهد ذهنی و میل وطن دوستی، عدم وجود عدالت در دسترسی به فرصت ها و ده ها عامل دیگر که می تواند محرک مهاجرت نخبگان باشد مطرح نمی کنم. بلکه مقصود کلام این است که حتی در صورت رفع سایر مشکلات فوق الذکر باز هم ظرفیت اقتصادی و علمی محیط کسب و کار داخل توان جذب نخبگانی که در دانشگاه های ما تولید می شود و محصولاتشان را ندارد. به عبارت دیگر محیط علمی ما در حال تولید بهترین منابع انسانی متناسب با جوامع توسعه یافته است. فلذا بعید نیست اگر یک نخبه از خود بپرسد  فرار کنم و نمانم؟ یا بمانم و فنا شوم؟