گفتگو با پاکبان معروف این روزها؛ من یک رفتگرم با مدرک فوق‌لیسانس!

گروه اجتماعی الف،   3960907177

کار، عار نیست. این شعار، برای برخی‌ها فقط شعار است و در حد حرف باقی می‌ماند. اما قهرمان قصه ما، از آن‌هایی است که لذت عرق جبین و خوردن نان حلال را به‌همه‌چیز ترجیح داده و برای گذران زندگی‌اش، لباس پاکبانی را انتخاب کرده است.

آقای «محمد خانی» فوق‌لیسانس جغرافیا دارد اما لباس پاکبانی پوشیده است. پای حرف‌هایش که بنشینی، پر است از صمیمیت و سادگی در عین گلایه‌های مهربانانه. گفت‌و‌گوی «صبح نو» با پاکبان تحصیل‌کرده یزدی را بخوانید.

 ریزنقش است، قدش متوسط است و ساده و بی‏تکلف صحبت می‏کند. خودش تعریف می‎کند که جزء استعدادهای درخشان بوده است. او با معدل بالا و بدون کنکور وارد مقطع کارشناسی‌ارشد شده است و فارغ‎التحصیل کارشناسی‌ارشد جغرافیاست. او می‏گوید: «آرزو داشتم که شهردار شوم یا اینکه دبیر جغرافیا شوم.» مرد داستان ما اما صبح‏ زود، لباس زرد رنگش را به تن می‏کند، جاروی بلندش را در دست می‏گیرد و در خدمت مردم؛ خیابان‏ها و کوچه‏ها را پاکیزه می‏کند. به قول‌خودش؛ پاک‏بان است.

معلمی که کارش به رفتگری کشید
«محمد خانی» رفتگری است که در کلیپ پخش‌شده در فضای مجازی، با جاروی بلندش در حال جارو کشیدن در خیابان‏ها و کوچه‎هاست. محمد خانی 38 سال سن دارد، متأهل است و یک فرزند هم دارد. او در گفت‌وگو با روزنامه صبح نو درباره زمانی که وارد این کار شده است و دلیل این انتخابش تعریف می‏کند: «چهار ماه است که من وارد این کار شده‏ام. به‌دلیل شرایط سخت اقتصادی که داشتم مجبور شدم که وارد این شغل شوم. من مجبور بودم که روزی زن و بچه‏ام را تأمین کنم، شرمنده‌آنها بودم، دوست داشتم که روزی حلال داشته باشم، بنابراین مجبور شدم تا این کار را انتخاب کنم.»
رفتگر فوق‏ لیسانسه درباره تمام شغل‏های قبلی‏اش تعریف می‏کند: «من چندین ماه بی‏کار بودم. با یارانه زندگی می‏کردم ولی قبل از اینکه بی‌کار شوم، در مدارس غیردولتی معلم بودم، دستفروشی کردم، در کارخانه کارگر بودم و در آنجا کار کردم. برای رزق حلال هر کاری را انجام دادم. در هر کارخانه‌ای که مشغول می‏شدم، بسته می‏‏شد و اخراجم می‏کردند. در یکی از کارخانه‌‏هایی که کار کردم، دستم لای دستگاه رفت و آسیب دید.»

رفتگر داستان ما درباره برخورد مردم قبل از اینکه کلیپ در فضای مجازی پخش شود، می‏گوید: «مثل تمام رفتگرها با من رفتار می‎شد. مردم من را نمی‌شناختند، شاید هم بعضی مواقع بی‏مهری‎هایی می‌شد.» البته رفتار مردم بعد از انتشار کلیپ تغییر کرد، او تعریف می‎کند: «مردم به من لطف دارند. حالا که مرا در خیابان می‏بینند، ابراز همدردی می‏کنند. حالا مردم به حال من تأسف می‏خورند. الآن بعضی از مردم می‏دانند که شرایط من چه‌طور است. همین که آگاهی پیدا کرده‏اند برای من کافی است.»
رفتگر شهر یزد درباره نگاه خانواده‎اش نیز توضیح می‏دهد: «خانواده من مشکلی با کار من ندارند، آنها همه‌جوره من را حمایت می‏کنند. خانم من خودش فوق‏لیسانس تفسیر قرآن دارد.»

زندگی با 800هزار تومان
 محمد خانی درباره حقوق و مزایایی که ماهانه دریافت می‏کند توضیح می‏دهد: «دریافتی ماهانه من یک میلیون و دویست، یک میلیون و سیصد است. البته حقوقم به ندرت یک میلیون و سیصد تومان می‎شود. ما اضافه‏کاری نداریم. اگر تعطیلاتی داشته باشیم، اضافه‏کاری رد می‏شود.»
خانی در یک زیرزمین 40-50 متری زندگی می‏کند: «در ماه نزدیک به 400هزار تومان هزینه کرایه خانه و پول آب، برق و گاز است.» محمد خانی البته تعریف می‏کند که این حقوق کفاف زندگیش را نمی‏دهد: «من 9میلیون تومان بدهکار مردم هستم. هر روز با من تماس می‏گیرند. من شرمنده طلبکارانم هستم؛ اما چاره‏ای ندارم. حاضرم هر کاری بکنم.»

خانی تعریف می‏کند که اگر حق انتخاب داشته باشد، از تمام شغل‏هایی که تا به حال داشته است، معلمی را انتخاب می‏کند: «من علاقه زیادی به جغرافیا دارم. دوست دارم که به‌عنوان معلم تدریس کنم. پنج سال در مدارس غیردولتی درس دادم. من در دانشگاه سراسری، در دانشگاه زاهدان درس خواندم. فرقی هم برایم ندارد، چه مقطع راهنمایی و چه مقطع دبیرستان، دوست دارم که به‌عنوان معلم تدریس کنم. خیلی هم تلاش کردم تا معلم بشوم، رفتگری، کار شرافتمندانه‌ای است، نمی‏گویم که کار بدی است و عیب است اما ایده‎آل من معلمی است، هر چه باشد من درس خوانده‏ام، زحمت کشیده‏ام.»

کلید کار با داشتن ماشین
 در اخبار انتشار منتشر شده است که خانی بسته به تحصیلاتش وارد شغلی در خور تحصیلات و وابسته به آن شده است، اتفاقی که هنوز عملی نشده است. محمد خانی تعریف می‏کند: «من هنوز وارد کار جدیدی نشده‏ام و هنوز هم رفتگر هستم. همه چیز بعد از انتشار کلیپ در حد صحبت بود، من هنوز باید صحبت کنم و ببینم که عملی می‌شود یا خیر.»

او درباره وعد‌ه‌ای که به او داده‏اند توضیح می‏دهد: «آقای شهردار به ما گفتند که شما در بخش آموزشگری شرکت‏ها می‎توانید فعالیت کنید؛ اما هنوز چیزی قطعی نیست. به من گفته‎اند که در بحث آموزشگری پسماند کار کنم. به من توضیح داده‎اند که قرار است که چه کاری انجام شود. من باید به مغازه‏ها سر بزنم و به آنها درباره پسماند توضیح دهم.»

شغلی که به خانی قول داده شده است اما مشکلات دیگری نیز دارد. او تعریف می‏کند: «به من گفته‎اند که باید وسیله نقلیه داشته باشی ولی من وسیله نقلیه ندارم. اگر وسیله نقلیه نداشته باشم، کارم درست نمی‏شود و باید همچنان رفتگر بمانم. اگر می‏توانستم که وامی بگیرم، شاید می‏شد کاری کرد. الآن مشکلات من یک طور دیگری شده است.» او تعریف می‎کند که قبلاً هم قرار بوده است که در این حوزه کار کند، اتفاقی که با نبود یک وسیله نقلیه عملی نشده است: «قبلاً هم قرار بود که همین کار را انجام دهم، به خاطر نداشتن وسیله نقلیه به من گیر دادند. چون وسیله نقلیه نداشتم، نمی‎شد که کار کرد. شرایط خانوادگی و اقتصادی من طوری نیست که بتوانم وسیله نقلیه داشته باشم. من نگرانم که نشود کاری کرد و دوباره رفتگر بمانم.» تا زمانی که مشکلات خانی حل نشوند، صدای جارو کشیدن او در کوچه‏‎های شهر
خواهد ‏پیچید.

منبع:صبح نو