به بهانه حرکت رادیکالی سبز در شانزده آذر امسال، تحلیل ماهیت، محتوا و نیروهای میدانی این حرکت، می تواند به این سوالات پاسخ دهد که چرا حرکت سبز به این سرعت دچار کاهش نیرو شد و چرا به اوج تندروی و رادیکالیسم گرفتار آمده است. حرکتی که می توانست درون ساختارهای قانونی جمهوری اسلامی تعریف شود و به عنوان رقیب سیاسی دولت، اشکالات را مطرح و طرح های جایگزین خود را ارائه دهد...
الف)تضاد در همه سطوح حرکت دانشجویی
این حرکت جدایی از درستی یا نادرستی آرمانهای خود با تضادی آشکار در سطح هدف، راهبر و حتی به طرز ملموسی در نمود های ظاهری خود اعم از شعار یا رفتار مواجه است.
تضاد در هدف شاید بزرگترین دلیل بر عقیم بودن این حرکت باشد. بطوری که با کنکاشی ساده در پیاده نظام این حرکت در دانشگاه و بیرون دانشگاه می توان دریافت که درصد زیادی از این حرکت خوش خیالانه در سودای براندازی هستند با اینکه اساس شعار های مدیران داخلی این حرکت بازگشت به تفکر امام(ره) است. در جایی که16 آذر در دانشگاه تهران از میر حسین موسوی به عنوان سنبل جنبش یاد می شود و شعار "یا حسین میر حسین" سر میدهند و در همان جا دقایقی بعد "جمهوری ایرانی" را خواستار اند و براحتی خود را به فراموشی می زنند که که همین موسوی که فریادش را می زنید هشت سال نخست وزیر همین جمهوری اسلامی بوده که خواهان رفتنش هستید!
باید از دوستان پرسید:
چگونه است که که آرمان "همت و باکری" را خواهانید و جمهوری بی اسلام را فریاد می زنید؟! مگر این عزیزان برای همین جمهوری اسلامی شهید نشدند؟ از یک طرف شعار های انقلاب 57 را سر می دهید از طرفی خواهان سرنگونی اش هستید! دم از علی(ع) و حسین(ع) می زنید و شعار نه غزه نه لبنان سر میدهید مگر نشنیدید علی(ع) چه سفارش کرد در مورد مسلمان و غیر مسلمان؟ چگونه می شود شعارهای موسوی و شعار های شما هواخواهانش را با هم جمع کرد؟
جامعه تیز بینانه نشسته و این حرکت را سنجش می کند و به این نتیجه می رسد که" الله اکبرتان" را باور کند یا رفتارتان را؟ چطور می شود عده ای فریاد آرمان امام را سر میدهند و با جمهوری اسلامی و ولایت فقیه که سرمایه عمر امام است مخالفت می کنند؟ از طرفی دلسوز بیت امام شده اند و از سویی دست به دامان منتطری شده اند که تعاریفش بماند در ناگفته های سید احمد آقا.
آری شما حق دارید مخالف انقلاب باشید ولی شما خودتان هم حرف حسابتان را نمی دانید. بایستید و بگوید مخالفیم!
شاید بارز ترین تضاد همین مناسبت های باز زنده سازی جنبش سبز است. همین 16آذر؛ دوستان سبز قطعا خود به خوبی می دانند که در خوش باورانه ترین و ساده انگارانه ترین حالت می توان حرکت آنان را یک حرکت بی تفاوت نسبت آمریکا دانست. حال همین حرکت که خوشبینانه می توان آن را سازگار با منافع آمریکا نامید 16 آذری را انتخاب می کند اساس وجودی آن مبارزه علیه آمریکا ست. جالب آنه، «صدای آمریکا» با همه وجود و توان وبا حداکثر حرارت، از آن حمایت رسانه ای می کند.
در نهایت آنچه می توان از تجمعات باز زنده سازی حرکت سبز در دانشگاهها دریافت این است که همه ی دلخوشان به این حرکت خوب میدانند چه چیزی را نمی خواهند و آن وضعیت موجود است ولی به جرات می توان گفت همه متحدا نمی دانند چه می خواهند. یا به زبانی واضح تر درصدی از این حرکت به نبود دولت احمدی نژاد راضی است جمعی به نبود مصداق ولایت فقیه و جمعی به نبود جمهوری اسلامی.
البته نبود هدف در یک تحلیل از پایین به بالا در جمع دانشجویی است ولی اگر بخواهیم با دیدی غیر خنثی و کلی بنگریم می توان در کل این حرکت یک مرکز تفکر و قوه ی ساماندهی یافت (که به خارج از مرز ها باز می گردد) که هدفی جز براندازی برایش قابل تعریف نیست ولی به جهت نگهداری جمعیت پای کار خود در کشور، عدم ایجاد تفرقه و حفظ مهره های عملیاتی موجود در سطح راهبران جریان در داخل کشور و سودبری از ساده لوحی و عدم بصیرت این راهبران داخلی تلاش می کند بدون ارائه هدف اصلی (که همان براندازی است) از ظرفیت تمام گروه ها و اقشار با همه تنوع فکری استفاده نماید.
ب) عدم رشد در عمق و سطح
جدایی از تضاد در هدف موضوع نیرو انسانی و مالی موضوع مهم دیگری است که این حرکت برای رسیدن به هدف (هر چه باشد) به آن نیاز مند است. آنچه مشخص است تا به حال این حرکت نیازمندی خویش را به منابع مالی اعلام نکرده که خود نشان بر تامین این قسمت کار به اندازه کافی است که جواب از کجایش، باشد به عهده ی خود دوستان سبز.
اما آنچه مهم است نیروی انسانی و پیاده نظام پای کار این جنبش است. به نظر می رسد این جنبش در این زمینه دچار مشکلات عدیده ای است. این حرکت در دو وجه با مشکل روبرو است یکی در سطح یکی در عمق.
اول در سطح :
جمعیت کشور شامل جمعیت کلانشهری و جمعیت شهر های کوچک و روستا هاست که بخش عظیمی از آن با همه کمبود ها و کم توجهی ها همچنان مدافعان انقلاب پابرهنگان هستند.
آنچه مشخص است بخش عظیمی از جمعیت شهری کشور که در شهر های بزرگ زندگی می کنند آنچنان آرمانها و اصول نظام جمهوری اسلامی را درک کرده اند که مشکلات اقتصادی و نارسایی های فرهنگی و ... موجود نمی تواند آنها را از حمایت از نظام اسلامی منصرف کند. این قشرهم شامل مخالفین احمدی نژاد می شود (ولی معتقدین و معترضینی که به قانون و نظام اعتماد و پایبندی دارند ) هم شامل مدافعان دولت. می توان گفت اکثر قریب به اتفاق این بخش منتقد وضع موجود هم هستند ولی منتقد اقتصادی و اداری نظام که به اصول نظام پایبند است یا به عبارتی منتقد معتقد.
نمود این ادعا را می توان در راهپیمایی ها و ... دید البته به شرطی که عده ای مردم را درخت نپندارند! که نماینده ی این بخش در دانشگاه را در همین 16 آذر را می توانست دید که کم هم نبودند.
بخش دیگری از جمعیت کلانشهری منتقدان غیر معتقد و مخالفان جمهوری اسلامی هستند و نکته هم همین جاست که دوستان سبز در دانشگاه ها منتقد را هم جز مخالف حساب می آورند. این اشتباه دیگری از حرکت سبز در دانشگاه است که افرادی را که از فشار اقتصادی، نابرابری ها، بی عدالتی ها و فساد ها دلخوشی از نظام ندارند را هم جز همردیفان و نیرو های قابل حساب خود می داند. جمعیتی که به عنوان شهروند جمهوری اسلامی – چه به آن معتقد باشند و چه نباشند- باید به مشکلات و خواسته های قانونی شان رسیدگی کرد.
اصولا حرکت سبز یک حرکت بر مبنای خواست سیاسی است نه مشکلات اقتصادی و برای بخش زیادی از معترضین درک آرمانهای سیاسی حرکت قابل درک یا قابل ارزش نیست. بنابراین عاقلانه به نظر نمی رسد که حرکت سبز روی جمعیتی که دغدغه او و آرمان او را ندارد حساب باز کند. با توجه به ریزش شدید نیروهای میدانی سبزها، قابل درک است که چرا این جمعیت معترض اقتصادی و معیشتی، حرکت سبز را تنها گذاشته است.
و با این حساب می ماند مخالفین سیاسی نظام جمهوری اسلامی که خود دو دسته می شوند یکی نیروی مخالف پای کار و دیگری نیروی مخالف بی تفاوت. هر کدام از این دو گروه خود دو گروه دیگر را شامل می شود اول کسانی که از اساس با نظام مشکل داشتند و دوم کسانی که اتفاقات و اشتباهاتی مانند کوی و کهریزک را نتوانستند تحلیل کنند و با نظام دچار تعارض شدند و همین اتفاقات بود که فرصت محق جلوه دادن را به مخالفین داد تا فریاد بلند کنند و مخاطبانی هم برای خویش دست و پا کنند.اتفاقاتی که بررسی آن نگارشی جدا طلب می کند. البته پر واضح است که اعتراض از عملکرد بعضی نهاد ها در قضایای پس از انتخابات مختص گروه مخالفین نیست و بخشی از همه گروه های و اقشار، خواستار رسیدگی و روشن شدن موضوع هستند.
بنابر این اگر فرض را بر این بگیرم که نظام هر چه سریع تر و قاطعانه به مسائل پس از انتخابات و اشتباهات و تخلفات رسیدگی کند از مخالفین هم فقط گروه پای کار برای جنبش سبز نیروی قابل اتکایی می مانند که این گروه هم دچار مشکلی است که در بخش بعدی به ان پرداخته می شود.
دوم در عمق:
در انقلاب شکوهمند اسلامی (که خیلی تلاش می شود جنبش سبز را الهام گرفته از آن بدانند) آرمانهای انقلاب و امام در جان مردم ریشه دوانده بود. با طوفان ها هم مردم از آرمانشان عقب نمی نشستند گلوله و وحشیانه ترین شکنجه ها نتوانست مبارزان انقلاب را پشیمان کند. این شد که انقلاب ثمر داد. اما جنبش سبز؛ فرض را بر حرف سبزها بگیریم و فرض کنیم زندانیان بعد از انتخابات شکنجه شدند (حداقل ظاهر افراد نشان می دهد که قظعا شکنجه سنگینی نبوده که آثارش باقی بماند) این چه آرمانی است که در وجود رهبرانتان (خودتان که جایی خود) با یک سیلی رنگ می بازد؟!
شما که انقدر به آرمانتان پای بند هستید چرا از یک شب بازداشت، تمام وجوتان می لرزد؟ اگر انقلاب پدران ما به بار نشست، بهایش را داده بودند آنقدر امام را درک کرده بودند که شکنجه گران آموزش دیده ی اسرائیل نتوانستند حرفشان را عوض کند ولی شما چه؟
این واقعیتی است که نشان از سه موضوع دارد:
یک اینکه آرمان مبهم و نا مشخص سبز، کمترین عمقی در وجود مخالفین پای کار ندارد و با کمترین طوفان درهم خواهد شکست و برای ایجاد تغییر مد نظر خود بسیار ناتوان است،
دوم اینکه نیروی انسانی که حرکت رادیکالی سبز رویش حساب باز کرده، از لحاظ اعتماد به نفس، خود ساختگی، پذیرش سختی و در امان ماندن در طوفان مشکلات در درجه پایینی قرار دارد،
سوم اینکه حرکت سبز در دانشگاه از یک الگوی قابل اتکا، الهام بخش و آرمانی بر خوردار نیست و اینها خود دلایلی است بر عقیم بودن حرکت رادیکالی سبز.
در پایان سخن می توان اینطور به نتیجه رسید که حرکت سبز به اندازه ای دارای پویایی و هدفمندی نیست که بتواند حتی تهدیدی برای نظام جمهوری اسلامی به حساب آید بلکه بیشتر شبیه پروزه ای است با هدف آبروریزی نظام جمهوری اسلامی، برای کاهش قدرت نفوذ فکری ایران در لایه های روشنفکری جهان بالخص کشور های اسلامی و بالاخره کاهش قدرت چانه زنی ایران در مذاکرات هسته ای.