۳۲
توصيه مطلب 
۱۷
 
کد مطلب: 23617
اندیشه‏های بازیافتی
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۴۹

یوهان گوتفرید هردر    عبد الکریم سروش

بازیافت ادبی سنتی دیرین بود كه برخی از نویسندگان و شاعران در گستره ادب به آن دست می یازیدند و گاه تمثیل یا تشبیهی را از كسی وام گرفته و به صورتی دیگر - گاه بهتر -  جلوه‏گر مینمودند. تا دلبری كنند و حیرت بیافرینند چرا كه طالب حیرانی خلق بودند و با اعجاب ایشان به حُسن، دلفریب مردم می‏آمدند.

طرفه آنكه گاه این روش چندان به ظرافت انجام می پذیرفت كه قطعه بازیافته در مذاق و كام شنوندگان شیرین تر و نمكین‏تر می‏آمد.

شگفتی اندیشه بشر بس فراوان است و از بازیهای پنهان كه در پس پرده افكار روزگار مانده اكنون شگفت و شگفت‏تر می‏بینیم.

بازیافت‏های اندیشه‏ای
 
بازیافت‏های اندیشه‏ای یا ابداعی نوین و دلفریب؛ گر چه ابتكاری چنین را میتوانیم تعبیر دیگر نیز بنامیم.  آری اكنون سخنی می‏شنویم كه در مكتب رومانتیسم  دو قرن پیش از این می‏خواست دلربا بماند و نماند و اكنون همان سخنان به گونه‏ای دیگر بازنویسی میشود.

رومانتیسم را، همانطور که از نامش پیداست، نوعی واکنش احساسی در برابر عقلانیت به حساب می‏آید و در پاسخ به عقل‏گرایی خشك و بی‏روح دوران روشنگری به وجود آمد. این مکتب بر قوه تخیل آدمی تاكید داشت و میگفت قوه تخیل است كه میتواند به اسرار عظیم  پی‏ببرد نه عقلانیت.

ویلیام وردزورث شاعر انگلیسی در مورد تخیل می‏نویسد:
تخیل صرفا نامی دیگر است برای قدرت مطلق
و روشن ترین بصیرت ها، و عظمت ذهن
و عقل و خرد در متعالی ترین حالتشان

و یا به قول جان كیتس [1] ( از بابت هیچ چیز مطمئن نیستم مگر تقدس و علایق دل... و حقیقت تخیل )
 
بی‏زاری رومانتیك‏ها از ماهیت خشك و بی روح عقل با تاكیدشان بر اهمیت شناخت شناسی احساسات آدمی توام بود و این مكتب ضمن تاكید بر فرد گرایی انسان به جای عقل بر احساسات و تخیل شخصی تاكید داشت. نووالیس [2] متفكری كه مكتب رومانتیسم آلمان از وی تاثیر به سزایی گرفت ذهنیت مداری بشر و درون گرایی را آئینه ای میدانست كه میتواند بازتاب حقایق بیكران ازلیت در آن دیده شود. [3]

برخی ویژگی‌های رمانتیسم را می‌توان این‌گونه برشمرد:

1.تأكید بر عواطف و احساس و دریافت‌های حسی به جای قواعد خشك عقلانی،
2.توجه بیش‌تر به ناخودآگاهی آدمی (البته ناخودآگاهی نفسانی)،
3.پرداختن به موضوعات عشقی و پرسوز و گداز در آثار ادبی و هنری،
4.به تصویر كشیدن شخصیت‌های سودایی و افسرده‌حال و غم‌زده به عنوان قهرمانان ادبی و هنری،
5. و غلبه‌ی نوعی فضای افسردگی و دل‌تنگی برای گذشته‌ها بر ادبیات و هنر رمانتیك
 
چنانكه دیدیم این مکتب بر قوه تخیل و احساسات تاکید بیش از حد داشت و همه چیز را از وادی احساسات و تخیل مورد بررسی قرار می‏داد. كم كم حیطه های مکتب رمانتیسم گسترش پیدا کرد و وارد الاهیات مسیحی هم شد و اندیشمندان رمانتیسم برای خود الاهیات جدیدی بر مبنای اصول رمانتیسم تدوین نمودند و همه چیز را  بر مبنای اصلات احساسات و تخیل مورد بررسی قرار دادند و به همین خاطر در وحی نظریه‏ی جدید ایجاد كردند  و معتقد شدند که وحی همان تجربه ای است كه شاعران دارند و در نتیجه شور و و احساسات پیامبر به وجود می اید همچنان که یک شور یک هنرمند در اثر نقاشی و یا شعر وی تاثیر میگذارد و دستاوردی انسانی است نه الهی.

جی جی هردر [4] بزرگ اندیشمند الاهیات رمانتیسم  اعلام كرد  باید مفهوم الهام را به معنای هنری و زیبا شناختی تعبیر كرد و وی در اثر خود به نام ( روح شعر عبری) كه در سال 1782-1783  چاپ شد چنین استدلال كرد:

 بهترین الگو برای الهامی بودن كتاب مقدس آثار هنری است درست همانطور كه الهامی بودن یك اثر نقاشی یا شعر یا رمان بزرگ سخن میرانیم همین گونه میتوان در مورد كتاب مقدس نیز سخن گفت.[5]

الیستر مك گراث میگوید  از نظر هردر الهام صرفا یك دستاورد انسانی است و نه عطیه ای از جانب خداوند.[6]
 
از آنجا که مبانی این نظریه بر اصول رمانتیسم استوار بود نه کتاب مقدس لذا مورد توجه اندیشمندان جهان مسیحیت قرار نگرفت و بعد از هردر کسی پی این نظریه را نگرفت. آری تنها از این نظریه در گوشه برخی کتاب‏ها میتوان اسمی یافت.
اینك  برخی [7]  همان را با بزكی اندك بازیافت كرده  و نظریه هردر را ترجمه آن به نامی نوین  وارد حیطه اندیشه اسلامی نمودند.

متن مصاحبه دکتر سروش چنین است:

وحی «الهام» است. این همان تجربه‌ای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه می‌کنند.  شعر ابزاری معرفتی است که کارکردی متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر احساس می‌کند که منبعی خارجی به او الهام می‌کند؛ و چیزی دریافت کرده است. و شاعری، درست مانند وحی، یک استعداد و قریحه است.
 
اگر به این دو عبارت فوق دقت شود به نظر می‏رسد یکی از این دو متن ترجمه دیگری می‏باشد و تنها سخن اولین با ویرایشی نوین توسط این نویسنده باز نویسی شده است.
 
هردر می‏نویسد:

"بهترین الگو برای الهامی بودن کتاب مقدس آثار هنری است درست همانطور كه الهامی بودن یك اثر نقاشی یا شعر یا رمان بزرگ سخن میرانیم همین طور میتوان در مورد كتاب مقدس نیز سخن گفت".
 
و آقای سروش میگوید؛
وحی «الهام» است. این همان تجربه‌ای است که شاعران و عارفان دارند.
 
هنگامی كه متن مصاحبه  وحی در قرآن را مطالعه می‏كردم هیچ گاه احساس نكردم كه سخنان آقای سروش را می‏خوانم و بیشتر این حس را داشتم كه ترجمه فارسی كتاب روح شعر عبری هردر را مطالعه میكنم. با این تفاوت كه روح شعر عبری به فارسی ترجمه شده؛
  
 
باید توجه داشت که اگر هردر چنین سخنی را بگوید بر مبنای مکتب رمانتیسم می اندیشد و در این مکتب همه چیز بر مبنای تخیل و احساسات بنا شده است و چرا كه مکتب رمانتیسم واکنشی در برابر عقل‏گرایی بود و بر مبنای ستیز با عقل‏گرایی بنا نهاده شد و سعی فراوان كرد تا وحی و الهام را به نوعی با احساس و تخیل سازگار کند و از این رو چنین نظریه ای را ارائه کرد، جالب آنكه  این نظریه با آیات صریح كتاب مقدس منافات دارد [8].

ولی كسی كه در نگاشته‏هایش با حدت تمام سعی اثبات مبانی عقلانی دارد و ستیز با عقل و خرد را نمی‏پذیرد  و اصول رمانتیسم را در مبانی فکری قبول نمیكند چگونه میتوان نظریه ای را در باره قران بیان کند که نه تنها با مبانی اسلام سازگاری ندارد  و مخالف نص قران كریم است [9] بلکه حتی با مبانی خود وی هم ناسازگار است.
 بی‏جهت نیست اگر دكتر سروش آینده ای كه برای مسلمانان ترسیم میكند همان گذشته دیروز مسیحیان و یهودیان باشد؛

 "تجربه اسلام در دوران مدرن چندان متفاوت با تجربه مسیحیت و یهودیت نخواهد بود". [10]  و  این نویسنده به این پیش‏بینی جامه عمل نیز پوشانیده و نظریات دنیای غرب را در اسلام  كپی‏برداری می‏كند و سیر مباحثی زنجیره‏وار از پلورالیزم دینی گرفته تا قبض و بسط تئوریك شریعت و بسط تجربه نبوی و... همین مساله را تائید میكند  و خبر از سیر آینده مباحث ایشان نیز می‏دهد .
 دكتر سید حسین نصر (كه از جانب همین نویسنده به بزرگترین نماد هویت اسلام در غرب معرفی شده است) از روشنفكران نیمه متجدد و مسلمان گلایه‏مند است و میگفت:

 بنده  اصالتی در فکر آنان نمی‌بینم. آنان بیشتر تسلیم تفکر دین‌زدایی غرب جدیدند و دانشی عمیق نسبت به خود فرهنگ غربی هم ندارند. بنده بیشتر این نوع متفکران را یک نوع متفکر غربی درجه دوم می‌دانم که مانند اسلاف متجدد خود از محمد عبده گرفته به بعد، تأثیری درآینده اسلام نخواهند داشت. [11]

البته دكتر سروش سعی وافری كردند كه پیشینه رمانتیسم این نظریه را مخفی نگاه دارند و در عوض برای این نظریه همفكرانی درسده های میانی جهان اسلام دست و پا كنند و چنانچه مشخص است در این قضیه ناكام ماندند و فقط می‏گویند یك فیلسوف مسلمان هم این حرف را زده  و حتی به نام فیلسوف مسلمان هم اشاره ای نكردند، تا بتوانیم اصل سخن او را جستجو کنیم.
 
 خوب است بدانیم در باره وحی و الهام دو نظریه دیگر در جهان غرب وجود دارد یكی نظریه آنابابتیست ها كه چندی قبل با عنوان بسط تجربه نبوی به فارسی ترجمه شد نظریه دوم هنوز ترجمه نشده و شاید در ماه ها یا سالهای آتی  هم ترجمه شود و به عنوان نظریه ای نوین وحی در قرآن وارد بازار میشود.

 این نظریه ترجمه ناشده نظریه  آوگوستوس استرانگ [12]  (1836-1921) است كه وی الهامی بودن كتاب مقدس را موضوعی ذهنی میدانست و معتقد بود نه خود كتاب مقدس بلكه درك یا برداشت خواننده از آن را باید الهامی دانست و او میگفت:

 الهامی بودن كتاب مقدس به نه این معنا است كه كلمات كتاب مقدس الهامی است بلكه به این معنا است كه برداشت خواننده از كتاب مقدس الهامی است و مرجعیت كتاب مقدس نمیتوان  در كلمات كتاب مقدس نهفته دید چنانكه گویی این كلمات مستقل از برداشت خواننده دارای مرجعیت باشد و الهام به معنای شوری است یك خواننده رمان یا بیننده یك تابلو زیبای نقاشی از ان میگیرد. [13]

و در چیزی بعد شاید شاهد باشیم كه همین عبارات اندكی بسط داده شده و به جای عبارت كتاب مقدس واژه قران جایگزین شده و  با انتساب به یك فیلسوفی مسلمان - اما بی نام - به عنوان اندیشه ای نوین وارد حیطه اندیشه اسلامی خواهد شد.
 
نسل آینده هنگامی که خط به خط تاریخ این سالها را مورد مطالعه قرار دادند  و پایان نامه های متعددی در این موضوعات  به رشته تالیف در آوردند  و  از ما چه سوالهایی در باره این اندیشه های بازیافتی  خواهند پرسید؟
 
 
محمد كاشانیکارشناس ادیان ابراهیمی
86.12.27

________________________________________
[1] - John keats
[2] - Novalis
[3] - McGrath Alister E.  Christian Theology: An Introduction (4th ed.)  .  Blackwell Publishing 2007 . United Kingdom. P. 135
[4] - Johann Gottfried von Herder                                             
[5] - Herder . Johann Gottfried . Spirit of Hebrew Poetry. P.143
[6] - McGrath Alister E.  Christian Theology: An Introduction (4th ed.)  .  Blackwell Publishing 2007 . United Kingdom. P. 136
  [7] - مصاحبه دکتر سروش با میشل هوبینک
 http://www.drsoroush.com/English/Interviews/E-INT-The%20Word%20of%20Mohammad.html
  [8] - در كتاب مقدس آیاتی وجود دارد كه این كتاب را دمیده شده از سوی خدا میداند (theopneustos) (نامه دوم پولس به تیموتائوس 3: 16)
[9] -ایات صریحی در قران وجود دارد كه قران را كتابی آسمانی میداند نه زمینی و به شدت این نظریه را مردود میداند كه در جوابیه های ایت ا.... سبحانی و جوابیه های دیگر  به طور مبسوط به آن پرداخته شد كه چند مورد اشاره میكنم  
و انزل‌ الله‌ علیک‌الکتاب‌ والحکمة‌ و علمک‌ ما لم‌ تکن‌ تعلم‌ و کان‌ فضل‌ الله‌ علیک‌ عظیما (نسأ، 113)
‌‌و كذلك أوحینا إلیك قرآناً عربیاً».(شوری/7)
«انا أنزلناه قرآناً عربیاً».(یوسف/2)
«و لقد أوحی إلی هذا القرآن لانذركم به و من بلغ».(آل‌عمران/19)
«و لا تعجل بالقرآن من قبل أن یقضی إلیك وحیه».(طه/114)
«قل إنما أتبع ما یحوی إلی من ربی».(اعراف/203)
«ولو كان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافاً كثراً».(نساء/82)
«لا تحرك به لسانك لتعجل به*إن علینا جمعه و قرآنه*فإذا قراناه فاتبع قرآنه* ثم إن علینا بیانه».(قیامت/16ـ19)
انه‌ لقول‌ رسول‌ کریم‌ و ما هو بقول‌ شاعر... و لابقول‌ کاهن... تنزیل‌ من‌ رب‌العالمین‌ و لو تَقَّول‌ علینا بعض‌ الاقاویل‌ لاخذنا منه‌ بالیمین‌ ثم‌ لقطعنا منه‌الوتین‌ (حاقه، 40-46)
انزل‌ الله‌ علیک‌الکتاب‌ والحکمة‌ و علمک‌ ما لم‌ تکن‌ تعلم‌ و کان‌ فضل‌ الله‌ علیک‌ عظیما (نسأ، 113)
قل ما یكون لی ان ابدله من نفسی ان اتبع الا ما اوحی الی (یونس15)
وما ینطق عن الهوی . ان هو الا وحی یوحی . علمه شدید القوی (سوره نجم)
إنه فكر وقدر . فقتل كیف قدر . ثم قتل كیف قدر . ثم نظر . ثم عبس وبسر . ثم أدبر واستكبر . فقال إن هذا إلا سحر یؤثر .إن هذا إلا قول البشر . سأصلیه سقر (سوره مدثر)
[10] - مقاله دکتر سروش در همایش 'دین و مدرنیته' مردادماه 1385
http://www.drsoroush.com/Persian/By_DrSoroush/P-CMB-13850525-HoseiniehErshad.html [11] - مصاحبه دكتر سیدحسین نصر با  روزنامه‌شرق مرداد 1385
[12] - Augustus H. Strong
[13] - McGrath Alister E.  Christian Theology: An Introduction (4th ed.), Blackwell Publishing 2007 . United Kingdom. P. 136
  مرتبط:"قرآن، انسانی و خطاپذیر است" نقد استاد بهاء الدین خرمشاهینقد آیت‏الله سبحانی
 
پاسخ دکتر سروش به آیت الله سبحانی (بشر و بشیر)
دکتر سروش قبل از انتشار مصاحبه، متن آن‏را تایید کرده‏بود  حقیقت وحی  نفی تجربه نبوی   
Share/Save/Bookmark
 


نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.
۱۳۸۶-۱۲-۲۸ ۱۷:۵۱:۳۱
بحث تطبیقی و مقایسه ای بسیار خوبی بود. آفرین.
برای ما که تا حدودی دورادور بحثهای آقای سروش را دنبال می کنیم شاید بحث تحول فکری و تئوریک آقای سروش در طول زمان خودش موضوع مقاله خوبی باشد. بنظر من ایشان از نهاد ناآرام جهان و بحثهای منطقی و علمی (و گاها ً خشک) اثبات صانع و ... شروع کردند و سپس به بحث عرفان و در نهایت به تلفیق با برداشتهای غربی از دین و پلورالیسم و امثال این بحثها رسیده اند که در واقع \"ملغمه\" ای است. شاید دنبال این خط فکری در طول زمان بیائیم بتوانیم بهتر \"ملغمه\" بودنش را ببینیم.
و اما در مورد \"نهاد نا آرام\" درون خود آقای سروش، امیدواریم به برکت اینترنتهای پرسرعت غربی (که ایشان فعلا از مزایای آن متنعمند) و \"رحمت سبحانی\" ، یقین قلبی و آرامشی معنوی نصیبشان شود. آمین (54583)
 
امير
۱۳۸۶-۱۲-۲۹ ۱۰:۰۶:۲۹
بحث بسيار جالبي بود

در ميان نقد هايي كه تا كنون منتشر شده نو آوري داشت (54612)
 
سینا
۱۳۸۶-۱۲-۲۹ ۱۱:۴۸:۲۸
کاش می نوشتید که آقای کاشانی نویسنده ایم مقاله چه کسی است؟چه خوانده؟چه کاره است؟چقدر سواد داره؟ وو یک رزومه ای از ایشون بدهید. (54616)
 
۱۳۸۶-۱۲-۲۹ ۲۱:۲۵:۵۱
به نام خدا
عاقل به اصل گفتار توجه مي کند نه به اينکه چه کسي گفته اين مطلب را هم در احاديث امام علي و هم در اشعار مولانا خواهيد يافت که البته منطقي هم است تو چه کار داري طرف کيست ببين حرفش تا چه حد درست است اگر قابل پذيرش بود قبول کن حتي اگر گوينده اش موجه نبود و اگر اشتباه بود رد کن حتي اگر گوينده اش يک دانشمند بزرگ و کم اشتباه بود!
يا علي (54646)
 
۱۳۸۶-۱۲-۲۹ ۱۴:۴۳:۱۶
واقعا بهتر ان بود که از خیلی قبل نظرات اقای سروش در چارچوب ادبیات و شعر و شاعری مورد توجه قرار می گرفت و نه به ایشان ، نه به طرفدارانشان و نه حتی به مخالفانشان این حس دست نمی داد که با یک فیلسوف و مباحث فلسفی عمیق طرف هستند. چه آثار ایشان همواره مملو از لفاظی های ادبی و فاقد شان واقعی فلسفی بوده است. لذا از شناخت صحیح حضرت عالی و نیز نگارش این مقاله تخصصی در این زمینه بسیار ممنونم. (54629)
 
صابر
۱۳۸۶-۱۲-۲۹ ۱۴:۵۲:۰۵
شکر خدا دستش زود رو شد از نویسنده محترم این مقاله هم سپاسگذارم. (54631)
 
tidus
۱۳۸۶-۱۲-۲۹ ۱۴:۵۴:۱۶
بسی خوشمان آمد و بس (54632)
 
فیاض خاک
۱۳۸۷-۰۱-۰۲ ۰۰:۳۶:۳۳
ببینید.یکی از دوستان میگفت که قبل از آقای سروش همین نظریات را محمد مجتهد هم بیان کرده بود ولی کسی نفهمیده بود.
به هر صورت من هم که کتاب بسط تجربه نبوی را خوانده بودم در افکار خودم تا حدودی به این نظریات دست پیدا کرده بودم.
آقای سروش هم که آدمی است اهل خواندن.بعید نیست که ایده های این نظریات را ناخودآگاه از همان ذهنیتی که شما فرمودید گرفته باشند.ولی نه لزوما مستقیم.یا حتی مستقیم.چه اشکالی دارد؟
از این همه شباهت هم تعجب نکنید و گمان بد هم نداشته باشید.وقتی ساختار فکری دو مجموعه فکری به هم شباهت پیدا کرد از ایده های یکسان،سخنان یکسان حاصل خواهد شد.
انصافا مطالبی هم که آقای سروش دارند میگویند راهگشاست.
نمیشود در حوزه دین کاملا عقلانی بحث کرد و از طرفی اگر نشود منطقی بحث کرد اصولا بحث کردن ره به جایی نمیبرد.
چاره ای که اینگونه نظریات دارند می یابند این است که تجربه های ناشناس مثل تجربه ی نبوی را با تجربه های شناخته شده شخصی مقایسه کنند و آنها را مفهوم سازند.
نمیشود گفت این کار منطقی است اما میشود گفت بخش عمده ای از شناخت روزمره ما از همین دریچه حاصل میشود.مثلا وقتی کسی میگوید سرش درد میکند ما دقیقا نمیدانیم منظورش چیست.شاید هم اصلا نمیدانیم منظورش چیست.شناخت نسبت به حسی که او دارد تجربه میکند تنها و تنها از راه مقایسه با تجره ی شخصی ما حاصل میشود.
حالا اگر هیچگونه مصداقی برای آنچه او میگوید پیدا نکنیم، دستکم بی توجهی میکنیم(اگر فرض نکنیم دروغ میگوید)
ببیند.اینها استدلالات ساده ای هستند که اتفاقا از دل فلسفه علم در می آیند نه شعر و شاعری.بعضی دوستان بدون اطلاع اظهار نظر های کاتوره ای میکنند و این هم متاسفانه از آفات وبلاگستان است که البته باکی هم از آن نیست(منظورم نگارنده مقاله نیست.کامنت ها است) (54676)
 
علي
۱۳۸۷-۰۱-۰۲ ۰۶:۵۱:۳۸
آقاي فياض

شما قبول ميكنيد كه ديگران پيامبر را شاعر بخوانند (در حالي كه ايه صريح داريم و ما هو بشاعر) ولي برايتان سخت است كه بشنويد يكي بگويد سروش شعر بافته و ميخواهيد بقبولانيد كه نه او يك متفكر سرشناس است

اقاي فياض همچنان كه اين مقاله به خوبي نشان داد سروش نه يك متفكر سرشناس بلكه يك كپي پيستر سرشناس است و نبايد بين متفكر و كسي كه كپي پيست ميكند خلط شود (54684)
 
مجيد
۱۳۸۷-۰۱-۰۲ ۰۶:۳۲:۳۹
با اين قسمت خيلي حال كردم :


خوب است بدانیم در باره وحی و الهام دو نظریه دیگر در جهان غرب وجود دارد یكی نظریه آنابابتیست ها كه چندی قبل با عنوان بسط تجربه نبوی به فارسی ترجمه شد نظریه دوم هنوز ترجمه نشده و شاید در ماه ها یا سالهای آتی هم ترجمه شود و به عنوان نظریه ای نوین وحی در قرآن وارد بازار میشود.

این نظریه ترجمه ناشده نظریه آوگوستوس استرانگ (1836-1921) است كه وی الهامی بودن كتاب مقدس را موضوعی ذهنی میدانست و معتقد بود نه خود كتاب مقدس بلكه درك یا برداشت خواننده از آن را باید الهامی دانست و او میگفت:

الهامی بودن كتاب مقدس به نه این معنا است كه كلمات كتاب مقدس الهامی است بلكه به این معنا است كه برداشت خواننده از كتاب مقدس الهامی است و مرجعیت كتاب مقدس نمیتوان در كلمات كتاب مقدس نهفته دید چنانكه گویی این كلمات مستقل از برداشت خواننده دارای مرجعیت باشد و الهام به معنای شوری است یك خواننده رمان یا بیننده یك تابلو زیبای نقاشی از ان میگیرد.

و در چیزی بعد شاید شاهد باشیم كه همین عبارات اندكی بسط داده شده و به جای عبارت كتاب مقدس واژه قران جایگزین شده و با انتساب به یك فیلسوفی مسلمان - اما بی نام - به عنوان اندیشه ای نوین وارد حیطه اندیشه اسلامی خواهد شد. (54682)
 
سینا
۱۳۸۷-۰۱-۰۲ ۱۱:۱۸:۲۶
برادر ناشناس!
اصل تحقیق علمی این است که بدانیم کسی چیزی را که می گوید ایا در ان تخصص دارد؟مشکل کشور خودمان این است که همه صاحب نظرند در ثانی جنابعالی کجا می دانید که مثلا\" فلان کس درست می گوید یا نه؟ایا چنابعالی خود را در سطح اقای سروش و یا ایت الله سبحانی می دانید که بتوانید بحث های مذهبی را حلاجی کنید؟بعلاوه بهتر است این گونه بحث ها به جای سایت در مراکز علمی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. (54692)
 
فیاض خاک
۱۳۸۷-۰۱-۰۲ ۱۹:۴۱:۴۲
آقای سینا که مثل بنده در مالزی هستید و مشتاقم شما را ببینم.اشتباه میکنی برادرم.شما به استدلالات آقای سبحانی نگاه کنید.بی اغراق بیش از کتاب دینی دبیرستان چه چیزی به شما میدهد؟
ضمن آنکه، در ایران به خاطر ارتباط نزدیکی که مسائل دینی با حوزه سیاست و حوزه سیاست با حوزه ی خصوصی افراد پیدا کرده است، لاجرم همه افراد را مجبور به آموختن حداقل هایی از دانش دینی کرده است.و این حداقل ها برای فهم بسیاری از مباحث اینچنینی کفایت میکند.
...
آقای علی...
من که ناراحت نمیشوم کسی سروش را شاعر بنامد.اتفاقا شاعریت با زیبایی دلچسبی در کلام سروش موج میزند.
و فرق هم هست آنجایی که کسی را برای استهزاء شاعر خطاب میکنیم؛ یا برای بیان طبع و احساس معنوی و بلندش او را شاعر مینامیم.
این مقاله هم چیزی را نشان نداد آقای عزیز.مگر اینکه شما بغضی دارید که در اثبات آن میکوشید.کمی هم جانب انصاف نگه دارید.از این همه اندیشه ستیزی چه سود میبرید؟
اگر کار سروش همان یک، یعنی ترجمه هم می بود، اینگونه الفاظی شایسته نبود.
...
چه فکر میکنید؟ هیچ وقت سری به حوزه زده اید؟ یکسره بی خردی است و تکرار و تکرار و تکرار.اما سروش سر از آکادمی بر آورده است که بنیانی غربی دارد.در آکادمی اما بسط دادن اندیشه ها مبناست و ارجاء امری پذیرفته شده.هم سروش نام آن فیلسوف اسلامی را میداند و هم شما میدانید که میداند.پس برای چه مغلطه میکنید جناب مجید...
در این سال های بی مهری به رسول چه کسی بیش از سروش خون دل خورده است؟ آقایان که مشغول نوشیدن خون اهل بیت بوده اند. خدا را شکر کنیم که دست های آلوده شان به دامان خاتمیت نرسید و آن نهر جاری به خرافه و دروغ بیش از این آلوده نشد.
پایان ماجرا اما تو بهتر میدانی چیست و من! اعلام ارتداد سروش و زندگی را بر پیر هر روزه سخت تر گرفتن و نیازمندش کردن به نگهبانی بیگانه.
نه آنکه شما تقصیری داشته باشید.نه.شما به نقد عادی یک نظریه و یک نظریه پرداز نشسته اید.ایراد از جایی دیگر است و کرم از درختانی کهنسال تر...کاش صبوری کنند و باب گشوده را با سنگ و آجر مسدوده نکنند. (54709)
 
علي
۱۳۸۷-۰۱-۰۸ ۱۷:۱۷:۱۱
آقاي فياض خاك

كمي هم جانب انصاف نگه دار
مشكل ما ايراني ها اين است كه شخصيت پرستيم

شما چگونه وقتي يك دانش آموخته داروسازي در باره قرآن نظريه پردازي مي كند، آن را سخناني نغز ميدانيد چون سروش اين حرف ها را زده

اما نامه ايت الله سبحاني كه هنوز سروش در جواب به ان عاجز مانده را تكرار سخنان دبيرستان خوانديديد ؟

پاسخ هاي شخصيت هايي مثل كديور . عبد العلي بازرگان . عطا مهاجراني . فاضل ميبدي . حتي يوسفي اشكوري به من نشان داد كه ميتوان روشنفكر بود ولي شخصيت پرست نبود . (55088)
 
۱۳۸۷-۰۱-۰۳ ۱۴:۱۰:۱۳
درود
لطفا باب گفتگو راباز بگذارید (54734)
 
میم
۱۳۸۷-۰۱-۰۳ ۱۷:۳۰:۲۱
نفس استفاده از آثار دیگران به نظر من اشکالی ندارد. به هر حال همه افکار بر پایه آرا و افکار قدیمی تر و افکار دیگران استوار است و فکر صد در صد نو خیلی چیز محالی است. اما مشکل دکتر سروش این است که رفرنس نمی دهد. این البته در زمانی که ایرانیان آشنایی کمی با فلسفه و ادبیات و حتی تاریخ غرب داشتند زیاد افشا نمی شد. ولی این روزها کم کم جوانان ایرانی اهل تحصیل مخصوصاً آنها که در غرب هستند به عاریه ای بودن تفکرات سروش پی می برند. البته عاریه ای بودن فی نفسه منفی نیست. حتی ناگزیر است. اما اشکال آنجاست که منبع ندهی و وانمود کنی اینها حرف خودت است. (54736)
 
حميد
۱۳۸۷-۰۱-۰۷ ۱۱:۴۳:۱۳
با سلام، آقاي سروش در جايي ديگر با اين مضمون گفته بودند اگر عمر پيامبر اسلام حضرت ختمي مرتبت (ص) طي سالهاي ديگري ادامه مي يافت نزول آيات بيشتري انتظار مي رفت و اين امر با نص صريح آيه قرآن كريم كه در قسمتي از آيه 3 سوره مائده فرموده است ....الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا .... مغاير است و لازم است متفكراني كه در دين و اسلام نظريه پردازي مي نمايند تسلط و احاطه كافي و كامل به مباحث مربوطه داشته باشند. (54994)
 
ريحانه
۱۳۸۷-۰۱-۰۸ ۱۷:۰۰:۰۷
یکی از معضلات روشنفکری در مملکت ما اینه که روشنفکرای وطنی ما بجای اینکه بر پایه اصول ومبانی خودمون از خودشون تولید فکر و اندیشه داشته باشن؛ تبدیل شدن به یه مشت مترجم افکار و اندیشه های متفکران غربی! تأسف بارتر اینکه وقتی هم میخوان اون نسخه های ترجمه شده را به خورد عوام الناس بِدن سهواً یا عمداً یادشون میره رفرنس بدن! ...

در ادامه خواهیم دید که برای مثال همین آقای دکتر سروش که تو نامه جوابیه شون به آیت الله سبحانی دم از تعقل و تدبر خودشون میزنن و ادعا میکنن که :

\"من گرچه در نيکخواهي شما ترديدي ندارم و ارشادات و افادات نيکوي شما را ارج مي‌گذارم، دامن تحقيق و تعمق را از دست نمي‌نهم و به حبل متين تعقل و تفکر متوسل و متمسکم و از مسک اين تمسک چنان خوش بو و خوشخويم که راسته عطرفروشان را هيچ گاه ترک نمي‌گويم\"

در رابطه با نظریه ی اخیرشون در مورد \"قرآن و پیامبر اسلام\" جز ترجمه ی افکار و نظریات روشنفکران مسیحی و پیاده سازی اون روی اسلام هنر دیگه ای از خودشون بروز نداده اند (55087)
 
احمد درویش
۱۳۸۷-۰۱-۰۸ ۱۷:۳۴:۳۴
انسان خدا
نگاهی تازه به شخصیت پیامبران و طبیعت وحی
تکلمه ای بر مباحثات دکتر سروش و آیت الله سبحانی


در علم کلام صاحب نام نیستم اما به اعتبار سالها تحقیق در تورات و انجیل و قران و مطالعات مرتبط وتاملات شخصی به خود اجازه میدهم تا سر فصل ها و جوهر آنچه را در باب شخصیت پیامبران و طبیعت وحی آموخته ام را در حد این مقاله کوتاه به جستجوگران حقیقت ارائه کنم. این نظریه بر قامت مقدس مردانی که در فاصله کوتاه میان تولد و مرگ به چشمان و زبان خدا بر زمین مبدل شدند هیچ خدشه ای وارد نمیکند هرچند با تفسیرات وتصورات و آرا و اعتقادات جاری درالهیات سه مذهب توحیدی متفاوت باشد.
اینکه چنین نگاهی چقدربا علم و مذهب و ارا دیگران مماس و متنافر است را به اولیای علم و کلام احاله میکنم.
****

اگربه انسان ها نیروی ما فوق بشری نسبت دهیم هرگز به حقیقت پی نخواهیم برد.
انچه که بیش ار هر چیز در زندگی پیامبران جلب نظر میکند زندگی آنان است، از ابراهیم خلیل تا محمدمصطفی. مردانی با تراژدی های بزرگ و غالبا توام با احساس گناه و زندگی دردآلود.این احساس گناه با خیانت ابراهیم به سارا و تسلیم او به مصریان برای نجات جان خود اغاز میشود و با همخوابگی لوط با دخترانش در حال مستی ادامه میابد. زندگی ایوب و یعقوب و یوسف و یونس و داود و از همه بارزتر و اشنا تر داستان موسی کلیم الله است که با قتل انسانی از عزیز عزت به حزیز ذلت و از زندگی شاهانه به چوپانی فرو میافتد. اما عیسی روح الله نیز در آن دوران که عصمت زنان آبروی قوم بود از پدری ناشناس به دنیا امد و سرنوشت او قبل از تولد با احساس گناه نوشته شد. محمد نیز قبل از تولد از پدر یتیم بود و در کودکی از مادر و این احساس یتیم بودن آنچنان بر زندگی وی داغ گذاشت که در قران مجید بارها و بارها بر محبت به یتیم و حق او اشاره دارد.این زندگی دردالود اولین جرقه های نور تفکر را در آنان پدید اورد. مهر و محبت خدا را چنین پسند آمده بود تا شریعت خود را بر زمین بگستراند و مخلوق محبوب را راه رستگاری بنمایاند.

وجه مشترک دیگر پیامبران سیروسیاحت درزمین است. از ابراهیم که از اور آغاز کرد و به کنعان و مصر و سیاحت های موسی و بی تردید سفرهای عیسی در سی سالی که از زندگی او کمتر میدانیم و محمد که زندگی او از نوجوانی پر از سفر هاست و باز در قران کریم بارها آدمیان را به سیر و سیاحت بر ارض دعوت کرده است.

یکی ازنکات بارزدر شخصیت پیامبران تنهائی بیش از حد در دوره هائی از زندگی آنان است. در روایات ذکر شده از زندگی پیامبران در تورات درک این مقوله عیان است که محبس یوسف و تنهائی یونس در اندرون ماهی و ندبه های مزامیر داود گویاترند، همان تنهائی موسی در کوه طور و عیسی در بیابان و محمد در غار حرا.

سوره های والضحی و الم نشرح زندگی دردالوده محمد را به کوتاه ترین و گویا ترین شکل از زبان خدا شرح میدهد. این نوع زندگی توام با یتیمی و گمراهی و فقر و حساسیت های روحی ناشی از آنها و در تنهائی و سکوت غار حرا منجر به فرایند درونی میشود که آنرا تفکر و اندیشیدن مینامیم. با تفکر انسان به روح اشیا و پدیده ها و روابط نزدیک میشود. انسان متفکرخلاق و زاینده ایده ها و نگاه های تازه است. مردان نام آور تاریخ بشردر علم و هنر و فلسفه عموما و بنیانگزاران مذاهب به ویژه مردانی متفکرند.

سیر و سیاحت در زمین و به سرزمین های دیگر انانرا با دانش و آداب و عقائد و اساطیر دیگران آشنا ساخت و یکانگی انسان را در جلوه های گوناگون آن شناختند. کلام آنان حاکی از آشنائی آنان با علوم و مذاهب و کتب پیشینیان است هر چند که به مکتب نرفته باشند و نزد عالمان شریعه الهیات پیشینیان را تعلم نکرده باشند و از اینرو نیز امی و بیسواد شمرده شوند.

اما روند تفکر در خویش و دنیای جزخویش و روابط و پدیده های اطراف و تراکم اطلاعات، در یک لحظه از زمان منجر به انفجار نور در درون پیامبر میگردد و حقیقت بر او مکشوف میشود وعالم را به وحدانیت میبیند و روح عالم را میبیند و در مقابل آن شکوه و عظمت انسان ره گم کرده و در خسران را میبیند. همان لحظه دیدار موسی در طور سینا و ده فرمان ، همان لحظه عیسی عمران در آب رود به هنگام تعمید و همان لحظه نزول اقراباسم ربک الذی خلق در غار حرا بر محمد. این لحظه دیدار با حقیقت همچون نوری که در اطاق تاریک مولای رومی به یک لحظه روشن و خاموش شود دیدار کننده را از حقایق بزرگی مطلع میکند که کوران زمان با لمس فیل آنرا حقیقت مطلق میپندارند. در اینجا و در این لحظه است که همه چیز در پیامبر اتفاق می افتذ. تفکر او را به چشمانی مسلح کرده است که روح را میبیند و به یکباره با روح کائنات دیدار میکند و کلیت را میبیند و وحدانیت را میشناسند. انسانی که برگزیده شده بود تا در کوره رنج، تفکرو اندیشیدن را بیاموزد به یکباره با خدا دیدار میکند و گوئی جسم او از روح خداوند پر میشود و انسان خاکی به انسان خدا بدل میگردد. همچون چشمان خدا مینگرد و کلام خدا از زبان او شنیده میشود.
شدت ظهور و قدرت حضور این حقیقت که یکباره و به یک لحظه بر او مکشوف میگردد در جسم پیامبر جای نمی گیرد. به عظمت کائنات و انسان حقیر شده بر خاک مینگرد و یک تنه در مقابل نظم اخلاقی و روابط نا مهربانانه میان انسان ها طغیان میکند. از ابراهیم خلیل که یک نفر بود حینی که مردم را به خدای یگانه خواند تا محمد در میان اعراب. انسان خدا به نام خدا میخواند و بشر را به آشنائی با آن حقیقتی که خود او دیده است دعوت میکند.
تفکر بارزترین و بی تردیدترین و اجتناب ناپذیرترین خصیصه پیامبران است که جبرا به شناخت روح و تبعا به موعظه عشق و محبت منجرمیشود. پیامبران علاوه بر تبیین کائنات وارتباط انسان و روح کائنات، آن مفهوم بزرگ و یگانه، تقدس انسان را موعظه کردند وعیسی او را فرزند خدا و محمد خلیفه الله بر ارض نامیدند.

اما نکته بسیار حائز اهمیت اینست که حتی خود پیامبران از آنچه اتفاق افتاده بود بی خبر بودند سنگی را که تمام معماران عالم رد کرده بودند چگونه ممکن بود که سنگ سر زاویه شده باشد؟ مردانی درد دیده و تحقیر شده، آنان که علی الظاهر هیچ مزیتی بر دیگران نداشتند واینک بینای حقایق بزرگی شده بودند که هیچکس آنان را نیاموخته بود.

علت تجلی نور خداوند که حاصل سالها تفکر در خویش و جهان پیرامون پیامبران بود بر خود پیامبران هم مجهول بود (چرا که تفکرو اندیشه روندی است ذهنی که خود ما هم در هنگام انجام دادن از آن بی خبریم و با گوشه گیری و غم و حزن و صفات دیگر تداعی میشودو غالبا حتی آنرا نشان بیماری میدانند. نظم جاری بر جهان بر این مدار قرار دارد که انسان با تفکر بیگانه بماند، آن نفخه الهی و آن عصاره و جوهره تمام تکامل کائنات). ظهور یکباره آن نور حقیقت، روح کائنات، جان جهان ، نورالسماوات والارض ویا خدا بر آنها و عدم تاب و تحمل مکتوم نگاهداشتن آن دیدار بزرگ موجب میشد تا پیامبران خود را از جانب خدا برگزیده و موظف بدانند تا نذیر و بشیر مردمان باشند، ازاین گریزی نبود، جسم انسانی پیامبرتلاطم آن روح بزرگ را تاب نداشت.

زجر پیامبران در اثبات آنچه را که دیده بودند به مردم با نکذیب ها و زخم زبان ها و تصلیب و تمسخر آنان انکار نشد و هریک بی هیچ مطمعی این دنیوی از آن مفهوم گفتند پس بر دیدار آنها با آن نور تردیدی نیست. از آن پس انسانی متفکرو بینای حقیقتی ورای حقایق زمان در میان آدمیان است.که جسمی انسانی دارد و با حقیقت غیب اشناست.

الهام شاعرانه و اشراق عارفانه نیز حاصل تفکر است اما میان تجربیا ت و موضوع تفکر شاعران و پیامبران هزارحادثه فاصله است. پیامبر با جان جهان دیدار کرده است آن بزرگترین حقایق و همین دلیل جذبه و نیرو در کلام اوست. اشراق عارفانه به ویژه در مولانا به طبیعت وحی نزدیکتر است گوئی برمولانا نیزاز آن خورشید پرتوئی تابیده بود، چشمان مولانا نیز کل نگر ووحدت بین بود.

پیامبر در دیدار با نور جمال خدا به یکباره با مفهوم نورالسماوات و الارض و حی الذی لایموت آشنا میشود و به مطلق بودن خدا در زمان و مکان و دانائی پی میبرد و جسمش لبریز از روح القدس یا روح الامین میگردد. وحی ناشی از استقرار روح خدا در جسم انسانی است، همچون کوزه ای از آب دریا،هر چند اندک است اما صفات آب دریا دارد. پیامبر همچون چشمان خدا مینگرد و کلام خدا از زبان او جاری میشود.

لازم نیست استاد ادبیات عرب بود تا حاصل این دیدار را در زیبائی های شاعرانه و مفاهیم وحدانی و انسانی ایات قران مجید درک نمود. این مطلب بویژه در برخی از سوره های مکی و آنجا که محمد از زبان خدا میگوید واضح تر است اما در سوره ها ی مدنی این محمد، انسان متفکرو با نور خدا و مفهوم وحدت دیدار کرده است که محدود به علم زمان خود و مشروط به شرایط پیرامون و مجبور به بشر بودن سخن میگوید و همیشه با یادآوری تجربه ان دیدار و با دیدگاهی مبتنی بر احترام و عدالت و محبت میان انسان ها.

امیر حسین فطانت
نوروز 1387


برگرفته از \" تعریف دوباره خدا و تفسیر دوباره تاریخ\" ضمیمه کتاب \" داستان تمام داستانها\"
نوشته امیر حسین فطانت، نشر اشراقیه (نایاب) (55091)
 
علي
۱۳۸۷-۰۱-۰۸ ۲۳:۰۲:۰۸
آقاي درويش

در ابتدا نوشتيد پس از سالها مطالعه و تحقيق ولي يك باره فرمايشاتي فرموديد كه كسي دو ماه هم در انجيل و تورات مطالعه داشته باشه چنين خبطي نميكند

شما همنوا با نسبت هايي كه كتاب مقدس به انبيا داده لوط را پيغمبر و زنا كار خوانديد در حالي كه اگر ميخواهيد طبق كتاب مقدس بگوييد كه لوط در كتاب مقدس پيغمبر نيست و اگر ميخواهيد طبق قران بگوييد قران لوط را زنا كار نميداند

تكليف بقيه فرمايشات محققانه! شما هم مشخص شد (55120)
 
جواد
۱۳۸۷-۰۱-۰۸ ۲۳:۱۳:۰۹
در پاسخ به جناب فیاض باید عرض کنم که اولا حوزه امروزه دیگر کانون تکرار و تقلید نیست اگر از نظر بحث و مجادله از حوزه های آکادمیک بالاتر نباشد پایین تر نیست . حوزه های آکادمیک همه می دانیم بیشتر تبدیل شده است به جزوه خوانی .
در مورد نظرات دکتر سروش باید گفت که همواره نظرات ایشان را باید با توجه به آثاری که در بیان این نظرات نهفته است بررسی کنیم.
پایان این مباحث این خواهد شد که آیین اسلام فقط برای آن دنیا مفید است و به کار این دنیا نمی آید . بحث حکومت دینی و تشکیل آن هیچ گونه ضرورتی ندارد . و حلال مشکلات بشر امروز نمی باشد .
آنقدر که تئوری های اقتصادی غربی می تواند مشکلات را حل کند قرآن و تعالیم آن توانایی این کار را ندارد.
خداوند نقشی در زندگی دنیایی بشر ندارد و بشر را به حال خود رها کرده است شما هیچ گونه انتظاری از قرآن نداشته باشید
برای نجات خود به آغوش غرب بیایید. (55121)
 
احمد درویش
۱۳۸۷-۰۱-۰۸ ۲۳:۳۲:۰۷
عدم تاب و تحمل مکتوم نگاهداشتن آن دیدار بزرگ موجب میشد تا پیامبران خود را از جانب خدا برگزیده و موظف بدانند تا نذیر و بشیر مردمان باشند، ازاین گریزی نبود، جسم انسانی پیامبرتلاطم آن روح بزرگ را تاب نداشت.

زجر پیامبران در اثبات آنچه را که دیده بودند به مردم با نکذیب ها و زخم زبان ها و تصلیب و تمسخر آنان انکار نشد و هریک بی هیچ مطمعی این دنیوی از آن مفهوم گفتند پس بر دیدار آنها با آن نور تردیدی نیست. از آن پس انسانی متفکرو بینای حقیقتی ورای حقایق زمان در میان آدمیان است.که جسمی انسانی دارد و با حقیقت غیب اشناست.

الهام شاعرانه و اشراق عارفانه نیز حاصل تفکر است اما میان تجربیا ت و موضوع تفکر شاعران و پیامبران هزارحادثه فاصله است. پیامبر با جان جهان دیدار کرده است آن بزرگترین حقایق و همین دلیل جذبه و نیرو در کلام اوست. اشراق عارفانه به ویژه در مولانا به طبیعت وحی نزدیکتر است گوئی برمولانا نیزاز آن خورشید پرتوئی تابیده بود، چشمان مولانا نیز کل نگر ووحدت بین بود.

پیامبر در دیدار با نور جمال خدا به یکباره با مفهوم نورالسماوات و الارض و حی الذی لایموت آشنا میشود و به مطلق بودن خدا در زمان و مکان و دانائی پی میبرد و جسمش لبریز از روح القدس یا روح الامین میگردد. وحی ناشی از استقرار روح خدا در جسم انسانی است، همچون کوزه ای از آب دریا،هر چند اندک است اما صفات آب دریا دارد. پیامبر همچون چشمان خدا مینگرد و کلام خدا از زبان او جاری میشود.

لازم نیست استاد ادبیات عرب بود تا حاصل این دیدار را در زیبائی های شاعرانه و مفاهیم وحدانی و انسانی ایات قران مجید درک نمود. این مطلب بویژه در برخی از سوره های مکی و آنجا که محمد از زبان خدا میگوید واضح تر است اما در سوره ها ی مدنی این محمد، انسان متفکرو با نور خدا و مفهوم وحدت دیدار کرده است که محدود به علم زمان خود و مشروط به شرایط پیرامون و مجبور به بشر بودن سخن میگوید و همیشه با یادآوری تجربه ان دیدار و با دیدگاهی مبتنی بر احترام و عدالت و محبت میان انسان ها.

امیر حسین فطانت
نوروز 1387


برگرفته از \" تعریف دوباره خدا و تفسیر دوباره تاریخ\" ضمیمه کتاب \" داستان تمام داستانها\"
نوشته امیر حسین فطانت، نشر اشراقیه (نایاب) (55124)
 
علي
۱۳۸۷-۰۱-۰۹ ۱۴:۴۳:۰۵
اقاي درويش تكرار ادعا كه سند نميشود

شما تا شب هم از كتاب داستان آقاي فطانت كپي پيست بكنيد چيزي بر چيزي نمي افزاييد

مهم آن است كه كه شما بتوانيد دو تا استدلال راسته بي استخون بياريد
شما يك بار كتاب بسط تجربه نبوي را بخوان همش مثل همين كپي پيست شما توضيح شاعرانه از يك ادعا است نه استدلال عالمانه براي يك ادعا

شما تا شب هم يك ادعا را توضيح بدي كه دليل نميشود


در مقابل اين همه ايات صريح قراني كه نويسنده مقاله اورده يك ايه يا يك استدلال تونستيد جور كنيد ؟ (55183)
 
احمد درویش
۱۳۸۷-۰۱-۰۹ ۱۶:۲۹:۲۸
برادر عزیز آقای علی
دو قسمت متن مربوط به یک مقاله است که در گویا نیوز چاپ شده. اگر یک بار آنرا با دقت بخوانید متوجه تفاوت های آن با نظرات آقای سروش و آیت الله سبحانی میشوید. پس از آن محقید که آنرابا هر اندیشه ای تکذیب و رد کنید. آن مقاله خود از خود دفاع میکند. (55192)
 
علي
۱۳۸۷-۰۱-۰۹ ۲۲:۲۰:۴۵
دوست عزيز م اقاي درويش

من متن اقاي فطانت را دو بار مطالعه كردم
و توضيح دادم كه بنده خدا هنوز اطلاعاتش در باره تورات و انجيل بسيار ابتدايي است و مطالبي از اين كتاب ها نقل كردند كه هر مسيحي يا يهودي ببيند به ما ميخندد

اين هم آدرس اصل متن ايشان
http://news.gooya.com/politics/archives/2008/03/069565.php

و در متن فقط توضيح يك نظريه است نه استدلال
و از ايشان بايد پرسيد با اين همه آيات صريح خود قران چه ميكنند ؟


و انزل‌ الله‌ علیک‌الکتاب‌ والحکمة‌ و علمک‌ ما لم‌ تکن‌ تعلم‌ و کان‌ فضل‌ الله‌ علیک‌ عظیما (نسأ، 113)
‌‌و كذلك أوحینا إلیك قرآناً عربیاً».(شوری/7)
«انا أنزلناه قرآناً عربیاً».(یوسف/2)
«و لقد أوحی إلی هذا القرآن لانذركم به و من بلغ».(آل‌عمران/19)
«و لا تعجل بالقرآن من قبل أن یقضی إلیك وحیه».(طه/114)
«قل إنما أتبع ما یحوی إلی من ربی».(اعراف/203)
«ولو كان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافاً كثراً».(نساء/82)
«لا تحرك به لسانك لتعجل به*إن علینا جمعه و قرآنه*فإذا قراناه فاتبع قرآنه* ثم إن علینا بیانه».(قیامت/16ـ19)
انه‌ لقول‌ رسول‌ کریم‌ و ما هو بقول‌ شاعر... و لابقول‌ کاهن... تنزیل‌ من‌ رب‌العالمین‌ و لو تَقَّول‌ علینا بعض‌ الاقاویل‌ لاخذنا منه‌ بالیمین‌ ثم‌ لقطعنا منه‌الوتین‌ (حاقه، 40-46)
انزل‌ الله‌ علیک‌الکتاب‌ والحکمة‌ و علمک‌ ما لم‌ تکن‌ تعلم‌ و کان‌ فضل‌ الله‌ علیک‌ عظیما (نسأ، 113)
قل ما یكون لی ان ابدله من نفسی ان اتبع الا ما اوحی الی (یونس15)
وما ینطق عن الهوی . ان هو الا وحی یوحی . علمه شدید القوی (سوره نجم)
إنه فكر وقدر . فقتل كیف قدر . ثم قتل كیف قدر . ثم نظر . ثم عبس وبسر . ثم أدبر واستكبر . فقال إن هذا إلا سحر یؤثر .إن هذا إلا قول البشر . سأصلیه سقر (سوره مدثر)


اجتهاد در مقابل اين همه نص ؟ (55229)
 
فخرالدین حیدریان
۱۳۸۷-۰۱-۰۹ ۱۸:۰۱:۲۸
دوستان عزیز سروش فقه اسلامی را می داند فلسفه ی ادیان را هم خوانده است و و مطالعات اش هم سیر مشخصی دارد
تنزل بحث فلسفی و سروش به این شکل نوعی ساده انگاری در بحث و پشت اک زدنی ناشیانه است .
پس راه دولت نهم را در فلسفه و بحث عقلی نروید ساده انگاری فکر را هرزه و عمل را مبتذل می کند .
همین (55211)
 
مجيد
۱۳۸۷-۰۱-۱۰ ۰۷:۴۲:۳۷
اگر هر كسي در تخصصش نظر ميداد دچار اين مشكلات نبوديم

جناب سروش متخصص دارو سازي است
بهتر است در زمينه هاي تخصصي خودش اظهار نظر كنند نه در زمينه هايي كه هيچ مدرك تخصصي در اون ندارد (55246)
 
امین
۱۳۸۷-۰۱-۱۰ ۱۲:۵۷:۴۲
برای اقا مجید متاسفم
پس اگه اینطوری هست باید تمام حاج اقا های حاضر در عرصه ی سیاست اقتصاد فرهنگ هنر و ادبیات و.... برگردن تو حجره هاشون.
بعد بخشی از مدارج دکتر سروش داروسازی است واین را هم بگم این نقطه قوت دکتر سروش است که بر مبنای عقل مباحث را واکاوی می کنه و این هم نشات گرفته از رشته وتخصص اولیه اشون هست شیمی .
ولی واقعا باید تاسف خورد (55283)
 
سینا
۱۳۸۷-۰۱-۱۱ ۱۱:۲۸:۵۶
دوستان بدانند دکتر سروش علاوه بر داروسازی و شیمی سالهایی در حوزه هم به تحصیل مشغول بوده و علوم دینی را اگر اشتباه نکنم از اقای جوادی املی فرا گرفته اند (55345)
 
مجید
۱۳۸۷-۰۱-۱۱ ۱۳:۱۸:۳۵
فکر میکنم از زمانی که میرفتند ذو فنون میشدند یک چهار صد سالی گذشته

الان آنقدر علوم پیشرفت کرده که هر کس خیلی توان داشته باشد در یک رشته متخصص شود و خیلی هنر داشته باشد اطلاعات عمومی ای در بقیه رشته ها کسب کند

البته این منهای برخی از رشته های هست که به ذوق شخصی برمیگردد مثلا میشود یک دکتر شاعر هم باشد چون ذوق شاعری دارد یا یک دندانپزشک حس مدیریتی قوی ای هم داشته باشد

ولی برخی میخواهند از سروش بت بسازند و بگند اقا در فلسفه و علوم قرانی و علوم حدیث . فلسفه غرب . دارو سازی . علوم هسته ای . میکبروبیولوژی . فقه و... صد تای دیگه متخصصه که هیچ بلکه نظریه پرداز هم هست !؟

تو این دوره زمانه کسی این حرف را بزند همه بهش میخندند تعجب میکنم چرا شما همچنان اصرار دارید این اقا خوش سخن ذی فنون است
بله بنده هم انکار نمیکنم جدکتر سروش مطالعات عمومی زیادی داشته ولی این با تخصص و نظریه پردازی کردن خیلی فرق داره

مثل این میمونه که منی که رشتم دندانپزشکی هست با چند تا کتاب فیزیک هسته ای خوندن بیام خودم را تو علوم هسته ای متخصص نشون بدم که هیچ بلکه نظریه پردازی کنم

البته این اتفاقات در جهان سوم طبیعیه !

مشکل ما اینه که هممون میخواهیم در همه رشته ها هم متخصص باشیم هم نظریه پردازی کنیم

خدا امثال این آقایان همه چیز دان را برای جهان سوم حفظ بفرماید (55351)
 
مرتضی
۱۳۸۷-۰۱-۲۵ ۱۲:۴۵:۱۹
اینکه میگویند سروش کپی پیست اندیشمدان غربی میکند خیلی بامزه است.بنده هم میتوانم فکر بسیاری از روحانیون فعلی حوزه را در اگوستین قدیس قرون وسطی شاهد بیاورم.خیلی اینگونه بحث کردن ریشه سستی دارد. به قول راسل خیلی از حرفهای فیلسوفان امروز شرح و تکمیل و رد و قبول حرفهای فیلسوفان قبل و بعد از سقراط است و ریشه خیلی حرفها در انجا هست. (57409)
 
مرتضی
۱۳۸۷-۰۱-۲۵ ۱۳:۲۷:۳۳
بعضی اقایان فکر میکنند که اینهمه ایات میاورند در رد حرف سروش و بعضی عرفا.اما باید بدانند و کمی تامل کنند که بسیاری از اشاعره در مقابل معتزله انقدر ایات بر اثبات جبر میاوردند که همه را بی تاب کرده بودند و لا یسُل عما یفعل.اما یک اجتهاد فلسفی و عقلی وعلل طولی به قول خودش جواب همه ان ایات را داد(حالا در ست و غلطش را الان بحث نمیکنم).حالا این ایات که نشان از خود و غیر از پیامبر و نسبتش با خدا و خود حرف میزند باید تحث ایه هوالاول و الاخر و الظاهر و الباطن و انا اقرب الیکم من حبل الوریدمعنی شود.با ان مبنا و محکم بودن ان ایه در ذهن میبینید معنی ایات خود و غیر تغییر میکند.
حالا یکی این ایات ذیل را محکم میداند و اجتهاد در مقابل نص را به سروش و بعضی عرفا نسیت میدهد و یکی برعکس.اما راه حلی وجود دارد که بگوید کدام نظریه انسجام بیشتر و پاسجگویی بیشتر به سوالات دارد و در مقابل عادات و تقلید زمانه میاستد .
و انزل‌ الله‌ علیک‌الکتاب‌ والحکمة‌ و علمک‌ ما لم‌ تکن‌ تعلم‌ و کان‌ فضل‌ الله‌ علیک‌ عظیما (نسأ، 113)
‌‌و كذلك أوحینا إلیك قرآناً عربیاً».(شوری/7)
«انا أنزلناه قرآناً عربیاً».(یوسف/2)
«و لقد أوحی إلی هذا القرآن لانذركم به و من بلغ».(آل‌عمران/19)
«و لا تعجل بالقرآن من قبل أن یقضی إلیك وحیه».(طه/114)
«قل إنما أتبع ما یحوی إلی من ربی».(اعراف/203)
«ولو كان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافاً كثراً».(نساء/82)
«لا تحرك به لسانك لتعجل به*إن علینا جمعه و قرآنه*فإذا قراناه فاتبع قرآنه* ثم إن علینا بیانه».(قیامت/16ـ19)
انه‌ لقول‌ رسول‌ کریم‌ و ما هو بقول‌ شاعر... و لابقول‌ کاهن... تنزیل‌ من‌ رب‌العالمین‌ و لو تَقَّول‌ علینا بعض‌ الاقاویل‌ لاخذنا منه‌ بالیمین‌ ثم‌ لقطعنا منه‌الوتین‌ (حاقه، 40-46)
انزل‌ الله‌ علیک‌الکتاب‌ والحکمة‌ و علمک‌ ما لم‌ تکن‌ تعلم‌ و کان‌ فضل‌ الله‌ علیک‌ عظیما (نسأ، 113)
قل ما یكون لی ان ابدله من نفسی ان اتبع الا ما اوحی الی (یونس15)
وما ینطق عن الهوی . ان هو الا وحی یوحی . علمه شدید القوی (سوره نجم)
إنه فكر وقدر . فقتل كیف قدر . ثم قتل كیف قدر . ثم نظر . ثم عبس وبسر . ثم أدبر واستكبر . فقال إن هذا إلا سحر یؤثر .إن هذا إلا قول البشر . سأصلیه سقر (سوره مدثر) (57421)
 
۱۳۸۷-۰۳-۲۶ ۰۶:۰۸:۴۰
به عقيده حقير نگاه اديبانه و شاعرانه به قرآن داشتن كاملا بيراه نيست بلكه درباره برخي آيات صحيح است. به هر حال قرآن يك شاهكار ادبي است. اما اين به معناي بشري و محمدي بودن قرآن نيست و نتيجه گيري هاي سروش را قبول ندارم.
تازه لحن كلام سروش طوري است كه قرآن را در حد توليدات عرفا و شعرا پايين مي آورد كه خوب اين باطل است.
آقاي سروش در نتيجه گيري خود بي پروايي كرده. (67733)