فقط ما می فهميم و بس !
نگاهی به پدیده «خود نخبه بینی» در جامعه دانشجویان کشور
گذشتن از سد کنکور و پایان مصائب قبولی در دانشگاه و تبدیل شدن عنوان "دانش آموز" به "دانشجو" در واقع آغازی است بر دوره جدیدی از زندگی اجتماعی هر فرد که اگرچه شیرین و پربها است لیکن مانند هر امر ارزشمند دیگری در عالم هستی، می تواند با آسیب ها و معضلاتی همراه شود.
کنش و واکنش های دانشجو از یک سو مرتبط است با مقتضیات دوره جوانی و احساساتی که در این دوره ارزشمند از حیات انسان سربرمی آورند و از دیگر سو تحت تاثیر محیط حاکم بر دانشگاه است. فضایی که نسبت به دوره پیش از دانشگاه، بازتر و چالشی تر است و فرد با قرار گرفتن در آن دیگر نه به عنوان یک «محصل ناچار از تحصیل» بلکه به نام «دانشجوی مشتاق علم» شناخته می شود. "قشر فرهیخته" عنوانی است که پس از ورود به دانشگاه به حق یا ناحق، جای "قشر محصل" را می گیرد و بر تارک دانشجو می نشیند.
دانشجو به حکم جوانی اش محکوم به احساسات و رفتارهای مختص این دوره از حیات است. خصوصیاتی نظیر "عدالت طلبی"، "مطالبه گری"، "آرمان خواهی و ایده آل طلبی"، "تغییر و سنت شکنی"، "صراحت و جسارت" ، "آزاد اندیشی"و"اصلاح جویی" همه در دوره جوانی بیشترین نمود و بروز را دارند. از طرفی دانشجو، هم خود جوان است وهم معاشرتش با جوانان است و طبیعتا هم افزایی این دو عامل باعث نمود بیشتر رفتارهای جوانانه در سطح دانشگاه می شود. از آنجا که جوان به عنوان محور پیشرفت جامعه محسوب می شود و دانشگاه به عنوان مرکز تولید علم جایگاه ویژه ای در شکل گیری ذهنیت عموم جامعه بازی می کند، انتظار می رود نقش «جوان دانشجو» نقشی برجسته و البته در جهت خیر و صلاح و پیشرفت جامعه باشد.
در میان قشر دانشجو در کشور ما سلایق، خواسته ها، ایده ها و تفکرها فراوان است اما گاهی طرز تفکر بخصوصی در خلال یک اجتماع -خواه کوچک خواه بزرگ- فراگیر می شود بطوری که افرادِ منتسب به آن طرز تفکر را می توان از یک منظر در «یک گروه» قرار داد اگرچه این «گروه» در قالب هیچ تشکل یا اجتماع رسمی اعلام موجودیت نکرده باشند و حتی اعضا آن از عضویت خود بی خبر باشند!
این نوشتار پیرامون یکی از همین «گروه»ها و در واقع در نقد دانشجویانی است که من آنها را به اقتضای نوع نگاه و طرز تفکر و رفتاری که نسبت به وقایع و پدیده های اجتماعی دارند، «دانشجوی خود نخبه بین» می نامم. علت این نامگذاری و گروه بندی را هم باید در صفات مشترکی جست که در دسته ای از دانشجویان کشور ما بروز و گسترش پیدا کرده و فضایی بوجود آورده است که دانشجویان را خواه ناخواه درگیر خود می کند.
اما... دانشجوی خود نخبه بین کیست؟
شاید بارزترین صفتی که می توان در او یافت همان است که از ظاهر این نامگذاری برمی آید: نخبه دانستن «خود و خودی» و عوام پنداشتن هرآنکه در حیطه خودی نمی گنجد!
این دانشجو خود را اهل مطالعه و اندیشه می داند و روشنفکری را به نام خود سند زده است و هر آن کس را که با او همفکر نیست بی سواد، متعصب و عوام تلقی می کند. پیش داوری و قضاوت بدون اطلاع و آگاهی، از دیگر صفات این دانشجویان است. نگاه دوبعدی و سیاه و سفید دیدن افراد و پدیده های اجتماعی باعث می شود تا در برخورد با حوادث و تفکرهای ناخوانده، به سطحی نگری و دید «صفر و یکی» روی بیاورند و قبل از اینکه سخنی را بشنوند یا مطلبی را بخوانند پیرامون آن فرضیه بسازند و نتیجه بگیرند!
از دیگر ویژگی های بارز این دسته از دانشجویان این است که هرآنچه ادعا می کنند؛ خود بر خلاف آن عمل می نمایند:
دانشجوی خود نخبه بین ادعای آزاد اندیشی و دسترسی آزاد به منابع را دارد ولی خود را از مطالعه و تحقیق و واکاوی نظراتی که مخالف پیش فرض ذهنی او هستند، معاف می داند. این دانشجو در عین اینکه رقیب فکری خود را به دگم اندیشی یا مطالعه بسته متهم می کند ولی خود به خواندن آثار مولفین همفکر بسنده کرده و علاقه ای به کتب، مقالات یا رسانه هایی که در تضاد با اندیشه او هستند نشان نمی دهد. زبانش شعار «تحمل مخالف» سر می دهد ولی گوشهایش تاب شنیدن سخن مخالف را ندارند. رعایت «ادب و احترام اجتماعی» را تنها برای طرف مقابل الزام آور می داند و خود به آن پایبند نیست. تبلیغ عشق و محبت ورزی می کند ولی بعضا خود، دانسته یا ندانسته، گرفتار نفرت عمیق و بی پایان نسبت به اشخاص یا تفکرات خاص می شود. او از طرفی مدافع نگاه تخصصی به امور است و دیگران را به عدم نگاه کارشناسانه و علمی متهم می کند و از طرف دیگر حق اظهارنظرهای کارشناسی در همه امور و نقدوتحلیل در زمینه های مختلف را برای خود محفوظ می داند.
دانشجوی خود نخبه بین از آنجا که در حصاری از توهم «نخبگی خودساخته» گرفتار آمده است، نیازی به تغییر بنیادین در اندیشه خود احساس نمی کند درواقع باید گفت که فضای امروز دانشگاه در کشور ما پرورش دهنده قشری است که با نام دانشجو گرفتار بی دانشی شده اند و در چهارچوب تنگ و کوتاه «لفظ» و «ظاهر» محصور گشته و در این تاریکی حتی از دیدن خویش نیز عاجز مانده اند!
«ظاهرگرایی» ؛ این شجره نامبارکی که در زیر پوست عالم و روشنفکر ما ریشه دوانیده بود، اکنون از گریبان دانشگاه و دانشجوی ما سر برآورده است و او را -که باید منشا صبر و امید ودوراندیشی باشد- به انسانی سطحی نگر و بی بصیرت مبدل ساخته است. دانشجوی خود نخبه بین -برخلاف تصور رایجی که دارد و در القا آن به دیگران نیز می کوشد- از ضعف در مبانی فکری و چهارچوب اندیشه رنج می برد و به همین دلیل است که در رویداد های چالش برانگیز، فضای احساسی و حماسی و غوغاسالار را به محیط نقد مستدل و منطقی با حضور افکار و عقاید مخالف ترجیح می دهد. او بیشتر ترجیح می دهد تا اندیشه مخالف را به تمسخر بگیرد تا زحمت بررسی علمی و نقد منصفانه را از دوش خود برداشته باشد.
دانشجویان خود نخبه بین، نگاه «نتیجه محور» را جایگزین بینش «وظیفه محور» نموده اند و با اینکه مقولاتی چون «عدالت و رفع تبعیض»، «ظلم ستیزی» و «مبارزه با فقر و فساد» در لیست شعارها و خواسته های آنان قرار می گیرد اما هیچگاه با این مفاهیم ارتباط قلبی برقرار نکرده اند و در عوض به شاخص های مدرنیستی توجه بیشتری نشان می دهند. این دانشجویان بیشتر از «نفی» به «اثبات» می رسند. علاقه ای به «نتیجه گیری کل نگر» ندارند و خود را به «جزئیات کم اهمیت» مشغول کرده اند.
هنجارگریزی و ساختارشکنی هم از امور دو سویه ای است که متاسفانه بعد منفی آن بیشتر در دانشجویان مذکور رواج دارد. در واقع هنجارستیزی این دسته از دانشجویان بیشتر تحت تاثیر جو غالب صورت می گیرد و این گرایش -که مخصوصا در دانشجویان جدیدالورود نمود بیشتری دارد- رفتاری است که نه با تحقیق و مطالعه و از روی هدف، بلکه برای عقب نماندن از قافله فضل فروشی و جاباز کردن در میان فضای روشنفکری و دگراندیشی موجود، شکل گرفته است.
آنچه نوشته شد ذکر مختصری بود از آسیب شناسی تفکری که از دل دانشگاه سر بلند کرده است. اینکه مسئولین امر چقدر مقصرند و چه وظیفه ای دارند و چه باید بشود مسئله ای است که باید در مجالی دیگر به آن پرداخته شود. ضمن اینکه بد نیست قبل از آنکه این جوالدوز را به آنان بزنیم سوزنش را خودمان تجربه کنیم.
علیرضا درخشان
دانشجوی پزشکی