این نوشتار سعی دارد تا نگاهی گذرا به دو مقوله دین و ملیت و نسبت آنها در زندگی بشر داشته باشد.
براستی ما کیستیم. ما مسلمانیم، یا ایرانی هستیم. کدامیک بر دیگری اولویت دارد؟ کدامیک اصالت دارد و کدامیک قراردادی است؟
برای پاسخ به این سوال، نگاهی دقیق تر به دو مقوله و چیستی آنها ضروری است و از آنجایی که موضوع سخن، انسان است، باید ابتدا به خود ماهیت "انسان" و سپس مفهوم مائیت و وحدت توجه نمود.
ما مخلوقیم. مدتی پیش نبودیم و مدتی بعد نیز در این جهان نخواهیم ماند. کس دیگری ما را آورده و می برد. ما متعلق به اوییم و او مالک ماست و چیزی از آن خود نداریم. در اینها جای تردید نیست.مفهوم مائیت نیز اشاره به وحدت و یگانگی بین بشریت دارد. طبیعی است که طبع اجتماعی انسان و همچنین نیازهای او، وی را برای زیستنش با مجموعه های بشری همراه می کند و در این تشکلها هویت جدیدی به او می دهد که او را از میان سایرین متمایز می سازد، که البته این هویت دوم نیز، هرگز نافی هویت اساسی او نمی باشد، هر چند می تواند در عناد با آن قرار گیرد و در جهت انکار حقیقت و عصیان و سرکشی باشد. البته به نسبت وفاداری شخص و علاقه اش به آن تشکل، عمق و اصالت مائیتش متفاوت خواهد بود و درجات مختلفی از وحدت را سامان می بخشد. در واقع، مفهوم وحدت جایی مطرح می شود که افراد فصل مشترکی بین خود و دیگران می بینند و هر چه دامنه ی این اشتراک افزونتر باشد وحدت میان آنها حقیقی تر است و اگر این یکی بودن و مائیت به مسیر کلی و هدف زندگی آنها مربوط باشد و در تمامی ویژگیها ایشان همراه و همدل باشند حس برادری و یگانگی شدیدی در میان آنها ایجاد می شود و خود را به منزله ی یک بدن و یک دست و یک قدرت واحد می پندارند و اینجاست که مفهوم «مائیت» در میان آنها حقیقت می یابد.
به عنوان مثال عبارات "ما دانشجویان دانشگاه امیرکبیر" و یا "ما دانشجویان رشته نرم افزار" و یا "ما ساکنان شهر تهران" همگی تعبیرها و بروزهای صحیحی از این مفهوم هستند اما همه آنها قراردادیند و تحت زمان و مکان خاصی صدق می نمایند، به عبارت دیگر حقیقی نیستند؛ چراکه ریشه در حقیقت آدمی که انسانیت و بندگی او در مقابل ذات مقدس ربوبی است نمی یابند.
اما وطن و ملیت به دو معنا می تواند مطرح می شود؛ یکی به معنای محدوده ای از جغرافیا که تحت تاثیر معادلات جهانی قدرت شکل گرفته و عده ای بدون داشتن اختیار پا به عرصه ی آن می نهند. فرد فارغ از نوع تفکر و فرهنگی که آن را دارا می باشد، در این مجموعه عضویت دارد و حتی اگر پای خود را فرسنگها از مرزهای سیاسی دورتر بنهد و افکارش نیز به همین میزان از مردمان زادگاهش فاصله بگیرد باز هم به آن ملیت معروف است. در اینجا روشن است که وطن تنها یک نام گذاری قراردادای و برای شناخت زادگاه است و به هیچ عنوان دارای اصالت نیست و به دلیل عدم وجود اختیار، دارای ارزش نمی باشد. انسان موجودی مختار، آفریده شده است و هیچکس حق ندارد او را در زمان و مکان محدود کند و ملزم نماید که چون در نقطه ای معین به عرصه ی وجود آورده شده ای پس باید به گونه ای خاص بیندیشی یا رفتار کنی! تنها چیزی که محدود کننده ی انسان است حق است، ولاغیر.
اما معنای دیگری نیز از ملیت می تواند متصور باشد و آن وفاداری به اصول پذیرفته شده ی یک ملت است که هر کس آن را پذیرفته باشد داخل در آن مردم است و هر کس خود را به آن ملزم و متعهد نداند از آنها نیست. مائیتی که این معنا شکل می دهد بسیار واقعی تر از نوع قبل است و بسته به چیستی ارزشهای پذیرفته شده ی آن ملت می تواند اگر در مسیر انسانیت و عبودیت و به تعبیر دیگر «حق» باشد ، مائیت حقیقی را شکل می دهد و انسانها را به معنای واقعی یکی نموده و شکل تام وحدت و برادری را به نمایش می گذارد.
اما در اینکه معنای اخیر را بتوان همچنان وطن و یا ملیت به معنای متداول آن نامید جای تردید است. چرا که مسیر حقیقت به انسانیت انسان مرتبط است و هرگز در گستره ی خاصی از جغرافیا محدود شدنی نیست؛ بلکه متعلق و متمنی تمامی حق طلبان جهان می باشد. چنین معنایی را اگر بخواهیم با واژه های معمول بیان کنیم نامی جز دین نمی توانیم بر روی آن بگذاریم و اگر به آن واژه ی ملت را اطلاق کنیم معنای حقیقی و قرآنی آن مراد خواهد بود که چیزی جز ملت پدرمان ابراهیم(ع) نخواهد بود.
در این معنا، حتی فرزندان نیز لزوماً دنباله رو پدران خود نیستند و اگر راهی متفاوت را برگزینند از نسلهای گذشته خود جدا خواهند شد و حق نیز همین است؛ چرا که انسانیت انسان مانند ویژگیهای جسمانیش، از پدرانش به ارث نمی رسد! بلکه این خود اوست که تصمیم می گیرد چه راهی را بپیماید و کدامین الهه را بندگی نماید!
این معنا به وضوح در قرآن کریم قابل رویت است؛ آری اگر قرآن را بخوانیم خواهیم دید که با مومنان به گونه ای سخن می راند که گویی تمامی ایشان را مخاطب قرار داده است! آنچنانکه گویی زمان و مکان برداشته شده است و مومنان فعلی نیز در حوادث گذشته و مصائبی که برآن مومنان رفته است حضور داشته و شریکند. البته این معنا در معارف شیعی با صراحت بیشتری مورد تاکید قرار گرفته است که به عنوان مثال گفته شده کسانی که حقیقتاً دوست داشته باشند در زمان مولایشان حسین بن علی علیهما السلام زنده می بودند و ایشان را یاری می کردند در زمره ی آنان محشور خواهند شد. قرآن کریم با تاکید فراوان تبری از پدران و گذشتگان منحرف را شرط لازم ایمان می شمارد(رک سوره المجادلة/22 و همینطور سوره التوبه /23).
پس چنین معنایی از وطن و ملیت نیز درواقع نوعی سفسطه است و تعریف قابل دفاعی نیست.
حال چه کسی حق دارد با سفسطه و بازی با کلمات اندیشه ی الهی را در چنین غالبهای قراردادای و غیر واقعی محدود سازد تا با این کار از تلالو آن بکاهد و اذهان شیفته را از نور حقیقت به ضلالت نژادپرستی منحرف گرداند و اینگونه با پوشانیدن حق با باطل راه خدا را بر خلقش ببندد؟!
چه کسی از ملت بزرگ ایران که سالهاست مشمول رحمت و منت الهی شده اند و حاملان دین حق گردیده اند اجازه یافته بلندی صدای آنان را که در تاریخ طنین انداز شده و گمگشتگان عالم را نهیب زده در ظاهری باطل و گمراه کننده عرضه کند تا دیگر جلوه ی سزاوار خود را بازنیابد؟!
وه که چه تفاوت عمیقی است میان پاکی و طهارت خدا پرستی و رجس و پلیدی شرک آلود نژاد پرستی و قومیت گرایی !
امید است آنانی که لقب بزرگ نمایندگی ملت شریف و با عظمت ایران را به دوش می کشند امانت دار شایسته ای برای این امانت الهی باشند. و من الله التوفیق
WorshiperOfAllah@yahoo.com