با گذشت قريب به 2 سال و نيم از ابلاغ سياستهاي كلي اصل 44 قانون اساسي، روند اجراي اين سياستها «مخدوش»، «ناقص» و به شكل خطرناكي «اشتباه» پيش ميرود.
روند اجراي سياستهاي كلي اصل 44 «مخدوش» است ، از آن جهت كه بر اساس بند الف اين سياستها ، دولت موظف است تا پايان برنامه چهارم توسعه (سال 1388) ، همه شركتهاي خارج از صدر اصل 44 را به بخش خصوصي واگذار كند اما ظاهرا دولت «بند الف» سياستهاي كلي اصل 44 (آزادسازي فعاليتها و خصوصيسازي همه شركتهاي دولتي خارج از صدر اصل 44) را ناديده گرفته است و با غفلت از آزادسازي فعاليتهاي اقتصادي ، به خصوصي سازي (آن هم بيشتر درباره شركتهاي بزرگ) مشغول است(1).
روند اجراي سياستهاي كلي اصل 44 ، «ناقص» است به دليل آنكه دولت از مجموعه سياستهاي ابلاغي ؛ فقط «بند ج» آنرا آن هم به شكلي غيرقانوني(2) اجرا ميكند و بند الف (آزادسازي اقتصادي ) بند ب (گسترش تعاونيها) بند د ( الزامات واگذاري) بند هـ (انحصارزدايي) از سياستهاي كلي اصل 44 را به كلي ناديده گرفته است . گويي سياستهاي كلي اصل 44 فقط يك بند دارد و آن هم «بند ج» (خصوصيسازي شركتهاي بزرگ دولتي) است.
روند فعلي اجراي سياستهاي كلي اصل 44 به نحو خطرناكي «اشتباه» هم هست چرا كه دولت از اشتباهات و عوامل ناكامي دور اوليه خصوصيسازي (در اوايل دهه 70) غافل مانده و همان اشتباهاتي كه خصوصي سازي دهه 70 را نافرجام گذاشتند، امروز نيز به شكل ديگري درحال تكرار هستند.
ريشههاي ناكامي خصوصيسازي انجام شده در برنامه هاي اول و دوم توسعه كه درچارچوب سياستهاي تعديل اقتصادي انجام شد و در سال 1374 عملا به بن بست رسيد را ميتوان در شش محور زير خلاصه كرد:
1- اجراي خصوصيسازي با هدف كسب درآمد به جاي افزايش كارايي
در دور اول خصوصيسازي، معيار پيشرفت و انجام خصوصيسازي، صرفا مقدار وجوه حاصل از فروش كارخانهها بود. اگر پول بيشتري حاصل ميشد، خصوصيسازي هم موفق تلقي ميشد و اگر پول كمتري از فروش كارخانهها ميآمد، خصوصيسازي ناموفق تلقي ميشد. در آن ميان «كارايي» شاخصي فراموش شده بود. در حالی که هدف اصلی از خصوصی سازی، افزایش کارایی بنگاه ها است و کشورهایی که در این راه موفق بوده اند(نظیر آلمان)، افزایش کارایی را هدف گرفتند نه کسب درامد از فروش شرکتهای دولتی را...
متاسفانه امروز نيز همان اشتباه اساسي دهه 70 به روشني درحال تكرار است ، بطوري كه مسوولان سازمان خصوصيسازي در گزارشهاي رسمي درباره ميزان پيشرفت خصوصيسازي، فقط آمار «وجوه حاصله از فروش سهام شركتهاي دولتي» را ارايه ميدهند و هيچ اشارهاي به «ميزان كارايي» اين شركتها قبل و بعد از فروش سهام آنها نميكنند. ظاهرا كارايي شركتهاي واگذارشده ، دغدغه و مساله مجريان خصوصي سازي فعلي نيست، همچنانكه در اوايل دهه 70 هم دغدغه مسوولان خصوصي سازي آن دوره نبود.
2 – توجيه نبودن مردم و كاركنان شركتهاي دولتي و نقش نداشتن عموم مردم در فرايند خصوصيسازي
در فرايند واگذاري هاي انجام شده در ابتداي دهه 70 ، خصوصيسازي «بازي بزرگان» تلقي ميشد و افراد عادي كمتر در آن به بازي گرفته ميشدند. فقط گاهي رسانهها اعلام ميكردند كه فلان شركت دولتي قرار است فروخته شود، بعد معلوم نميشد چه كسي آن شركت را خريد، چند و چگونه خريد و چگونه ادارهاش خواهد كرد... همه اين عمليات درهالهاي از ابهام انجام ميشد ومعدودي از بزرگان و كساني كه به «پرنفوذها» دسترسي داشتند درآن مشاركت ميكردند.
خوشبختانه در دور جديد خصوصيسازي به ويژه با ارايه سهام عدالت به مردمي كردن فرايند خصوصي سازي توجهي نسبي شده است اما به نظر ميرسد عموم مردم بویژه طبقه متوسط، همچنان از بازي خصوصيسازي دور هستند و سازمان مربوطه هم ساز و كار روشني براي حل اين مشكل ندارد و شايد اصلا اين موضوع را مساله نميداند و براي آن اهميتي قايل نيست.
بياطلاعي و ابهام افكارعمومي، منابع انساني و به ويژه كارگران و كاركنان واحدهاي درشرف واگذاري از فرايند و تصميمات مرتبط با خصوصيسازي؛ بدون ترديد فرايند خصوصيسازي را كند و با اخلال روبرو خواهد كرد، چرا كه خصوصيسازي ،صرفا فرايند واگذاري سهام يا ماشين آلات نيست، بلكه به موجب آن وضعيت وسرنوشت «انسانها» تحت تاثير قرار ميگيرد.
همان انسانهايي كه ادراكات قوي دارند وبا تحت تاثير قرار گرفتن انگيزههايشان، ميتوانند كارايي خط توليد را به حداقل يا حداكثر برسانند...
همان انسانهايي كه ميتوانند شركت را فعال و سرزنده يا دستخوش بحران وناهنجاري كنند...
و بالاخره همانها كه اگر درباره خصوصيسازي توجيه نباشند و با آن همراهي نكنند، ميتوانند كل فرايند واگذاري شركتها را متوقف سازند.
قرائن و شواهد نشان ميدهد در دور جديد خصوصي سازي كه به بهانه ابلاغ سياستهاي كلي اصل 44 درحال اجراست، مانند دور شكست خورده اوايل دهه 70 ، كسي به فكر توجيه و همراه كردن افكار عمومي ومنابع انساني شركتهاي دولتي نيست.
خوشبختانه مجلس محترم هنگام تدوين قانون سياستهاي كلي اصل 44 ، خريداران شركتهاي دولتي را مكلف كرده تا 5 سال سطح نيروي انساني موجود شركتهاي واگذار شده را حفظ كنند، بلكه تشويش و نگراني از خصوصي سازي در محيطهاي كارگري كمتر شود. البته مجمع تشخیص مصلحت نظام از این بند مصوبه مجلس ایراد گرفته است و آنرا مغایر سیاستهای ابلاغی دانسته است.
3 – ارتباط وجوه حاصل از خصوصيسازي با بودجه جاري كشور
در ابتداي دهه 70 ، وجوه حاصل ازخصوصيسازي به خزانه دولت واريز و صرف هزينههاي عمومی دولت ميشد. شايد به همين دليل بود كه دولت وقت از خصوصيسازي بيشتر انتظار «پول» داشت تا «كارايي».
در دور جديد خصوصيسازي، دولت به استناد ماده 8 قانون برنامه چهارم، وجوه حاصل از خصوصيسازي را خرج ميكند : بخشي از آن به عنوان ماليات و سود سهام دولتي به حساب درآمد عمومي كشور ميرود وبخش ديگر نيز به حساب شركت مادر تخصصي مربوطه واريز مي شود تا به صلاحديد مديران آن شركت، صرف امور جاري و عمراني شود. اما در ماده 8 برنامه چهارم نيز «نگاه بودجه اي» حاكم است تا نگاه «افزايش كارايي».
نكته جالب ماجرا اينجاست كه دولت محترم با استناد به بند ج سياستهاي كلي اصل 44 ابلاغي رهبر انقلاب ؛ سهام شركتهاي دولتي صدر اصل 44 را واگذار ميكند ، اما هنگام هزينه كردن وجوه حاصل از واگذاري ها ، به «بند د» سياستهاي كلي اصل 44 ( نحوه مصارف درآمدهاي حاصل از واگذاري ها) كلا بياعتناست. گويي سياستهاي كلي اصل 44 صرفا بهانهاي بوده است براي واگذاري سهام چرب شركتهاي بزرگ و سودآور دولتي...
هيهات كه با اين رويكردهاي در حال اجرا ، خواست رهبر معظم انقلاب در ابلاغ سياستهاي كلي اصل 44 محقق شود.
4 – امكان خريد شركتهاي دولتي توسط سوداگران زمين و ماشين آلات و...
در اوايل دهه 70 افرادي بودند كه با خريد شركتهاي دولتي، خط توليد را متوقف ، كارگران را دست به سر و زمينها و موجودي انبار و ساير سرمايههاي آن شركتها را ميفروختند.
در هنگام تدوين قانون سياستهاي كلي اصل 44 در مجلس، با ارايه پيشنهاد «ممنوع كردن توقف خط توليد يا فروش زمينهاي شركتهاي واگذار دولتي توسط تا مدتي معين» تلاش شد تا اين كار، قانونا غيرممكن شود اما اكثر نمايندگان با استدلال اينكه محدود كردن خريداران شركتهاي دولتي ، باعث كندي خصوصيسازي ميشود، با اين پيشنهاد مخالفت كردند . نمایندگان دولت هم طبق معمول با استدلال اینکه این قبیل پیشنهاها درامد خصوصی سازی را کم می کند ، با آن مخالفت کردند.
آنچه از قرائن پيداست دولت فعلي براي اين نقص مهم خصوصيسازي هاي قبلي هم فكري نكرده و خطر توقف خط توليد ، اخراج كارگران و فروش مايملك شركتهاي فروخته شده، كه ميتواند مقاومت اجتماعي بزرگي عليه جريان خصوصيسازي ايجاد كند ، همچنان پابرجاست.
5 – فروش سهام شركتهاي دولتي به نهادهاي شبهه دولتي
در دور سابق خصوصيسازي، سازمانهاي بازنشستگي ، سازمان تامين اجتماعي ، بانكها و ديگر نهادهاي شبهه دولتي ، خريداران اصلي سهام شركتهاي دولتي بودند. اين مساله كه خصوصيسازي آن دوره را بي معني ميكرد، چندان هم تعجب آور نبود چرا كه در آن زمان، هدف خصوصي، «كسب درآمد» بود نه «افزايش كارايي».
امروز هم وقتي نهادهاي شبهه دولتي در صف اول خريداران سهام شركتهاي بزرگ دولتي مشاهده ميشوند، نبايد تعجب كرد، چرا كه امروز هم مانند 16 سال پيش، «كارايي» هدف اصلي خصوصيسازي نيست...
6 – غفلت از ملزومات موفقيت بخش خصوصي
عده زيادي از مسوولان و دست اندركاران قديم و فعلي خصوصيسازي ، كل فرايند خصوصيسازي را در «فروش سهام شركتهاي دولتي» خلاصه مي كردند و مي كنند؛ حال آنكه خصوصيسازي ؛ فرايندي بسيار پيچيده و گسترده است كه موفقيت آن به تمهيدات وسيعي نياز دارد: هدفگذاري صحيح ، توجيه و همراه كردن افكار عمومي و كاركنان شركتهاي در شرف واگذاري، انحصارزدايي ، آزادسازي ، فعال کردن نهاد های حامی کارآفرینان و شايد از همه مهمتر، رفع مستمر موانع توليد و سرمايهگذاري ...
تجربه جهانی و داخلی خصوصی سازی بما می گوید در شرايطي كه فضا و ميدان براي كسب و كارهاي خصوصي ، بسيار تنگ و سخت است و ادارات دولتي هر يك به بهانهاي- خواسته يا ناخواسته- در كار كارآفرينان بخش خصوصي اخلال ميكنند و يا خدمات و حقوق قانوني كارآفرينان را ادا نميكنند، خصوصي سازي موفق نخواهد بود.
در شرايطي كه انحصارات قانوني و غيرقانوني در تار و پود ذهن و قوانين و مقررات و رويه هاي اقتصاد ما نهادينه شده ، خصوصيسازي شركتهاي دولتي يعني «تبديل حقوق انحصاري شركتهاي دولتي» به حقوق انحصاري «متتفذيني كه توان سياسي – مالي و فرصت خريد شركتهاي دولتي را پيدا كردهاند»...
خلاصه اينكه بدون آزادسازي ، انحصارزدايي و تسهيل مقررات و رويههاي كسب و كار، خصوصيسازي محكوم به شكست است.
خوشبختانه رهبر انقلاب در تدوين سياستهاي كلي اصل 44 با دورانديشي ، تمهيدات توفيق خصوصيسازي را هم پيش بيني كرده اند ، اما حيف كه دولت محترم از اين سياستها فقط بند ج (فروش شركتهاي صدر اصل 44) را اجرا ميكند و براي اجراي بقيه بندها به ويژه بند الف(آزادسازي اقتصادي) و بند ه (انحصارزدايي) همت كافي نميگمارد.
خوشبختانه مجلس محترم نيز در پيروي از رويكرد سياستهاي ابلاغي رهبري براي اصل 44، در تدوين قانون اين سياستها، تمهيدات قانوني قوي و روشني براي بسط رقابت ، جلوگيري از انحصارات، سادهسازي فرايند صدور مجوزهاي كسب و كار و تسهيل سرمايهگذاري پيشبيني كرده است ، اما باز هم چه فايده كه دولت محترم در اجراي سياستهاي كلي اصل 44 ، خود را از قانون، بينياز مي بيند و علنا و در روز روشن با فروش شركتهاي صدر اصل 44، قانون اساسي را نقض مي كند(2) و در اين ميان ، مجلس نيز «توان» و شايد «جرات» متوقف كردن دولت را ندارد.
* * *
رهبر معظم انقلاب بعد از ابلاغ سياستهاي كلي اصل 44 بارها بر اهميت اجراي دقيق اين سياستها تاكيد فرمودهاند. اين سياستها كه تقريبا همه صاحبنظران اقتصادي بر ضرورت و حيات بخش بودن آن براي اقتصاد ملي تاكيد دارند، بايد كامل ، دقيق با ملاحظات و تمهيدات فرهنگي، سياسي ، نهادي و ساختاري و با درس گرفتن از تجربيات گرانقدر داخلي و خارجي اجرا شود.
سياستهاي كلي اصل 44 ، يكي از آخرين نسخههايي است كه اجراي درست آن ميتواند بيماري ريشه اي و كهنه اقتصاد ايران را علاج كند. نكند اين نسخه تاريخي با هدفگذاري اشتباه، بيتدبيري و شتابزدگي متوليان مربوطه ، نادرست اجرا شود... شواهد و علائم كه تقريبا همگي اعلام خطر ميكنند.
_____________________________________________________________________________ (1) روشن است كه اجراي بند الف (آزادسازي فعاليتهاي اقتصادي) بر اجراي بند ج (خصوصي سازي شركتهاي بزرگ دولتي) اولويت دارد و اتفاقا رهبر انقلاب نيز بر اين اولويت تاكيد كرده اند. اما دولت محترم در هنگام اجرا ، بر خصوصي سازي شركتهاي بزرگ دولتي (بند ج) متمركز شده و از آزادسازي اقتصادي (بند الف) غفلت مي كند. اين رويكرد از آن جهت اشتباه است كه مشكل اصلي اقتصاد ما ، «بد اداره شدن شركتهاي بزرگ دولتي نيست»، بلكه مشكل اصلي اقتصاد ايران اين است كه براثر وجود موانع متعدد قانوني و فقدان امنيت اقتصادي و ضعف نهادهاي لازم براي توفيق بخش خصوصي (مانند بانكها و موسسات تامين اعتبار يا دادگاه هاي تضمين كننده حقوق مالكيت و... ) ، اصولا سرمايه گذاري توليدي در اقتصاد ما فعاليتي جذاب تلقي نمي شود. در واقع امكان رشد و بزرگ شدن شركت هاي بخش خصوصي با «كار و ابتكار» در اقتصاد ايران فراهم نيست.
اواويت دادن خصوصي سازي شركتهاي بزرگ دولتي بر آزادسازي اقتصادي(اشتباهي كه دولت محترم در حال ارتكاب آن است) ، علاوه بر اشتباه بودن ، خطرناك نيز هست چرا كه با وجود شرايط انحصاري و سختي ورود رقباي جديد، واگذاري شركتهاي بزرگ دولتي ، «انحصارات دولتي» را تبديل به «انحصارات خصوصي» مي كند.
(2) رهبر معظم انقلاب در مقدمه سياستهاي كلي اصل 44 ، صراحتا اجراي اين سياستها را مستلزم تصويب قوانين جديد دانسته اند ، اما دولت محترم (با وجود اعتراف مسوولان خصوصي سازي مبني بر غير قانوني بودن واگذاري شركتهاي صدر اصل 44 بدون تصويب قانون مربوطه) ، سياستهای ابلاغی را براي فروش شركتهاي صدر اصل 44 كافي تلقي كرده و بدون تصويب قانون اين سياستها ، در حال فروش سهام شركتهاي بزرگ دولتي (صدر اصل 44) است. در اين ميان تذكر و هشدار نمايندگان مجلس و خيرخواهان دولت به اين قانون شكني آشكار نيز به جايي نرسيده است.
مرتبط:
واگذاری صدر اصل 44 ( http://www.alef.ir/content/view/6717/)
سیاستهای کلی اصل 44 و تکلیف زمین مانده مجلس (http://www.alef.ir/content/view/4712/)