۲۴
توصيه مطلب 
۱۴
 
کد مطلب: 56221
جزم‌ انديشي در علوم انساني
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۵۷
مقام معظم رهبری در یکی از دیدارهای اخیرشان فرمودند: «مبانی علوم انسانی غرب که در دانشگاههای کشور به صورت ترجمه ای تدریس می شود، جهان بینی مادی و متعارض با مبانی قرآنی و دینی است، در حالی که پایه و اساس علوم انسانی را باید در قرآن جستجو کرد» [1]. در این نوشتار اندک سعی می شود به برخی از ابعاد این موضوع پرداخته شود.



همانطور که می دانیم پیدایش دانشگاه به سبک نوین در ایران عمری کمتر از یکصد سال دارد و زمانی که ما شروع به تاسیس دانشگاه و آموزش رشته های مختلف نمودیم، دانشگاه در غرب عمری بیش از چهارصد سال داشته است و در این مواجهه با عصر جدید، فرصتی برای اندیشیدن در مبانی معرفتی علوم انسانی وجود نداشته است. با این وجود در طول دهه های اخیر اندیشمندان اسلامی تلاش هایی را برای احیای علوم انسانی مبتنی بر مبانی معرفتی اسلام داشته اند که البته هنوز راهی طولانی برای احیای این علوم در پیش است.



متاسفانه به دلایل مختلف که به برخی از آنها دراین نوشتار اشاره خواهد شد علوم انسانی در کشورمان از فقر نظریه پردازی رنج می برد و در دانشگاه هایی که رشته های علوم انسانی را ارائه می دهند نیز حرکت جدی برای واکاوی مبانی علوم انسانی و نظریه پردازی مبتنی بر مبانی معرفتی اسلامی دیده نمی شود. در برخی موارد حتی روحیه جزم اندیشی در دانشگاهها باعث شده است در مبانی همین علوم غربی نیز نتوان انتقاد و نوآوری جدیدی ارائه کرد. به یاد دارم که در دوره کارشناسی ارشد و زمانی که استاد در درس اقتصاد کلان پیشرفته در حال توضیح راجع به یکی از نظریات فریدمن (که در علم اقتصاد کاملا شناخته شده است) بود، از ایشان پرسیدم که اگر فلان متغیر را در مدل فریدمن به صورت دیگری مورد استفاده قرار دهیم آنگاه مدل به واقعیت نزدیکتر خواهد بود. در حالی که انتظار می رفت استاد این فرض تغییر در مدل را در کلاس به بحث بگذارد، متاسفانه برخورد غیر منتظره ای با این سؤال صورت گرفت که انگار طلبه ای بخواهد  تعمدا آیه ای از قرآن را به صورت تحریف شده نزد استاد قرائت کند.



البته جالب است بدانیم که در محیط های علمی در دانشگاههای غربی اینگونه نگاه جزم اندیشانه به علوم انسانی، که در کشور ما توسط برخی اساتید علوم انسانی و اکثرا فارغ التحصیل از غرب صورت می گیرد، وجود ندارد. در آنجا حتی در نظریات کاملا پذیرفته شده نیز می توان ایراد وارد کرد و استاد سعی می کند نقد وارده را بر اساس مبانی روش شناسی نظریه مذکور بررسی و تحلیل نماید. این موضوع نشان می دهد که متاسفانه برخی از اساتید ما در علوم انسانی در دفاع از مبانی علوم وارداتی با تعصب بسیار بیشتری از خود نظریه پردازان آن، سعی در خدشه ناپذیر نشان دادن مبانی این علوم دارند.



   علوم انسانی را می توان مجموعه علومی قلمداد کرد که به بررسی رفتارهای فردی و یا اجتماعی انسان می پردازند. بر این اساس علومی همچون روانشناسی، جامعه شناسی، اقتصاد، ادبیات، فلسفه و ... به عنوان علوم انسانی شناخته می شود. وجه تمایز علوم انسانی با علوم طبیعی( فیزیک، شیمی و...) و یا علوم دقیقه (ریاضیات، منطق و...) در این است که در علوم انسانی آنچه اهمیت پیدا می کند، نوع نگرش به انسان به عنوان موضوع مورد مطالعه و رابطه او با جهان اطراف و جامعه است.



برای آنکه ریشه های شکل گیری مبانی معرفتی علوم انسانی را بررسی کنیم می توان به نقطه شروع این علوم به سبک نوین از دوران بعد از رنسانس رجوع کرد. در آن زمان (دوران قبل از مدرنیسم) رفتارهای کلیسا و نوع برخورد کلیسا با دانشمندان باعث شکل گیری جریانی افراطی در علوم گشت که بر اساس آن برای رسیدن به نتایج کاملا علمی می بایست تنها در چارچوب ادراکات بشری که مستقل از هر نوع دانش فرا حسی است فکر کرد. همچنانکه شهید مطهری در بحث علل گرایش به مادیگری بیان می کنند که کلیسا چه از نظر نارسایی در الهیات و ماوراءالطبیعه و چه از نظر رفتار غیر انسانیش با توده مردم خصوصا طبقه دانش مندان و روشن اندیشان باعث گرایش به سمت مادیگری شد [2]. این نوع رویکرد در علوم انسانی باعث شد نوع نگاه به انسان تنها معطوف به جنبه های مادی زندگی بشری گردید که در آن دیگر نیازی به منبع شناختی همچون وحی وجود ندارد و علوم انسانی در چنین بستر معرفت شناختی رشد کرد، که در آن انسان بدون توجه به جایگاه او در نظام آفرینش و محدود به زندگی مادی دیده می شود.



آنچه که امروزه تحت عنوان علوم انسانی در دانشگاهها (اعم از دانشگاههای غربی و ایران) تدریس می شود را می توان به عنوان پوسته ای تصور کرد که در زیر آن لایه های مختلف معرفتی وجود دارد که هر چه به هسته آن علوم نزدیک می شویم در واقع مبانی اولیه فلسفی که زیر بنای علوم است، نمود می یابد. به طور خلاصه باید گفت، هسته فلسفی علوم انسانی در غرب ریشه در نگاه ماتریالیستی و اومانیستی به انسان  دارد که این نگاه معرفت شناختی در سطوح بالاتر به رویکرد فردگرایی روش شناسی در علوم خواهد رسید. در این چارچوب معرفتی رابطه انسان با خدا قطع می شود و نظریاتی که خارج از دایره ادراک بشری به طور تجربی و یا حسی باشند ارزش علمی نخواهند داشت و وقتی نظریه ای فاقد ارزش علمی باشد آنگاه نظریات دیگر که مبانی معرفت شناختی آن سازگار با رویکرد ماتریالیستی و اومانیستی است جایگزین خواهد شد و این نظریات پایه، به عنوان ستون و چارچوب اصلی علوم انسانی رشد خواهند کرد.



برای شناخت بهتر اثرات این نوع جهان بینی بر رشد علوم انسانی، به طور مختصر به بررسی اندیشه اومانیسم می پردازیم. اومانیسم [3] در فارسی به صورت اصالت انسان، انسان گرایی، انسان مداری و ... ترجمه شده است. این مکتب، انسان را محور ارزش ها قرار می دهد یعنی اصالت به اراده و خواست او داده می شود. در این نظریه همه چیز از انسان شروع می شود و به انسان نیز ختم می شود و هیچ حقیقتی برتر از انسان وجود ندارد. بنابراین بر اساس این تعریف می توان دید که چگونه اومانیسم در مقابل مکتب دین که بر اساس خدامحوری است قرار گرفته است. در نگاه اومانیستی انسان در این جهان کاملا آزاد است و تا زمانی که به دیگران متعرض نشود بدون آنکه پاسخگوی رفتار خود باشد به هر نحوی که تمایل داشت می تواند رفتار کند که این رفتار در حوزه فردی محدود به هیچ چارچوب و قیدی نیست چون اصولا در این نوع نگاه به انسان، هیچ چارچوب پذیرفته شده ای که خارج از قوه ادراک بشری باشد پذیرفته نیست و بنابراین انسان مانند موجودی رها شده در این عالم پاسخگوی آنچه انجام می دهد نخواهد بود در حالی که خداوند می فرماید: «أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى» (آیا انسان گمان می کند بی هدف رها می شود؟) [4]. بنابراین در نگاه توحیدی انسان نه تنها در این عالم رها نشده است بلکه در برابر آنچه که انجام می دهد در روز قیامت باید پاسخگو باشد.



اومانیسم را در مقابل اصالت خدا، به اصالت بشر نیز تعریف کرده اند. در اندیشه اسلامی انسان دارای کرامت ذاتی و اشرف مخلوقات است، اما این مقام و منزلت را تنها درذیل بندگی خداوند به دست می آورد، حال آنکه در اندیشه اومانیستی بشر اصل و مدار عالم فرض می گردد و عقل خود بنیان بشری، مستقل از وحی به عنوان راهنما و معلم زندگی وی تعیین می گردد. به این دلیل اومانیسم در مقابل خداگرایی قرار دارد [5]. در این نگاه، انسان مستقل از هرنوع منبع متعالی (فرا بشری) خود نقطه آغاز و پایان شناخت و معرفت است.



برای آنکه نشان دهیم چگونه فلسفه اومانیسی به عنوان سنگ بنای علوم انسانی نوین شکل گرفت به طور نمونه می توان به رابطه این نوع تفکر بر گسترش علم اقتصاد در طول سده های اخیر توجه کرد. پریبرام [6] معتقد است که تاریخ تعقل اقتصادی جزئی از کل تاریخ اندیشه غربی است و گرایش های فلسفی بزرگ، تاثیر تعیین کننده ای در تحول و شکل گیری اندیشه های اقتصادی داشته اند [7]. در واقع جریان تفکر اومانیستی بعد ازدوران رنسانس از طریق ایجاد مفاهیم نومینالیسم [8] و فردگرایی [9] تاثیر شگرفی در شکل گیری معرفت شناسی علم اقتصاد گذاشت. معرفت شناسی نومینالیستی باعث تغییر تفکر ذاتگرا [10] به تفکر فرضیه ای [11] شد که بر اساس آن وجود واقعی مفاهیم در خارج از ذهن زیر سؤال می رود [12]. جان لاک پایه گذار اندیشه نومینالیستی است و آدام اسمیت نیز متاثر از این اندیشه، اقتصاد سیاسی کلاسیک را مطرح کرد. در نظریه اسمیت سه مفهوم بنیادی: آزادی، فرد و نفع شخصی وجود دارد که این مفاهیم مؤلفه های نظم خاصی به شمار می روند که به نظر اسمیت نفع عمومی حاصل عملکرد آن است که این نظم همان اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد است [13].



بنابراین می توان گفت پایه و اساس اقتصاد کلاسیک که در ادامه منجر به شکل گیری علم اقتصاد به شکل نوین گردید ریشه در فلسفه اومانیسم دارد که در آن انسان به عنوان خواستگاه و معیار ارزش در نظر گرفته می شود و اینجاست که احساس استغناء از وحی و استمداد از شناخت فرا بشری منجر به فاصله گرفتن مبانی معرفتی علوم انسانی از منبع وحی می گردد.



حال اگر به مبانی علوم انسانی بر اساس نگاه اسلامی بپردازیم خواهیم دید که هسته معرفتی علوم انسانی- اسلامی مبتنی بر منابع دیگری است که علوم انسانی متعارف فاقد آن است و آن اتصال به منبع وحی است که باعث شکل دادن هسته معرفتی علوم اسلامی خواهد شد. بنابراین می توان گفت تمایز مهم بین علوم انسانی متعارف و علوم انسانی مبتنی بر نگاه اسلامی آن است که در علوم انسانی - اسلامی ، هسته اصلی معرفت شناسی مبتنی است بر منبع وحی و حدیث که با استفاده از عقل و اجتهاد می توان این هسته را شناخت و به لایه های دیگر معرفت شناسی که در سطوح بالاتر به روش شناسی علوم انسانی-اسلامی خواهد رسید، دست یافت.



آنچه باعث برتری اندیشه اسلامی بر اندیشه های غربی همچون اومانیسم می شود اتصال عقل با وحی است. البته در این نگاه هیچ تضادی بین عقل و شناخت علمی وجود ندارد، به بیان  دیگر وحی به عنوان منبع شناخت واقعی که در آن هیچ خطایی راه ندارد به کمک عقل آمده و باعث بارور شدن عقل می شود در حالی که در اندیشه غربی با انفصال عقل از منبع وحی، نهایتا تلاش برای شناخت به شک گرایی و توهم منجر خواهد شد. در واقع باید گفت در اندیشه اسلامی چیزی از علم کاسته نمی شود بلکه بواسطه اتصال با منبع شناخت حقیقی، راه برای یافتن روش های علمی دقیق تر و رفع ابهامات از علم گشوده خواهد شد. امام موسی ابن جعفر(ع) به هشام ابن حکم می فرماید: «ای هشام، خدا پیامبران و رسولانش را به سوی بندگانش نفرستاد، مگر برای آنکه از طریق خدا خردمند شوند. پس هر که نیکوتر پذیرد معرفتش بهتر است. وآنکه به فرمان خدا داناتر است، عقلش نیکوتر است، و کسی که تعقلش کاملتر است مقامش در دنیا و آخرت بالاتر است.» [14].



در پایان باید گفت حال که سی سال از عمر نظام جمهوری اسلامی می گذرد بسیار بجاست که همه اندیشمندان در حوزه علوم انسانی (در حوزه و دانشگاه) و نیز مجریان مربوطه یک حرکت جدید را در راستای تبیین مبانی علوم انسانی اسلامی شروع کرده و دانشگاههای کشور را از نخوت و ترجمه زدگی در علوم انسانی نجات دهند. به امید آنکه روزی شاهد رنسانسی در علوم انسانی اسلامی باشیم.



   -------------------------



   پینوشت:




   [1]  دیدار با بانوان قرآن پژوه، 28/7/88

   [2]  شهید مطهری، علل گرایش به مادیگری

   [3]  Humanism

   [4]    قرآن کریم، القيامة، 36

   [5]  مهدی عبداللهی، اومانیسم، پژوهشکده باقرالعلوم

   [6] Karl Pribram

   [7]    موسی غنی نژاد، 1376

   [8]  Nominalism

   [9]  Individualism

   [10]  Essential

   [11]  Hypothetical

   [12]    مریم صانع پور، تاثیر مبانی معرفت شناختی اومانیسم در اقتصاد

   [13]  موسی غنی نژاد ، 1376

   [14]  کلینی، جلد 1، ص 18
*دانشجوی دکتری اقتصاد، دانشگاه استرلینگ





 
Share/Save/Bookmark
 


مهدي سالم
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۱۰:۰۴:۲۲
من متاسفم، متاسف براي جامعه ي علمي‌اي كه حتي نقد معرفت‌شناختي آن موكول به امري و فرماني سياسي است، متاسفم از ديد دانشجوي دكتري خارج التحصيلي كه مفهومِ مفهوم را نمي‌داند و جز نامي از معرفت‌شناسي در نگارش خويش اثري بر جاي نمي‌گذارد. متاسفم از اينكه به اومانيسم به عنوان فضا و رويكردي منفي نگاه مي شود بي‌آنكه درست درك شود، متاسفم از اينكه هيچ‌گاه جز تاليفات سلبي تاليفات ايجابي‌اي در زمينه‌اي كه به گمان طرفداران آن به خوبي روشن است، ديده نمي‌شود و متاسفم هيچ فيلسوف علم درون‌زادي نيست به خوبي به تحليل شرايط بپردازد (مقاله‌هاي دكتر ملكيان manaviat.blogfa.com و گاهاً دكتر سروش www.drsoroush.comو برخي ديگر راهگشاست ولي كو پاسخ و دركي در خور.)
متاسفم از اينكه اين رويكرد نيز تنها به دوگانگي، انفراق و امتناع گفت‌گو منجر خواهد شد چرا كه مبناي مشتركي در دست نخواهد بود.
پاسخ به اين نگاه نيازمند نوشتن كتابي است كه اگر مخاطبان آن دانشگاهيان باشند گزافه‌گويي خواهد بود، چرا كه صحبت‌ها به غايت تكرار شده است (تاسف از فهم مشترك) ولي به صورت خلاصه، يا بايد علم در تعبيري جديد ترسيم شود (مفهوم جديدي براي ساينس يا حداقل هيومن ساينس يا سوسيال ساينس يا تعابيري مختص به خود خلق شود) يا رويكردي ذيل همين علوم توسعه داده شود، چرا كه جز خواستگاه و ريشه‌ها اين علوم در كارويژه‌ها و اهداف هستند كه مشخص مي‌شوند. تعبير تحول پارادايمي را هر چند براي تفسير طبيعت تغييرات علمي صواب بدانيم يا ندانيم، بر واقعيتي اشاره مي‌كند كه علومي كه ذيل چتري واحد خوانده مي‌شدند بنيان‌هاي معرفتي و حتي روش شناختي مختلفي داشته‌اند.
اينگونه نوشتن ابهام به همراه دارد، ولي پيشنهاد مي‌كنم به جاي بحث‌هايي كلي كه امتدادي بر درخواستي سياسي است، نهاده‌اي ايجابي پيش نهيد تا بتوان بر اساس معيارهاي كاركرد گرايانه و به مدد تجربه و بررسي‌هاي مفهومي يا به نقد و برچيردن آن پرداخت و موهوم بودن تصور اوليه را نشان داد و يا به پروردن آن و بلوغ رويكردي نوين در علوم كمك كرد.
تنها اين موضوع معرفت‌شناختي كه بر انسان‌گرايي مفري قابل تصور نيست، حداقل در زماني كه ختم نبوت فرضي استوار باشد، وحي تاريخي شده، تنها منبعي است در عرض منابع ديگر و شايد به صلاح نباشد تئوري‌هاي خود بر بنيان درك انساني از وحي يا سيره و روايات به آزمون تجربه گذاشته شده و يا گذاشته نشده و همواره حيراني در بين باشد.
موارد فوق به آن اندازه در ادبيات فلسفه‌ي علم ابتدايي هستند كه تاسفي ديگر از ذكر مجدد آن‌ها مذاق نويسنده را تلخ مي‌كند. (246111)
 
منصور ملکی
۱۳۸۸-۰۸-۱۱ ۰۲:۳۱:۱۸
برادر گرامی
بنده نیز متاسفم از اینکه در کشورمان ظرفیت نقد و مطرح کردن اینگونه مباحث این قدر پایین است. بنده در این نوشته مختصر گفتم که فلسفه اومانیسم بسیار در جهت دهی مسیر علوم انسانی موثر بوده است و جنابعالی می گویید نباید نسبت به اومانیسم فضا و رویکرد منفی ایجاد شود، خوب به جای اینکه صد بار تاسف بخورید یک دلیل برای این حرفتان بیاورید.
برادر من
ما با تکیه بر اسم انسان هایی که شما آنها را فیلسوف خطاب می کنید نمی توان از حریم علم دفاع کرد. لااقل از مباحث مرتبط که آنها در این موضوع داشته اند، ادله ای بیاورید تا خوانندگان بتوانند استفاده کنند.
متاسفم که فضای فکری جامعه آنقدر منجمد است که افراد یا با تکیه بر اسم انسان های فرهیخته (و نه بر علم آنها) و یا با کلی گویی فضای نقد را منحرف می کنند.
ثانیا، هر حرفی که از طرف رهبری مطرح می شود سیاسی نیست و این موضوع نیز سال ها مطرح است ولی به آن توجه اندکی شده است.
تنها با مطرح کردن مسائل به صورت منطقی و با ادله روشن، می توان به ارتقاء اینگونه مباحث کمک کرد.
منتظر ادله جنابعالی هستیم که استفاده کنیم. (246405)
 
مهدي سالم
۱۳۸۸-۰۸-۱۱ ۱۹:۱۰:۵۰
1) من نويسنده‌ي مقاله نبودم تا نظري ايجابي مطرح كنم و در كمند اشكالي كه به خود در مورد كلي گويي گفتم گرفتار شوم.
2) تاسف خوردن در نقد يك نوشته، بي‌ظرفيتي در نقد نيست، رويكردي است كه نشانه‌ي خروج موضوعي را از زمينه‌ي تخصصي يا اصلي خود مشخص مي‌كند.
3) تاسفي كه به مطالبي ( و نه افرادي) كه نوشته شده، ولي رويكرد بكار رفته در نوشته‌ي حاضر، بدون پاسخ دادن به آن‌ها و يا همراه داشتن نشاني از فائق آمدن بر چالش‌هاي مطرح در آن‌ها تكرار شده، ارجاع مي‌دهد و از امتناع سطح برخورد انتقادي سخن مي‌گويد، آيا به وادي محتوايي موضوع وارد نشده است؟ آيا يك بررسي نيست؟ آيا به نظر شما بهتر بود مجدد همان مطالب و يا مغز نظري آن‌ها در يك اظهار نظر كوتاه مجدد نوشته شود؟
4) ذكر اينكه از يك سو نقد قابل تصور بر رويكرد اين نوشته در بين متخصصان موضوع مجالي براي گفتن ندارد، از سوي ديگر توجيه كامل آن به تقرير كتابي نياز دارد (كه افزونه‌ي نظري چنداني هم ندارد) و از سوي ديگر فضاي بحث سياسي و نه درون‌زاد علم است آيا به گمان شما نياز به تهيه‌ي چه نوشتاري را مشخص مي‌كند؟
5) من آن عزيزان را فيلسوف نناميدم، عرض كردم مطالبي را دارند كه آدرس هم داده‌ام، (در سايت اقاي ملكيان، بدون جستجو قابل دست‌يابي هستند) بنده آن‌ها را نيز تاييد نكرده و لزوماً نمي‌كنم، تاسف از پاسخ‌يافتن و به جريان افتادن بحثي در امتداد ديدگاه‌هاي حداقل ارائه‌ شده‌ي آن‌ها خوردم. و تاسف خوردم رويكردهاي آن‌ها نيز به پيشرفت موضوع و بلوغ آن كمكي نمي‌كنند، چرا كه اينك مي‌گويم و باز تكرار مي‌كنم، در فضاي دانشي و آكادميك موجود نياز درون‌زادي به تحول بنيادي در معرفت‌شناسي يا روش‌شناسي علوم انساني يا اجتماعي نيست و اين نيازها سياسي- عقيدتي است.
اگر بخواهم اين موضوع را كمي باز كنم بايد مباحثي را طرح كنم كه تلخ خواهند بود (البته طبيعي است چرا كه من به استفاده و حضور در فضاي علمي موجود (كه مسموم و غلط و ... است) متهم هستم و با چنين عينكي جهان را مي‌بينم) اين گوشه‌اي از همان امتناع گفتگوي فلسفي در اين موضوع است كه كمي قبل‌تر گفتم و اينك مي‌خواهم بازبگويم.
موضوعاتي از اين دست كه اصولا دين و عقيده و دريافت‌هاي فرافيزيكي در تاريخ چگونه بوده اند (مردم‌شناسي و تاريخ دين)، رابطه‌ي دين و سياست و هنجارهاي اجتماعي چگونه چيزي است، رهبري سياسي چه جايگاهي است، فهم چگونه صورت مي‌گيرد و فهم تاريخي تا چه اندازه ضروري است، باور چيست؟ آيا دانش به معني باستاني آن امري ممكن است؟ آيا صدق و حقيقت متعلق به زمينه‌ي متافيزيك (آنتالوژي) هستند يا سمنتيك؟
گفتن اينكه وحي‌يي هست و به ما كمك مي‌كند تنها به درد نوشتن‌هاي ژورناليستي مي‌خورد يا منابر عقيدتي و ديني، كدام انساني در درك و فهم و انتخاب خود تنها نبوده است (تنهايي اگزستانسياليستي منظورم است)، مگر پيامبر ما خود را در چنين وضعي نديد كه ندا آمد از جاي برخيز و بترس (مدثر-1) كه حال ما با تعبيري تاريخي شده از وحي كه حتي به كار قطعيتي در وضو گرفتن و يا شكيات نماز در فقه نمي‌آيد بخواهيم به جامعه، سياست، افراد، اقتصاد و ... خود سامان دهيم.
نمي‌شود مجال كار به نوشته‌هاي كوتاه نمي‌آيد و امكان صريح و روشن نويسي آنچه لازم مي‌آيد (در فضايي كه لزوم تحول بنيادي علوم انساني را مي‌دهد) نيست چرا كه به برخي تكيه‌گاه‌هايي برخورد خواهد كرد كه بسيار بيشتر از لزوم طلبگي‌گونه است.
6) چه جالب اينكه امروز مي‌انديشيدم در جامعه‌اي كه حتي امكان جمع‌آوري و انتشار ضرب‌المثل‌هاي محلي و عاميانه‌ي آن (به دليل به اصلاح بي‌ادبي بودن آن‌ها) نيست، يعني چنين فضاي بسته و هنجاري‌اي وجود دارد، بر فرض پديده‌اي با استانداردهايي كه چنين ملاحظاتي را نيز در بر داشته باشد زاده شود كه بخواهد جانشيني براي علم در غرب باشد، چه بايد كرد و چقدر بايد به ناديده‌گرفتن‌ها تن داد؟ در صورت كه در تعبيري فلسفي‌تر علم (به معنايي عام‌تر) يعني تعقيب و به چنگ انداختن هست‌ها و به تعبيري خوب، بدون لفا‌ف‌هاي ارزشي و ... ديدن!


البته مي‌دانم اين سخن آخر اصلا پخته و شايسته نيست و با تفكيك بحث‌هاي
طلبگي از بحث با عوام و يا ساير راه‌حل‌ها به نسبت قابل حل است (كه به نظرم
نيست) ولي نكته‌ي من نقد مطلوبيت‌هاي مورد نظر براي ديدگاهي است كه
چنين موجي را ندا داده است.

7) اينكه آيا هر حرفي كه از رهبري بيايد سياسي نيست. آيا شما به واقع چنين گمان مي‌كنيد؟ به نظرم درك متفاوتي از سياست و حرفي سياسي داريم.
اگر اين حرف ديني (فتوا و يا حكم) است كه داستان خاص خود را دارد و مي‌توانيد به http://ayandenews.com/news/14223/ مراجعه كنيد كه مطلب خوبي است. (حتي بحث ديني در نگاهي غير سياسي و ولايت فقيهانه‌ي آن هم داستاني متفاوت با درك سياسي و جاري از جايگاه رهبري ديني دارد كه چالش‌هاي خاص خود را بوجود آورده است)
اگر اين حرف علمي است و در موازات ساير بيان‌هاي علمي از يك سو مقام معظم رهبري را بايد دانشمند كدام علم دانست؟ (آيت‌الله ها به گمانم مدرك معادل دكتري فقه و فلسفه دارند)، حال سوال اينكه به بيان يك استاد دانشكده‌ي الهيات در مورد كليت علوم انساني (كه به تعبيري نفي اين علوم نيز هست، يعني نشستن بر شاخه‌اي و بريدن آن)، چه وقعي بايد نهاد و جرا بايد آن‌را تقويت و يا تضعيف كرد، سخنان ديگر استادان چگونه است، چرا اين نظر نه ولي آن نظر و ...
اگر اين عرف عاميانه و عرفي و سخني است كه هر انسان هوشمند ديگري مي‌تواند مطرح كند، چگونه؟
اگر اگر اگر...
در هر صورت مي‌توان نقش‌هاي متفاوتي را به گوينده‌ي اين سخن و يا بيان‌كننده‌ي اين نظر نسبت داد و تحليل كرد ولي به گمانم راه به جايي نخواهد رفت مگر، جايگاه سياسي و مبتني بر مشروعيت نفوذ و سودمندي اطاعت و پيروي از آن كه صلاح نيست بيشتر باز شود.
در هر صورت همان كه شما گفتيد و عدم استقبال از اين ايده، مانند هر ايده‌ي علمي ديگري معنايي خاص خود را دارد كه هم من و هم شما مي‌توانيم آن‌را به خوبي بفهميم، خواستيد بگويي بازتر كنم.
8) بحث اومانيسم را كمي‌قبل‌تر به صورت بسيار فشرده گفتم، به گمانم يكي از مفزهاي مطلب همان بود، البته بحث بسيار است، من با اومانيسم تاريخي كاري ندارم و اينكه چنين ايده‌اي يكي از بنيادهاي علمي و فلسفي عصر مدرنيته است شكي ندارم، و به طبع به سادگي و شايد دقيق‌تر و تفصيلي‌تر از شما به اثرات آن در علوم مختلف اشراف داشته باشم، ولي من پاسخي هم به سخن شما در آن موضوع دادم كه كمي بازتر مي‌كنم.
--(1)-- جداي از اثري كه يك ايده (حتي محوري) در تاسيس و يا پيشرفت يك پديده داشته باشد، همواره با موجوديتي از آن پديده مواجه هستيم كه نقش كاركردي و جايگاه ساختاري خود را دارد، و تلويحاً اينكه هدفي را به مجموعه‌اي از ساز و كارها در پي گرفته است. (تمامي اين مباحث جاي نقد و بررسي بسيار دارند كه با مسامحه مي‌نويسم، در ديدگاه‌هاي فلسفي، روش‌شناختي و فلسفه‌علمي مختلف بحث‌ها بسيار است)، و اين موضوع همواره جاي سوال دارد كه تناسب اين وضعيت فعلي با زمينه‌ي تاسيس چگونه است. اين از يك سو
--(2)-- تعبير موجود از هر علمي امروزه به هيچ وجه يگانگي و انسجام پارادايمي ندارد و درست مانند قضيه‌ي رنگين كمان طيف‌هاي رنگ نمودارند، هرچند هيچ دو مثل هم بودگي‌اي در بين نيست، به عبارت ساده مي‌توان در هر علمي تا جايي كه فضاي گفتماني آن علم را از دست نداده باشيم صاحب سبك و سخن باشيم. يعني بدون نگراني بر اينكه علوم انساني يا اقتصاد (در اين كليت) مشكل اومانيستي بودن دارند، بدون نياز به شعار و هياهو و بر اساس معيارهاي پذيرفته شده و يا قابل پذيرش (كه طبيعي است براي مثال در اقتصاد بايدپاسخ‌گوي آزمون‌هاي تجربي خود باشد)، طرح نوي خود را كه در اينجا براي مثال غير اومانيستي، يا به تعبير مورد نظر نويسنده ( اين از من است كه ---فلان برداشت از -- ) وحي و وحياني است در انداخت.
طبيعي است اين درانداختن ره يك روزه نيست و تبليغاتي شدن آن سياسي بودن آن‌را به گمان من فرياد مي‌زند. به علاوه اينكه اين علم، براي مثال اقتصاد است كه در پويش مباني وحياني (با برداشتي خاص به گمان من) است و جواناني در اين علم بايد آن‌را پي گيرند و نه براي مثال حوزه در فضايي دور از التزامات علم و آييني به نام اقتصاد كه معيارها و كاركردهاي خاصي دارد برنهاده‌هايي را انتشار دهد.
به گمان من اين تلاش‌ها به غايت ستودني است، مطلبي كه در نوشته‌ي اول نيز اعلام كرده بودم و نحوه‌ي نزديكي من به اين موضوع و نقد آن نبايد به نگاهي نفي‌گرايانه تعبير شود، شايد كه من تلاش‌هايي كه جاري مي‌بينم به ناكجا آباد ببينم ولي قائل نيستم كه نمي‌تواند با التزام به موازين روش‌شناختي نمي‌توان طرحي نو در انداخت، براي مثال خاطره‌اي را از كلاس اقتصاد اسلامي پيشرفته دكتر صادقي تهراني برايتان عرض مي‌كنم كه ايشان در كلاس گفتند (سال 80-81) اكنون به گمان من تمامي بانك‌هاي اروپايي و غربي داراي الگويي اسلامي (بدون ربا) هستند بدون آنكه آگاهي خاصي نسبت به آن موضوع داشته باشند (به گمانم دليل‌شان مشخص بودن كلي سود و بحث ريسك و بازده در بازار غرب و رقابتي كه بانك‌ها را به مديريت حاشيه‌ي سود خود مي‌كشاند بود) حال جداي از نقد و بررسي اين موضوع. يعني بايد موازين و اهداف به شيوه‌اي روشمند مشخص شده و بعد نظريه پردازي‌ها و سوالات استخراج و استنباط شود، آن هم در فضاي ديدگاه اقتصادي.
--(3)-- خود اينكه اومانيسم را بنياني براي علم دانسته‌ايد جاي شكوفايي دارد، يا شما نقش اين حضور اوليه را بسيار پررنگ مي‌بينيد كه نياز به انقلاب علمي را لازم دارد و يا نه نقش آن يا اينك كمرنگ شده و يا به هر روي قابل اصلاح و ترميم است. در هر صورت شما بايد به پديده و موجوديتي به نام علم (براي مثال علم اقتصاد) پايبند باشيد والا چرا اصولا در مورد چنين پديده‌اي بحث مي‌كنيد؟ ايا اسارتي امپرياليستي بر شما دارد كه ناتوان در رفع آن هستيد؟ اگر چنين پديده‌اي را به رسميت مي‌شناسيد و قائل به اصلاحاتي در آن هستيد مگر تغيير داخل ديسيپليني چه مشكلي داشته و يا دارد كه به هياهو، معطلي چندين ساله، درخواست‌هاي سياست‌مدارانه و ... رسيده‌ايد؟ چرا براي مثال بر اساس توصيه‌هاي من در بند قبلي اين ماده طرح خود را در نيانداخته‌ايد؟
--(4)-- در هر صورت به گمان من علوم انساني اينك از كليتي برخوردارند كه به مذاق سياست‌مداران نمي‌آيد و داراي طبيعتي پرسشگر هستند كه همراهي چنداني با نظام معرفت ديني مبتني بر تقليد ندارد و متاسفانه مشكل اينجاست. بنده در اين بند در مقامي نيستم كه بگويم دين با علم تضاد دارد كه خود بحثي جداگانه است، بحث من اينجا نظام ديني و سياسي ناسازگار با پويايي‌هاي موجود در علوم انساني است.
--(5)-- در هر صورت اگر درست و غلط در علم Science آنگونه كه اينك هست نسبي و مبتني بر Debate باشد و نظام جديدِ شما قطعيت را از علم طلب نكند، با نظام معرفتي دينيِ درست و غلط و زشت و زيبا، ناسازگاري فلسفي خواهد داشت. علم عرصه‌ي آزمون است و خطا، عرصه‌ي آزمايش است و رد و ترديد، اگر تصور كنيم كه بنيان محكم و غير قابل ترديدي داريم كه نبايد در آن شك كرد، به سختي بتوان از اين الزامات تبعيت كرد.
--(6)-- همچنين فراموش نكنيم ترويج علم عرصه‌ي عمومي است و نمي‌توان بحث‌هاي طلبگي را در لواي منافع و ويژگي‌هاي طبقاتي مخفي كرد.
9) گفتني بسيار است و زمان كوتاه
اميد كه اين سخنان بر بي‌ظرفيتي و نقد ناپذيري تفسير مجدد نشود.
موفق باشيد. (246581)
 
شهروند
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۱۰:۵۱:۰۳
آنچه در كلام مقام معظم رهبري قابل تامل وتدقيق است استثنا نمودن آن بخش از منابع غربي كه الف) نادرست ترجمه شدند ب) جهان بینی مادی و متعارض با مبانی قرآنی و دینی را ترويج مي كنند. راهكار عملياتي ايشان براي حل اين مشكل ، توجه به متون قرآني است؛ اين به معناي دقت در دسته بندي دانش هاست. اول به كدام ديدگاه علوم انساني را ببينيم. براساس نگاه سنتي و ارسطويي كه سالهاست برمدارس ومراكز علمي سنتي حاكم است يا نگرش جديد به علوم انساني كه روز به روز متنوع تر و متفاوت تر مي شوند.
آنچه كه مسلم است برداشت سياسي از موضوع كاملاً ممنوع است يعني اصلا سياستمداران حق ورود به اين مقوله را ندارند. نكته در خور توجه ترجمه هاي نادرست موجود است كه ميدانيم امروز ترجمه يك فن است ودانشي تخصصي.به نظر مي رسد براي نگاه عميق به اين مساله بايستي از ذكر نام علومي خاص خوداري كرد چه انكه كسي با خواندن مباني فلسفه غرب راه الحاد درپيش نمي گيرد يا با دانستن نظريه فلان جامعه شناس از ديگاهي لائيك برخوردار شود.بعضي از شاخاه هاي علوم انساني كه حساب انها جداست روانشناسي امروزه از علومي است كه به سمت پزشكي گرايش يافته ويا مديريت به سمت علوم پايه مي رود و... اما انگشت اتهام را به سمت فلسفه ، علوم سياسي و ... دراز كردن يعني انحصاري به مساله نگاه كردن چه انكه ما واقعا نمي دانيم مشكل ما با اين علوم چيست؟ (246136)
 
کارشناس ارشد مدیریت
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۱۱:۲۱:۵۷
بنده چند کتاب مهم حوزه مدیریت که اتفاقاً همگی آمریکایی و آخرین ویراست بوده اند را به فارسی ترجمه کرده ام و به این حوزه اشرافی خوبی دارم.

فکر می کنم بهتر است مطالب خود را با مرجع و استناد به منابعی قابل توجه ذکر کنید. بر چه اساسی می گویید نگاه آنها مادی است و به مسائل معنوی کاری ندارند؟

الان چند سالی است که در همه کتابهای انگلیسی بخشی به نام مسائل اخلاقی اضافه شده که در آن مواردی چون بحران شرکتهای ورلدکام یا مسائل مشابه را مورد توجه قرار داده و دانشجو را موقعیتی قرار می دهند که مجبور شود در این خصوص اظهار نظر کند.

علاوه بر این بسیاری از دستوراتی که در خصوص نحوه برخورد با مشتری یا تعامل با کارمندان در این کتابها ذکر شده با آموخته دینی و اسلامی تطابق کامل دارند. به راستی اگر اعتقاد داریم که این آموزه ها می تواند عامل موفقیتمان باشد و از طرف دیگر موفقیتهای شایان توجه کشورهای غربی در حوزه کسب و کار و اقتصادی اثبات شده است، باید انتظار داشت که آنها بهتر از ما به این آموخته ها عمل کرده باشند.

البته منبع این آموخته در ما قرآن و اسلام است و چون این موارد به سادگی و بدون زحمت در اختیارمان قرار گرفته، برایشان ارزشی قائل نیستیم. اما اروپایی ها بعد از آزمون و خطا و بررسی علمی متوجه شده اند که راهی جز این برای موفقیت پیش رویشان وجود ندارد و به همین دلیل بهتر از ما مسلمانان به آنها عمل می کنند.

ضمناً بهتر است کمی افکار خود را اصلاح کنیم و فکر نکنیم به دلیل اینکه حجاب ندارند، یا روابط خانوادگی و ... در آنها متفاوت است حتماً نگاه مادی دارند و از ما انسانهای بدتری هستند.

اگر لازم دیدید بنده حاضرم مواردی را با سند و مدرک از کتابهای انگلیسی برایتان ذکر کنم. (246158)
 
ع.ر.آيت...
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۱۱:۴۰:۳۲
آقاي محترم دانشجوي گرامي رشته به شدت مورد نياز « اقتصاد » دانشگاهي كه نميدانم در كجا است ، در رديف چندم جهاني قرار دارد ، و در چه شرايطي به دانشجويان خارجي خود مدرك اعطاء مي كند .
بنده هم مثل جنابعالي دانشجوي دوره دكتر ي اقتصاد در يك كشور خارجي ( فرانسه ) بوده ام و واقعا\" معتقدم كه :
1 - هيچكس از پيش خود چيزي نشد ! بعيد مي دانم كه ما لااقل از نظر جمعيت ، چيزي بيش از يكصدم جهان باشيم و نمي توانيم تجربه آن 99 در صد را كه گاهي بيش از ما هست را به يكباره كنار بگذاريم ؛ اطلاع از « نظريه پردازي »هاي جهاني هم از آن جمله اند : لازم....واما بعد:
2 - نظريه هاي غربي حاصل از تحليل غربي از مسائل جامعه هاي غربي است و آنكه مي رود به خارج به جاي « نظريه » مي بايست در جهت آموزش « روش علمي شناخت مسائل اقتصادي - اجتماعي - فرهنگي و تحليل مناسب آن ها » عمل كند كه تا چشم به هم بزند نياز به مدركي براي استخدام و امرار معاش مي يابد ... و اينهم از « رفتارهاي ناچاري » و بنابراين در نوع خود يك رفتار اقتصادي!
3 - اگر رفتارهاي ما متفاوتند ، هنجارهاي ما متفاوتند ، امكانات ما متفاوتند ...و بر اساس همين تفاوت ها جامعه اي متفاوت و فرهنگي متفاوت يافته ايم ، اقتصادي متفاوت نيز داريم كه اصول و عناصر آن در تحليل هاي اسميت و ماركس و كينز و...و...و...يافت نمي شوند ( مگر در بخش هائي نسبتا\" جزئي ) ؛ و ميبايست در ايران مورد مطالعه و تحليل قرار گرفته باشند و اقتصادي علمي مناسب ايران را به وجود آورده باشند .
برخورد علوم اسلامي پيشرفته ما با دنياي علم و منطق چندان شباهتي به برخورد كليسا با رنسانس و انقلاب صنعتي ندارد . حتي شايد بتوان گفت برعكس ، مكتب اصولي ما با پافشاري هايي كه بر « عقل » ، « عدالت » و « اجماع » مي كند حاصل صدها سال مطالعه در جوامعي است كه همزمان با سيه روزي قرون وسطي در اروپا ، پيشرفته ترين جوامع بشري روي زمين بوده اند . تقريبا\" به همان اندازه هم به جهان مادي و دنيوي اهميت مي دهند كه به جهان معنوي و اخروي ؛ اما نه به عنوان دانشجو ، بلكه به عنوان محقق هم تحقيق و مطاله براي تحليل و پيشرفت و توسعه و تعالي در اين كشور هنوز كه هنوز است جايگاه واقعي خودرانيافته است تا محقق بتواند با علم كافي و خيالي نسبتا\" آسوده نسبت به تامين زندگي خانوادگي خود به تحليل مسائل جامعه اش با بينشي شرقي ، ايراني ، اسلامي ، در چهارچوب هويتي ملي ، و بنابر اين كاملا\" كارآ ، اثربخش و سرافرازانه بپردازد .
4 - تازماني كه به فلسفه و بينش غربي ، بيگانه با جامعه خود بپردازيم « خسرالدنيا والآخره » خواهيم بود. معرفت يعني روش شناسي علمي ! يعني شناخت دقيق مسائل و تحليل آنها كه مي توان ( تا آنجا كه ضرورت ايجاب كند و هويت مارا كاملا\" مخدوش نسازد ) نوع غربيش را هم آورد و با نوع شرقي تكميل كرد ؛ گرچه نوع غربي نيز غالبا\" حاصل نوع شرقي مينمايد : سالها قبل از اين محققي سالخورده گزارشي به « مركزي از پژوهشهاي ايراني ) داده است كه طي آن ثابت كرده است كه تمام آنچه كه هم اكنون در پيشرفته ترين دانشگاههاي جهان بنام « تعاون » و گاه « تعاوني » تدريس مي شود از احكام و معارف اسلامي و ايراني اقتباس شده است . در ساير موارد نيز جاي چنين مطالعاتي خالي است...
5 - آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد ؟ خير! بيگانگان هم ارزش افزوده بسيار قابل ملاحظه و قابل تقديري داشته اند كه به مفهوم واقعي اصطلاح به جريان ضروري « هم افزائي » كمك كرده اند ؛ هيچكس منكر نيست... هم اكنون هم در تكنولوژي علمي كه در علوم انساني به « متدولوژي » تعبير مي شود تجربياتي بسيار ارزشمند كسب كرده اند كه در جامعه هائي ديگر نيز مي توانند كاربرد داشته باشند بدون اينكه تقريبا\" بينشي مخالف پديد آورند يااصل هويت جامعه را مخدوش سازند و...
برادر من ! وقتي كه واقعيت وجود دارد فلسفه چرا؟ و وقتي كه تحليل وجود دارد نظريه براي چه ؟ و حتي فرضيه از كجا ؟! بسهم خود اميد وار است نظريه هاي به اصطلاح غربي رارها كنيدو روشهاي مدر ن تحليل و تحقيق را بياوريد تا شايد اين حقير هم بهره اي از آنها بگيرد ، انشاءالله... (246171)
 
منصور ملکی
۱۳۸۸-۰۸-۱۱ ۰۲:۵۹:۲۰
برادر گرامی
شما با جملاتی که در ابتدای نوشته تان شروع کردید انتظار می رفت انتقادات مفهومی دقیقی کرده باشید ولی متاسفانه تطبیق چندانی بین جملات شما و منظور بنده در نوشته نیست. شما فرمودید برخورد علوم اسلامي پيشرفته ما با دنياي علم و منطق چندان شباهتي به برخورد كليسا با رنسانس و انقلاب صنعتي ندارد، که بنده نیز اصولا در نوشته به دنبال شباهت و یا تفاوتی در این مورد نبودم. بحث من راجه با تاثیر نوع مواجهه و برخورد کلیسا در دوران رنسانس بر شکل گیری برخی مبانی فلسفی بوده است.
ثانیا بنده ابدا معتقدم نیستم که در شکل گیری علوم انسانی بر اساس مبانی اسلامی از هیچ ظرفیت علوم غربی استفاده نشود، بلکه خود باید با درایت مرزهای علوم انسانی غربی را بشناسیم و میزان اثرگذاری مبانی فلسفی مورد اشاره بر نظریات موجود را بسنجیم. در ضمن، غرب و علوم غربی ظرفیت های زیادی برای آموختن دارند که استفاده از این ظرفیت ها تضادی با رشد علوم اسلامی ندارد.
پاراگراف آخر هم کاملا مبهم است. لطفا روشن تر منظورتان را بفرمائید که \"وقتي كه واقعيت وجود دارد فلسفه چرا؟ و وقتي كه تحليل وجود دارد نظريه براي چه ؟ و حتي فرضيه از كجا ؟!\" . مگر می توان مرز علوم انسانی را بدون نظریه، فرضیه و فلسفه پیش برد. تحلیل زمانی ارزشمند است که مبتنی بر نظریه باشد. و نظریه نیز ریشه در مبانی معرفتی دارد. پس فلسفه، معرفت شناسی، ... نظریه و تحلیل همه در طول هم قرار دارند و نه در عرض هم. (246407)
 
مهدي سالم
۱۳۸۸-۰۸-۱۱ ۱۹:۳۱:۴۳
بنده قبول دارم دوست گرامي ع.ر آيت... رويكرد واحد و مشخصي را اختيار نكرد و در آخر هم بحث روشمندي را به كلي ذايل كرد، ولي در خواندن پاسخ شما و در تكميل نوشته‌ي خود كه چند دقيقه پيش نوشتم، عرض كنم كه
1) همانگونه كه خود گفتيد اين بحث‌ها مدت‌هاست مطرح است، پس من از شما و دوستان شما كه معتقد و يا دوست‌دار چنين رويكرد اصلاحي‌اي هستيد خواهش عاجزانه دارم، به جاي خوب دانستن اين موضوع (نقد مباني و بازآرايي علوم انساني) كمي به اين كار مشغول شويد، به قول يكي از دوستان من كه بلك متال نيز هست، «بهترين راه انجام دادن هر كاري انجام دادن آن كار است» طبيعي است اين اصلاحات از كل به جزء هم انجام نمي‌شود بايد آجر آجر صورت بگيرد، بنده هم توصيه‌هايي روش‌شناختي براي اين اصلاح‌گري دادم، دوستان گرامي خواهشمندم ما را از نظريه‌ها، فرضيه‌ها و ازمون‌ها و نتايج آن‌ها مطلع كنيد، سال‌ها در لزوم آن گفتيد، كمي هم از خود آن بدهيد، من نمي‌گويم چنين چيزهايي را نديده‌ام براي مثال بحث اقتصاد اسلامي، مديريت اسلامي و ... آن تعدادي كه من ديدم نام علم زيبنده‌ي آن‌ها نبود، شما علمي بدهيد كه دقايق شما در آن باشد، درست است براي اين كار مي‌توان گروه تشكيل داد، نهضت علمي ترسيم كرد و. ... مشكلي ندارد هم دولتي شما را در كنار ساير فعاليت‌ها و رويكردهاي علمي حمايت كند ولي خروجي بدهيد لطفاً، خروجي‌اي كه الزامات و نتايج و آزمون‌ها را پيش نهد.
2) رويكرد خريدار و مونتاژ گونه به علم داشتن نيز بارها تجربه شده است، اين قسمت خوب است، نگه مي‌داريم آن قسمت بد است نه، درست مثل ميوه فروشي، ولي شما و ساير دوستان آكادميسين بايد بدانيد رويكرد التقاطي كه رويكرد علمي‌اي نيست، حداقل تا به انسجام نرسد نيست و لزوم سربلندني از آزمون‌ها و به دست دادن نتايج و تعهد به الزامات از آن برداشته شدني نيست.
چرا پس از اين همه سال باز در چنين كليتي سخن مي‌گوييم. جدا از اين اگر رويكري به تعبير من التقاطي و يا به تعبير درست احتمالي دوست ديگري بومي شده، گرته‌برداري شده يا ... به دست آيد آيا اتفاق خاص و جديدي در علم افتاده؟ آيا تلاش‌هاي روزمره‌ي تمامي دانشكندان در همه‌ي جاي جهان معطوف به اين نيست؟ آيا جهان در غرب و شرق در حال تغيير نيست و بازنگري‌ها، سفارشي‌سازي‌ها و نئو شدن‌ها ذاتي علم (در تعبير عرفي) نيست؟ ايا اينجا هم بايد بازي سياسي و عقيدتي شود؟
3) بحث‌هاي وستمان هم در مورد توصيه به عقل و نا محتمل بودن گرفتاري اسلام به حوادث رنساني اصلا قبول ندارم. بحث هرمونيوتيك و نقد ادبي يكي از شاخصه‌هاي علوم انساني است. كه كاربرد آن در نقد اين موضوع مجال ديگري مي‌طلبد.
4) از اينكه شما را با عده‌اي ديگر كه مانند شما فكر مي‌كنند ولي شايد انسجامي و پيوستگي اجتماعي- علمي خصاي با آن‌ها نداريد در يك سو قرار مي‌دهم معذرت مي خواهم ولي بنده شما و نوشته‌ي شما را اثري از آثار اين ديدگاه تعبير كرده و چنين مي‌كنم، خواهش مي‌كنم شخصي و فردي برداشت نفرمايدد.
بدرود (246590)
 
سعید
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۱۲:۴۸:۰۰
چند سئوال از نویسنده این مقاله
در چهار صد سالی که غرب در پی گسترش علوم انسانی بود چرا حوزه های علمیه ما در ایران در این جهت حرکتی نکردند؟

ایا دانشگاههایی که به روش غربی پایه گذاری شده اند مسئول تدوین علوم اسلامی هستند یا این مسئولیت بیشتر بر دوش حوزه های علمیه است؟ چرا کسی انها را در این زمینه مورد انتقاد قرار نمیدهد؟

چرا در سی سال گذشته با انکه اسلامیت محور حکومت است و عالمان اسلامی از امکانات لازم برخوردار بوده اند در جهت تدوین این علوم قدم مشکل گشایی بر نداشته اند؟

مشکل عینی تر جامعه ما مسائل اقتصادی است ایا در این زمینه راه حل اسلامی که اکثریت علما قبول داشته باشند ارائه شده؟ چند کتاب در جهت تحلیل و تجزیه علمی مسائل اقتصادی از دید اسلامی می توانید در ایران بیابید؟
نگاهی به دیدگاههای اقتصادی که در سی سال گذشته اجرا شده اند بکیند . دوران اقای موسوی، اقای هاشمی, اقای خاتمی و اقای احمدی نژاد، کدامیک از اینها اسلامی است؟ چه شباهتی این چهار روش با هم دارند؟

به نظر نگارنده شما مخاطب خود را اشتباه انتخاب کرده اید. دانشگا هها ادعایی در مورد علوم اسلامی نداشته اند. این حوزه های علمیه هستند که چنین ادعایی دارند و همانها هستند که باید در این مورد بازخواست شوند.

در یک مورد به شما حق میدهم، دانشگاههای ما در گذشته با علوم غربی بیشتر تقلیدوارانه رفتار کرده اند، و شاید ریشه ان در گرایش کورکورانه به تقلید در بسیار از جنبه های زندگی اجتماعی در ایران است. (246204)
 
بيدار
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۱۳:۰۲:۴۷
چند سئوال از استاد گرانقدر
1- چرا اين بحث امروز طرح و مورد بررسي قرار مي گيرد؟
2- چرا پس از سي سال هنوز اقدام موثري براي استخراج پايه هاي فكري جهان بيني رئاليسم و ايجاد هسته هاي قوي براي علوم انساني منفك از ديدگاه ماترياليسم و ايده آليسم در ايران با وجود منابع مادي،حوزه هاي علميه و.... انجام نگرفته است؟
3- حال كه فاقد نظريات مبتني بر دكترين اسلام هستيم و علوم انساني غرب را نيز قبول نداريم چه مي خواهيد بكنيد؟ حذف منابع موجود/تعطيلي اين رشته ها/ يا.... (246207)
 
مهدی
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۱۳:۱۸:۱۹
ما از اقتصاد غربی مطالب بدش را یاد می گیریم و مطالب خوبش را فراموش می کنیم مثلا در اقتصاد غربی افراد ضعیف کشورهای دیگر زیر هرم قدرت و ثروت قرار می گیرند ودر کشور ما مردم خودمان زیر هرم قدرت و ثروت قرار می گیرنددر ضمن مسئولان امنیت ملی بر خلاف قانون اساسی جلوی تظاهرات اقتصادی را می گیرند که در درازمدت آنها پشت سر ضد انقلاب قرار می گیرندبهتر است مسئولان امنیت ملی ما منافع داز مدت را در نظر بگیرندچه می شود خود بسیج بگوید همانطور که برای 22 بهمن جمع می شویم برای رفع بیکاری و پول نفت تجمع می کنیم شاید کسی بگوید خطر دارد ولی مگر 22 بهمن که مردم جمع می شوند خطر دارد خطر آنجاست که این عده پشت سر ضد انقلاب جمع شوند (246213)
 
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۱۳:۲۱:۵۸
درست است که فلسفه غرب دارای اشکالاتی است ولی در اندیشمندان که ما آنان را غربی می ناممیم که چندان بجا هم نیست کوشش بسیاری برای علوم انسانی کشیده اند. اصلا منطقه ای کردن علم به چه معناست. علوم اسلامی برای تمام بشریت است و دانشمندان آن از مکان خاصی نیستند. ما باید از این علوم اسفاده کنیم. و سیر و تحول آن را بررسی کنیم زیرا در غیر این صورت مزحکه عام و خاص خواهیم شد. (246218)
 
پوریا صرامی
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۱۳:۴۹:۳۹
برخی نکات این مقاله میتواند مورد توجه قرار بگیرد، نظیر لزوم نوآوری و کار بیشتر در زمینه علوم انسانی (مثل سایر علوم)، اما متاسفانه نگارنده برخی مسائل را درهم آمیخته است:
- بله، برخی موارد عمومی که در علوم انسانی بحث میشوند دارای تظاهرات بومی هستند و لازم است با در اختیار گذاشتن امکانات تحقیق به محققان ایرانی این امکان را داد که به بررسی تظاهرات بومی آن اصول بپردازند. اما این امر به معنای زیر سوال بردن اصول، آن هم بی تحقیق، و تنها بر پایه این که آنها «غربی» هستند نیست.
- نگارنده از جزم اندیشی انتقاد کرده اند، خوب است به نوشته خودشان با همین رویکرد نگاهی بکنند و ببینند که چگونه بدون استناد به مدارک علمی، در مورد وضع علوم انسانی درایران، و تمام علوم غربی قضاوت کرده اند. برای مثال به خاطره شخصی خودشان استناد کرده اند، و یا سایر گزاره های ایشان در مورد وضع فعلی نیز فاقد پشتوانه بوده و فقط بیانگر دیدگاه و نظر ایشان است (ممکن است نظر ایشان درست و یا اشتباه باشد، ولی این امر باید بررسی شود، و اتکا بر تصورات ذهنی درست نیست).
- فلسفه علم بر دو پایه کلی انتولوژی (به زبان ساده بررسی موضوع مورد بررسی) و اپیستمولوژی (به زبان ساده، بررسی روش بررسی) است. ایشان به تفاوت فلسفی علوم غربی اشاره کرده اند. سپس به مادیگری در موضوعات مورد بررسی اشاره کرده اند (تفاوت انتولوژیک) ، اما اشاره ای نکرده اند که آیا روش کسب علوم (اپیستمولوژی) هم برای انسانهای عادی که فاقد دسترسی به وحی هستند، چگونه میتواند غیرمادی باشد؟ یکی از نکات اساسی در مورد علم، این است که صحت یک گزاره را افراد مختلف بتواند بررسی نمایندو گرنه مرز بین علم و غیرعلم در هم آمیخته میشود. اما در نوشته بالا، ضمن پرداختن به انتولوژی، کم تر به مشکل اپیستمولوژیک علوم غیرمادی که مساله اصلی است پرداخته شده است.

در هر حال بومی سازی یک سخن درست و ضروری است، و بیانگر لزوم پروبال دادن به اساتید و دانشمندان علوم انسانی ماست، تا بتوانند تحقیق کنندو علوم بومی تولید کنند. اما این امر میتواند با برداشت غلط رو به رو شود، و به جای این که مشکلات فعلی را ریشه یابی درست نمود (نظیر بها ندادن به علوم انسانی و فارغ التحصیلان ان)،  نقیصه های موجود در تولید علم را با «جزم اندیشی» به گردن تمام علم غربی انداخت و بی آن که علم بومی تولید کرده باشیم، تیشه به ریشه علم غربی بزنیم، که حاصلی جز اتلاف وقت و انرژی ندارد. (246236)
 
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۱۴:۱۴:۲۵
فقط امیدوارم چرخ دوباره ساخته نشود. (246249)
 
مهدی
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۱۴:۴۷:۰۷
باسلام به آقای ناشناس می خواستم بگویم با اینکه پایه های علوم مشترک هستند ولی اینجا بحث علوم انسانی است یعنی باید طوری برنامه ریزی کنیم که برنامه ها واقعا در جامعه اجراشوند مثلا سیستمهای اقتصادی و قوانین اقتصادی باید مبتنی بر سیستمهای اجتماعی بوده و قابلیت اجرایی داشته باشندوگرنه در حد حرف باقی می مانندیا در صورت اجرا باعث بدتر شدن وضع می شوندمثلا امیرالمومنین ثروتهای عمومی یا حداقل بخشی از آنرا به تساوی تقسیم می کرد از نظر عقلی هم تقسیم بخشی از پول نفت باعث ریشه کنی فقر مطلق میشود اما چرا عدالت علوی اجرا نمی شود در صدمین سال صنعت نفت ما نه ماهی دیدیم نه ماهی گیری (246264)
 
fereydoon
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۱۵:۲۷:۵۴
با سلام من فلسفه را دوست دارم ولی هروقت شروع بخواندن متن فلسفی کرده ام بعلت عدم درک انرا کنار گذاشته ام اطرافیان معتقدند من ادم پراگماتیسمی هستم من بهر چیزی احترام میگذارم که در خدمتم باشد و بمن نفع برساند فکر میکنم اغلب مردم مثل من هستند و خدا را باین دلیل دوست دارند که در خدمتشان است زورگو نیست دزد نیست میگویند رحمان و رحیم است رزاق است عالم است خلاصه همه چیز باید برای مردم باشد تا قابل احترام باشد البته اگر پرسیده شود پس این سیل وزلزله از کیست والله و اعلم ولی بعضی میگویند از ناشکری است (246276)
 
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۱۵:۴۳:۳۳
دانستن فلسفه از الزامات پيشرفتهاي علمي است ،پيوندهاي عميق اين دانش پايه با علومي چون رياضيات و فيزيك و ديگر علوم عقلي ما را برآن ميدارد كه نه تنها به آن ارج بگذاريم بلكه دانشجويان نخبه را به فراگيري آن تشويق كنيم نه اينكه آنان را فقط به سمت رشته هاي فني و پزشكي سوق داده و از ديپلمه هاي علوم انساني دبيرستانها كه اغلب در سطح هوشي نازلتري هستند(البته با احترام به آنها) بخواهيم در رشته فلسفه درس بخوانند چون نتيجه آن همين ميشود كه ميبينيم كه در طول ساليان پس از ملاصدرا حتي يك فرضيه قابل توجه فلسفي از سوي ايرانيان به جهان ارائه نشده است .از سويي نبايد تجربيات بشري را به جرم معطوف نبودن به دين ناديده گرفت زيرا حتي اگر آن را در تضاد و دشمني با منافع و مقاصد كشورمان بدانيم اين دليل موجهي براي گذار از آن نيست چون اگر ميخواهي بر دشمنت غلبه كني ابتدا بايد همانگونه فكر كني كه او فكر ميكند سپس راه مقابله با آن را بيابي. (246282)
 
جامعه شناس
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۱۶:۰۷:۰۵
شايد از عجيب ترين پديده هايي كه ما در ايران با آن مواجهيم طرح مسائلي است كه صدها سال قبل در كشورهاي غربي مطرح مي شد و برخي بدنبال به راه انداختن علوم انحصاري بودند. اما با مطالعه تاريخ انديشه تمدنهاي مختلف مي توان دريافت اين مسائل تا حد زيادي حل شده و مي توان در يك جمله گفت \"آنچه ما در دنياي معاصر در زمينه هاي مختلف علم و فناوري شاهد هستيم ميراث مشترك بشريت فارغ از رنگ و نژاد و مذهب و قوميت است\". مگر بخش قابل توجهي از آنچه امروزه در دنيا علوم اجتماعي و انساني خوانده مي شود، بر مبناي انديشه هاي فلاسفه و مورخين اسلامي نيست. كساني كه امروزه دغدغه اسلامي كردن علوم اجتماعي را دارند بروند و كتاب مقدمه ابن خلدون فيلسوف مسلمان قرن 14 را با انديشه هاي آگوست كنت بنيانگذار جامعه شناسي مدرن مقايسه كنند. مگر كشورهاي غربي بخاطر اينكه ابن خلدون مسلمان از علم حضارت و مشخصات آن صحبت كرد، آمدند و علوم اجتماعي را مسيحي كردند يا اومانيستي كردند تا به اينجا رسيدند؟ به نظر نمي رسد كه با اين ادعاها بتوانيم به جايي برسيم. بهتر است مانند گذشتگان خود كه مايه مباهات ما بودند( فارابي، ابن سينا، صدراالمتألهين و ...) هر چيز را سرجاي خود بنشانيم و اينقدر به فضاي آنوميك دامن نزنيم. ( البته انگار نان برخي در همين آنومي است). آن بزرگان بر اين باور پايبند بودند كه علم را بايد در هر جايي از اين كره خاكي يافت و آموخت. به اميد آنكه روزي از اين خواب بيدار شويم و با نگاهي توحيدي به همه عالم و نه فقط به خودمان! دنيا را بهتر بشناسيم و خودمان را بهتر بسازيم. همه انسانها مخلوق خداي واحدند و آنچه در دنياي انساني مي بينيم محصول مشترك بشريت است. (246295)
 
۱۳۸۸-۰۸-۱۰ ۲۰:۳۶:۳۱
می توانم بپرسم چرا با وجود این مسایل، شما همچنان در خارج از کشور به تحصیل در این رشته می پردازید و با استفاده از بورس های داخلی در انجا مشغول زندگانی هستید؟ (246343)
 
یک بی سواد
۱۳۸۸-۰۸-۱۱ ۱۰:۳۶:۰۸
یک نکته توجه من رو جلب کرد توی این مطلب و نظرات ذیل آن
اینکه بعضی دوستان فقط سعی در به رخ کشیدن مدارک تحصیلی خود دارند
و اینکه سواد نویسنده ی مطلب رو زیر یوال ببرند حال آنکه این مطلب میتواند فقط به عنوان یک نظر و تحلیل مورد بحث باشد نه اینکه بعضی ها اصولا نویسنده رو زیر سوال میبرند
آن کس که نداند ونداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماند (246448)
 
۱۳۸۸-۰۸-۱۱ ۱۰:۳۶:۱۵
لطفا کمی عمومی تر و ساده تر بنویسید! و با عنوانی جذاب تر !
اینطوری بیشتر و بهتر می توان نظرسنجی کرد! (246449)
 
غریبه
۱۳۸۸-۰۸-۱۱ ۱۱:۱۲:۴۷
جناب ملکی :
-علم چه از نوع انسانیش وچه از نوع دیگر تابع قواعد وومتد یکسانی است
مثلا شما که اقتصاد خوانده اید میدانید که پایه واساس رفتار اقتصادی مصرف کننده
تئوری مطلوبیت کل ونهایی است واقتصاد دانان بر پایه رفتار مصرف کننده به بحث نفع شخصی وازادی اراده در مصرف وسایر مسایل از این دست رسیده اند وکسی نگفته که ما بر اساس مطلوبیت انسان ایرانی مسلمان شیعه به نتایج دیگر نرسیم ،در ضمن اگر به فرضیه های لا یتغیر علوم انسانی بنگرید میبینید که به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسند ،وهمین اصول مسلم هم چندان قوی ومسلم نبوده وخدشه پذیرند .این که رفتار مصرف کننده بستگی به میزان مطلوبیت ولذت وی از انجام رفتارهایش دارد میتواند یک اصل باشد . ولی این مساله که نتیجه بررسی رفتار مصرف کننده منجر به استخراج چه مفاهیمی شود بحث دیگری است ومیتواند در دوجامعه متفاوت باشد.اگرچه ما به دلایلی از قافله علم عقب مانده ایم وفقط بلدیم به گذشته خود افتخار کنیم ولی این دلیل نمیشود که هر انچه متعلق به دیگران است را باطل انگاشته ورد کنیم ما اگر میخواهیم به نظریات جدیدی منطبق بر اصول وهنجارهای دینی خودمان برسیم ناگزیر به استفاده از تیوری های دیگران هستیم چرا که انها اگر چه به نتایج مورد نظر ما نرسیده اند ولی روش استخراجشان صحیح وراه گشا است .
-غربی ها هم حداقل در بخشی از تاریخ حیاتشان به وحی اعتقاد داشته وهنوز هم دارند وحداقل نمیتوان به راحتی حکم صادر کرد که انها از وحی وخدا دور شده اند ،اگر نیک بنگرید هدف وحی هم کرامت انسان است ودین برای رفتارهای نا بهنجار بشر مادامیکه در حیطه حریم فردی وشخصیش باشد عقوبتی این جهانی منظور نکرده وجزای ان را به روز باز پسین محول کرده است واتفاقا غربی ها با فهم ودرک صحیح این مساله برای ازادی های فردی احترام قایلند وارزش قایل بودن برای ازادی فردی به منزله تایید ناهنجاری های فردی نیست این که شخصی در خلوت از مفهوم متعالی ازادی برداشت ناصحیحی میکند به خودش ربط دارد ،هر کسی ازاد است حسد بورزد وبخل پیشه کند این مساله ارتباطی به بد بودن ازادی فردی ندارد ،این که ما یا انسان غربی از سر ضعف ظرفیت پذیرش ازادی را نداریم ،ایراد از مفهوم ازادی نیست ،بعید میدانم که جان لاک وهیوم و دیگران انسان های غیر اخلاقی بوده باشند ویا منظورشان از طرح بحث ازادی فردی سوءاستفاده عده ای ضعیف النفس باشد .بشر اگر مشکلی با وحی دارد با تفسیر به رای ان است این که عده ای این حق را به خود بدهند که فرامین الهی را تفسیر به رای کنند پذیرفته نیست ومشکل اساسی فلاسفه واندیشمندان با کلیسا ی قرون وسطی همین مساله بوده است .نه تنها اندیشه اسلامی متصل به وحی است بلکه اندیشه مسیحی هم متصل به وحی است .من نمیدانم اقای ملکی از کجا وچگونه به این نتیجه رسیده اند که تفسیر از وحی در ایران واسلام صحیح است ودر غرب غلط ،واقعا معنی خردمندی چیست اگر در غرب با تفسیری غلط از وحی به همه چیز رسیده اند باید به انها دست مریزاد گفت واگر ما با تفسیر درست از وحی هنوز در حل کمترین مسایل بشری ماندهایم وای به حالمان ،
-جناب ملکی طرح نظریه درست نیازی به تاید این استاد ومخالفت ان استاد ندارد وبه قول شاعر پری رو تاب مستوری ندارد ،شما وکسانی که ادعای ضعف علوم انسانی غربی وقوت علوم انسانی اسلامی را دارید نظریه بدهید ،اگر واقعا نظریه باشد همان غربی ها برایتان هورا میکشند .وحلوا حلوایتان میکنند .
سیاست مداران ما اندکی دگر اندیشان را تحمل بکنند بهتر است تا به فکر در انداختن طرحی نو باشند طرح نو را کسی در میاندازد که دغدغه ای نداشته باشد
الحمداله مسیولین برای حمایت از افکار ونظریات اسلامی عمیق در این 30سال کم نگذاشته اند از بودجه بگیر تا سازمان های اداری عریض وطویل وخدمت بخش هنر وسیاست واقتصاد به این مقوله ولی ماحصلش چه بوده .به نظر من هیچ ...ما اگر به فضای علمیمان اجازه تضارب ارا را میدادیم الان اینجا نبودیم اگر مارکسیست ومسلمان ولایک ودگر اندیش اجازه داشتند که راحت بنویسند وبگویند وضع از الان بهتر بود کاش اماری از کتب ومجلات وپایان نامه ها وفیلم های دگر اندیشانه ای که در طول این 30سال به دلیل اعمال سلیقه عده ای عقل کل وفیلسوف حکومتی از دور خارج شده اند منتشر میشد .جالب اینکه عزیزانی که فیلسوفانه به نیت در انداختن طرحی نو در اندیشه وتفکر دینی از امکانات استفاده کردند ورانت ها خوردند وحجم عظیمی از تفکر واندیشه را به دلیل سوءتدبیر به حاشیه راندند ،خود موفق به ارایه یک نظریه هم نشده اند .
کدام یک از ما به اندازه ذره ای رفتار رسول اکرم وامام صادق در تحمل مخالف وشرح صدر وتساهل وتسامح را الگو قرار داده ایم .
جناب ملکی ،تا نهادهای تولید کننده علم از فکر سیاسی وافراد سیاسی پالوده نشوند،تا پذیرش نظر مخالف به یک اصل محکم بدل نشود ،تا حرمت دانش گذشتگان ودیگران حفظ نشود ،تا مساله سانسور وممیزی فکر به پایان نرسد ،تا
زمانی که نام ونان ارزشمند تر از فکر واندیشه نباشد ،وتا زمانی تفاسیر حکومتی از دین ووحی تعطیل نشود ،سخن گفتن از در انداختن طرح نو در علوم انسانی گزافه است . (246463)
 
حسین
۱۳۸۸-۰۸-۱۱ ۱۲:۰۰:۰۰
ای کاش همه ما در این کشور دست از این همه لفاظی بر می داشتیم (کلی عرض می کنم).

چند نکته:

1) اگر کسی در هر حوزه از علوم حرفی نو دارد، بسم ا... بگوید و بنویسد. اصل حرف را بنویسد، نه اینکه هر روز در شهر جار بزند که من حرف نو دارم. من فکر می کنم تعداد مقالات و سخنرانی هایی که حول \"امکان علوم اسلامی\" و \"ضرورت علوم اسلامی\" و ... نوشته شده بیشتر از تعداد کتب، مقالات و سخنرانی هایی باشد که اساساً مطلبی \"علمی\" در چارچوب این پارادایم عرضه کرده اند.

2) چرا باید زر و زور حکومتی به پشتیبانی عالمانی خاص و به تعبیر دوستان \"علمی\" خاص بیاید؟ اگر عالمی مطلبی علمی برای عرضه به جامعه علمی دارد، چرا باید منتقد خود را از صحنه به در کند؟ (باز نشستگی اساتید، پاکسازی اساتید و ...) مگر نه اینکه اساساً رشد علمی با نقد و بحث و برخورد آرا حاصل می شود؟ (در ضمن این سنت غربی و مدرن نیست، حوزه های علمیه ما خود بهترین شاهد بر نقش مباحثه در درک علمی هستند.)

3) مگر نه اینکه علم قرار است حقیقتی در مورد جهان را برای همه ما روشن کند؛ خوب بفرمایید تا روشن کند. محور علم (من جمله اکثر علوم انسانی) درک پدیده ها با عنایت به امکان دستیابی به پیش بینی های دقیق یا احتمالاتی از اتفاقات آینده است. اگر کسی ادعا دارد که می تواند پیش بینی های بهتری از اتفاقات آینده عرضه کند، بسیار خوب، عرضه کند. حال با هر مبنایی که خود صلاح می داند. قطعاً اگر نظر عالمی چندین بار از محک تجربه گذشت، اقبال جامعه علمی را به همراه خواهد داشت.
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

4) ممکن است عده ای بر مورد قبل خورده بگیرند که بعضی از علوم اساساً به دنبال پیش بینی نیستند؛ به خصوص بعضی از علوم انسانی مثل فلسفه و الهیات و ... این حرف صحیح است. اما دقت بفرمایید که بحثی که این روزها در جامعه ما در باب \"علوم اسلامی\" رایج شده اصلاً بر سر این علوم نیست. فلسفه اسلامی، فقه اسلامی، اخلاق اسلامی و ... سال های سال در فضای علمی کشور ما وجود داشته اند و اصطحکاکی حداقلی را نیز با علوم مدرن شاهد بوده اند. اساساً پذیرفتن این علوم شاید به تعبیری شرط مسلمانی باشد. چطور ممکن است بنده مسلمان باشم اما بی نیاز از فقه یا اخلاق اسلامی (این نظر البته منتقدانی نیز دارد). اما بحث \"علوم اسلامی\" که امروز مد شده بر سر این علوم نیست. بحث بر سر آن دسته از علوم انسانی است که خاصیتی شبه-تجربی دارند. یعنی موضوع آن ها کم و بیش مطالعه واقعیت مشهود است (اقتصاد، جامعه شناسی، روانشناسی و ...). دوستانی که به علوم اسلامی نظر دارند معتقدند که مطالعه واقعیت مشهود بدون مطالعه آن چه آنان واقعیت غیب می خوانند (ملهم از وحی و احادیث و ...) دقیق نیست. بسیار خوب، این هم نظری است. اما صحت این ادعا باید با محکی ملموس ارزیابی شود. این که ما مدام این حرف هزار بار زده شده را که علوم غربی مبتنی بر اومانیسم یا سکولاریسم و نظیر آن است، تکرار کنیم (البته با احترام کامل به نویسنده محترم)، دردی را دوا نمی کند.

برادر من، شما حرف علمی جدیدی دارید؟ عرضه کنید. خود حرف را عرضه کنید نه ضرورت و امکان حرف را.

با عذرخواهی از اطاله کلام (246478)
 
ع.ر.آيت
۱۳۸۸-۰۸-۱۲ ۱۰:۰۲:۵۵
جناب ملكي
سلام ، خسته نباشيد.
اينجانب هم بسهم خود در اين كه به نحوي باعث و باني اين بحث شده ايد متشكرم . كمي هم در عريضه خود « كم حوصلگي » به خرج داده ام كه قبول دارم ! ببخشيد ! 64 سال دارم !
اينجانب هم قبول دارم كه « غرب و علوم غربي ظرفيت هاي زيادي براي آموختن دارند » . بر منكرش لعنت ! ظرفيت هاي بسيار بسيار زيادي دارند كه نه تنها تضادي با علوم اسلامي ندارند بلكه گاه از قرون وسطي و رنسانس ريشه در آنها دارند و حال بدون كوچك ترين شك و ترديدي ميتوانند در فرايند منطقي يك « هم افزائي » ، محرك و مكمل يكديگر واقع شوند . اگر به علوم غربي اعتقادي نداشتم هشت سال عمر خود را در اروپاي غربي صرف آموختن و تحقيق در آن علوم نمي كردم ؛ و چند كتاب و چندين مقاله كه مستقيم يا غير مستقيم ترجمه علوم غربي هستند نمي نوشتم . منظورم اين بود كه اولا\" علم فقط علم غربي نيست ؛ ثانيا\" علوم غربي چون گلستاني وسيع و رنگارنگ است ؛ در برداشت از علوم غربي بايد بصيرت داشت ، بايد فراست داشت ، بايد دقت داشت ... نبايد مسحور شد ؛ بايد گلهاي مناسب و مورد نياز را انتخاب كرد... و نه هرچه را .
واما اگر درپاراگراف آخر عرايضم آورده ام كه « وقتي كه واقعيت وجود دارد ، فلسفه چرا ؟ » به دنبال همان لزوم بصيرت و فراست است كه ( نه در مقابل شما ، بلكه همگام و همراه شما به آن معتقد بوده و هستم ) : فلسفه تعاريف و تعابير مختلفي دارد كه ساده ترينش چرائي موجودات است : چرااين ؟ چرا آن ؟ چرا اينطور ؟... اينجا و بنا به اين تعريف است كه بنده به كاربرد هرچه سريع تر علوم « عيني » تر ( مثل جامعه شناسي - جمعيت شناسي ، اقتصاد ، و... ) و به جاي تفحص بيش و بيشتر در علوم « ذهني » تر معتقدم :
علم براي شناخت موجودات ، موضوعات و مسائل است ؛ و مسائل براي حل آنها : تحليل . ما در جامعه مان مسائل بسياري داريم كه چرائي وجودشان تقريبا\" براي همه ( بعضي كمتر ، بعضي بيشتر ) روشن است ؛ مثل عدم عدالت به حد كافي . اما همان كه دائما\" مسحور نظريه هاي عدالت بوده است و دائما\" آنها را زمزمه مي كرده است حالا به بهانه عدم قبول اين يا آن روش استقرار عدالت ، آنهم به طور نسبي ، شديدا\" به مخالفت با آن بر ميخيزد . اين است « مسئله اجتماعي » اين است « واقعيت » ! كدام نظريه عدالت غربي مسئله ما را حل مي كند ؟ ما حتي نظريه هاي عدالت درمكتب اصولي را كه برخاسته از اين جامعه ، براي اين جامعه ، مناسب اين جامعه و تاحدود بسيارزيادي مقبول عموم افراد اين جامعه هستند را مي توانيم پياده كنيم ؟ با چه روش يا روشهائي ؟ و اين است تاكيد اساسي اينجانب بر شناخت روشهاحضور شما و امثال شماهائي كه حاضر مي شويد تا مهندسي اين جامعه را بدست بگيريد و مديريت كنيد .
شخصا\" فلسفه براي فلسفه را قبول ندارم ( و تقريبا\" مطمئنم كه شما هم قبول نداريد ) ، فلسفه بايد در خدمت علم باشد . علم براي علم را هم قبول ندارم ، علم بايد در خدمت رشد و پيشرفت و توسعه و تعالي جامعه باشد . اصل برآموزش و پژوهش علم به منظور « كاربرد » هائي هرچه حياتي تر و ضروري تر است . بسياري از نظريه ها و فرضيه هائي كه از مسائل جوامع غربي ناشي شده اند و در غرب تدوين شده اند و ما دهها سال است كه كوركورانه در دانشگاههاي خود تدريس مي كنيم ، مسئله اي از جامعه ما را حل نمي كنند . همانطور كه نبايد با افراط ، بدون مطالعه و شناخت كافي ( مثلا\" در امور اقتصادي ) به تصميمگيري و عمل پرداخت همانطور هم نبايد در تفريط در « معرفت » صرف ( علم براي علم ) غرق شد ؛ انهم در حوزه هائي كه تقريبا\" هيچ مسئله اي از مسائل حياتي كنوني جامعه ايراني - اسلامي ايران را حل نمي كنند .
ميدانم كه نتوانسته ام آنطور كه بايد و شايد پاسخگوي شما ( و شايد برخي از ديگر دوستان ) باشم ؛ اما شما هم لابد قبول داريد كه اين رشته سر دراز دارد... باز هم متشكرم و با آرزوي توفيق براي آنجناب و ساير آينده سازان اين مرزو بوم . (246681)