۱۱
توصيه مطلب 
۲۳
 
کد مطلب: 78326
عشق بازی دو نسل در دانشگاه تهران
تاریخ انتشار : شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۰:۳۲
 


بیش از دو سال از تصویب طرحی در وزارت علوم در رابطه با تدفین شهدا در دانشگاه‌ها گذشته است و تدفین شهدا در دانشگاه‌ها در حالی ادامه دارد که در خصوص تجربه موفق یا ناموفق این اقدام هر از چند گاهی با تدفین تعدادی از شهدا در محیط‌های دانشگاهی در فضای رسانه‌ای کشور نظرات مختلفی ارائه می‌شود و به طور قطع با ادامه این روند در ماه‌های آینده هم دیدگاه‌های مختلفی در این خصوص بیان خواهد شد.



دانشگاه جندی‌شاپور اهواز اولین دانشگاه دولتی در کشور بود که میزبان پیکرهای پاک چند تن از شهدا در محل دانشگاه خود شد و به این ترتیب تا به امروز دانشگاه‌های مختلفی اعم از دولتی، پیام نور و... حضور شهدا را در دانشگاه‌های خود احساس کرده‌اند.

برداشت اول دانشگاه تهران:

در ضلع جنوبی مسجد دانشگاه تهران جایی است که همه دانشجویان به اجبار از کنار آن می‌گذرند و هر کدام مزار شهدایی را که در این مکان دفن شده‌اند مشاهده می‌کنند.

اینجا دانشگاه تهران است که در دل خود صدها نفر از دانشجویان و نخبگان این مرز و بوم را جای داده است و هر روز بر تعداد آنها افزوده می‌شود.

زمانی که به قطعه شهدا در کنار مسجد دانشگاه تهران نگاه می‌کنم ناخودآگاه به یاد جمله نوشته شده روی سردر ورودی بهشت زهرا می‌افتم؛ «شهیدان برگ زنده تاریخند.»

اما کمی آن طرف‌تر گویی بوی بهشت می‌آید، پرچم‌های مقدس جمهوری اسلامی به یاد پرچم‌داران هشت سال دفاع مقدس در اهتزازند و با نمایاندن خود به همگان می‌گویند اینجا آرامگاهی برای غیرتمندان عرصه جنگ است. آری اینجا بهشت زهرای کوچکی از هزاران قطعه شهدا در کشور است.

نزدیک اذان است و سیل دانشجویان برای اقامه نماز روانه مسجد دانشگاه شده است. بر مزار شهدا افرادی را می‌بینیم که زیارت عاشورا در دست دارند و بر سالار شهیدان امام حسین(رع) درود می‌فرستند و از شهدا می‌خواهند تا شفاعت‌کننده دیار باقی‌شان باشند. در این بین دختری حال و هوای دیگر دارد، گویی بر سر مزار عزیزترین شخص خود نشسته و در حال قرار دادن گلدان‌های گل روی مزار شهداست.

به سراغش می‌روم و از او در مورد تأثیر تدفین شهدا در دانشگاه‌ها می‌پرسم. می‌گوید: دفن شهدا در این مکان شرایط را برای حضور هرچه بیشتر نسل جوان بر سر مزار شهدا مهیا کرده است. همه مدیون آنها هستیم

سنگفرش‌های زیبا و سنگ‌های مزار یکدست سفید و خطوط قرمز و مشکی که نام شهید را رقم زده حال و هوای آنجا را متحول کرده است و آن طرف نرگس‌های زرد و سفیدی که دختر دانشجو بر سر مزار آنها قرار داده فضا را دو چندان معطر کرده است.

در کنار مزار شهدا دانشجویی را می‌بینیم که در حال اقامه نماز است و با حالتی که قلم هم در وصف آن ناتوان است در کنار یادگاران جنگ با خدای خود، سخن می‌گوید. زمانی که از این دانشجو دلیل حضورش را در این مکان سؤال می‌کنم، می‌گوید: همه ما به نوعی مدیون آنها هستیم؛ چرا که این افراد با رفتن خود درس بزرگ ایثار و شهادت را به من و دوستان من آموخته‌اند و زمانی که روی سنگ قبر این افراد دست می‌کشم آرامش درونی در من به وجود می‌آید.

او که خود را علی، دانشجوی سال سوم رشته ادبیات معرفی می‌کند، در ادامه می‌گوید: شرایط بسیاری زیبای این قطعه حال و هوایی دیگری به نام شهید داده است، وقتی بر سر مزار این عزیزان می‌نشینم احساس آرامش درونی تمام وجودم را فرا می‌گیرد.

از این دانشجوی دانشگاه تهران در مورد اقدام مسئولان برای دفن شهدا در دانشگاه‌ها می‌پرسم، در جواب می‌گوید: فضای مناسب این قطعات باعث می‌شود افرادی که درک مناسبی از حقیقت شهدا نمی‌توانند داشته باشند با نگاه به محیط، به سوی این قطعه کشیده شوند و زیبایی این مکان آنها را جذب خود کرده و جاذبه شهدا آنها را به سوی خود می‌خواند.

صدای اذان از بلندگوی مسجد دانشگاه تهران بلند می‌شود، کم‌کم جمعیت به سمت مسجد سرازیر می‌شود، عده‌ای در کنار مزار شهدا جمع می‌شوند، گویی آنها گمشده‌ای را در آغوش گرفته‌اند.

حیرت زده شدم

مردی میانسال با سبیل‌های پرپشت توجه من را به سمت خود جلب می‌‌کند. لباس سرتاسر کارگری بر تن دارد و برای خواندن نماز به سمت مسجد می‌آید که ناخودآگاه با مشاهده تجمع دانشجویان در کنار مزار شهدا به سمت آنها می‌رود و به دنبال او می‌روم. برای خواندن فاتحه در کنار مزار آنها می‌نشیند.

از این مرد میانسال در مورد علت حضورش در دانشگاه می‌پرسم، در جواب می‌گوید که در یک شرکت پیمانکاری مشغول فعالیت است و برای انجام امور فنی و تأسیساتی به دانشگاه تهران آمده است.

نظر این مرد را در مورد تدفین شهدا در دانشگاه‌ها جویا می‌شوم، می‌گوید اصلاً فکر نمی‌کرده که در دانشگاه تهران هم شهدا به خاک سپرده شوند و وقتی با این صحنه مواجه شده کاملاً حیرت‌زده و متعجب شده است.

او این اقدام را گامی مؤثر در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت می‌داند و می‌گوید: این اولین قدم برای این کار است و باید با اقدامات بعدی در جهت گسترش و توسعه فرهنگ ایثار و شهادت گام‌های مؤثرتری برداشته شود.

 
پیوند دو نسل
وقت نماز است. صف‌های منظم نماز جماعت در مسجد و اطراف آن تشکیل شده است و خیابان‌های اصلی دانشگاه خلوت می‌شود. همه مشغول عبادت و راز و نیاز با معبود خود می‌شوند.

 

هر چقدر باخود کلنجار می‌روم که چگونه آن تصاویر زیبا و آن صحنه‌های بی‌بدیل از نماز جماعت دانشجویان در کنار شهدا را وصف کنم نمی‌توانم. شاید قلم هم در وصفش ناتوان است اما جمله‌ای به ذهنم رسید و آن هم این است: حضور دانشجویان در کنار شهدا همانند پیوند دو نسل از این انقلاب است. آری پیوند دو نسل در دانشگاه و پیوند عشق گذشته و آینده در هوایی عاشقانه، آری‌ هوا، هوای عاشقانه است.

 
 
Share/Save/Bookmark
 


Saeed
۱۳۸۹-۰۵-۰۲ ۱۹:۰۵:۰۹
من هم آنجا بوده ام نظرات مخالف هم شنیده ام این قسمت پوشش داده نشده است.
یادش بخیر،
یاد اذان های حزن آلود دوست خوبم در مسجد دانشگاه (339387)
 
محمد برهاني
۱۳۸۹-۰۵-۰۲ ۲۱:۱۸:۳۷
ترو به خدا ببخشيدا من خودم هم بچه مذهبي هستم و پايبند دين و ايمان و نماز اول وقت ولي اين مقاله شما يك گل به خوديه تمام معنا بود
چرا بايد براي رساندن سك حرف يا مفهوم خوب به دروغ متوسل شويم آخه كي و كجا و در چه تاريخي نزدیک اذان سیل دانشجویان برای اقامه نماز روانه مسجد دانشگاه مي شوند ؟!

كاش اينطوري بود ولي متاسفانه نيست (339417)
 
Saeed
۱۳۸۹-۰۵-۰۴ ۰۹:۵۰:۱۷
جناب برهانی عزیز، ولی من هم یادم هست که دور ور سالهای 80 دانش جویان نسبتا زیادی به سوی نماز می امدند،
این زیاد در مقایسه به 30 هزار نفر دیگر نیست ولی زیاد بودیم و خیلی هم مشتاقانه می آمدیم.
حال شاید در توصیف مشکل داشته باشیم و لی نمی توانید بگیوید ایشان دروغ نوشته اند!

باز هم یادش بخیر

ولی این جامعه و این مشکلات مگر فکر آزاد برای نیایش خدای می گذارد بخدا! ما دافعه مان بر جاذبه مان چربیده! و ...
چی دارم می گم و به چه امیدی...

ببخشید آقا، بی خیال
ما کلا اشتباهیم، وقتی خودمان نیستیم و وجودمان محترم نیست و هی باید اثبات کنیم که ما هم مسلمانیم که داریم اینجا می نویسم. (339828)
 
محسن
۱۳۸۹-۰۵-۰۶ ۰۱:۲۰:۰۱
من که همیشه وقت اذان در مسجد دانشگاه شریف به سختی جا پیدا می کنم و معمولا نمازخانه پر می شود. دانشگاه تهران را نمی دانم! (340195)
 
ج.
۱۳۸۹-۰۵-۰۳ ۲۲:۵۱:۳۷
آقای برهانی والا در علم و صنعت که من درس خوندم واقعا وقتی اذان میگن سیل دانشجویان برای اقامه نماز روانه مسجد میشن . نمیدونم شما کدوم دانشگاه تحصیل کردین . (339746)
 
جليل
۱۳۸۹-۰۵-۰۳ ۲۲:۵۹:۴۲
به نظرمن بي حجابي درجامعه رايج شده مخصوصادرشهرستانهاي بزرگ مثل نام نمي برم براي كسي تويين نباشهمن راببخشيدكه اين حرفهاراميزنم (339750)
 
محمدحسین
۱۳۸۹-۰۵-۰۴ ۱۰:۱۱:۴۰
یادش بخیر، ۲۲ اسفند ۱۳۸۴، دانشگاه صنعتی شریف! تعجب‌زده از دوستان پرسیدم «مگر دفن شهدا در مسجد دانشگاه چه اشکالی دارد که این‌طور شدید مخالف هستید؟» گفتند «چون اینجا را تبدیل به پاتوق غیردانشجویان می‌کند» می‌گفتند این گامی در جهت ورود سپاه به دانشگاه است! و الان بعد از ۴ سال و چند ماه که اینجا دانشجو بوده‌ام، چقدر این حرف‌ها مسخره و توهم‌آلود به نظر می‌رسد.
ولی نتیجه‌ی این لجبازی شد آنچه نباید می‌شد، متأسفانه (براثر مقاومت عده‌ای که جلوی تشییع‌کنندگان را گرفتند، تابوت یکی از شهدا شکست). بعداً گفتند لباس‌شخصی‌های سیاه‌چهره و غول‌پیکر!! از خارج دانشگاه برای تشییع جنازه وارد دانشگاه شدند، اما بعد عکس‌های تشییع منتشر شد و من تشییع‌کنندگان را می‌شناختم، دانشجو بودند. بسیج دانشجویی شریف، اسم و رشته و شماره‌ی دانشجویی‌شان را کنار عکس‌ها منتشر کرد و پوچ بودن این ادعاها ثابت شد.
در عین حال معتقدم که نیازی به اصرار برای دفن شهدا در آن شرایط نبود، می‌شد چند روزی آن را عقب انداخت تا حساسیت‌ها -که بی‌مورد بودند- بخوابد و این بی‌حرمتی به شهدای گمنام اتفاق نیفتد. (339840)
 
۱۳۸۹-۰۵-۰۵ ۱۳:۵۸:۵۳
سلام
راستش من هم آنروز آنجا بودم، و با قسمت عمده ای از نظر شما موافق هستم.
اما یک سوال، \"... عقب انداخت تا حساسیت‌ها -که بی مورد بودند- بخوابد ...\" راستش آیا واقعاً با عقب افتادن این حساسیت‌های بی مورد، می‌خوابید؟ من که فکر نمی‌کنم. دلیل‌‍اش هم در همین بی مورد بودن، غیر منطقی بودن، میدانم.
باتشکر (340101)
 
دانشجو
۱۳۸۹-۰۵-۰۵ ۲۳:۳۴:۳۴
دانشگاه تهرانیم و یادمه که موقع تدفین شهدا چه ولوله ای بود. یه عده روشنفکر که از همین استدلالهای پاتوق شدن می گفتند و یه عده مذهبی هم می گفتند که باید الان مواظب بود بی حرمتی نشه ما می ترسیم از بی حرمتی که در نتیجه نمی خوایم فعلا این اتفاق بیفته ، اما عقب افتادن ، تا وقتی استدلال مخالفت هنوز پابرجاست ، مساوی هیچ وقت اتفاق نیفتادن بود . چقدر زیبا بعضی دوستانم با این حرکت پیش رفتند ، نشریه ویژه شهدا در تیراژ 2000 می زندند و در دانشگاه پخش می کردند ، اگه خودمونو نبازیم که مقاوت عده ای اثر نداره، اگه حقه باید پیش رفت
البته اون موقع من خودم سردرگم بودم و یه دوستم همش این حرفا رو میزد الان درستی کاملشون رو درک می کنم

اگه چیزی حقه و شرایطش هم هست اتفاق نیفتادنش کم کاری ماست پس باید برای تحققش تلاش و دعا کنیم.
چقدر حالا دیگه از استدلالهایی که به نظر زیباست و درست اما در بن هیچ چی نداره جز خودکم بینی و بعضا حتی روجش از سمت و سوی دیگری است و ناخوداگاه ما هم فریادش می کنیم دوست ندارم.. (340187)
 
سعید
۱۳۸۹-۰۵-۰۶ ۲۱:۴۰:۰۳
ای کاش فقط دانشگاه بود هر کوهی هم همینوطر است؟؟؟
بابا یاد شهیدان به قبرستان کردن همه جاست .
یا در دل ماندگار کردن .
چرا همش ظاهر.
باور کن خودشون هم راضی نیستند
خود شما راضی هستی بعد شهید شدنت و گمانم موندنت تو دانشگاه و سر کوه خاکت کنند؟؟ (340436)
 
امین
۱۳۸۹-۰۵-۰۷ ۱۵:۴۹:۵۸
بله من راضیم در راه دین و استقلال کشورم کشته شوم و در ادامه همین راه در وسط کویر و بالای قاف و ته دریا و هر جا شما بگی کاشته شوم (340616)