توصيه به ديگران
۷
 
کد مطلب: 31974
حاشيه و متن ديدار شاعران با رهبر انقلاب
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۶ شهريور ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۲۶
ديدار دوشنبه شب شاعران با رهبر فرزانه انقلاب که از زمان افطار آغاز شد و تا ساعت 30/22 دقيقه طول کشيد حاشيه هاي جذاب و خواندني بسياري داشت. تقي دژاکام - خبرنگار ايرنا که در اين جلسه حضور داشت حاشيه هاي خواندني خود را از اين برنامه به شرح زير ثبت کرده است:سالهاست که رهبر انقلاب در شب ميلاد امام حسن مجتبي "ع" ميزبان جمع زيادي از شاعران کشور است که در اين برنامه شاعران مختلف در گروه هاي سني متفاوت سروده هاي خود را قرائت مي کنند.* مجري برنامه، امسال هم مانند سالهاي اخير «ساعد باقري» بود که مديريت جلسه را به عهده داشت.* برنامه پس از نماز و افطار از ساعت 30/20 دقيقه آغاز شد و رأس ساعت 30/22 دقيقه به پايان رسيد.* در اين برنامه، ابتدا شاعران، سروده هاي خود را قرائت کردند و در پايان رهبر انقلاب، دقايقي را به نقش و کارويژه شعر در تقويت اخلاق و اصلاحات اجتماعي سخن گفتند.* هم دقايقي پيش از آغاز رسمي برنامه و هم دقايقي پس از پايان آن، تني چند از شاعران خدمت «آقا» رسيدند و سروده ها، کتابها و ديدگاه هاي خود را تقديم ايشان کردند.* حدود 100 نفر از شاعران در اين جلسه حضور داشتند که 30 تن از آنان را خانمها و حدود 10 نفر از آنها را پيشکسوتهايي چون اساتيد علي معلم، حميد سبزواري، مشفق کاشاني، موسوي گرمارودي و ساعد باقري تشکيل مي دادند.* آقايان محمد حسين صفار هرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، دکتر غلامعلي حداد عادل رئيس کميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي، حجت الاسلام والمسلمين صادقي رشاد، حسن بنيانيان رئيس حوزه هنري و حجت الاسلام والمسلمين گلپايگاني رئيس دفتر رهبر انقلاب در سمت راست آقا جاي گرفته بودند.* اسم تمامي شاعران بر روي صندلي ها نوشته شده بود تا نظم بيشتري بر جلسه حاکم باشد.* استکانهاي پي در پي چاي و بطري هاي آب معدني که البته نام شرکتشان از تمامي آنها حذف شده بود، عطش حضار را فرو مي نشاند.* جلسه با تلاوت آياتي از کلام الله مجيد توسط دکتر سعيد رحماني آغاز شد و سپس ساعد باقري با ابياتي از مناجات جامي جلسه را آغاز کرد:اي حيات دل هر زنده دلي / سرخ رويي ده هر جا خجلي / چاشني بخش شکر گفتاران / کار شيرين کن شيرين کاران / مومن خلوت تنها شدگان / قبله وحدت يکتا شدگان* ساعد سپس گفت با توجه به وقت جلسه بيش از 20 شاعر امکان قرائت شعرهاي خود را ندارند اما من چهره هايي را مي بينم که در ذهن خودم سپرده ام آنها هم شعر بخوانند اما وقت جلسه ما محدود است.در اينجا رهبر انقلاب رو به باقري کردند و فرمودند: شما نگران اين مسأله نباشيد؛ [پس از پايان وقت جلسه ] من مي روم شما تا سحر شعرخواني کنيد! که همه حضار از اين جمله آقا لبخند بر لبهايشان نشست.* ساعد البته از کساني که سالهاي پيش در اين محفل بودند وامسال نبودند به ويژه «قيصر امين پور» ياد و از پيام محبت آميز و تسلا بخش آقا در فقدان وي تشکر کرد و از همگان خواست دعاي خير خود را بدرقه «احمد عزيزي» کنند تا شفاي کامل خود را باز يابد.* استاد «حميد سبزواري» نخستين کسي بود که شعر خواند. او قصد داشت بايستد و سروده اش را قرائت کند اما آقا فرمودند : بفرماييد بنشينيد، نشسته بخوانيد.وي بعد از قرائت شعرش هم خدمت آقا رسيد و قصد داشت دست رهبر را ببوسد اما آقا او را در آغوش کشيد و فرمود: مي خواهم صورتتان را ببوسم.*«مرتضي بي غم» در ابتدا گفت از روزي که آگاه شدم مي توانم در اين برنامه شعر بخوانم سروده اي را آماده کردم اما از من خواستند که آن را نخوانم و من نمي فهمم چرا. ساعد باقري از اين موضوع اظهار بي اطلاعي کرد و آقا فرمودند: همان شعر مورد نظرتان را بخوانيد؛ حل مسأله اين جوري است. و بي غم قصيده اش را خواند:اي حور بهشتي بر تو چاکر / اي روح تغزل تو را مسخر / ماه تو يک تمام ناظر / تا شاه رخت سر زند زمنظر ...پس از پايان قصيده بلند وي، رهبر انقلاب در اظهاراتي فرمودند: علت مخالفت معلوم شد [به دليل اين که شعر درباره آقا بود]. سپس افزودند: من برادرانه به شما تذکر مي دهم با اين زبان فاخر به اين مقولات نپردازيد بخصوص که در آن مبالغه هم هست و ما هم اگر به آن گوش نکنيم که هيچ و اگر گوش کنيم شرمنده مي شويم.* استاد مشفق کاشاني سومين نفري بود که شعر خواند و سروده وي غزلي بود که مطلع و مقطع آن چنين بود:براي مرغ گرفتار، تا قفس باقي است / هزار بغض گلوگير در نفس باقي است«بر اين رواق زبرجد نوشته اند به زر»:/ خليج فارس در آيينه ارس باقي است* حامد عسکري هم يک غزل مثنوي خواند که بسيار مورد توجه آقا واقع شد. شعر وي درباره حادثه زلزله بم و پس از آن بود که در آن دوبار از زنده ياد «ايرج بسطامي» ذکر خير شده بود. آقا استفاده اين شاعر جوان را از تضمين، غالباً قشنگ و جا افتاده توصيف کردند:داغ داريم نه داغي که بر آن اخم کنيم / مرگمان باد اگر شکوه اي از زخم کنيم / مرگ آن است که از نسل سياوش باشد / «عاشقي شيوه رندان بلاکش باشد»...*استاد سيدعلي موسوي گرمارودي از ساعد خواست که وقت او را به جوانترها بدهد اما او نپذيرفت. گرمارودي هم گفت: امسال به لطف حق خيلي شعر گفته ام که يکي از آنها ترکيب بندي 15 بندي است که چون وقتم را به جوانان ندادند، بند ششم آن را که درباره کوچکترين شهيد واقعه کربلا حضرت علي اصغر "ع" است تقديم مي کنم:چون موج روي دست پدر پيچ و تاب داشت / وز نازکي، تني به صفاي حباب داشت / چون سوره هاي کوچک قرآن، ظريف بود / هر چند او فضيلت ام الکتاب داشت / چون ساقه هاي تازه ريواس، ترد بود / از تشنگي اگر چه بسي التهاب داشت* مجري برنامه «محمدحسين نعمتي» را شاعري ارسنجاني والبته ساکن تهران معرفي کرد که بيشتر، غزل و گاهي شعر سپيد مي گويد. نعمتي هم سلام ارسنجاني ها را خدمت رهبر انقلاب ابلاغ وغزلش را که تقديم شده بود به «روح پاک يوسف شعر ايران زنده ياد قيصر امين پور‌»، اينچنين آغاز کرد:مي شد بگويم «نه»، ولي آخر ... / چيزي عوض مي شد آيا با «نه»؟ / سيلي زدم بر صورتم صد بار / شايد خيالي باشد اما، نه ...آقا از اين شعر با آفرين هاي پي در پي تشکر کردند و گفتند: «چه زبان شيرين گوياي خوبي».* خانم سيميندخت وحيدي هم نوبت خود را به «کوهمال جهرمي» داد که آقا از اين کار وي قدرداني کردند و گفتند: خوب کرديد خانم وحيدي، جوانها را بايد تشويق کرد و خطاب به شاعر جوان جهرمي هم گفتند: پارتي خوبي داريد، معلوم مي شود اينجا هم پارتي کار مي کند! کوهمال هم گفت: آقا! استاد خوبي داريم.پس از قرائت شعر کوهمال جهرمي، آقا فرمودند: افسوس که وقت نيست [تا درباره هر شعر نکاتي مطرح شود] ولي [اجمالاً اين که] شعرهاي شما برجستگي دارد و فقط بايد پرداخت هاي مختصري روي آنها صورت گيرد تا ارزش هنري آنها بيشتر شود.سپس از اساتيد نقد شعر خواستند تا «اين طلاها و شعرهاي قيمتي جوانان را که سرشار از ترکيبات و مضمونهاي نو و بي سابقه است را با اظهارنظرهاي کارشناسي خود پردازش کنند مثل يک انگشتري که وقتي پرداخت مي شود چيز ديگري مي شود.‌»* سيد مهدي موسوي شاعر جوان قمي هم نفر بعدي بود که سروده خود را اينچنين آغاز کرد:اي تيغ! پا برهنه بيا رو به روي من / حاجت به استخاره ندارد گلوي من / خون مرا بريز و مرا سربلند کن / دامن مزن به ريختن آبروي من / ... / فرق مرا تو مسح بکش با اشاره اي / مگذار ناتمام بماند وضوي من* ساعد نفر بعدي را ،«استاد محمود دست پيش» معرفي کرد و او هم دو شعر به زبان ترکي قرائت کرد که اولي در بزرگداشت "معمار زندگي؛ مادر" بود و دومي پاسخي به نوشته هاي يک ماهنامه در سالهاي پيش ،که قصد داشت بين اقوام ايراني تفرقه ايجاد کند.آقا از شعر دوم بسيار تمجيد کردند و بخصوص خواستار آن شدند که بر روي اين شعر، آهنگي گذاشته شود و از صدا و سيما پخش شود.* فريبا يوسفي شاعر بعدي ترانه اي را تقديم حضار کرد که با اين ابيات ‌آغاز مي شد:چي بهتر از زمزمه هاي عاشقانه با تو / قسم به لحظه هاي اذون که دوست دارم صداتو* «محمدرضا طاهري‌» از تهران سروده خود را اين گونه آغاز کرد:نگاه مي کنم از نو، به راه طي شده تا خاک از بهشت برين / گناه مي کنم از نو، مرا دوباره همان گونه عاشقانه ببين / من از سلاله کوهم، شکسته هاي شکوهم به پاي تو ريخت / تو از قبيله ماهي، هميشه چشم به راهي از آسمان به زمين ...آقا پس از پايان شعر، از شعر طاهري بسيار تعريف کردند و گفتند: «خيلي خوب است؛ با اين طبع روان همه کار مي توانيد بکنيد بخصوص دراين وزن غريب که خيلي قشنگ شده و مفاهيم خوبي هم در اين قالب ريخته ايد.»* «خدابخش صفا دل» از نيشابور هم که سن و سالي ازش گذشته بود، غزل «آلبوم» را قرائت کرد:رفته بوديم شبي سمت حرم، يادت هست؟ / خواستم مثل کبوتر بپرم، يادت هست؟ / توي اين عکس به جا مانده، عصا دستم نيست / پيش از اين حادثه، پاي دگرم يادت هست؟پس از پايان غزل ، «آقا» خطاب به صفادل فرمودند: با اين که موي سر و صورت را سفيد کرده ايد، اما شعرتان کاملاً سبک جوان است. شاعر هم که اين تعريف آقا را شنيد از ايشان تقاضاي صله کرد که آقا فرمودند: حرفي نيست، نامه اي را که داده ايد مي خوانم.* نفر بعدي «محمد کاظم کاظمي» شاعر پرآوازه معاصر افغاني بود که درخواست کرد وقتش را به ديگران بدهد، اما قبل از واکنش ساعد، آقا فرمودند: آقاي کاظمي! چند سال است از شعر افغانستان چيزي نشنيده ام و شما حتماً شعرتان را بخوانيد. آقاي دکتر حداد هم مي گويند اشاره اي به کتاب بيدل که اخيراً منتشر کرده ايد بکنيد.کاظمي هم در امتثال امر آقا، «شهر من» را با صدايي بغض آلود خواند که وصف حال شرايط امروز مردم افغانستان در کشورشان است:شام و آبگينه رؤياست شهر من / دلخواه و دلفريب و دلاراست شهر من / از اشکهاي يخ زده آيينه ساخته / از خون ديده و دل خود، خينه [حمام] ساختهشعر کاظمي در حالي خوانده مي شد که بيشترين همراهيها و احسنتهاي جمع را با خود داشت و نشان مي داد که به دلها نشسته بود.آقا هم در پايان ،آفريني گفت و افزود: چه توصيف گريه آوري.* وقتي باقري، جمشيد شيباني را با عنوان «باياتي سرا» معرفي کرد، آقا وي را شناخت و ابراز خوشحالي کردند. باقري افزود: ايشان علاوه بر اين که پدر بزرگوار شهيد هستند بچه محل ما در نازي آباد هم هستند. آقا فرمودند : نازي آباد تهران يا تبريز ؟!سپس شيباني گفت: شعر من ترکي است ضمن اين که از ترجمه آن به زبان فارسي عاجزم! جالب اين که پس از دو سه بيت، آقا دنباله شعر شيباني را پيش از خودش مي خواندند و سپس به ساعد اشاره کردند که شعر او را براي جمع ترجمه کند و شيباني سروده اش را مجددا از ابتدا خواند که اولي در وصف شهيد و دومي باز هم در بزرگداشت مقام مادر بود.* جلسه که تا اين لحظه از تنوع خوبي برخوردار بود و اشعار فارسي و ترکي، جوانانه و جاافتاده، مقفي و آزاد، عاشقانه وانقلابي را به خود ديده بود، ظاهراً شعر طنز را کم داشت و حالا نوبت «قاسم رفيعا» بود که جاي خالي آن را پر کند.باقري، رفيعا را اهل مشهد اما شاعر، خودش را اهل طرقبه معرفي کرد. آقا هم فرمودند: پس شعر را با لهجه طرقبه اي بخوانيد که ما مشهدي ها هم نفهميم!شعر ، «بچه محله امام رضا» نام داشت و شاعر که آن را با لهجه غليظ مي خواند توي حرم چشمش دنبال کفترها و طلاهاي گنبد بوده است!شعر که تمام شد آقا فرمودند: احتمالاً خوب بود! و به شوخي افزودند: همين، شرح حال طرقبه اي ها بود!* مرتضي اميري اسفندقه نفر بعدي بود که شعرش را تقديم کرده بود به «محمدعلي عجمي» شاعر تاجيک که سالها در ايران زندگي کرده بود و شعرهاي زيادي در تجليل از ايران و مردمش سروده بود. آقا پس از شنيدن شعر، از اميري حسابي تمجيد کردند و گفتند: آفرين! چه شسته و رُفته و شيوا. شعرتان را قبلاً هم شنيده بودم، خوب بود، اما الان خيلي جلو رفته ايد. البته اين را هم بگويم که سمرقند و بخارا، الان هم دست آنها نيست!اميري هم جلو رفت و شعرش را تقديم آقا کرد.* حميدرضا حامدي، فرزند شهيد از قم شعرش را براي شهداي تفحص گفته بود:ديد در معرض تهديد، دل و دينش را / رفت با مرگ خود احيا کند آيينش را / رفت و يک قاصدک سوخته، تنها آورد / مشتي از خاکستر حادثه مينش را ...* بيژن ارژن از کرمانشاه هم اشعارش را قرائت کرد تا جلسه شاعران، بي رباعي نماند:- جنگل، صحرا شد و به صحرا خفته است / هيزم شکن پير که تنها خفته است / يک کيسه زغال، گوشه ديوار است / شايد که سپيدار من آنجا خفته است- قطره قطره آب شد آدم برفي / شد آب در آفتاب، آدم برفي / آب از سر او گذشت، اما هرگز / بيدار نشد ز خواب، آدم برفي- دنيا در دست خواب گردانها بود / صحرا، مسخ سراب گردانها بود / مشتي تُخمه، دهانشان را بسته است / اين قصه آفتابگردانها بود- در خواب هم انتظار من پيوسته است / چشمي باز است و چشم ديگر بسته است / با 15 آمدي، مبارک عددي است / زيرا که شبيه گنبد و گلدسته است- زهرا، از هر چه گفته آمد بود / ما ديگر گفته ايم و او ديگر بود / پيوند گل محمدي، با سيب است / او سيب گلاب باغ پيغمبر بودآقا از رباعي هاي ارژن حسابي تعريف کردند و گفتند، خيلي خوب بود، انصافاً گزيده، شُسته رفته و مضمون دار بود و حق رباعي هم همين است.بعد فرمودند: «بعد از انقلاب، رباعي خيلي خوب رواج پيدا کرده است» و سپس از مرحوم حسن حسيني و مرحوم قيصرامين پور در اين زمينه ياد کردند و افزودند: چند سال پيش هم که جلسه مان را در آن ساختمان برگزار کرديم يک نفر چند رباعي خيلي خوب خواند . در اينجا برخي حضار گفتند آقاي محمدرضا سهرابي نژاد بود و برخي گفتند: همين آقاي ارژن بود.* محمد سليمان پور از اروميه هم با شعري که خواند، تعداد اشعار طنز جلسه را به 2 تا رساند؛ شعري که البته در گوشه و کنار اينترنت آن را زياد شنيده و خوانده بوديم: زي ذي نامه يا همان «زن ذليل نامه‌»:الهي به مردان در خانه ات / به آن زن ذليلان فرزانه ات / به آنان که با امر «روحي فداک» / نشينند و سبزي نمايند پاک / به آن شير مردان با پيشبند / که در ظرف شستن به تاب و تَبَند / به آنان که در بچه داري تک اند / يلان عوض کردن پوشک اند ...پس از اين شعر آقا فرمودند: خيلي خوب، تجربه شده ظاهراً !سليمان پور هم گفت: خصوصي عرض مي کنم آقا!و همه خنديدند.* زهرا محدثي خراساني غزلش را با اين ابيات آغاز کرد:سرشار کن از عشق، افقهاي جهان را / در خلوت جانم بنشان شور اذان را / چندي است دچار تبم اي يار نشان ده / سرچشمه آرام شدن از هيجان را ...* خانم قائدي از شيراز هم شعر خود را تقديم کرد به برادر همسرش شهيد حسنعلي رحمانيان:اسم شناسنامه اي ات جابه جا شده / يک گوشه، چسب خورده و جايي جدا شده / اصلاً درست نيست که تو دست برده اي / اصلاً چطور سن تو اين گوشه جدا شده؟! / حالا بلند قدي و زيبايي و بزرگ / مردي جسور، جاي تو از عکس پا شده ...* عباس کيقبادي شاعر جوان اصفهاني هم غزلي را با صداي پرشور و با رديف بلند «تو در رقص آمد» در وصف حضرت ابوالفضل "ع" خواند:قلم اينک به تمناي تو در رقص آمد / اين چه ني بود که با ناي تو در رقص آمد / اين چه ني بود که بر صفحه بجز «لا» ننوشت / تا که بر کرسي الاي تو بر رقص آمد / قلم است اين به کفم شعله آتش شده است / يا به دست يد بيضاي تو در رقص آمد / شبنمي هستم؛ همسايه خورشيدم کن / با همان جذبه که عيساي تو در رقص آمد / مستي ام سلسله هستي ام از پاي گسست / تا که در سلسله، ميناي تو در رقص آمد ...پس از اين شعر، آقا ضمن تشويق شاعر جوان آن، فرمودند: [شعر] اصفهان الحمدلله خيلي خوب شده، پارسال هم دو نفر از شاعران جوان اصفهان شعر خواندند که خيلي خوب بود. اين نسل فعلي شاعران اصفهان از آن نسل شاعراني که ما ديديم شاعرتر هستند و معلوم است که اصفهان دارد خودش را نشان مي دهد.بعد آقا به انجمن ادبي مرحوم صغير اصفهاني و آقاي متين اشاره کردند و خواستار تلاش بيشتر شاعران جوان اصفهاني در ارتقاي اين موفقيت شدند.* ساعد باقري اعلام کرد که وقت جلسه تمام شده و ضمن عذرخواهي از شاعراني که اسمشان خوانده شد و قرار بود سروده هاي خود را قرائت کنند، از «اميد مهدي نژاد» خواست به عنوان آخرين شاعر اين جلسه، شعرش را بخواند.البته آقا از دکتر حداد عادل خواستند که شعرش را بخواند اما وي گفت: ما که زياد در خدمت شما هستيم.مهدي نژاد گفت اين غزل بلند يا قصيده کوتاه تقديم به حضرت عبدالعظيم حسني "ع" است:رود از جناب دريا فرمان گرفته است / يعني دوباره راه بيابان گرفته است / تا حرف آب را برساند به گوش خاک / در عين وصل، رخصت هجران گرفته استآقا پس از اين شعر فرمودند: مضامين خوب، لفظ هم خوب، بسيار خوب. بعد پرسيدند : شما خودتان اهل ري هستيد؟ مهدي نژاد هم گفت : نه ، اهل همين تهرانم و زير سايه آقا.* پس از پايان مراسم، همه شاعران دور آقا حلقه زدند و هر کس شعر و کتاب و درخواست خودش را تقديم ايشان کرد.* يکي از خبرنگاران حاضر در مجلس هم خودش را به رهبر انقلاب رساند و گفت: ما روزنامه نگارها هم خيلي آرزو داريم که در چنين مجلسي خدمت شما برسيم که آقا تأکيد کردند: حتماً، من هم خيلي مايلم چنين جلسه اي داشته باشيم.* بازار روبوسي و مصافحه شاعراني که شايد پس از سالها همديگر را مي ديدند حسابي گرم بود و پس از جلسه، سالن تبديل شده بود به ده -دوازده گعده جداگانه که در هر کدام چند تن از شاعران همديگر را پيدا کرده و خوش و بش مي کردند.
Share/Save/Bookmark