۹
توصيه مطلب 
۱۱
 
کد مطلب: 80448
بررسی نادرستی تهمت عبدالله شهبازی به شهید دیالمه
تاریخ انتشار : جمعه ۵ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۳۹


این بار عبدالله شهبازی که هر بار یکی از مخالفان خود یا مرادش موسوی را به طور همزمان یهودی - وهابی - زرتشتی - عضو انجمن حجتیه معرفی می‌کند، شهید دیالمه را آماج تهمت قرار داد. گویا همۀ این ادیان و فرق، یکی هستند!

 
قبلا در يكي از يادداشتهاي وبلاگ گفته بودم در پرو‍ژه مستندي كه قرار بود در مورد شهيد «عبدالحميد ديالمه» توليد شود، مسئول تحقيق بودم و به همين دليل با زندگي و شخصيت اين شهيد بزرگوار آشنايي نسبي دارم. امروز در بازديدي كه از سايت عبدالله شهبازي داشتم، در بین مقاله هاي جديد او به ادعايي در مورد شهيد ديالمه برخورد كردم كه دلم را به درد آورد، هم به خاطر بدون سند بودن اين ادعا و مظلومیت شهید دیالمه و هم به اين خاطر كه شاهد سقوط اخلاقي بيش از پيش عبدالله شهبازي، كسي كه خودم را زماني شاگرد او مي دانستم، هستم. متاسفانه زنجيره تهمت پراكني هاي شهبازي نه تنها تمامي ندارد، بلكه كار او به جايي رسيده است كه به خودش اجازه مي دهد با مخلوط كردن حق و باطل، چهره مقدس و نوراني شهدا را نيز لكه دار كند. و اما ادعاي شهبازي در مورد شهيد ديالمه:
«با توجه به پيشينه تاريخي و جايگاه بزرگ «صوفيان يهودي» در مشهد بيهوده نيست که اين شهر خاستگاه کانون‌هايي فرقه‌گونه و به شدت مرموز و متنفذ بوده است که «مهدويت» را در مرکز دعاوي و تبليغات خود قرار داده‌اند. ظهور «انجمن حجتيه مهدويه»، به رهبري شيخ محمود حلبي، و پيدايش «کانون تشيع»، به رهبري فرهنگ ريمن نخعي، در نيمه دوّم دهه 1330 ش. از اين منظر بايد مورد توجه جدّي قرار گيرد. انديشه‌هاي افراطي «مسيحاگرايانه» (مهدويت) اين دو کانون در انگاره هايي ريشه دارد که «صوفيان يهودي» مشهد مروج آن بودند. ارتباط فردي بنيانگذاران و گردانندگان اين جريان با «صوفيان يهودي» سده نوزدهم نيز نيازمند پژوهش جدّي تبارشناختي است.
«انجمن مبارزه با بهائيت» (انجمن حجتيه مهدويه) در محافل سياسي ايران نامدار است. لذا، در اين مقدمه بر «کانون تشيع» تأکيد مي‌کنم به‌ويژه به دليل عنايتي که محافل سياسي مشکوک مؤثر در پيدايش حوادث مهلک يک سال اخير ايران به نظرات برخي فعالين در اين کانون، مانند سيد حسن آيت و سيد عبدالحميد ديالمه، داشته‌اند.» (عبدالله شهبازي، مقاله «واقعه الله داد و مهدي گرايي افراطي»، مورخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۹)
خوب، با اين حساب، تشكيلاتي داريم به نام «کانون تشیع» به رهبري ريمن نخعي که در مشهد فعالیت می کرده است و شهید دیالمه هم از فعالان آن بوده است. (حالا بگذریم که شهید دیالمه «سید» نبوده است و آقای شهبازی ایشان را «سید عبدالحمید دیالمه» خوانده است.) اما چرا اين ادعاي آقاي شهبازي درست نيست:
۱- شهبازي در ادامه مقاله اش، هيچ مرجع و سندي كه نشان دهد شهيد ديالمه با كانون تشيع مرتبط بوده است ارائه نكرده است.



۲- شهيد ديالمه، متولد سال ۱۳۳۳ است. از طرفي «کانون تشیع» بر اساس همین مقاله شهبازی، در سال ۱۳۴۲ منحل شده است:



«يکي از مسائل مهم سال‌هاي 39 تا 42 پيدايش و انحلال کانون تشيع بود.» (همان منبع)



با این حساب، شهيد ديالمه در حالي كه كودكي خردسال و حداكثر ۹ ساله بوده، جزو فعالین كانون تشيع بوده است!
۳- جالب اينجا است كه در ادامه مقاله شهبازي متوجه مي شويم بر خلاف ادعای ایشان، «کانون تشیع» اصلا در مشهد فعالیت نمی کرده است، بلكه محل جلسات آن در تهران (خیابان کاخ سابق و خیابان فلسطین فعلی) بوده است. شهبازي از قول لطف الله میثمی چنین نقل می کند:



«بعدها متوجه شديم که آقاي نخعي در خانه خودش جلسه‌اي تشکيل داده است و بچه‌ها را هم دعوت کرده است. اسم آن جلسه‌ها را کانون تشيع گذاشتند و شروع به عضوگيري کردند. هر عضو ماهي دو يا سه تومان مي‌پرداخت. روش کار کانون تبليغاتي بود. صندلي مي‌گذاشتند تا اتوي شلوار دانشجويان خراب نشود. ميز خطابه و بلندگو داشتند. جلسه به شکل مدرن اداره مي‌شد. محل تشکيل جلسه‌ها در خيابان کاخ شمالي، نزديک بلوار کشاورز، کوچه خاص، پلاک 9 بود. عصرهاي جمعه جلسه برقرار مي‌شد.» (همان منبع)



در هیچ جای دیگری از مقاله نیز به اینکه ریمن نخعی در مشهد فعالیت می کرده است پرداخته نشده است.
و اما ريشه احتمالي ادعاي شهبازي چيست؟



شهيد ديالمه كه متولد تهران بود و تا سال ۱۳۵۲ در تهران زندگي مي كرد، در اين سال به دليل قبول شدن در رشته داروسازي در دانشگاه فردوسي مشهد، به مشهد رفت و تا زمان شهادت در ۷ تير ۱۳۶۰، كانون فعاليتهاي مبارزاتي اش، شهر مشهد بود. از جمله فعاليتهاي ايشان در مشهد، تاسيس تشكيلاتي به نام «مجمع احیاء تفكرات شيعي» در سال ۱۳۵۷ بود. احتمالا آقای شهبازی به صورت مبهم، چيزي از نام اين تشكيلات در ذهن داشته اند و از آنجا كه شيفتگي مهندس موسوي چشم و گوش ايشان را در ۱۵ ماه گذشته بسته است، پس از خواندن خاطرات لطف الله ميثمي و شباهت تقريبي نام «کانون تشیع» با «مجمع احیا تفکرات شیعی»، ذوق زده شده است كه عجب مدرك محكمي عليه شهيد ديالمه كه مخالف ميرحسين موسوي بوده، كشف كرده است!
واقعيت اين است كه رجوع به سابقه،‌ سخنراني ها و آثار به جا مانده از دو شهيد بزرگوار، ديالمه و آيت، نشان مي دهد كه اين دو، نقش پررنگي در تبليغ، تبيين و تحكيم اصل ولايت فقيه، چه قبل و چه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي داشته اند و حتي اگر سندي در مورد ارتباط اين دو با انجمن حجتيه وجود داشته باشد، آنها را همانقدر مي توان حجيته اي دانست كه آقاي شهبازي را به دليل شركت مقطعي و موقتي اش (به اعتراف خودش) در جلسات انجمن حجتيه. چه اينكه بزرگترين وجه مميزه جريان حجتيه با جريان خط امام، مخالفت جريان حجتيه با تشكيل حكومت اسلامي در عصر غيبت امام عصر(عج) بوده است.
هر وقت آسمان به ريسمان بافتنهاي شهبازي را براي انتساب يك فرد يا جريان، به بهائيت يا يهوديت مي خوانم، از خودم سئوال مي كنم اگر در ميان كساني كه شهبازي از نظر سياسي با آنها مشكل دارد، كسي بود كه همچون خود او، عروس يهودي الاصل داشت، شهبازي از اين نسبت فاميلي، چه استفاده اي براي لكه دار كردن چهره او مي كرد؟
وبلاگ یهود شناخت
http://jew.blogfa.com/post-133.aspx
 
Share/Save/Bookmark
 


ادعا
۱۳۸۹-۰۶-۰۶ ۱۸:۳۱:۱۸
خوب است شما هم ادعاي شهيد ديالمه كه گفته اندشهيد شدن ايت به دست موسوي بوده است !!‌ را با سند ومدرك اثبات كنيد چگونه است كه ايشان در زمان حيات امام خود را در شناخت اطرافيان امام از خود امام اگاه تر ميداند واين شائبه را ايجاد مي كند كه امام حدود 9سال موسوي را در پست حساس نخست وزيري قرار مي دهد امور كليدي مملكت را به دستش مي سپارد وبه اندازه ي اقاي ديالمه نمي داند موسوي خائن وادم كش است است! ومي بينيم امروز فرزند جوان ما بر اساس همين ادعا وادعاهاي مشابه به درايت امام وصداقت تمام مسولين در بدو انقلاب شك دارد ! پس به چه چيز ان بنازيم و فخر كنيم وقتي موسوي خائن است ان يكي جام زهر به امام نوشانده اين يكي كه مي گفتند يار امام بوده زير سوال ميرود ودزد وغيره معرفي مي شود ووو مشكل اينجاست كه تقريبا همه ي ما وقتي بخواهيم كسي را خراب كنيم چشممان را مي بنديم ودهانمان را تا انجا كه جا دارد بر عليه او باز مي كنيم ! ودريغ از ارائه ي يك مدرك فقط يك مدرك! (350822)
 
حامد
۱۳۸۹-۰۶-۰۷ ۲۳:۲۳:۱۳
سلام
شهید دیالمه در تاریخ 7 تیر 1360 شهید شده است و شهید آیت در تاریخ 14 مرداد 1360. یعنی اینکه شهید دیالمه 38 روز قبل از شهید آیت به شهادت رسیده است. آن وقت چگونه شهید دیالمه می توانسته است در مورد اینکه شهید آیت را به خاطر موسوی کشته اند چیزی گفته باشد؟ اول بروید یک خورده اطلاعاتتان را درست کنید بعد بیایید اینجا اظهار نظر کنید. (351140)
 
مهدی
۱۳۸۹-۰۶-۰۸ ۱۰:۲۵:۴۹
این فرمایش جناب آقای پناهیان است که روزنامه کیهان هم تیتر یک کرد. یک تذکر به حجه الاسلام جوان پسند تهرانی بدهید بد نیست تا درست اظهار نظر کنند (351198)
 
observer60
۱۳۸۹-۰۶-۰۸ ۱۴:۳۳:۳۱
فرموده اید: "امام حدود 9سال موسوي را در پست حساس نخست وزيري قرار مي دهد". عجبا که چنین اظهار نظری داشته اید. لابد هنوز تحت تاثیر شعارهای انتخاباتی چون"رای ما یک کلام - نخست وزیر امام" قرار دارید.

اولاً طول عمر هر دولت (حداکثر) چهار سال است. یعنی شما معتقدید آقای موسوی در بیش از دو دولت نخست وزیر بوده (2*4 +1)؟!

در ثانی، مگر امام نخست وزیر منصوب می کرده اند؟ مگر ایشان از لحاظ قانونی چنین اجازه ای را داشته اند؟!

نکته سوم: جهت اطلاع شما، ماجرای نخست وزیر شدن آقای موسوی را عرض می کنم:

بعد از انتخاب آقای خامنه ای به عنوان رییس جمهور، ایشان "تمایلی به انتخاب نخست وزیر از میان روحانیون نداشت. از این جهت علی اکبر ولایتی به عنوان نخست وزیر معرفی گردید. بخشی از پیکره مجلس به ویژه اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به مخالفت با آن برخاستند. لذا ولایتی رای لازم در مجلس را بدست نیاورد. رییس جمهور در محدودیت خاصی قرار گرفت، زیرا امام توصیه نموده بود نخست وزیر نباید از حزب جمهوری اسلامی باشد... لذا قرار شد محمد غرضی معرفی گردد. غرضی نیز رای لازم را از مجلس کسب نکرد. در نهایت رهبری انقلاب موضوع نخست وزیری حزبی را پذیرفتند و راه برای معرفی میرحسین موسوی هموار شد. (منبع: کتاب «حزب جمهوری اسلامی»، تالیف خیرالله اسماعیلی، 1386، تهران)

همان طور که می بینید، آیت الله خامنه ای هم آقای موسوی را جزء گزینه های اولیه مورد نظر خود در نظر نگرفته بودند و امام هم با کاندیدا شدن ایشان در وهله اول موافق نبودند. اما به علت آنکه جناح هایی در مجلس (نظیر سازمان مجاهدین) از انتخاب چهره های موجهی چون آقایان ولایتی و غرضی جلوگیری می کردند، به نخست وزیری آقای موسوی تن دادند.

. (351274)
 
عبدالله شهبازی
۱۳۸۹-۰۶-۰۷ ۱۴:۵۵:۴۵
من در یادداشتی کوشیدم ریشه های انگاره های رایج «مهدی گرایانه افراطی» را، که این روزها سخت باب شده، در اندیشه سیاسی یهودیان مخفی، با ارجاع به تاریخچه ای از انوسی های مشهد،  نشان دهم. در مقدمه خود، بطور گذرا، نمونه ای از این نوع تفکر را در اندیشه های حسن آیت و عبدالحمید دیالمه عنوان کردم.

\"شهید\" بودن یک فرد مانع از نقد اندیشه او نیست. تصور نمی کنم گرامی تر از شهدایی چون مطهری و بهشتی در تاریخ انقلاب اسلامی ایران وجود داشته باشد. آیا به بهانه \"شهید\" بودن می توان راه نقادی را بر اندیشه های این دو بزرگوار مسدود کرد؟

با مراجعه به یادداشت من به سادگی روشن می شود که ارجاع فوق در مقدمه به معنی \"یهودی\" خواندن آیت یا دیالمه نیست. منظورم تاثیرات ریمن نخعی (بنیانگذار کانون تشیع) بر این نحله فکری است و همگان می دانند که ریمن نخعی پیشتر بهایی و سپس افسر اطلاعاتی ارتش پهلوی و در نهایت روحانی بود. امروزه از این نوع عجایب هستند و می شناسمشان.

این روش سخیف و کودکانه به منظور خنثی کردن تاثیر تحقیقاتم و لوث کردن اصل مسئله را به سایت الف تبریک می گویم ولی در یک مورد حیرانم:

من تاکنون کسی را «وهابی» یا «زرتشتی» نخوانده ام و اصولا برای وهابیگری در ایران اسلامی جایگاه جدی قایل نیستم ولی پدیده «بهائیان مخفی» و «یهودیان مخفی» را، در کسوت انقلابیون مسلمان، بسیار خطرناک می دانم و این ادعایم را مکرر بیان کرده ام.

قرار دادن نام \"وهابی\" در کنار \"بهایی\" و عدم اشاره به \"بهائیان پنهان\"، نه بهائیانی ساده ای که به هر بهانه برای نهان کردن نفوذی گسترده در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، قربانی می شوند، و از این طریق مکرر برای ایران اسلامی پرونده \"حقوق بشر\" می سازند، شگرد کسانی است که می خواهند پدیده نفوذ را لاپوشانی کنند.

متحیرم چرا نام «بهایی مخفی» را، که بیش از همه در نوشتار خود به کار برده ام، در مقدمه خویش سانسور کرده اید و به جای آن \"زرتشتی\" و \"وهابی\" گذاشته اید؟!

بهرروی، برغم اینگونه تبلیغات، به زودی کتاب من، با عنوان \"سرویسهای اطلاعاتی و انقلاب اسلامی ایران\" منتشر خواهد شد و دغدغه \"آین آقایان\" نیز پایان خواهد یافت. آنگاه میتوان به نقد و داوری نشست.

و در مورد برخی عقده گشایی های کودکانه در پیرامون مسایل خانوادگی که قطعا با اخلاق عرفی، و نه حتی با اخلاق اسلامی، مغایر است، موارد مطروحه را تکذیب می کنم. هماره من درباره نیاکان و تبار افراد با سند و مدرک سخن گفته ام. مستندات اینگونه سخنان خاله زنکی چیست؟ این هتاکی های جدید دارای منشاء دیگری است.

(350854)
 
observer60
۱۳۸۹-۰۶-۰۷ ۱۸:۵۸:۰۳
در صورتی که نقد منصفانه باشد، نقد افراد و حتی شهدا فی نفسه اشکالی ندارد. اما در جوابیه ای که نوشته اید، ظاهراً پاسخی به اشکالات سه گانه مطروحه در این یادداشت نداده اید. لطفاً:

1- در مورد ادعایی که در مورد این شهید داشته اید، سند ارائه کنید.

2- در مورد سن شهید دیالمه توضیحی ارائه کنید.

3- در مورد محل جلسات توضیحاتی ارائه کنید.

با تشکر، یکی از کاربران الف (351108)
 
۱۳۹۰-۰۵-۱۱ ۱۰:۰۵:۲۹
جالب است كه آقاي شهبازي با الفاظي چون جوابهاي «خاله زنك» و اينكه من اين را گفتم نه آن را هيچ كدام از اشكالات را رد نكرد. مثلا اينكه چگونه مشكل سني آقاي ديالمه و ارتباط او با كانون تشيع و يا عدم فعاليت كانون تشيع در مشهد را حل مي كند؟ (489787)
 
۱۳۸۹-۰۶-۰۸ ۰۷:۳۰:۲۰
دوست عزیز خیلی از گروهها و تشکلها بصورت صوری منحل و یا تعطیل میشوند . من نقد شما را فاقد ارزش میدانم. بر حسب اتفاق خیلی از صحبتهای شهبازی کاملاً با واقعیت جور در می آید (351178)
 
كريمي
۱۳۸۹-۰۶-۰۸ ۱۲:۰۷:۱۱
آقاي شهبازي مدعي اند كه مطالب ايشان مستند است حال آنكه جز مشتي مدعيات بي سند و مدرك چيزي نيست. استناد به خاطرات شخصي مثل لطف الله ميثمي كه سند نشد.آنهم با آن سوابق مشعشع ميثمي. حالا ميثمي مسلمان شد و آيت بي نماز!اما يك مسئله اينكه زماني كه جناب شهبازي در حزب توده متون ماركسيستي بلغور مي كردند و سنگ ماركس و انگلس به سينه مي زدند و در مجله دنيا ارگان تئوريك حزب توده در فضائل ماركسيم _ لنينيسم قلم فرسائي مي كردند و اين مرام را تا وقتي كه سربازان گمنام امام زمان در دهه شصت بساط حزب توده را جمع نكردند و عبدالله قصه ي ما را خفت نكردند، ادامه داد، شهيد بزرگوار ديالمه و شهيد آيت زير علم مكتب اسلام و تشيع و ولايت درصدد مبارزه با رژيم بودند و بعد هم كه خون پاكشان به دست هم مسلكان ماركسيست زده جناب شهبازي و به جرم ايستادگي در راه انقلاب و امام و ولايت فقيه بر زمين ريخته شد. حالا اين توده اي ديروز و تواب امروز براي ما و انقلاب خميني دايه مهربانتر از مادر شده و وظيفه تاريخ سازي براي جريان فتنه و ماله كشي بر خباثت هاي مير يزيد التقاتي را بر عهده گرفته است و قصد تحريف شهداي انقلاب را دارد . البته روشن است چرا كه موسوي و شهبازي هر دو فرزند التقات و نفاقند كه امروز تشت رسوائيشان از بام بر زمين افتاده است. موسوي با همه جنايتها و هم كاسه شدن هايش با آمريكا و اسرائيل و لكه داركردن روز قدس(به عنوان آرزوي ديرينه صهيونيسم جهاني ) و روزه خواري علني حاميانش در ملا عام و در همان روز و بسياري خباثت هاي ديگر، از جانب شهبازي قديس شمرده مي شود و شايسته تقدير، اما مخالفان موسوي مي بايست در كارگاه رنگرزي ذهن بيمار و تاريخ سازي شهبازي به هزار لطايف الحيل به زور صد من سيريشم عامل صهيونيزم و يهود قلمداد شوند. مشكل اينجاست كه شهبازي شيراز است و تهران نبوده و نيست تا روزه خواري حاميان مراد فرهيخته و كتابخوانش(موسوي) را ببيند تا بداند بهائيت و زرسالاران يهودي در پشت كدام صف و جبهه ايستاده اند و با كدام خط و جريان پيمان بسته اند. و درباره شهبازي و تداوم خط منافقانه حزب توده و دنباله هاي ك گ ب در ايران در قالب يك جريان مرموز تاريخنگاري در سايه نهادهاي رسمي نظام سخن بسيار است كه انشاالله به وقتش و در جايش گفته خواهد شد. اما خدا را شاكريم كه فتنه سال گذشته رخ داد تا پرده از رخسار شهبازي ها و نوري زاد ها براي نسل امروز انقلاب برافتاد و نشان داد كه \"علم جواهرالرجل في تقلب الاحوال\". (351220)