کد مطلب: 45257
شکوائيه جامعه معلولان ايران از مسیحمهاجری
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۳۵
جامعه معلولين ايران با نگارش نامه اي به رهبر معظم انقلاب اسلامي ضمن ابراز ارادت به پدر مهربان خود از اقدامات مسيح مهاجري در قبال جامعه معلولان ايران شکايت کردند.
به گزارش ايرنا در ابتداي اين نامه پس از "سلام از صميم دل جامعه معلولان به سلاله پاک رسول خدا(ص) و پدر فرزانه و کشتيبان انقلاب" و با بيان اينکه "سالهاست که عقده اي بر دل مانده ما را رنج مي داد" آمده است: اين نامه سرگشاده به مثابه اذان بي هنگامي است که وادار به سردادن آن شديم چرا که ستم به حدي است که هنگام نوشتن اين مکتوبه تنها صداي هق هق گريه جاريست.
نويسندگان نامه با اشاره به ديدارشان با بنيانگزار کبير انقلاب اسلامي تنها 15 روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي و دستور امام راحل(ره) مبني بر اختصاص ملکي جهت جامعه معلولان ايران، عنوان شده است: سالها به ياد آن امام راحل ما نيز با دست خالي و با عشق و ايمان به خداي بزرگمان و با اميد به اينکه دعاي شما بدرقه اين راه سخت مي باشد عاشقانه در سنگر خدمت به معلولان تلاش مي کرديم و هرگز اين فکر بر ذهن خطور نمي کرد که کسي بر نوشته آن پير سفر کرده خطي بکشد.
جامعه معلولان ايران مي افزايد: اماما؛ شيخ مسيح مهاجري مدير مسئول روزنامه جمهوري سال ها بعد همسايه ما مي شود و سند ملک را بي آنکه ما مطلع باشيم به سبب توان خود دريافت مي کند و با شکايت به دادگاه حکم تخليه اخذ مي نمايد و معلولان را در جريان يک جنگ رواني نابرابر و ايجاد تنش ها و اضطراب هاي پس از 28 سال اقامت مکرر از آن ملک اهدايي امام يعني از فدک معلولان بيرون مي راند[و جالب آنکه در سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) مراسم سوگواري معلولان بهمين منظور با عوامل روزنامه به ستيزه جويي کشيده مي شود.] و البته براي بيرون راندن به چند موضوع نيز متمسک مي شود.
معلولان ايران موارد تمسک مهاجري را چنين ذکر مي کنند: اول: هديه اي 50 ميليوني که شهردار وقت تهران جناب آقاي دکتر احمدي نژاد به جامعه معلولان هديه دادند و سال ها در حساب روزنامه جمهوري اسلامي بلوکه شده بود و دوم ايشان شرف خود را که صراحتا در وقت نماز مغرب بود گرو گذاشتند و گفتند به شرفم قسم اگر ملک را تخليه کنيد اجازه نخواهم داد که سختي تحمل کنيد و اکنون 2 سال از آن ماجرا مي گذرد و ما با دست خالي زير آفتاب سوزان و سرماي زمستان در کانکس، سنگر خدمت به معلولان را ترک ننموده ايم ولي هيچ خبري از وعده هاي مهاجري نيست و تلاش چند ماهه براي ديدن ايشان تاکنون بي سرانجام مانده است و خلاصه اينکه ايشان حاضر به ديدن ما براي دقايقي به اندازه انگشتان يک دست هم نمي باشد و البته نيک مي دانيم، ان الله لا يضيع اجرالمحسنين
نويسندگان در ادامه با اشاره به نقل قول مهاجري از نهادهاي ديگر نظام ابراز داشتند: درد اين است که بارها به ايشان(مهاجري) مکتوب و شفاها گفتيم بيا و بزرگي نما و حتي اين سند را نيز که در دست داري قبول! از گرفتن يادگاري امام به معلولين بگذر اما حتي وساطت هاي خيرخواهان نظام نيز در وي اثر نکرد.
در ادامه آمده است: درد اين است که معلولان کشور اين ملک را شيرين ترين خاطره امام راحل خود مي دانند. درد اين است که ما گمان نمي کرديم که کسي جرات پا گذاشتن در حريم امام را داشته باشد ولي مهاجري داشت؟! درد اين است که هر روز بر صفحه نخست روزنامه جمهوري کلامي شيرين و دلنشين از امام نقش مي بندد و ما به عنوان قشري از جامعه که خود را فرزندان امام، انقلاب و رهبري مي دانيم. مي بينيم که مشيء اينگونه آدم ها از گفتار تا عمل متفاوت است و نفاق و ريا در اينگونه آدم ها موج مي زند و متاسفانه مسنددار هم هستند و مي دانيم زير غول رسانه اي ايشان له خواهيم شد و به همين سبب ما از آوردن پسوند اسلامي براي اين روزنامه خودداري کرده ايم.
جامعه معلولان ايران با عرض پوزش به محضر مقام معظم رهبري بخاطر تالم خاطري که در نتيجه اين نامه به ايشان مي رسد، اظهار مي دارد: دل مي سوزد آن دم که مي بيند کساني عباي رسول بر دوش و بي تقوايي در دل مي پرورانند، و زير پوزخندهايشان حتي اينگونه نامه نگاري ها را با تشر جواب مي دهند و ما را از وزارت اطلاعات و امنيت کشور مي ترسانند غافل از اينکه ما خود فرزندان انقلابيم و مي دانيم اين ارکان حفظ انقلاب است نه تشر زدن به فرزندان انقلاب.
معلولان ايران با بيان اينکه "دل مي سوزد وقتي که مي بيند در سرزميني که فرزند فاطمه (س) سکاندار هدايت ملت است اينگونه افراد در اوج قدرت پا بر فرق معلولين مي نهند [و به قول خودشان هر دري را که مي خواهيد بزنيد به هر که مي خواهيد تظلم خواهي کنيد.]" مي نويسند: دل مي سوزد آن هنگام که مي بيند دين براي برخي آبروي آخرت و براي عده اي تجارت دنياست و آنهم کساني که تمام موجوديت خود را پشت اهداف مقدس پنهان نموده اند.
در پايان اين نامه آمده است: از آنجا که مي دانيم قلم مبارک راهگشا و درمان هر دردي است و از آنجا که زبان ياراي بيان کمترين درخواستي از آن عزيز را جز آرزوي صحت و سلامتي ندارد. ضمن آرزوي ديدار با آن مراد شمع روي. منتظر شنيدن کلام آن پدر مهربانيم تا مرهم دل غم زده و تن رنجورمان باشد.