۲۴
توصيه مطلب 
۷
 
کد مطلب: 64092
دانشگاه ايراني و تعامل با ولايت‌فقيه
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۲۵
تقديم به شهيد مسعود علی‌محمدی که فدای پويش علمی انقلاب شد.



چهاردهم بهمن‌ماه رهبر انقلاب جلسه‌اي داشتند با رئيس دانشگاه، روساي دانشکده‌ها و شماري از اعضاي هئيت علمي دانشگاه تهران و طبق معمول حضرت اقا تاکيد کردند بر جايگاه بي‌بديل دانشگاه و به ويژه دانشگاه تهران در پيشبرد انقلاب و تحقق ارزش‌هاي انقلابي. اما در اين جلسه اتفاقي افتاد که بي‌نظير بود. هئيت رئيسه دانشگاه در حاشيه اين ديدار به رهبر انقلاب تقديم دکتراي افتخاري دانشگاه تهران را پيشنهاد کردند. پيشنهادي که قابل پيش‌بيني و عادي بود و واکنشي که قابل پيش‌بيني بود و غيرعادي. رهبر انقلاب دکتراي افتخاری را نپذيرفتند و در قبال اين پيشنهاد فرمودند: "اين مسئله و ابراز محبت دانشگاهيان براي بنده افتخار است. اما از پذيرش آن معذورم و اگر خداوند کريم کمک کند به همان ميثاق طلبگي متعهد و پايبند خواهم بود."



هديه‌اي به رهبري پيشنهاد شد و ايشان نپذيرفت. کل قضيه را مي‌شود در همين چند کلمه خلاصه کرد و کلام را از اطناب بازنگاه‌داشت. اما ايا واقعا ماجرا به همين بي‌لايگي و عرياني بود يا اين که قضيه را بايد لايه‌دارتر و استعاري‌تر از اين صورت متعارف ديد و به گونه‌اي ديگر تاويل و تفسير کرد. ماجرا در نگاه‌هاي گرفتار در چمبره عادت اتفاقي عادي بود اما در نگاه‌هاي معناگرا عالمي از معنا و دلالت در دل نهفته بود که بايد کشف شود و فاش گردد. درک حقير عاجز است از اين که داعيه کشف دلالت‌هاي رفتار ولايت را بنمايد اما گمانه‌زني مستند و مستدل را نيز حق محفوظی برای خود  پنداشته و با استناد بر اين حق است که کلمه جاري مي‌شود و گفت‌وگو پا مي‌گيرد. پس مي‌گويم تا گويندگان نيز بشنوند و شنوندگان بگويند.



اعتراضي بر تقلاي مضحکانه مديران بي‌مدرک

درک اتفاقات منوط است به کيفيت روايت اتفاق و کاربرد الفاظ و گزاره‌هاي زباني در اين روايت. قضيه را بايد از اين منظر نيز روايت کرد که به مسئولي "مدرکي افتخاري" مي‌دهند تا با پذيرش مدرک بر افتخارات دانشگاه اعطاگر بيفزايند اما در سويي ديگر مديراني را شاهديم که در طلب مدرک هر ننگ و ذلتي را مي‌پذيرند ولو ننگ قانون‌گريزي را تا با "مدرک افاضه‌اي" افتخار کنند و تفاخر نمايند. چگونه بايد اين رفتار را هضم کرد وقتي که مقايسه‌اش مي‌کنيم با حقارت نفسي که شماري از مديران دولتي و غير دولتي براي دريافت مدرک تحمل مي‌کنند و سر از دانشگاه‌هاي تقلبي و مدرک‌هاي سفارشي درمي‌آوردند. وقتي اين دو رفتار را با يکديگر مقايسه مي‌کنيم به ياد نقلي با اين مضمون مي‌افتيم که شماري از افراد در پي دنيايند و دنيا از ايشان گريزان و شماري ديگر از دنيا گريزانند و دنيا در پي ايشان.   



اعتراضي به مدرک‌زدگي

فضاي علمي ايران بيمار است. بيماري علم‌گريزي. بيماري‌اي با نشانه‌هاي متکثر و نمودهاي متنوع و اصلي‌ترين و فراگيرترين نشانه‌ي اين بيماري‌ چيزي نيست جز عطش مدرک‌گرايي.



نه مدرک گرايي که مدرک‌زدگي است. جنون مدرک‌زدگي. جنوني که از دانشجوي کارداني و کارشناسي شروع شده، دانشجوي ارشد و دکتري را شامل مي‌شود و تا مديران ارشد دولتي  و بعضا طلبه‌هاي حوزه‌ي علميه را نيز پوشش مي‌دهد. جنوني که انسان را استثمار مي‌کند و منجر مي‌شود اعتبار علمي افراد نه با نشانه‌هاي عالم (بينش و رفتارعالمانه) که با برگه‌اي کاغذ و مهر تاييد اداره‌اي اثبات ‌شود. غلبه نگاه‌هاي مدرک‌گرا بر فضاي علمي ايران باعث شده‌است که دانشجوي ايراني بيش از اين که در پي مدرکات علمي باشد و افاق و انفس را بکاود به دنبال مدارک علمي بيفتد و دالان‌هاي کور ادارات را ‌بپويد و هويتي پوشالي و اعتباري براي خويش بتراشد. در اين زمانه از فضلاي بي‌شماري (بامدرک و بي‌مدرک) گلايه‌هاي متوالي شنيده‌ايم در اعتراض به غلبه مدرک‌جويي بر دانش‌جويي و شايد اين رد محترمانه مدرک افتخاري نيز وا‌کنشي بود که توسط رهبري براي مقابله با اين فضاي بيمار بروز نمود. 



اعتراضي به تشريفات

اشرافيت بيماري کهنه‌ي عمده‌اي از دولت‌ها در تاريخ ايران است. بيماري که بحمدلله با انقلاب اسلامي رو به بهبود گراييد. زيرا که گفتمان انقلاب با تقليد از خطبه‌ها و پيام‌هاي نهج‌البلاغه به دفعات بر جايگزيني روحيه اشرافيگري با روحيه مردم‌واري در مسئولان تاکيد کرده‌بود و در اين تاکيدات بي‌ترديد کلام و رفتار ولايت‌فقيه نماينده‌ي اصلي اين گفتمان بوده‌است. ولايت در تاريخ انقلاب هميشه از اشرافيت گريزان بوده و تشريفات را نيز نشانه و مويد اشرافيت تفسير کرده‌ و بنا بر انگاري اعتقادي و نگاهي فقاهتي مسئولان را از اين که گرفتار تشريفات و اشرافيت شوند پرهيز داده‌اند و نهي نموده‌اند. در گفتمان انقلاب اين يک اصل است که سياست بايد از خصلت‌هاي اشرافي فاصله گيرد تا لياقت اين را بيابد که نماينده اصيل توده‌هاي مردم شود. تا با مردم باشد و نه بر مردم. اما نکته اصلي اين که انقلاب به رابطه ضروري و جبري اشرافيت و تشريفات پي برد و از همين‌رو بود که براي وصال به اصل "ستيز با اشرافيت" گريزي نديد به غير از "پرهيز از تشريفات". انقلاب اين را درک کرد که تشريفات هم روزنه نفوذ اشرافيت و هم نشانه رسوب اشرافيت است. به همين دليل است که گفتمان انقلاب هر امري را که بويي از تشريفات ببرد، زائد بنمايد و غير ضروري باشد، برنمي‌تابد و پس مي‌زند. قضيه اين اعطاي مدرک نيز امري بود از جنس تشريفات و زوائد و علي‌القاعده نبايد واکنش ديگري را از رهبري مي‌ديديم. هنوز از ياد نبرده‌ام که رهبري در ديدار با رئيس‏جمهوري و اعضاى هيئت دولت نهم جملاتي فرمودند با اين مضمون که اگر ما بخواهيم تشريفات و اشرافيگرى را از جامعه‏ بزدائيم، با الفاظ و توصيه‌هاي تشريفاتي نمي‌شود. نمي‌شود كه از سويي توصيه کنيم و از سويي ديگر مردم نگاه كنند و ببينند رفتار ما گونه‌ي ديگري است! بايد عمل کنيم.



اين رويداد را افراد ديگری نيز تفسير کرده‌اند و نکات پيش‌گفته، نکاتی بود شبيه نگاه ديگران اما به گمان حقير نکات اصلی چيز ديگری است...



با ولايت تا شهادت به روشي آکادميک!

انقلاب به دهه پيشرفت و عدالت رسيده‌است اما نهادي که بايد مبداء تغييرات انقلابي باشد، گره‌هاي معرفتي و علمي کشور را بگشايد و نيروي انساني انقلاب را پرورش دهد هنوز معجوني است مختلط از جنبه‌هاي ديني، غيرديني و ضدديني. دانشگاه ايراني هنوز نتوانسته‌است هويتي برمبناي ديانت و شريعت بيافريند و ديني شود. دانشگاه‌هاي ايران موظف به پالايش علوم وارداتي و توليد علم‌ديني‌اند اما با معارف و علوم متعارف منفعلانه و ترجمه‌اي مواجه مي‌شوند. دانشگاه‌هاي ايران مامور به پرورش نسلي متعهد و متشرع‌اند اما نگاه‌هاي لائيک و سکولار را اشاعه مي‌دهند. فلسفه‌ي وجودي دانشگاه‌هاي ايران گشايش معضلات نظري و کاربردي کشور است اما از واقعيت دوراند و ملاک امتياز و ارتقا دانشگاهيان را انتشار مقاله در نشريات isi گذاشته‌اند. دانشگاه ايراني گرفتار نوعي هويت دوگانه است. هويتي که در ميانه کپي از يونيورسيتي‌های فرنگی و تاسيس دانشگاه ديني و ملي در تردد و تعليق است. نشانه‌ی اين تعليق چيست؟ايا نشانه‌ی اين هويت دوگانه و التقاطي را در چيزي جز نوع تعامل و ارتباطي که دانشگاه با انقلاب‌اسلامي برقرار نموده بايد کاويد. حقير به عنوان دانشجويي که دانشگاه‌های دولتی ايران را تجربه نموده گواه است که شمار زيادي از دانشجويان و اساتيد اين دانشگاه‌ها همه‌ی بضاعت و طاقت خود را در پيشبرد و پيشرفت انقلاب گذاشته‌اند اما متاسفانه نظام و فضای غالب بر دانشگاه ايراني هنوز فاصله چشمگيری دارد با ارتباط و تعامل شايسته‌ی اين نهاد با انقلاب.



دانشگاه ايراني مشتاقانه نيت مي‌کند به محضر ولايت‌فقيه ارادت ورزد اما از ديگر سو اوامر ولي‌فقيه را اطاعت نمي‌کند (از نظريه‌پردازی علمی و ارتقای معرفت‌ديني دانشگاهيان بگيريد تا افزايش بصيرت‌سياسي و...) زيرا که پيش از هر چيز اين اوامر برايش قابل هضم نيست. لازم به ذکر است که حقير مطلقا چنين قصد و منظوری نداشته که رئيس و نمايندگان دانشگاه تهران را به خاطر ابراز عاطفه و اثبات ارادتي که به محضر ولايت داشته‌اند تحقير يا تخطئه کنم و يا در صف مقابل ولايت بنشانم. اما اين واقعيت را نيز انکار نمی‌کنم که اين اتفاق نمودي بود از ماهيت بی‌هويت دانشگاه ايراني زيرا که توسط نمايندگان دانشگاه تهران (اولين نهاد دانشگاهی ايران) صورت گرفت. توجه کنيد که وقتی می‌گوييم دانشگاه ايرانی منظور هويت صنفی دانشگاهيان در ايران است نه صرفا رفتار يا عملکرد فردی يا افرادی. اين اتفاق دليلی بود بر اين که دانشگاه ايراني هنوز نتوانسته‌است کيفيت تعاملش را با انقلاب و نائب امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف تعريف نمايد و ساماندهی کند. دانشگاه ايراني ادعای اطاعت از ولي‌فقيه سرمي‌دهد اما اندوخته‌ای غير از ارادتي اکادميک‌گونه قابل نمايش ندارد. دانشگاه ايراني از سويی از اين که رونوشتی برابر اصل از اکادمی‌های غربی و شرقی باشد ترديد نموده و توبه کرده‌است اما از سويی ديگر هنوز فاصله زيادي تا دانشگاه دينی و انقلابی دارد. زيرا که دانشگاه روييده از فرهنگ انقلاب در زمانه‌اي که جامعه را فتنه فراگرفته و معاند و مزدور قصد اصل انقلاب را کرده‌اند همه‌ی بضاعت علمي و اعتبار اجتماعي‌اش را فداي صيانت از اين امانت الهي مي‌کند اما دانشگاه ايراني عاجز است از اين که خرق عادت کند و از رويه تنزه‌طلبی و عافيت‌جويی برهد.



دانشگاه ايرانی نهايت تقلايی که مي‌کند اين است که به شيوه‌ای آکادميک از کوشش‌هاي منحصر به فرد مقام معظم رهبري در پيشبرد و صيانت از انقلاب تقدير کند! و او را مفتخر به دکتراي افتخاري کند. غافل از اين که رهبری نه اعطای مدرک که رشد درک و توسعه ادراک در مردم و نظام را از دانشگاهيان انتظار می‌کشد. دانشگاه ايرانی در زمانه‌ای که بايد کل بضاعتش را هزينه کند تا انقلاب الهی مردم ايران را در قبال شعارهای راديکال، استحاله‌ی ارزش‌ها  و نفوذ تجديدنظرهای بنيادی صيانت کند، بصيرت يابد، معرفت‌زايی و حضور داشته‌باشد صرفا تماشاگر است و تقديرکننده. دانشگاه ايرانی گرفتار هويتی دوگانه است و همين هويت‌دوگانه است که منجر شده دانشگاه‌های ايران به گونه‌ای بايسته و شايسته ظرفيت خود را در خدمت اهداف انقلاب نگيرند. از اين‌روست که به گمانم دانشگاه متعهد و دانشگاهيان معتقد برای اثبات ارادت به ولايت گريزی ندارند غير از اين که اين بيماری را درمان نمايند. بيماری هويت بيمار را.



کليشه‌اي‌ها و ماموريتی انقلابي!

پيشنهاد اعطاي دکتراي افتخاري به ولي‌فقيه! را چگونه بايد تاويل کرد و تحليل نمود. به نظر بنده براي درک و تفسير اين رويداد گريزي نداريم از اين که اين پيشنهاد را در سايه تفکر غالب بر فضاي دانشگاه ايراني ارزيابي کنيم و درک فضاي فکري و رواني غالب بر دانشگاه ايراني نيز منوط است به اين که دانشگاه ايرانی را در ذيل تاريخ ايران بنگريم. دانشگاه در تاريخ ايران از ابتدا با قيد وارداتي همراه شد. قيدي که اين نهاد را از نظر فکري مترجم و از نظر رواني مقلد پروراند و اين هردو نمودي است از انفعال. دانشگاه در تاريخ ايران امري بود از نوع واردات که به قصد تشبه به ديگري و بلکه تقليد از ديگري وارد شد. شباهت و تقليدي که همه‌ي عرصه‌هاي فردي و عمومي را پوشاند و در اين شمول فراگير بي‌ترديد عرصه‌ي سياست و فلسفه‌سياسي را نيز فراگرفت. بر اساس همين تشبه و تقليد دنباله‌دار است که نظام امت و امامت (امري اصيل) که ثمره‌ي عقل انقلاب‌اسلامي است توسط عقل وارداتي دانشگاه درک نمي‌شود و عقل مذکور، نظام سياسي ايران را ناگزير از منظر دولت و ملت (امري ترجمه‌اي) مي‌نگرد و درک مي‌کند. دو نظام و نهادي که در مبادي و مباني از يکديگر متمايزند و دانشگاه نيز تعامل و ارتباط متفاوتي با اين دو نظام برقرار مي‌نمايد. دانشگاه در نگاه دولت و ملت نهادي است با کارکردي اقتصادي در صورتي که در نظام امت و امامت نهادي است با رويکردي اعتقادي و بي‌ترديد تاثير اين دو نگاه در تعريف قابليت و رسالت اين نهاد غير قابل انکار.



دانشگاه در ايران متاسفانه هنوز گرفتار بينش وارداتي است و در مقام ادراک انقلاب و ارزش‌هاي انقلاب نيز به همين بينش اتکا مي‌کند. از همين‌روست که هنوز فضاي غالب دانشگاه ايراني نتوانسته به درک دقيق مباني متعالي و اصول مترقي انقلاب ‌نايل شود و کليه لايه‌هايش را مبتني بر اين مباني و اصول بازبيافريند. بايد اعتراف نمود که گر چه پس از انقلاب صورت دانشگاه‌هاي ايران رنگ انقلاب گرفت و داعيه انقلابي‌گري نمود اما هنوز رگه‌هاي زمختي از نظام فکري و منظومه‌ي ارزشي غيرديني و غيربومي در دانشگاه ايراني مشهود است. دانشگاه درون انقلاب بود اما درون دانشگاه انقلاب نشد.



دانشگاه ايراني هنوز گرفتار عقل وارداتي است. عقلي که به اقتضاي ماهيت ترجمه‌ايش نه به فکر تاسيس و که به فکر تقليد است. عقلي که قادر به درک نگاه‌هاي تغييرزا و انقلابي رهبر انقلاب نخواهدبود و از همين‌روست که رسالت و ماموريت آزاد‌انديشي علمي و نوانديشي‌ديني براي دانشگاه ايراني يا هضم نگرديده يا دغدغه نشده‌است. دانشگاه در ايران هنوز گرفتار تفکري وارداتي است و به دليل همين کليشه‌هاي فکري است که از درک و اجراي ماموريتي که ولايت فقيه به اين نهاد بي‌بديل واگذار مي‌کند غافل يا قاصر است و به تشريفات مي‌پردازد.



متصديان دانشگاه (فراتر از هئيت رئيسه دانشگاه تهران و امثال ذلک) بايد توجه کنند که اين نهاد تا زماني که رابطه و نسبت خود را با نائب امام عصر (عج) رابطه‌اي تشريفاتي و صوري تعريف نمايد قادر به اجراي وظايف محوله نخواهد بود و اگر اين ارتباط و تعامل بخواهد از تشريفات عبور نمايد پيش از هر چيز بايد به بازنگري در فرهنگ غالب بر دانشگاه بينديشد که امري است بس ظريف و بنيادي. و همين ظرافت و ضرورت است که منجر شده رهبري با وجود اين که به دفعات تاکيد نموده‌اند رسالت اصلي دانشگاه رسالتي علمي است اما هر مرتبه بر ارتقاي معرفت ديني و بصيرت سياسي دانشگاهيان تاکيد نمايند. خاتمه اين که اگر چه حقير توفيقات معرفتي و محصولات علمي دانشگاه ايراني را انکار نمي‌نمايم اما معتقدم دانشگاه ايراني به واسطه اسارت در چمبره عقول وارداتي! براي زايش علم‌ديني و بومي عقيم است و تا انجام ماموريت محوله راه طويلي را بايد بپيمايد. و اين ره پيموده نمي‌شود مگر با تعميق معرفت ديني، تشديد ارتباط با واقعيت و ايضا تغيير تعامل با ولايت‌فقيه. مگر با ميثاق...



حبيب‌اله رحيم‌پور ازغدي - دانشجوي کارشناسي‌ارشد علوم تربيتی دانشگاه تهران



 
Share/Save/Bookmark
 


نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.
علی
۱۳۸۸-۱۱-۱۸ ۱۳:۳۷:۵۱
حرفتان بیش از آنکه فکر می کردم حق بود!

اما در مورد این جمله که فرمودیه بودید:
دانشگاه ايراني مشتاقانه نيت مي‌کند به محضر ولايت‌فقيه ارادت ورزد اما از ديگر سو اوامر ولي‌فقيه را اطاعت نمي‌کند (از نظريه‌پردازی علمی و ارتقای معرفت‌ديني دانشگاهيان بگيريد تا افزايش بصيرت‌سياسي و...) و ...

متاسفانه این عده را باید تعمیم بیشتری داد. کسانی که ادعای ولایی بودن دارند اما امر ولی را انجام نمی دهند

نمونه نزدیک آن بر می گردد به همین کرسی های ازاداندیشی که رهبری فرمودند اما خروجی شورای عالی انقلاب فرهنگی چیز دیگری بود به نام کرسی های نظریه پردازی!

او می گوید باید در دانشگاه اندیشه آزاد بتواند سخن بگویید بعضی ها می خوانند با ید نظریه پردازی کنیم

نمونه دیگر آن اصل 44 قانون اساسی است
نمونه دیگر فرمان ده ماده ای عدالتخواهی که حدود 10 سال قبل گفتند و هنوز که هنوز است روی زمین مانده

و همچنین نمونه های دیگر ... (285462)
 
يك هم دانشگاهي
۱۳۸۸-۱۱-۱۸ ۱۳:۵۳:۱۱
حقا كه برادر حسن رحيم‌پور هستي (285464)
 
سرخوش
۱۳۸۸-۱۱-۱۸ ۱۴:۳۵:۵۲
احسنت- حکایت مجموعه علمی کشور بلانسبت شبیه کلاغه است که میخواست راه رفتن کبک رو یادبگیره و ... . البته وضع کل جامعه همینجوریه ودانشگاه هم جزئی است ازکل.یک نکته دیگه هم بگم ومرخص شم. همه مدعیان طرفداری از ولایت رو به خوندن این مقاله دعوت میکنم. با سطحی نگری وبرداشتهای سطحی از سخنان رهبری که واقعا حکیمانه است و از سر دلسوزی وبصیرت، به ایشون و خودمون ومردم جفا میکنیم . بصیرت ،بصیرت،بصیرت (285480)
 
حیدر
۱۳۸۸-۱۱-۱۸ ۱۵:۳۶:۱۸
قبل از انقلاب ودر اوایل انقلاب برخی روحانیون برجسته با نقد حکومت های سرمایه داری و سوسیالیستی اقتصاد اسلامی را تبلیغ میکردند سالها گذشت ولی هیچکس این اقتصاد اسلامی را بصورت علمی تعریف نکرد وموضوع فرموش شد ومابیشتر در عمل بسمت اقتصاد دولتس رفتیم واموزه هایمان هم علم اقتصاد وارداتی ازمون خطا و در برخی موارد استفاده از تجربیات دیگران بوده است

انچه مسلم است اقتصاد امروز دنیا نتیجه تجربیات و کشفیات 200 واندی ساله است که استفاده از نکات مثبت آن بسیر مفید خواهد بد

در حوزه علوم اجتماعی هم وضع بهمین منوال است که با لحاظ خصوصیات فرهنگی خود از تجربیات بشری آنچه مارا به کمال مطلوب میرساند حداکثر استفاده را ببریم

واز شعار دادن بپرهیزیم. (285509)
 
احسان
۱۳۸۸-۱۱-۱۸ ۱۶:۲۱:۲۷
به امید روزی که استعمال کلمه ISI به ای نحو توسط مسئولان مملکت به خصوص معاونتهای محترم وزارت علوم و دانشگاه آزاد در این کشور ممنوع اعلام شود.

بیچاره کرده این کلمه دانش کشور رو! (285520)
 
۱۳۸۸-۱۱-۱۸ ۲۰:۱۲:۵۰
جهل و نادانی دانش کشور را بیچاره کرد آقای محترم.
لطفا در مورد مطالبی که اطلاع ندارید اظهار نظر نفرمایید (285568)
 
احسان
۱۳۸۸-۱۱-۱۹ ۱۱:۰۴:۴۷
شما که اطلاع دارید بفرمایید ISI چی هست؟
راست گفتید من فقط یه دانشجوی دکترا هستم و اصلا خبر ندارم این کلمه چی هست؟
اساتید محترم توی این سایت هم خبر ندارند.
http://profs-against-plagiarism.blogspot.com/
فقط شما می دانید! (285685)
 
۱۳۸۸-۱۱-۱۸ ۱۷:۲۳:۵۱
آقای رحیم پور
بفرما جناب عالی وزیر علوم شو ببینیم چند مره حلاجی (285531)
 
کریمی
۱۳۸۸-۱۱-۱۸ ۱۹:۱۶:۱۳
درود می فرستم به چنین دینی که اینگونه انسانهای را پرورش داده(مقام معظم رهبری)
واز رئیس دانشگاه می پرسم :
چگونه دکتری از آیت الله بالاتر شده آیا خوداین بوی غرب گرای نمی دهد؟
کجاست آن فرهنگ غنی اسلام و.. (285552)
 
عبالرضا
۱۳۸۸-۱۱-۱۹ ۰۲:۱۷:۳۴
آن فرهنگ غنی اسلامی را دیریست که گم کرده ایم برادر.....
یادت می آید کجا!؟
همانجا که شهید چمران را خطاب کردیم دکتر چمران!
همان زمان که گمان کردیم حالا که دانشگاه رفته ایم و فنی می خوانیم و مسائل استاتیک مریام را مثل آب خوردن حل می کنیم......یادمان رفت نماز مغرب چند رکعت است...
راستی مگر می شود کسی 3 ISI داشته باشد و به بهشت نرود؟! (285628)
 
اهورا
۱۳۸۸-۱۱-۱۸ ۱۹:۲۳:۳۳
تنها راه بلوغ سیاسی وپیشرفت جامعه مدنی ما آنست که همه مسئولان از رهبری تا مسئولان رده پائین پاسخگو ی انتقادها واعمالشان باشند.والسلام علی من اتبع الهدی (285555)
 
حسام
۱۳۸۸-۱۱-۱۸ ۱۹:۴۰:۵۰
مدرک دکتری هم مانند بسیاری از نهادهای فرهنگی اروپایی به ایران وارد شد و بلافاصله مسخ شده و فقط پوسته ای نه تنها بی معنی بلکه بسیار مضر از آن باقی ماند. در اروپا دکتری دو خصیصه عمده دارد. اول فقط کسانی که واقعا و از صمیم قلب مایل به تحقیق و تعقیب یک شغل و کارِير آکادمیک هستند سراغ ان می روند و جامعه هم از افراد خود چنین انتظاری دارد. دوم، دکتری تقریبا معادل مجتهد (متجزی) در فرهنگ ما است یعنی کسی که در یک موضوع خاص قادر است بصورت مستقل و فقط به کمک یک سرپرست (و نه یک معلم) تحقیق کرده و در آن موضوع عالم و صاحب نظر شود. هنوز در اروپا به دکتری به این چشم نگاه می کنند و دانشگاهها کاندیداهای دکتری را از میان چنین افرادی انتخاب می کنند (جز در مورد دانشجویان غیر اروپایی که دانشگاهها برای افزایش درآمد در این مورد اغماض می کنند). بهمین دلیل در اروپا در کارهای غیر آکادمیک مدرک دکتری هیچ مزیتی بحساب نمی آید. نه موجب ارتقاء است و افزایش حقوق و نه گروه و پایه بالا. در جامعه نیز همینطور است و هرچند دارنده مدرک دکتری محترم محسوب می شود ولی تفاوتی با سایر مراتب علمی و شغلی ندارد. اما در ایران این نهاد تبدیل شد به چیزی که هیج علقه ای به مفهوم اولیه ندارد. اولا، مدرک دکتری بدون توجه به کاربرد آن خود امتیاز محسوب می شود. صرفا با داشتن مدرک دکتری هرچند هیچ ارتباطی به وظایف کاری نداشته باشد، گروه و پایه بالا می رود و حقوق بیشتر می شود و ارتقای شغلی می آورد و غیره. از طرف دیگر، گرفتن مدرک دکتری هیچ تفاوتی با لیسانس و فوق لیسانس ندارد و دانشجوی دکتری مانند یک محصل در کلاس می نشیند و درس می خواند و پایان نامه اش هم معمولا حاوی هیچ نوآوری نیست. آنهم تکرار تحقیقات گذشته است.
باید در نظر داشت که دلیل این وضعیت در واقعیات فرهنگی جامعه نهفته است. علاقه دیوانه وار به مدرک دکتری در واقع با لغو عناوین سنتی در ایران شروع شد. یعنی از یک طرف القابی مانند \"سلطنه ها\" و \"دوله ها\" و \"حضرت اشرف ها\" ناگهانی و با یک دستور از بین رفت و از طرف دیگر القاب خاص و مدال های افتخار که در هر جامه ای برای خدمات و کارهای فوق العاده به افراد تعلق می گیرد سیاسی شد و لذا اعتباری در کشور پیدا نکرد. علاوه بر این در اروپا صرف اینکه کسی با شغل قضاوت بازنشسته شود و یا اینکه دوره ای سفیر باشد تا آخر عمر افتخار محسوب می شود و مردم او را با لقب قاضی یا سفیر خطاب می کنند که افتخاری محسوب می شود. اگر کسی قهرمان جنگ باشد او را با همین عنوان خطاب می کنند و ارزش آن د رجامعه بالاتر از دکتری است ولذا چنین شخصی نیاز ندارد دنبال لقب دیگری برود. لذا خلاء ناشی از لغو یا بی اعتباری القاب دولتی و همزمانی آن با دوره تجدد در ایران، موجب شد مردم افتخار را در مدرک دانشگاهی بجویند و کم کم در جامعه داشتن عنوان مهندس و دکتر خود هم امتیاز محسوب شد و هم موجب افتخار برای عده ای. بهمین دلیل، کسانی هم که به مقامات مدیریتی مانند وزارت و معاونت و مدیرکلی می رسیدند، احساس کمبود می کردند و بدنبال اخذ مدرک به هر راه حتی از طرق غیر عادی بر آمدند. این روش قبل از انقلاب هم معمول بود ولی در سالهای اخیر به حد جنون امیزی رسیده است.
در این میان نمی توان همه گناه را به گردن دانشگاهها انداخت. در وهله اول جامعه باید کاری کند که فقط کسانی که به تحقیق و کار آکادمیک عشق می ورزند بسوی ادامه تحصیلات و اخذ مدرک دکتری روی آورد. هزینه هایی که جامعه برای اخذ این مدارک می پردازد که البته هیچ نیازی هم به اینهمه دکتر و فوق لیسانس وجود ندارد چیزی نیست جز هدر دادن منابع کشور و وقت افراد. لیکن با وجود تقاضا، اگر دانشگاههای ما این دوره هارا محدود کنند افراد به دانشگاههای خارجی رو می آورند. ابتدا جامعه باید تب مدرک گرایی را سرد کند تا بعد از ان دانشگاهها بتوانند به رسالت واقع خود یعنی تحقیق واقعی و تعامل با صنایع در این خصوص بپردازند. (285564)
 
محمد
۱۳۸۸-۱۱-۱۹ ۰۹:۱۲:۵۰
با سلام
از تحلیل اقای حسام تشکر می‌کنم.
من در دانشگاه تدریس می‌کنم و از همان‌هایی هستم که به آنها دکتر گفته می‌شود.
1- اما دیگر چندان علاقه‌ای ندارم که از این عنوان برای من استفاده شود. زیرا من چند دوست دارم که دکترا ندارند اما من خودم را شاگرد آنها حساب می‌کنم و به مقام علمی آنها احترام می‌گذارم. و البته کسانی را می‌شناسم که آنها هم عنوان دکتر را یدک می‌کشند اما حاضر نیستم با آنها از لحاظ علمی و معرفتی هم‌کاسه شوم.
2- از اینکه در دانشگاه تدریس می‌کنم دلگیر شده‌ام زیرا دانشجویان من که عمدتا ارشد هستند روحیه علمی ندارند و برای ارتقاء پایه و حقوق در کلاس من می‌نشینند. نتیجه هم این شده‌است که از من نمره می‌خواهند. باور کنید وقتی کسی سراغ من می‌آید تا درباره نمره صحبت کند ناراحت می‌شوم و به حال خودم و جامعه خودم تاسف می‌خورم.
3- در اینکه علت به وجود آمدن این روحیه جامعه‌شناختی با آقای حسام موافقم.
4- می‌توان به واکاوی این روحیه هم پرداخت و در عمق آن چیزهایی پیدا کرد که تحلیل بهتری به ما بدهد. دو مطلب را بیان می‌کنم یکی ظاهرگرایی است و دیگر سمبل‌کاری یا به اصطلاح عام‌تری ماست‌مالی‌کردن؛ اولی در فرهنگ دینی و ملی ما رسوخ کرده و دومی در فرهنگ کاری و اداری ما.
5- جدای از اینکه تک تک افراد هر جامعه‌ای در به‌وجود‌امدن فرهنگی و وحیه و رویه‌ای در جامعه دخیل هستند اما به نسبت آنکه هر کس مسئولیتی در اجتماع دارد دخیل بودن به همان نسبت بیشتر است. لذا من به عنوان یک استاد بیشتر دخیل هستم . والبته سیاستمداران و اولیای امور که مسئولیت اجتماعی و سیاسی بیشتری دارند، بیشتر مقصر هستند؛ چه در ایجاد آن یا دامن زدن به آن و یا نفی آن.
6- نپذیرفتن این مدرک مرا خوشحال کرد.
7- این را آقایان مملکتی درسی بدانند برای یادآوری مسئولیت خود در زمینه فرهنگ‌سازی در جامعه و به صورت فعالانه عمل کنند. (285659)
 
علي
۱۳۸۸-۱۱-۱۹ ۱۰:۱۳:۲۱
واقعا عالي بود
اي كاش مجلسيان اينرا بخوانند (285676)
 
sashd
۱۳۸۸-۱۱-۱۸ ۲۰:۳۲:۲۷
بسمه تعالي
واقعا يك نفر عاقل پيدا نشد كه بگويد ، مدرك دكتري دادن به كسي مثل رهبري ، يعني چي !
انان احتمالا (اگر با حسن ظن به موضوع نگاه كنيم ) براي اينكه ابراز علاقه كنند ، بهترين چيزي كه داشتند را پشنهاد كردنند ، زيرا من شاهد هستم كه عدده زيادي از استاتيد دانشگاه چه كوشش هايي كردنند تا دكتري بگيرند و بعد از ان اين مدرك گرايي را به شدت دامن مي زنند
به اين عزيزان بايد گفت فهم مطالب و دروس بسيار بالاتر از حفظ كردن و نمره گرفتن است ، در سيستم نمره محور اخرش چنين حركت و كم خردي بيرون مي ايد
پيشنهاد دادن مدرك دكتر ، بسان عروسكي كه توسط دختر بچه به معلمش هديه مي كند ، چون با ارزش ترين چيزي است كه دارد اما شان معلم را متاسفانه درك نمي كند (285576)
 
مهدی
۱۳۸۸-۱۱-۱۸ ۲۰:۵۶:۲۷
باعرض سلام و تشکر از آوردن این نوشته که گویای دردی است که با نقشه های حساب شده در ایران در زمان حکومت طاقوت در ایران به اجرا در آمد و هنوز هم گریبانگیر ما است.
مدرک نباید دلیلی بر بدست آوردن مقام و غیر باشد بلکه کارآیی و کارگشایی در موازات اخذ آن برای پیشرفت.
در آلمان چه بسیار ار این رقم مدرک دارانی را شاهدم که به خاطر عدم کارآیی در رشته تحصیلی با تاکسی رانی به امرار معاش مشغولند. (285586)
 
عمو
۱۳۸۸-۱۱-۱۸ ۲۲:۵۴:۲۸
بنام خدا
با سلام به نویسنده محترم مطلب فوق
اقدام جسارت آمیز مسئولین دانشگاه تهران نشانه کوری چشم عقل اکثر دانشگاه زده ها است که فکر می کنند تحصیل دانشگاهی و مدرک در حوزه معرفت ارزشی دارد. اگر دانشجویی با پاسخ دادن به تعدادی تستن چهار جوابه بمحض ورود به دانشگاه دچار احساس روشنفکری و طلبکاری از اجتماع می شود و دیگر خدا را بنده نیست محصول دست همین افرادی است که ظاهرا بخیال کودکانه خود اقدامی َ شگفت انجام داده اند . کسانی که اوج افتخار را نه در خدمت به ملت که در مدرک می دانند چرا باید تا این حد بالا روند؟.
خداوند به آقای خامنه ای عزت بیشتر دئر دنیا و آخرتن عنایت کند که فریب این دلالان شیطان را نخورد. (285600)
 
آشنا
۱۳۸۸-۱۱-۱۹ ۰۰:۳۵:۱۵
متاسفانه در حال حاضر جایگاه واقعی و رسالت اصلی دانشگاهها فراموش شده.خیل عظیمی از جوانان برای ورود به دانشگاهها و موسسات عالی دلایلی غیر از کسب علم و پژوهش و ارتقای سطح علمی کشور دارند.تعداد زیادی از آنها برای رهایی از خدمت سربازی و یا یافتن همسر تحصیل کرده و یا احیانا پول دار و یا چشم و هم چشمی و همچنین در مورد کارمندان دولتی یافتن سمت و جایگاه بالاتر اداری یا مدیریتی که همه و همه باعث پدیده زشت و خطرناک مدرک گرایی ان هم به هر قیمت و با هر کیفیتی شده. (285618)
 
۱۳۸۸-۱۱-۱۹ ۰۵:۰۳:۱۰
اگر دنبال اقتصاد هستید کافیست یک جستجوی ساده اینترنتی بزنید ببینید چند صدهزار کتاب تا کنون در غرب نوشته شده است با انواع نگرشها که برخی ممکن است ضد آن یکی باشد. اگر دنبال علوم اجتماعی هستید یا علوم سیاسی هستید هکذا. یک کتاب شما مثال بزنید که در آن این حرفهایی که زده شده جمع بندی شده و یک الگو بیرون داده است که یک کشور می تواند با آن اقتصادش را بچرخاند. حالا خوب یا بد. بنده خیلی کنجکاوم. یک الگوی اقتصادی ادعا شده را معرفی کنید تا ما هم به کشور برگردیم و در جوار شما بیاموزیم و بعد از آموختن دوباره به اینجا بیاییم و آنها را تدریس کنیم. بی صبرانه منتظرم. (285634)
 
sashd
۱۳۸۸-۱۱-۱۹ ۰۷:۰۷:۱۹
بسمه تعالي
حكايتي را بصورت خلاصه عرض مي كنم
پادشاهي پسري داشت نزد حكيمي برد تا علم بر مجهولات و ... را به او بياموزد ، بعد از چند وقت حكيم نزد پادشاه امد و گفت ، پسر شما خوب فرا مي گيرد اما فرد احمقي است و ابروي خودش و شما را مي برد ( باهوش نيست ) بنابراين صلاح نيست كه به او اين علوم اموزش داده شود . پادشاه گفت تو كارت را بكن و مزد بگير بقيه كارها كاري نداشته باش
بعد از چند سال حكيم نزد پادشاه امد و گفت هرچه اموختني بود به او اموزش دادم ، پادشاه خوشحال شد و مجلسي سنگين و وزين تشكيل داد . انگشتري را قبل از اينكه پسر وارد مجلس شود در مشت خود قرار داد ، بمحض وارد شدن پسر ، فرياد زد پسر بگو در دست من چيست ، پسر گفت
يك چيز مدور است ، همه حاضرين ستايش كردنند
وسطتش سوراخ است ، همه حاضرين به به و چه چه كردند
.....
......
در اخر گفت در دست تو سنگ آسياب است (اخر سنگ اسياب در دست جا مي شود )
در سيستمي كه از ابتدايي تا دانشگاه نمره محور است
و از دانشگاه به بعد هم نمره محور و مدرك محور
چنين ...، مانند پيشنهاد كردن مدرك دكتري به رهبر انقلاب جاي تعجب ندارد
حال بگوييد چرا كشور پيشرفت نمي كند

اين مطلب مكمل مطلب قبلي ام بود (285581)
 
ابرار
۱۳۸۸-۱۱-۱۹ ۰۸:۵۴:۲۰
با تشکر از نظر حسام و مهدی و تایید نظر شون. معلومه که وقتی کسی در اروپا و غرب سالها تحصیل و کار و زندگی کنه . طبعا به واقعیت ها عملا دست پیدا میکنه . فقط یک نکته تکمیلی .

راه کار عملی در داخل ایران برای حل این معضل و ویروس اجتماعی اینه که نماینده های فهیم و محترم مجلس مانند همین جناب آقای توکلی خودمان . خصوصا نمایندگان محترم با تحصیلات عالی و دارادی مدرک دکترا یا Phd . لایحه ای را برای تصویب فوری اون به مجلس محترم ببرند . که استفاده از لقب دکترا در خارج از محیط دانشگاه . خصوصا . در رشته ها و تخصص هایی غیر از پزشکی بالینی. نتنها غیر قانونی , و ممنوع اعلام بشه . بلکه جرم هم محسوب بشه . مانند اروپا و غرب .
تا این ویروس خطرناک اجتماعی و خطراتش . ریشه اش در جامعه . یکباره و برای همیشه خشک بشه .
مسلما افرادی مانند . آقای دکتر احمدی نژاد و دکتر موسوی و دکتر خاتمی و و و بسیاری از نماینده های محترم مجلس و بسیاری از مدیران و و و امثلهم هم که لقب دکترای فلسفه یا Phd را در رشته غیر پزشکی بالینی را با خودشون به یدک میکشند با این تصویب این لایحه و فوریت تصویب اون مشکل نخواهند داشت . هان !

خیلی جالبه که کشور هایی مانند عراق و و و هم به همین درد بی درمان دچارند .
خلاصه در اونجا ها هم همه دکترند و مدرک دکترا دارند . همه هم میخواهند رئیس و مدیر کل و نخست وزیر و نماینده مجلس و و و و بشند . به هیچ چیز دیگری هم قانع نیستند . حالا تجربه و تخصص عملی و مدیریتی در رشته تخصصی خودش دارند یا نه ؟ این دیگه مهم نیست . مهم اینه که دکترا دارند . دکترا .

این لقب دکتراست که این حس کذائیه شخصیت اجتماعی . شرف و علم و حیثت و مقام و فهم شعور و ذکاوت و بصیرت و هنر مدیریت و و و را در همه زمینه ها . به اونها و اجتماع . به دروغ القاء کرده . خلاصه متاسفانه خود فریبی و غالبا عوام فریبی .

ابرار (285656)
 
۱۳۸۸-۱۱-۱۹ ۱۰:۴۱:۵۴
بدبخت سرزمين كهنسال و گسترده و مهد علم و هنر و فرهنگ و تمدن ايران كه ازغدي ها ( از روستاي ازغد ) اتاق فكري آن را تشكيل دهند ! مثل اين كه قضيه هرچه ته تر مي رود چرب تر مي شود . گروهي آگاهانه يا نا آگاهانه به مقام و موقعيت رهبر انقلاب توهين و جسارت رواداشته اند كه با اغماض ايشان مواجه شده اند . اما حال دانشجويان نمره جو گويا در فكر اين هستند كه از اين كلاه نمدي براي خود درست كنند و « الف » هم دقيقا\" معلوم نيست به چه دليل به اين آتشس دامن مي زند ... (285681)
 
جمال
۱۳۸۸-۱۱-۱۹ ۱۲:۰۰:۴۷
سلام
به نظر من نوشته خوبي بود اما نويسنده تا حدودي در فضاي انتزاعي خودش اين مطالب را بيان كرده است
به نظر شما مراد ايشان از اين تعابير چيست؟
-دانشگاه‌هاي ايران موظف به پالايش علوم وارداتي و توليد علم‌ديني‌اند اما با معارف و علوم متعارف منفعلانه و ترجمه‌اي مواجه مي‌شوند.
-دانشگاه ايراني گرفتار نوعي هويت دوگانه است. هويتي که در ميانه کپي از يونيورسيتي‌های فرنگی و تاسيس دانشگاه ديني و ملي در تردد و تعليق است.
از نظر من ايشان شايد بعضي مشكلات را خوب فهميده باشد ولي حتي مراد خود را از تعابير بالا كه شايد جوهره نوشته شان هم ميباشد به خوبي روشن نكرده است...
آيا واقعا دانشگاههاي ما منفعلانه با علوم وارداتي برخورد كرده اند به اين معنا كه توانسته اند به خوبي اين علوم را درك و هضم كنند؟
آيا دانشگاههاي ما از پس ترجمه خوب علم غربي برآمده اند؟
آيا ما حتي در تقليدكردنمان هم موفق بوده ايم؟
آيا براي تحقق انقلاب بايد از ترجمه و تدريس علم غربي چشم بپوشيم؟
لطفا يه سري به سايت iuec.ir (شوراي اسلامي شدن دانشگاهها) بزنيد. (285706)
 
محمد رضا
۱۳۸۸-۱۱-۱۹ ۲۳:۲۰:۰۸
ذهن ما آشفته است برادر . ذهن من، شما، آن رئیس دانشگاه، خدا خیر ندهد آنهایی را که افتخار را برای دانشکاه تعریف کردند... افتخار ایرانی... افتخار ملی... افتخار جهانی...
حالا ما هم در همین دایره افتخارات گمان می کنیم که رهبری هم باید مفتخر شوند به مقام دکتری... اینکه اینقدر این دکتری مورد نقد یا توجه قرار گرفته کاش کمی هم افتخار مورد توجه قرار می گرفت... به هر حال دوره ای همه می خواستند افتخار بیافرینند... این هم از ادامه همان داستان ها است. افتخار جای حل مساله را گرفته و همه می خواهند افتخار آفرین شوند... زمانی که در گوش ما می خواندند که برای «ایران» افتخار بیافرینید کاش کمی می گفتند مساله حل کنید
به هر حال یادداشت شما زنده یادی بود از این همه ذهنیت های مغشوش ما از آنچه بر سرمان می آید
حالا هم اگر باید مقاله بنویسیم و افتخار بیافرینیم از سر مقابله با آنهایی است که افتخار را هدف زندگی ما کردند.افتخار دکتری، افتخار ایران، افتخار مادر،افتخار پدر، افتخار ملک و مملکت، افتخار ایران زمین، افتخار مردم، می بینی برادر این تاریخ افتخار و ذهنیت افتخار برانکیز تا کجا ادامه دارد. با عرض پوزش از تمامی عزیزان، تا عمر دراز خواشهای نفسانی مان
به هر حال دانشگاه هم مکانی است برای افتخار آفریدن فعلی ما
اگر آمدی در این بازی خوب افتخار بیافرین.
شاید نسل بعدی ما مجبور نباشد افتخار آفرین برای دیگران باشد
یادداشت ما را هم بدهید برادر عجله داریم (285998)