مسابقه‌اي براي تضعيف جمهوري اسلامي

13 مرداد 1388 ساعت 10:27


7 هفته بعد از برگزاری انتخابات 22 خرداد، حالا بزرگ‌ترین فرصت جمهوری اسلامی به تهدیدی کم‌نظیر مبدل شده و آرایش صحنه سیاست به‌طرزی عجیب سمت و سویی فراتر از موضوع ریاست‌جمهوری دهم پیدا کرده است. انتخاباتی که می‌توانست نظام اسلامی را برای بیش از یک دهه بیمه کند و آن را از هر گزندی برهاند، حالا فرصتی را برای همه بدخواهان و ناراضیان فراهم آورده که هر روز ریشه‌ای از آن را به تیشه‌ای بنوازند. ماجرایی که تمامی ارکان جمهوری اسلامی را متاثر کرده و در سایه هلهله و شادباش‌های فرنگیان، جلوه‌هایی ناگوار از عدم ثبات را به نمایش گذارده است.

اول. زنگ خطر در تابستان 79 به گوش رسید؛ آن هنگام که برخی سیدمحمد خاتمی را میخائیل گورباچف ایران می‌نامیدند که هم ریاست‌جمهوری را در قبضه داشت و هم قوه مقننه و در سکون حکم‌فرما شده بر اصولگرایان، آواز ساختارشکنان از همه بیش‌تر به گوش می‌رسید؛ زمانی که برخی در پی یافتن بوریس یلستین بودند. آن روزها هنوز پای تئوری انقلاب‌های مخملی از ذهن طراحان غربی‌شان به صحن خیابان‌های کشورهای تازه استقلال‌یافته شوروی نرسیده و هر چه بود، مدل سازی فروپاشی ایران مطابق درهم شکستن دولت حاکم بر مسکو در یک دهه قبل بود و ایده‌هایی نظیر بهار تهران (مشابه بهار پراگ). درباره آن برنامه‌ها گفته شد که «يک طرح همه جانبه آمريکايي براي فروپاشي نظام جمهوري اسلامي طراحي شد و جوانب آن از همه جهت سنجيده شد. اين طرح، طرح بازسازي شده‏اي است از آن‌چه که در فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اتفاق افتاد و مي‏خواهند همان طرح را در ايران اجرا کنند». تبیین این نقشه در شرایطی صورت می‌گرفت که هم‌زمان بر این نظر هم تاکید می‌شد که «ما چگونه مي‏توانيم معايب و نواقص را برطرف کنيم؛ فسادها را بزداييم و به معناي درست کلمه، اصلاح را در کشور به‏وجود آوريم. اين سؤال بسيار مهمي است و جا دارد که ذهن‌هاي همه کساني‏که به سرنوشت اين کشور و اين ملت علاقه‏مندند، روي اين سؤال متمرکز شود» و این‌ها نشانه‌هایی با خود داشت از یک نارضایتی عمیق در ایران که نه رهبران وضع موجود را مطلوب می‌دانستند و نه مردمان.

دوم. پس از روی کار آمدن دولت محمود احمدی‌نژاد، ادبیاتی تازه بر فضای سیاسی کشور سایه افکند: به‌حاشیه راندن تندورها و افراطیون. همین نیز شد و هر دو سو کوشیدند تا چهره‌هایی میانه‌رو و معتدل را به میدان بیاورند و نشانه بارز آن، ترکیب نهایی شورای شهر سوم بود در پاییز 85. اما رفتار تکراونه دولت، راه را بر هر گونه مفاهمه‌ای در فضای سیاسی کشور بست؛ اصلاح‌طلبان که تکلیف‌شان روشن بود، نه آن‌ها دولت را قبول داشتند و نه دولت آن‌ها را و ناگزیر تنها راه چاره رویارویی بود و مقابله‌جویی. نقدهای مکرر دولت‌مردان به عملکرد گذشته هر روز صدای دوم‌خردادی‌ها را بیش‌تر بلند می‌کرد و آمار پشت آمار برای ناصادق‌ (و در چندماهه اخیر دروغ‌گو) خواندن دولت‌مردان از سوی آنان ارائه می‌شد و در یک پیمان نوشته و نانوشته، هدف اصلی این جریان کنار گذاشتن احمدی‌نژاد به هر شکلی تعریف شد؛ خواسته‌ای که کف مطالبات‌شان از هر نامزدی بود که قرار است در انتخابات خرداد 88 شرکت کند. در مقابل انفعالی چشم‌گیر بر اردوگاه اصول‌گرایان خیمه زده بود؛ آن‌ها نه می‌توانستند بر سر نامزدی دیگر به‌توافق برسند و نه خود را با دولت هم‌داستان نشان داده و با آن هم‌راهی کنند. اصول‌گرایان به طبع زمانه، برخی راه حمایت از احمدی‌نژاد را (عمدتا بر خلاف میل و رغبت) در پیش گرفتند، عده‌ای محدود‌تر به سوی اردوگاه رقیب رفتند و گروهی دیگر هم سکوت پیشه کردند و ترجیح دادند نظاره‌گری صامت باشند. این‌ها در شرایطی بود که احمدی‌نژاد هر جا که سخن می‌گفت، سخن خود را با نقد احزاب شروع می‌کرد و با نفی وام‌داری از جریانات سیاسی به‌پایان می‌برد و میرحسین موسوی هم دم از قانون‌گرایی و اعتدال می‌زد و چهار اصل اساسی خودی و غیرخودی (اسلام، انقلاب، امام و رهبری) را دستور کار خود معرفی می‌کرد. فضا بسیار غبار گرفته بود و اوج این کشمکش هیاهوی بسیار بر سر مناظره احمدی‌نژاد و موسوی بود که حرمت‌های فراوانی را ریخت و حریم‌های متعددی را از بین برد.

سوم. سه روزی مانده به برگزاری انتخابات، اکبر هاشمی‌رفسنجانی نامه‌ای را منتشر کرد که پیش از آن‌که به دست گیرنده‌اش (رهبری انقلاب) برسد، سر از سایت‌های خبری درآورد. او در این نامه (در ادامه هشدار‌های 2-3 ماه قبل خود مبنی بر لزوم تضمین رای مردم و برگزاری انتخابات صحیح) در جملاتی مبهم و دوپهلو، از آتش‌فشان‌هایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، سخن گفته بود و این‌که اگر انتخابات سالم باشد، کشور از بحرانی که او ادامه کار احمدی‌نژاد می‌دانست (من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمی‌دانم) عبور می‌کند، وگرنه بنزین بر آتش افروخته ریخته خواهد شد (انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداکثری تحقق یابد. کاری که می‌تواند عامل نجات کشور از خطر و باعث تحکیم وحدت ملی و اعتماد عمومی باشد و فتنه‌گران نتوانند... با نادیده گرفتن قانون، بنزین بر آتش‌افروخته بریزند). بدون قصد ارتباط جویی‌ میان موج آشوب‌های خیابانی در روزهای بعد از انتخابات و پیش‌بینی صورت گرفته در نامه مذکور، حداقل می‌توان گفت که نامه وی بسیار غیرمترقبه و ملتهب‌کننده بود، هرچند که این نکته، حق هاشمی‌رفسنجانی در اعلام برائت از اتهامات وارده به او در جریان مناظرات را نفی نمی‌کند. در پی حوادث هفته آخر خرداد ماه و در هم رفتن خطوط معارضان و معترضان، به مدد اقدامات موسوی و مهدی کروبی و بعدتر خاتمی و مجمع روحانیون مبارز (که مستمسکی چون سخنان ناشکیبایانه احمدی‌نژاد در میدان ولی‌عصر تهران هم در اختیار داشتند)، شکافی سر بر کرد که هم به دودستگی گسترده میان نخبگان انجامید و هم مردم. حادثه‌ای که جمهوری اسلامی را وارد عصر تازه‌ای کرد. این هم‌آوردی اندک‌اندک آستانه مجادله را به مرزهایی فراسوی انتخابات برد و با تاکید برخی برای به میان کشاندن علما و مراجع و طرح موضوع رفراندوم، متغیرهایی نو به صحنه سیاست وارد شد که مهار مساله را دشوارتر ساخت. در این بین ناگهان اقدامات احمدی‌نژاد، بخشی دیگری از آرامش موجود در فضا را نیز در معرض هجمه قرار داد؛ او با روی کارآوردن اسفندیار رحیم‌مشایی، مقاومت در برابر دستور عزل وی و اقدام برای برکناری دسته‌جمعی وزرای مخالف او در کابینه (که به دلیل از نصاب افتادن دولت در اجرای آن ناکام ماند)، عملا بابی تازه را (موازی اقدامات معترضان به نتیجه انتخابات) در مقابله با صدر نظام گشود و لب‌الباب آن به میان کشاندن اصل 57 قانون اساسی و زیر سوال بردن تلویحی حکم حکومتی (آن هم با ادبیاتی غیرمحترمانه) بود. چهره‌های حذف شده از دولت هم، آن‌هایی بودند (و خواهند بود) که یا بر اساس عرف سیاسی در ایران می‌بایست با مشورت رهبری انقلاب انتخاب شوند و یا دارای ارتباطاتی خارج از چارچوب‌های رایج دولت احمدی‌نژاد بودند. این اتفاق سندی محکم به دست منتقدان دولت داد تا دیدگاه‌شان را درباره احمدی‌نژاد بار دیگر یادآوری کرده و خط وی را چندان به صواب نزدیک ندانند. ***
اکنون جمهوری اسلامی از هر سو مورد شدیدترین حملات قرار دارد، آن‌هم از ناحیه افرادی که در ادعا و حرف، هیچ‌گاه تصور آن نمی‌رفت که با چنین سرعتی به اين نقطه برسند. به تعبیری دیگر نظام از جایی ضربه خورد که همواره به‌آن تکیه داشت و تصور چنین پیش‌آمدی را نیز نمی‌کرد؛ مردانی که از خود چهره‌ای‌ انقلابی، مستقل و وفادار به ولایت فقیه به نمایش گذارده‌ بودند و اکنون در مسابقه تضعيف جمهوری اسلامی فعالانه حضور دارند. آن‌هایی که با جدیت بر سر شاخه، در حال بن بریدن‌اند، ناخواسته (و خواسته)، در برنامه یک انقلاب رنگی مشارکت جسته‌اند که حدود‌اش از یلستین‌جویی گذشته و فقط به دنبال نفی یگانه مردم‌سالاری شیعی دنیاست. به‌راه انداختن مباحث قدیمی انتخابی و انتصابی، صحبت‌های پیدا و پنهان از برخی ظرفیت‌های استفاده نشده قانون‌اساسی مثل رفراندوم و شورای رهبری، طرح‌ شعارهایی درضدیت با «جمهوری اسلامی» و... گام‌هایی‌اند برای دائمی کردن شرایط ناپایدار فعلی. وضعیتی که به سود هیچ کس نیست و ایران را در معرض آسیب‌هایی جدی قرار خواهد داد. گرچه سابقه مي‌گويد كه موفق نخواهند شد.

آن پیر می‌فرمود: ما بايد فكر اين معنا باشيم كه در اين كشور يك وقت - خداى نخواسته- به‌تدريج اختلاف واقع نشود. همه پشتيبان هم باشيم. بنابراين، دندان روى جگر بگذاريم و هواى نفسانى را زير پا بگذاريم و با هم خوب بشويم. اگر در قلب هم يك چيزى هست كه الان نمى‏تواند يك آدمى جلويش را بگيرد، ولى در عمل قدرت دارد به اينكه جلويش را بگيرد، جلويش را بگيرد. امروز تأييد همه قشرها بر همه ما لازم است؛ ما بايد از مجلس طرفدارى بكنيم، مجلس هم بايد از همه ملت طرفدارى بكند؛ ما بايد طرفدار دولت باشيم، دولت هم بايد به ملت خدمت بكند. ما بايد از همه قوايى كه الآن هستند تبعيت‏ كنيم به اندازه‏اى كه بايد بكنيم و پشتيبانى كنيم ازشان به اندازه‏اى كه بايد بكنيم، آنها هم بايد از هم پشتيبانى بكنند. يك دسته بيايند بخواهند يك طرف بكشند، يك دسته هم يك طرف ديگر بكشند- در حالى كه نيست الان، اين‏طور دارند مى‏گويند- اگر خداى نخواسته- يك جرقه‏اى پيدا بشود، دنيا اين را بزرگ خواهد كرد تا آن‌جايى كه بگويند ايران الان ديگر هيچ چيز درش نيست.../ جماران، صبح 23 اسفند 1365، در جمع مسوولان نظام.


کد مطلب: 50772

آدرس مطلب: http://alef.ir/vdcau0nm.49nw015kk4.html?50772

الف
  http://alef.ir